گویندگان ناشناس در نوبت ثالثة کشفالاسرار-میبدی ،کشفالاسرار، نوبت سوم، اقوال ناشناس، پیر طريقت.

 

 

 

 

 

 

 

گویندگان ناشناس در نوبت ثالثة کشفالاسرار

مریم مشرفّ

دانشیار گروه زبان و ادبیّّات فارسی دانشگاه شهید بهشتی بهدخت نژادحقیقی1

دانشجوی دکتری زبان و ادبیّّات فارسی دانشگاه شهید بهشتی

)از ص 14 تا 56( تاريخ دريافت مقاله: 9/6/4995، تاريخ پذيرش مقاله: 93/9/4995

 

چکیده

نوبت ثالثة تفسیر کشفالاسرار مجموعهای از اقوال صوفیّه در تفسیر قرآن است. بسیاری از اين سخنان به «پیر طريقت» يا عناوين کلی و نامشخص ديگر نسبت داده شدهاند. پیش از اين تصور میشد که پیر طريقت، فرد مشخصی است که احتمالاً پیرِ معنویِ میبدی هم بوده است. مسجعبودن برخی از اين عباراتِ منسوب به پیر طريقت هم اين ظن را تقويت میکرد که اين عنوان، همهجا به خواجهعبدالله انصاری برمیگردد تا آنجا که برخی به دنبال استخراج تفسیر خواجه عبدالله از میان تفسیر میبدی و تخمین حجمِ احتمالیِ آن بودهاند .بعدتر اين فرضیه مطرح شد که اين پیر طريقتها به فرد خاصی برنمیگردد و گويندگان مختلفی داردِ. اين مقاله هويّت برخی از اين گويندگاِن مجهول را شنِاسايی می-کند و  پیشینة آن اقوال را در منابع پیش از میبدی پیمیگیرد. با بررسی آمار گويندگان ناشناس در نوبت سوم، فرضیة ديگری هم در اين باب مطرح میشود که ممکن است اساساً بسیاری از اين پیر طريقتها هیچ منبع و مرجعِ مشخصی نداشته باشند و احتمالاً خودِ میبدی اين عنوان را به بسیاری از عبارتها که الگوی مشخصی هم دارند، افزوده است.

 

واژههای کلیدی: میبدی ،کشفالاسرار، نوبت سوم، اقوال ناشناس، پیر طريقت.

                                                                

 behdokht.n@gmail.com                                                                  :رايانامة نويسندة مسئول .4

24

  1. 1. مقدمه

کشفالاسرار میبدی را نخستین و بزرگترين تفسیر کامل صوفیانة قرآن به زبانفارسی دانستهاند. نوبت سومِ اين تفسیر که به «رموز عارفان» و «اشارات صوفیاّن» و «لطائف مذکّّران» میپردازد، در ادبیّات عرفانی فارسی جايگاه ويژهای دارد. اين نوبت علاوه بر اينکه عرصة خلاقیّتها و ابتکارات ذوقی و فکری میبدی در تفسیر و تأويلِ برخی آيات است، مجموعهای عظیم از سخنان صوفیّان و عارفان پیش از او،     بهويژه چهار قرن نخست است که با اشاره به نام آنها يا بدون ذکر نامشان در کتاب آمده است. 

اين اقوال ،نوبت سوم را به کشکولی از عبارات عارفانه و صوفیّانه تبديل کرده است. حجمِ فراوان اين سخنان در نوبت سوم، نشان از ديدگاه خاص میبدی در تفسیر قرآن دارد. او که شافعی اهل حديث است و با تأويل، مخالف )خیاطیان و سلمانی ،4993: 95- 53(  با آوردن حجمی فشرده از اقوال صوفیانه در نوبت سوم، رسماً آن را به تفسیر عرفانی قرآن بدل کرده است. از سوی ديگر، نیاوردن منابع برای اين سخنان، موجب شده است که به انتحال متهم شود4 )شفیعیکدکنی ،4991: 99- 91(؛ لذا محققان را برانگیخته است تا برای درک وسعت اطلاعات و میزان دسترسیاش به کتبِکتب تفسیریتفسیریِ پیشین، منابع او را شناسايی کنند و متنِ پنهانی که کتابی بزرگ و حجیم کشفالاسرار را ساخته است ،کشف نمايند.

نخستین گام در اين راه، تعیین تاريخ دقیق نگارش کتاب است، امّا تاکنون اتفّاقنظر و قطعیّتی برای اين تاريخ نبوده و آگاهی بسیار اندک ما دربارة شخص و زندگی میبدی به اين ابهام دامن زده است. باری، اگر به پیشنهاد شفیعیکدکنی تاريخ نگارش     کشفالاسرار يک قرن جابهجا شود، در تعیین منابع میبدی تأثیر بسیار خواهد داشت 

)شفیعیکدکنی ،4991: 13(. چنانکه اشاره شده است، میبدی خود با نوعی تلمیح و براعت استهلال به اين دو منبع اشاره میکند: حقايقالتفسیر سلمی و لطايفالاشارات قشیری )میبدی ،4964، ج 4: 4(؛ البته اينها جز تفسیری است که به شیخالاسلام انصاری نسبت میدهد و اساس کار خود را شرح و بسطِ تفسیر او میداند .از سوی ديگر، پژوهشها نشان داده که گويا خواجهعبدالله انصاری کتاب تفسیری نداشته و میبدی او را با پیرِ هرویِ ديگری يکی دانسته است )شفیعیکدکنی ،4911(. بهعلاوه، اين فرضیه مطرح شده است که عناوينِ کلیِ اقوالِ ناشناس و مهمتر از همة آنها، «پیر طريقت» به يک نفر برنمیگردد و مراجع مختلفی دارد؛ بنابراين، يافتنِ مرجعهای اين سخنان، اعم از شناس

و ناشناس، بخش مهمی از کار کشف منابع میبدی است و قطعاتِ تصويرِ پنهان را دراين تفسیر کنار هم قرارمیدهد تا به شناخت کاملتری از آن برسیم.

 

  1. 4. راویان اقوال نوبت سوم

اقوال نوبت سوم را به اعتبار گويندة آنها میتوان به دو گروه تقسیم کرد؛ ما از اين دو گونه به  «شناس» و «ناشناس» تعبیر میکنیم؛ اقوال شناس، سخنانی هستند که نام گويندة آنها )درست يا نادرست( ذکر شده و اقوال ناشناس، مواردیاند که به نام  گويندة آنها اشاره نشده است و تحت عناوين کلی «پیر طريقت»، «عالم طريقت»، «يکی از بزرگان طريقت»، «آن عزيز» و مشابه آن آمدهاند. میتوان گفت انتساب اقوالِ ناشناس در نوبت سوم به چهار صورت انجام شده است:

 

دستة اوّل، انتساب به گروهی با عنوانی کلی و دستهای نامعلوم: اربابالقلوب )میبدی، 4964، ج 4: 199(، ارباب حقايق )همان، ج 4: 441(، خداوندان معرفت و جوانمردان طريقت )همان، ج 1: 145(، پیران طريقت )همان، ج 9: 194؛ ج 1: 436 و ج 1: 413(، پیران طريقت و ارباب معرفت )همان، ج 9: 56(، ارباب طريقت )همان: ج 5: 911(، اهل معرفت )همان، ج 1: 495( و جوانمردان طريقت و ارباب معرفت )همان: ج 9: 119(. 

 

دستة دوم، انتساب به یک نفر از گروهی با عنوانی کلی: يکی از بزرگان طريقت )همان، ج 4: 163 و 561 و نیز ج 1: 119(، پیری از پیران طريقت )همان، ج 1: 15 و ج 6: 493(، پیری از بزرگان دين )همان، ج 1: 11(، يکی از بزرگان )همان، ج 1: 161(، يکی از بزرگان

دين )همان، ج 1: 454 و 561؛ ج 9: 559؛ ج 1: 149؛ ج 9: 143 و 534 و نیز ج 43: 651(، يکی از بزرگان دين و ائمة طريقت )همان، ج 9: 196(، يکی از عالمان طريقت )همان، ج 9: 156(، يکی از جوانمردان طريقت )همان، ج 9: 465(، يکی از پیران طريقت )همان، ج 1: 454؛ ج 9:

199؛ ج 5: 911 و ج 4: 13(، پیران طريقت و ارباب معرفت )همان، ج 9: 563(، پیری از عزيزان طريقت )همان، ج 4: 516(، جوانمردی از عزيزان راه حق )همان: ج 43: 195(، يکی از جمله بزرگان دين )همان: 993( و يکی از علماء طريقت )همان: 691(.

 

دستة سوم، انتساب به عناوینِ مفردِ پراکنده با نشانة زبانیِ شناس )معرفه( یا

ناشناس )نکره:( درويشی )همان، ج 4: 494؛ ج 1: 11؛ ج 1: 49؛ ج 6: 114 و 199 و نیز ج 4:

195(، يکی شوريده )همان، ج 4: 966(، آن عزيز روزگار )همان، ج 4: 193(، پیر صوفیان

)همان، ج 4: 199(، آن پیر بزرگوار )همان، ج 4: 514(، شوريدهای )همان، ج 4: 591(، بزرگی

22

)همان، ج 1: 414؛ ج 5: 964؛ ج 1: 199؛ ج 9: 441 و 196 و ج 43: 199، 943 و 199- 191(،مردی )همان، ج 1: 111(، جوانمردی )همان، ج 1: 591؛ ج 9: 531؛ ج 1: 149 و ج 1: 913(، آندرويش )همان، ج 9: 154 و ج 9: 94(، آن جوانمرد طريقت )همان، ج 9: 143 و ج 4: 959(، عالم طريقت )همان، ج 1: 96(، پیری )همان، ج 1: 135؛ ج 5: 461 و 643؛ ج 4: 411، 155 و 145 و نیز ج 1: 111(، يکی )همان، ج 5: 444(، آن عزيزی )همان، ج 6: 41؛ ج 6: 61، 956 و

545؛ ج 4: 56 و  146؛ ج 9: 916 و 941؛ ج 1: 156 و ج 43: 541(، اعرابی )همان، ج 6: 944 و

944(، آن عزيز وقت )همان، ج 6: 541(، عزيزی )همان، ج 43: 64( و عزيز )همان: ج 43: 599(.

 

دستة چهارم، انتساب به عنوانِ مکرّر و شبههبرانگیزِ «پیر طریقت»: اين عنوان گاه با ضمیر اشارة «آن» آمده است )برای نمونه ن.ک: همان، ج 1: 95 و 914؛ ج 9: 454، 441 و ج 4: 994(.  

آمار تقريبی در کشفالاسرار نشان میدهد حدود 963 قول ناشناس در نوبت سوم آمده که البته برخی از آنها تکراری است. دراينمیان، حدود 93 قول در دستههای اولّ تا سومِ اين تقسیمبندی میگنجند و حدود 143 قول، تحت عنوان «پیر طريقت» يا «آن پیر طريقت» آمده است. در میان اين 143 قول، حدود 495 قول، يعنی نیمی از آن، بهروشنی ساختار مناجات/ الهینامه1 دارند و اين مناجاتها جز در دو مورد )همان، ج 1:  156 و ج 43: 651( همه به پیر طريقت منسوب است. فراوانیِ عناوينِ راويان ناشناس نوبت سوم را میتوان در اين نمودار ديد:

   

دستة نخست از موضوع بحث اين مقاله خارج است؛ چون عناوين به يک نفر اشاره ندارند و ريشهيابی آنها نشان میدهد در منابع پیشین هم به همین شکل نقل    شدهاند و يک گويندة مشخص ندارند، امّا برای روشن شدن موضوع ،از هر چهار دستة اقوال ناشناس، نمونههايی میآوريم که جستوجو و پیگیری آن قول را در منابع پیشین نشان /21میدهد. اين نمونهها از میان انبوه اقوال ناشناس انتخاب شده است که گويندة آنها را درمنابع پیشین يافتهايم، جز در دستة اوّل که در منابع پیشین هم ناشناساند.

عدد سمت راست، شمارة گروه يا دستة قول را نشان میدهد و عدد سمت چپ نیز شمارة نمونه يا نمونههای آن گروه است.

4-4.  اين قول که نمونهای برای دستة نخست است، در طبقاتالصوفیه که به يقین از منابع میبدی بوده، به واسطة ابوبکر واسطی و از قول يکی از مشايخ آمده است:

«پیران طریقِت ازينجا گفته اند: مَن ذَکَرَ فَقَدِ افتَرى، و مَن صَبَرَ فَقَدِ اجتَرى، و مَن عَرَفَ فَقَد ابتَری» )میبدی ،4964، ج 9: 194(.

  • «و واسطى باِزگفته و پسنديده که کِسى گفت از مشايخ: مَن ذَکَرَ فَقَددِ افتَرى ، و مَن صبََرَ فَقدَ اختَرى و مَن عَرَفَ فَقَد ابتَرى» )انصارى ،4961: 651(.

4-1. نمونة ديگر قولی است که در منبعِ خودگفتة میبدی، يعنی لطايفالاشارات آمده است، امّا میبدی نام گوينده )قشیری( را حذف کرده و آن را به عنوانِ کلیِ «اربابالقلوب» نسبت داده است:

«ارباب القلوب گفتند- مِن عَلاماتِ الاِشتیاق تَمَنَّى المَوتِ عَلى بَساطِ العَوافى»

)میبدی ،4964، ج 4: 199(.

  • «مِن عَلاماتِ الاِشتیاقِ  تَمَنىَّ المَوتِ عَلى بَساطِ العَوافی؛ فَمَن وَثَقَ بِأن له الجنة قطعاً- فَلا مُحالَه- يشتاق إلَیها، و لَمّّا لمَ يَتَمَّنوا الموتَ- و أخبر اللّّه سبحانه أنهم لن يَتَمَّنَوه أبداً- صارَ هذا التَعريفُ معجزةً لِلرَّسولِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیه و عَلى آلِه إذ کانَ کَما قالَ» )قشیری ،4914،  ج 4: 434(.

1-4.  اين قول که نمونهای از دستة دوم است، در منابع پیش از میبدی به نام بايزيد بسطامی آمده است و در روحالبیان که تفسیر قرن دوازدهمی است و کشفالاسرار میبدی از منابع پراستفادة آن بوده است، همین قول به علی )ع( نسبت داده شده است9:

 «و منِهُ قولُ بَعضهِم: لَو حجَبتُ عنَهُ ساعةً لَمِتُّ» )میبدی ،4964، ج 4: 561 و ج 1:  119(.

  • «و سُئِلَ أبو یزید هَل رَأيتَ ربَّکَ؟ فَقالَ: لَو حَجبتُ عَنهَ لحظةً لَمِتُّ» 1 )الجنید ،

.)96 :4115

  • «و سُئِلَ أبو یزید: هَل رَأيتَ ربَّکَ؟ فَقالَ: لَو حَجبتُ عَنهُ لحظةً لَمِتُّ» )الجنید ،

.)143 :4116

  • «و سُئِلَ أبو یزید: هَل رَأيتَ ربَّکَ؟ فَقالَ: لَو حَجبتُ عنَهُ لَمِتُّ» )خرگوشی ،4114:  61(.

26

9-4. نخستین نمونة دستة سوم، عبارت نسبتاً مشهوری در متون صوفیّه است کهمیبدی نام گويندة آن را فراموش يا حذف کرده است و در منابعِ پیش از میبدی به نقلاز فارِِس آمده است:

«آن عزیز روزگار گفت- قُلوبُ المُشتاقینَ مُنَوّرَةٌ بنِورِ اللَّهِ، و اذِا تَحَرَّکَ اشتیاقُهم اضَاءَ النورُ ما بَینَ السماءِ و الارضِ، فیَعرضُهُمُ اللَّهُ علىَ الملائكةِ، فَیَقولُ هؤلاءِ المُشتاقونَ اِلىََّ، اَشهدکُُم اِنّّى اِلیهِم اَشوقَُ، و قیلَ مَن اشتاقَ الِىَ اللَّهِ اشتاقَ الِیهِ کلُّ شَى ءٍ» )میبدی ،4964، ج 4: 193(.

  • و قالَ فارسِ: قُلوبُ المُشتاقینَ  مُنَورَّةٌ بِنورِ اللّهِ تَعالى، فَإذا تَحَرَّکَ الاِشتیاقُ، أضاءَ النورُ ما بَینَ السّالسّماءِماء و الأرضِالأرض، فَیعرضُهُمُ اللّهُ تَعالى عَلىَ الملَائكَةِ، فَیقَولُ: «هؤُلاءلاءِ المُشتاقونَِ إلَىَّ أَشهدَُکمُ أنىّ إلَیهم أشوقَُ» )خرگوشی ،4114: 59(.  
  • و قالَ فارس: قُلوبُ المُشتاقینَ  مُنَوّرَةٌ بنِورِ اللّهِ تَعالى، فَإذا تَحَرَّکَ اِشتیاقُهم أضاءَ النورُ ما بَینَ السماءِ و الأرضِ، فیُعرضُهم اللّهُ عَلىَ الملائكةِ فیَقَولُ: هؤُلاءِ المُشتاقونَ إلى … أشهدُکُم أنى إلیهم أشوَقُ … )قشیری ،4919: 164(.  

9-1. نمونة دوم در منابع پیشین که احتمالاً از منابعِ میبدی هم بوده، به نقل از ذوالنون مصری آمده است، اماّ در روحالارواح سمعانی که هنوز مشخص نیست کدام بر ديگری اثر گذاشته است، يکسان است و با همان عنوان «عزيزی/ آن عزيزی» آمده است:

«عزیزى میگويد: در عیادت درويشى شدم او را در بلاى عظیم ديدم، گفتم: لَیسَ بِصادقٍ فى حُبِّهِ مَن لمَ يَصبِرُ على ضَربِهِ. در دوستىِ اللََّّه تعالى صادق نیست

آن کس که در زخم بلاء او صابر نیست، درويش سر برآورد گفت: اى جوانمرد

غلط کردى، لیَسَ بِصادقٍ فى حُبِّهِ مَن لَم يَتَلَذّذُ بِضَربِهِ. در دوستى او صادق نیست کسى کش با زخم او خوش نیست» )میبدی ،4964، ج 6: 61 و ج 4: 146(.

  • «حَکَىَ عَن ذىالنون  رحمهُ الله انّّه قالَ دخلتُ عَلى مريضٍ اعوده فبََینَما کان يُکَلّمُنى أن انّة فَقُلتُ لَه لَیسَ ببِصادقٍصادق فى حبُِّهِه مَن  لمَ يَصبِصبرُ عَلىَ ضَربه قالَ فَقالَ  بَل لَیسَ بِصادقٍ فى حُبِّهِ مَن لَم يتََلَذّذُ بِضَربِه » )السرّاج الطوسی، 4941: 53(.
  • «و دَخَلَ ذو النون على مريضٍ مِن اَصحابِهِ يَعودُهُ فَقالَ  ]له [ لَیسَ بِصادقٍ فى حُبِّهِ مَن لَم يَصبِرُ عَلى ضَربِهِ فَقالَ المَريضُ لَیسَ بِصادقٍ فى حُبِّهِ مَن لَم يَتَلَذَّذُ بِضَربِه» )همان: 139(.

 

  «ذوالنون مصرى مى گويد: دَخَلتُ على مَريضٍ اعَُودُهُ فبَیَنَما کانَ يکَُلِّمُنى اذانانَّهُ فَقُلتُ لَهُ لَیسَ بِصادقٍ فى حبُِّهِ مَن لمَ يَصبِرُ على ضَربِه فَقالَ لى لَیسَ بِصادقٍ فى حُبِّهِ مَن لمَ يتََلَذِّذُ بِضَربِهِ» )مستملی بخاری ،4969، ج 9: 4191(.

  • «آن عزیزى مى گويد: به عیادت آن درويشى رفتم و گفتم: لَیسَ بِصادقٍ  فى  حُبِّهِ  مَن لَم يَصبِرُ عَلى ضَربِهِ. هرکه در زخم او صبر نکند، در حُبّ او صادق نبود. آن درويش سر برآورده و گفت: غلط کردى، و گفت: لَیسَ  بِصادقٍ  فى  حبُِّهِ  مَن لَم يَتَلَذِّذُ بِضَربِهِ. هرکه از زخم او لذت نیابد در محبّّت او صادق نبود» )سمعانی ،4994: 441(. 

9-9. اين مورد ،نمونة بسیار خوبی است برای اثبات اين فرضیه که میبدی واژة

«پیر» را نه برای فرد يا افرادی مشخص، بلکه برای بسیاری از عرفا بهکارمیبرده است .

در منابع پیشین يک بار به ابنعطاء و بار ديگر به حلاج نسبت داده شده و میبدی با نسبتدادن به «پیری» بسنده کرده است:

«پیرى را پرسیدند که اين فراسة چیست؟ جواب داد که ارواحٌ تَتَقَلَّبُ بِالمَلَکوتِ فتََِشَرَّفٍُ على مَعانِى الغُیوبِ، فَتَنطِقُ عَن اَسرارِ الحَقِ نُطقَ مشُاهدةِ لا نطقَ ظنٍّ و حسبان» )میبدی ،4964، ج 4: 51(.

  • «و قیلَ ِلأبى العَباسِِ بنِ عَطاء: لِمَ جَعَلَ لبَِعضِ المُؤمِنینَ فراسة دونَ بَعض؟ فَقالَ: مَن کانَ حَظُّهُ من مُشاهداتِشاهدات الخطَابطابِ أکثرُ، کانَ اطّلاعُهُ علىَ الأسرارالأسرارِ أتمَّ. و سئُِلَ آخَرٌ عَنِ الفَراسَةِ، فَقالَ: أرواحٌ تَتقََلَّبُ  فى المَلکَوتِ، فَتشََرَّفَ على معانِى الغیوبِ، فتََنطِقُ عَن أسرارِ الخَلقِ نُطقَ مُشاهدةِ لا نطقَ الظنّونِ و الحسِبانِ» )خرگوشی ،4114: 195(.  
  • «حلاج: و سُئِلَ بَعضُهم عَنِ الفَراسَةِ، فَقالَ: أرواحٌ تَتقََلَّبُ  فى المَلَکوتِ، فَتَشَرَّفَ على مَعانعانِى الغُیوبِیوب، فَتَنطنطِقُ عَن أسرارِأسرار الخَلقِلق نُطقَ مشُاهدةٍ، لا نُطقَ ظَنٍّ و حِسبانٍ» )قشیری ،4919: 915(. 
  1. 1. نمونههای دستة چهارم را میتوان به دو گروه تقسیم کرد: گروه نخست، اقوالی با ساختاری مشابهِ تمام اقوالِ پیشین، امّا تحت عنوان «پیر طريقت» و گروه دوم، اقوالی که مشخصاً ساختار مناجات دارند و پیشازاين به آنها اشاره کرديم.

اقوال گروه نخستِ اين دسته شاهد بسیار خوبی برای اين فرضیه هستند که عناوين «پیر طريقت» در نوبت سوم ،برخلاف تصور بسیاری، به يک نفر برنمیگردد و اين فرضیه که انبوه مکرر «پیر طريقت» نشان از پیر معنوی میبدی دارد و آن پیر همانا

21

خواجه عبدالله انصاری است، متزلزل میشود. برخی از اين پیر طريقتها ديگراناند وبرخی خواجه عبدِالله. ما برای هر دو مورد نمونههايی میآوريم:

1-4-4. قول نمونه در منابع پیش از میبدی به گويندههای مختلفی نسبت داده شده است. اگر همة اين منابع پیشین را از منابع میبدی بدانیم، که چندان بیراه نیست،      میتوانیم احتمال دهیم که به دلیلِ همین تنوع و اختلاف در نام گوينده، میبدی ترجیح داده است که آن را به پیر طريقت نسبت دهد:

 «آن پیر طریقت که گفت: رياءُ العارفینَ خَیرٌ مِن اِخلاصِ المُريدينَ» )میبدی ،

4964، ج 1:  195(.

  • «و قالَ ابوتراب، رَحمَِهُ اللهُ تعالى، رياءُ العارفینَ إخلاصُ المُريدينَ» )السراج الطوسی، 4941: 136(.  
  • «و لِذلکَ قالَ ذوالنّّون: رياءُ العارفینَ إخلاصُ المُريدينَ» )سلمی ،4911، ج 9:  511(.  
  • «سمَِعتُ أبا الحسین محمد بن على بن حبیش يَقولُ کانَ رُویَم يقَولُ: السکُونُ

إلىَ الاَحوالحوالِ اِاغتِغترارٌ. و کانَ يَقولُ: رياءُ العارفینَ  أفضلُ مِمن إخلاصإخلاصِ المُريدينَ» )ابونعیم، بیتا، ج 43:  194(.  

  • «ذوالنون ـ رَحمَِهُ اللهُ ـ که ذُنوبُ المقُرّبینَ حَسَناتُ الاَبرارِ. و کسى دیگر از بزرگان گفته است: رياءُ العارفینَ اِخلاصُ المُريدينَ» )مستملی بخاری ،4969، ج 9: 4146(.  

1-4-1. اين قول که پرسش مکرری از معنای حقیقتِ تصوف است، در منابع پیشین به رويم بن عبدالله منسوب است؛ حال آنکه میبدی آن را به پیر طريقت نسبت داده است .اين نمونه نیز همانند نمونة پیشین شاهد خوبی است برای اين فرضیه که میبدی بسیاری از عرفای پیشین را با عنوان پیر طريقت ياد کرده است؛ فرقی نمیکند اين کار به عمد بوده يا چون بسیاری از اقوال را از حافظه نقل میکرده، ضعف و خطای حافظه را با اين روش میپوشانده است؛ چون بههرحال، در پسزمینة ذهنش اين عارفان بزرگ را پیران طريقت میدانسته و اين عنوان را برای آنها کاملاً مناسب ديده است:

«پیرِ طرِیقت را از حقیقت تصوف پرسیدند، گفت: ما هُوَ اِلّّا بَذلُ الروحِ فَلا تَشتَغلُ بتُرَّهاتهاتِ المُدّعینَ» )میبدی ،4964، ج 6: 161(.

  • «و قالَ أبو عُبَیدِ بنِ خفَیف لَماّ فارَقتُ رویم بن عبداللّّه قلتُ لَهُ: أوصنِی فَقالَ: يا بُنَیَّ ما هُوَ إلّّا بَذلُ الروحِ و النَفسِ، يعنی التَصَوُّف، فَإن قَدَرتَ على ذلکَ و إلّّا فَلا تَشتَغِل بِتُرَّهاتِ الصوفيةِ» )سلمی ،4141: 951(.

 «و قالَ ابوعبداللّهِ بنِ خفَیف: لَماّ فارَقتُ رویم بن عبداللّّه قُلتُ لَهُ اوصِنی فَقالَ: يا بُنَیَّ ما هُوَ اِلاّ بَذلُ  الروحِ  و النَّفسِ يعنی التَصَوُّف فَاِن قَدَرتَ على ذلکَ و الا فَلا تَشتَغِل بِتُرُّهاتِ الصوفيةِ» )سلمی ،4911، ج 1: 541(.  

1-4-9. اين قول نمونة جالبی است؛ شکل آن در منبع اصلی، يعنی لطايفالاشارت قشیری، با شکل ضبطشده در کشفالاسرار متفاوت است، امّا همین قول در روحالارواح

سمعانی، البته با ذکر گويندة آن، قشیری ،به همان صورتی آمده است که در       کشفالاسرار هست. محتمل است که میبدی قول را از سمعانی گرفته و نام گوينده را به هر دلیل عمدی يا سهوی حذف کرده باشد:

«پیر طریقت گفت: الاَغیارُ فی وُجودِهِ فَقدٌ و الرُّسومُ و الاَطلالُ عِندَ شُهودِ حقَِّهِ،

مَحوٌ. وجودى که حدودش به عدم باز شود، آن وجود مجاز گويند نه وجود حقیقت» )میبدی ،4964، ج 43: 665(.

  • «و يُقالُ لا إِلهَ إلََِّّا أَنََا: الأغیارُ فى وُجودى فَقدٌ و الرُسومُ  و الأطلالُ  عِندَ ثُبوتِ حَقّّى، مَحوٌ» )قشیری ،4914، ج 1: 119(.  
  • «استاد ابوالقاسم قشیرى گفت- قدََّسَ اللّهُ روحَهُ العَزيز- که الاغیارُ فى وُجودِهِ  فَقدٌ و الرّسومُ و الاَطلالُ عِندَ شُهودِ حَقِّهِ مَحوٌ» )سمعانی ،4994: 465(.  

1-4-1. اين نمونه از منازلالسائرين انصاری است. با اين قول نیز مثل سه قول پیشین رفتار شده است؛ بدينترتیب که آن را تحت عنوان «پیر طريقت» آورده و اين بار، پیر طريقت، خواجهعبدالله انصاری است.

«پیر طریقت گفت: نارٌ اضَرَمَها صفَوُ المحَُبّةِ فنََغَّصَت العیَشَ. و سَلبََت السَّلوَةَ و لَم يَنهنهها معزٌّ دونَ الَلقّاءِ» )میبدی ،4964، ج 43: 649(.

  • «و الدرجة الثالثة نار أضرَمَها صَفوُ المُحَبّةِ، فَنَغََّصَت العَیشَ، و سَلَبَت السَّلوَةَ، و لَم ينهنهها معزٌّ دونَ الِلقاءِ» )انصاری ،4144: 431(.

اماّ دستة نخست از گروه چهارم، نمونههای ديگری هم دارد و آن ،انبوه عبارات مسجعی است که تحت همان عنوان «پیر طريقت» آمده است و لزوماً مناجاتگونه هم نیست .مسجعبودن اين عبارات گمان ما را به خواجهعبدالله انصاری سوق میدهد، امّا ازاينمیان، فقط تعداد اندکی را در مقايسه با رقم کلی آنها، میتوان در آثار        خواجهعبدالله يافت. اين سخنان شواهد بسیار خوبی برای نشاندادن تمرين سجعنويسی میبدی و جملات تقلیدگونه، امّا زيبا در تفسیر عرفانی اوست .در اينگونه موارد ،هستة

15

اصلی عبارت نگه داشته شده و با جملات ديگری ادامه يافته است و يا هستة اصلیمعنايی، در عبارتی ديگر آمده است .نمونههايی از آن را اينجا نقل میکنیم:

نمونة 4:

  • «پیر طریقت گفت: در سر گريستنى دارم دراز، ندانم که از حسرت گريم يا از ناز، گريستن از حسرت بهره يتیم و گريستن شمع بهره ناز، از ناز گريستن چون بود اين قصه ايست دراز» )میبدی ،4964، ج 4: 113- 114؛ ج 6: 111 و ج 1: 914(.

■ «گريستنی دارم درين سر دراز، ندانم تا از حسرت گريَم يا از ناز» )شفیعیکدکنی ،

4991: 943؛ ش .149(.5 نمونة 1:

  • «پیر طریقت گفت: پاداش بر روى مهرتاش است! بازخواستن خود را از دوست، پرخاش است! همه يافتها دريافت آزادى لاش است!» )میبدی ،4964، ج 1: 439(.
  • «پرداخت با خود بر روی دوستی تاشِ است بازخواستن خود از دوست با دوست پرخاش است، همة يافتها در يافت دوستی لاش است» )شفیعیکدکنی ،4991:

111؛ ش. 949(.

نمونة 9: 

«پیر طریقت گفت: نشان يافت اجابت دوستى رضاست. افزايندة آب دوستى وفاست. ماية گنج دوستى همه نور است. بار درخت دوستى همه سرور است. هرکه از دو گیتى جدا ماند، در دوستى معذور است. هرکه از دوست جزاء دوست جويد، نسپاس است؛ دوستى، دوستى حق است، و ديگر همه وسواس است…» )میبدی ،4964: ج 9، 455(.

  • «نشان طلب در راهِ دوستی رجاست، گواه يافت در اجابتِ دوستی رضاست، افزايندة آبِآب دوستی در دوستی وفاست» )شفیعیکدکنی ،4991: 114؛ ش .934(.

نمونة 1:

«پیر طریقت گفت: اگر مردمان نور قرب در عارف ببینند، همه بسوزند، ور عارف نور قرب در خود بیند، بسوزد. علم قرب در میان زبان و گوش نگنجد که آن راهى تنگ است و از همراهى آب و گل زبان قرب را ننگ است، هر گه که قرب روى نمود، عالم و آدم را چه جاى درنگ است…» )میبدی ،4964، ج 43: 199- 191(.

 «میانِ زبان و گوش علمِ توحید را راه تنگ است، میانِ سخن و میانِ يافت جاويدجنگ است» )شفیعیکدکنی ،4991: 991؛ ش .4396(.

1-1. در اين قسمت اقوالی را بررسی میکنیم که ساختار مناجات دارند. همانطور که خواهیم ديد، بسیاری از اين اقوال، يک هستة مشخص معنايی دارند که شامل يک تا چند جمله میشود و میتوان عین آن يا مشابهِ مضمونی آن را در مناجاتهای    خواجهعبدالله انصاری يافت، امّا اين اقوال در کشفالاسرار به روش سجعگويی منسوب به خواجه عبدالله ادامه و شاخوبرگ يافته است.

نمونة نخست، چهار بار در نوبت سوم آمده است؛ دو بار تحت عنوان «پیر طريقت» و يک بار با عنوان «بزرگان دين» که اين میتواند شاهد خوبی باشد برای اين ادعا که میبدی بسیاری از اقوال را از حافظه نقل کرده است. نکتة مهم ديگر اين است که همین سخن، نخستینبار که در کشفالاسرار آمده، به نام شیخالاسلام انصاری است. پیگیری اين قول نشان میدهد در طبقاتالصوفیة انصاری نیز آمده است، اماّ گويندة آن انصاری نیست، بلکه مشخصاً از قول ابوحفص حداد نقل شده است؛ لذا اين پرسش مطرح میشود که آيا میبدی منبع را ديده و به اشتباه آن سخن را به نويسندة کتاب )شیخالاسلام انصاری( منسوب کرده يا باز هم به حافظه اتکا کرده است؟ نکتة ديگر اين است که اين قول يک بار با عبارات مسجعِ ديگر ادامه يافته که در باقیِ منابع نیست و جملات اصلیِ آن، همان قسمتی است که در متن مشخص شده، امّا قسمتِ اضافهشده، به آن ساختار مناجات داده است؛ به همین دلیل ما آن را در اين بخش بررسی کردهايم:

  • «پیر طریقت گفت: سبب نديدن جهل است، امّا با سبب بماندن شرک است، از سبب برگذر تا به مسبّّب رسى، در سبب مبند تا در خود برسى، عارف را چشم نه بر لوح است نه بر قلم، نه بسته حوّّاست نه اسیر آدم، عطشى دارد دايم هر چند قدحها دارد دمادم، اى مهیمن اکرم، اى مفضّّل ارحم، يک بار قدح بازگیر تا اين بیچاره برزند دم» )میبدی ،4964، ج 5: 14 و 115-116 و نیز ج 6: 196؛ با عنوان «بزرگان دين» برای راوی(.
  • «شیخالاسلام انصارى گفت: سبب نديدن  جهل است، امّّا با سبب بماندن شرک است» )همان، ج 1: 543(.
  • «باحفص حداد گفت که سبب نديدن جهل است، لکن با سبب بماندن شرک است» )انصارى ،4961: 44(.

14

نمونههای بعدی، همه در اصل ،ساختار مناجات دارند و آنها را جای ديگری جز درآثار خواجهعبدالله انصاری نیافتهايم. برای يکدستبودن کار، تمام اين سخنان را در کتاب شفیعیکدکنی با عنوان در هرگز و همیشة انسان جُُستهايم؛ چون اقوال در اين کتاب، شکل کاملاً کهنهتر و بعضاً متفاوتی دارند .

نمونة 4:

«پیر طریقت گفت روزگارى او را مى جستم، خود را مى يافتم. اکنون خود را میجويم او را مى يابم، اى حجت را ياد و انس را يادگار! چون حاضرى اين جستن به چه کار؟ الهى يافته میجويم، با ديده ور میگويم، که دارم چه جويم، که مى بینم چه گويم؟ شیفتة اين جستوجويم، گرفتار اين گفتوگويم، اى پیش از هر روز و جدا از هر کس! مرا در اين سور هزار مطرب نه بس» )میبدی ،4964، ج 6: 44 و ج 9: 93(.

  • «روزگارى او را مى جستم ، خود را مى يافتم. اکنون خود را مى جويم، او را مى يابم» )انصاری ،4961: 94(.

نمونة 1:

«آن پیر طریقت که نیکو گفت: اى مهیمن اکرم! اى مفضل ارحم! اى محتجب به جلال و متجلى به کرم! قسام پیش از لوح و قلم، نمايندة سور هدى پس از هزاران ماتم! بادا که باز رهم روزى از زحمت حوا و آدم! آزاد شوم از بند وجود و عدم. از دل بیرون کنم اين حسرت و ندم. با دوست برآسايم يک دم. در مجلس انس قدح شادى بر دست نهاده دمادم» )میبدی ،4964: ج 9، 454(.

  • «نینی اينجا که منم ]نه[ شاديست نه غم، نه شفاست نه اَلََم، نه حوّّاست نه آدم، نه وجود است نه عدم» )شفیعیکدکنی ،4991: 913؛ ش .4435(.

نمونة 9:

«پیر طریقت گفت: الهى نه جز از شناخت تو شاديست، نه جز از يافت تو زندگانى، زنده بى تو چون مردة زندانى است، زندگانى بى تو مرگیست و زندة تو زندة جاودانى است» )میبدی ،4964، ج 1، 96(.

  • «آنک زنده به جان است، نه زنده است؛ آنک زنده به دوست است، زندة جاويدان است» )شفیعیکدکنی ،4991: 934؛ ش .411(.

 

 

/19نمونة 1:

«پیر طریقت گفت: الهى دانى به چه شادم؟ به آنک نه به خويشتن به تو افتادم؛ الهى تو خواستى، نه من خواستم؛ دوست بر بالین ديدم، چو از خواب برخاستم» )میبدی ،4964، ج 5: 134- 131 و 145(.

  • «الهی شادم شادم شادم که نه به خويشتن، به تو افتادم» )شفیعیکدکنی ،4991:

411؛ ش .51(.

  • «الهی دانی به چه شادم؟ به آنک نه به خود، به توافتادم» )همان: 191؛ ش .435( نمونة 5:

«پیر طریقت گفت در مناجات خويش: الهى اين چه بتر روزى است؟ ترسم که مرا از تو جز از حسرت نه روزيست، الهى مى لرزم از آنک نه ارزم، وز آنک نه ارزم، چه سازم؟ جز از آنک مى سوزم تا ازين افتادگى برخیزم. الهى از بخت خود چون پرهیزم و از بودنى کجا گريزم و ناچاره را چه آمیزم و در هامون کجا گريزم؟ الهى کان حسرتست اين دل من، ماية درد و غم است اين تن من، نیارم گفت که اين همه چرا بهرة من، نه دست رسد مرا به معدن چارة من… » )میبدی ،4964، ج 5: 119(.

  • «الهی میترسم که نیرزم، از آن همچنین میلرزم» )شفیعیکدکنی ،4991: 916؛ ش .944(.

بررسیها نشان میدهد ناشناسبودن گويندة اقوال در کشفالاسرار به اين علت است که میبدی بسیاری از آنها را از حافظه نقل میکرده و گويندگان مختلف اين سخنانِ صوفیانه را شايستة لقب «پیر طريقت» میدانسته است. امّا در گروهِ چهارم اقوال، گذشته از متفاوتبودن برخی عبارات، طولانیترشدن آنها در نقل میبدی و دنبالهدارشدنِ برخی از اين جملاتِ مسجع، اين پرسشها را پیش میآورد که آيا او به منابع يا نسخ ديگری دسترسی داشته و آيا شکل اين عبارات در آنها تا اين حد متفاوت بوده است و يا از سرِ ذوق و ارادتی که به اين روشِ سجعگويی و لهجة هرات داشته است، تکجملهای را از خاطر خويش، در میان جملات مسجع ديگر که خود به آن افزوده، آورده است؟ آيا تکرار اين کار میتواند اين احتمال را بهوجود آورد که برخی از اين جملات که به پیر طريقت هم نسبت داده شدهاند، اساساً گويندهای جز خودِ میبدی نداشتهاند؟ آيا ممکن است کتابی در دسترس میبدی بوده باشد که حجم فراوان سخنانی باقیمانده از گذشتگان را در خود داشته و هیچ نشانی از اين اقوال در منابع پیش و پس از میبدی باقی نمانده بوده باشد؟ چرا همة اين اقوال ساختار مشابهی دارند؛ همه از الگوی سجعنويسی پیروی

12

میکنند و تمام مناجاتگونهها در همین الگو میگنجند؟ بعید است کاتبان، تمام اين«پیر طريقت»ها را افزوده باشند، آن هم با دقتی تمام و بر سر عباراتی با الگوی يکسان .آيا چنین نیست که میبدی خود را هم يکی از همین پیر طريقتها دانسته و برخی جملات و عباراتِ خود را با همین عنوان در میانِ انبوهِ اقوالِ ديگر گنجانده باشد؟

 

  1. 9. نتیجه

يکی از کسانی که در نوبت سوم سخنان فراوانی به وی نسبت داده میشود، پیر طريقت است. تعداد اقوالِ منسوب به اين پیر، تقريباً معادلِ اقوال ديگری است که گويندههای مشخص يا شناس دارند. گويندگان واقعی برخی از اين سخنانِ منسوب به پیر طريقت، شناسايی شدهاند و يا سابقة آنها در منابع پیشین يافت شده است، امّّا بسیاری ديگر همچنان مجهول ماندهاند. اين اقوال فراوانی که صاحبان آنها مجهولاند، از نظر شکل ظاهری با هم شباهت بسیاری دارند. اختلافِ متنِ برخی اقوال يا نام گويندة آنها، در مقايسه با منابع پیشین، بهروشنی نشان میدهد میبدی بسیاری از سخنان را از حافظة خويش نقل میکرده است. افزودن شاخوبرگ به اقوال در گروه چهارم، يعنی عبارات مسجع و مناجاتگونهها، اين احتمال را پیش میآورد که بسیاری از جملات را خودِ میبدی افزوده و بهتبعِ آن گويندة بسیاری از سخنانی که به پیر طريقت نسبت داده شده است، ممکن است خودِ او باشد .

 خلاقیّت در تفسیر عرفانیِ کاملاً متفاوتِ برخی آيات در نوبت سوم، نشان میدهد استعداد میبدی برای اين نوع تفسیر يا تأويلِ خاص بسیار زياد بوده است؛ تا بدان حد که برخی منتقدان تفسیر او را دربارة برخی آيات کاملاً نامربوط و دور میدانند )ن.ک:

استادی ،4945: 449(. میتوان احتمال داد که اين ابتکار، در اقوال ناشناسناشناسِ منسوب به پیر طريقت نیز خودش را نشان داده و او را واداشته است تا از سر تواضع يا اعتمادبهنفس، عنوان «پیر طريقت» را در ابتدای عباراتی بیاورد که تقلید از الگويی مشخص به نظر  میرسد، امّا بههرحال از آنِ خود اوست؛ دستکم تا زمانی که بسیاری از اين سخنان را در منابع ديگر نیافتهايم.

 

پینوشت

  1. 4. در اين مقاله شباهت بسیار زياد الکشف و البیان ثعلبی با نوبت دوم کشفالاسرار، میبدی را متهم به غارت و انتحال کرده است.
  1. 1. هر عبارتی را که مخاطب آن خداوند باشد و البته در آن عبارت، اصولی از بیان هنری وجود داشته باشد، مصداق مناجات دانستهاند )نک: شفیعیکدکنی ،4991: 14-11( و برای اطلاعات بیشتر مشخصاً دربارة شکل صوری مناجاتهای خواجه عبدالله: )نک: مولايی ،4919: چهلوپنج- پنجاه.(
  2. 9. «و در کشفالاسرار از شیخالإسلام الأنصاری نقل میکند که مشغول ]مشمول؟[ نعمت بهشت از آن عامة مؤمنانست، امّا مقرّبان حضرت از مطالعة شهود و ملاحظة نور وجود يک لحظه با نعیم بهشت نپردازند؛ قال عَلى، رَضِىَ اللّهُ عَنهُ، لََو حَجبتُ عَنهَ ساعةً لَمِتُّ » )حقیّ بروسوی، بیتا، ج 4: 146(.
  3. 1. در اين منبِع قول ديِگری پس از اين آمده است که میتواند علت تغییر نام گوينده در منابع بعدی باشد: « و سُئلَ علی بن أبی طالب ـ رضیَ اللّهُ عَنهُ ـ تَعبُدُ مَن تَرى أَو لا مَن تَرى؟ فَقالَ: أعبُدُ مَن أرَى لا رؤیةَ عینٍ و لکِن رؤیة القَلبِ بمُِشاهدةِ الإيمان» )الجنید ،4115: 96(.
  4. 5. در کتاب هرگز و همیشة انسان ،در هر صفحه برای هر عبارت يک شماره درج شده است؛ لذا ما برای رجوع آسان به آن، در ارجاعات درونمتنی شمارة عبارتها را نیز با نشانة اختصاری «ش.» آوردهايم.

 

منابع

ابونعیم، احمد )بیتا( ،حليةالاولیاء و طبقاتالأصفیاء، مجلد 43، قاهره ،دار امالقراء للطباعة و النشر.

استادی، رضا) 4945(، «ابوالفضل میبدی و تفسیر کشفالاسرار»، کیهان انديشه، ش 65، فروردين و ارديبهشت ،464-441.

انصاری، خواجهعبدالله) 4144(، منازلالسائرين، تصحیح و تحقیق علی شیروانی، تهران، دارالعلم.

                        )4961(،  طبقاتالصوفیه، تصحیح محمدسرور مولايی، تهران، توس.

الجنید ، ابوالقاسم )4115(، رسائل الجنید، تصحیح و تحقیق جمال رجب سیدبی ،دمشق ،دار اقرأ للطباعة و النشر و التوزيع .

                        )4116(، السر فی انفاس الصوفیه، تحقیق و تصحیح عبدالباری محمد داوود، قاهره ،دارالجوامع الکلم.

حقی بروسوی، اسماعیل )بیتا( ،تفسیر روحالبیان، جلد 4، بیروت ،دارالفکر.

الخرگوشی، ابوسعدعبدالملک) 4114(، تهذيبالاسرار فی اصولالتصوف، تصحیح و تحقیق امامسید محمدعلی، بیروت، دارالکتب العلمیه.

خیاطیان، قدرتالله و ياسمن سلمانی) 4993(، «بررسی مفهوم تأويلگرايی در تفاسیر عرفانی میبدی و   ابن عربی»، اديان و عرفان؛ الهّیّات تطبیقی، ش 6، پايیز و زمستان ،95-53.

السراجالطوسی، ابونصر) 4941(، اللمع فیالتصوف، تصحیح رينولد آلین نیکلسون ، لیدن، مطبعه بريل.

سلمی، ابوعبدالرحمن) 4911(، مجموعه آثار؛ بخشهايی از حقائقالتفسیر و رسائل ديگر، گردآوری نصرالله پورجوادی ،جلد 1 و 9، تهران، مؤسسة پژوهشی حکمت و فلسفة ايران.

                        )4141(، تسعة کتب فى اصول التصوف و الزهد، تصحیح و تحقیق سلیمان ابراهیم آتش ، الناشر للطباعة و النشر و التوزيع و الاعلان.

16

سمعانی، شهابالديناحمد )4994(، روحالارواح فی شرح اسماءالملک الفتاح، به اهتمام و تصحیح نجیب مايل هروی، تهران، علمی و فرهنگی.

شفیعیکدکنی، محمدرضا) 4991(،  در هر گز و همیشة انسان، تهران، سخن.

                        )4991(، «ثعلبی/ میبدی»، اوراق عتیق، دفتر سوم، صص 99-54.

                        )4911(، «پیر هری غیر از خواجه عبدالله انصاری است!»، نامة بهارستان، سال دهم ، دفتر

45: صص 415-491.

قشیری، عبدالکريم )4914(، لطايفالاشارات فی حقايق العبارات، تفسیر صوفی کامل للقرآن الکريم، به اهتمام ابراهیم بسیونی، جلد 4 و 1، قاهره، الهيئة المصریة العامة للکتاب.

                        )4919(، رسالة قشیريه، ترجمة ابوعلیحسن بن احمد عثمانی، با تصحیحات و استدراکات   بديعالزمان فروزانفر ،تهران ،علمی و فرهنگی.

مستملی بخاری، اسماعیل) 4969(، شرح التعرف لمذهب التصوف، تصحیح و تحشیة محمد روشن ،ج 9، تهران، اساطیر.

میبدی ،رشیدالدينفضلالله) 4964(، کشفالاسرار و عدةالابرار، تصحیح علیاصغر حکمت ،تهران ،امیرکبیر.

 

 

مطالب مشابه را هم ببینید

 

فایل مورد نظر خودتان را پیدا نکردید ؟ نگران نباشید . این صفحه را نبندید ! سایت ما حاوی حجم عظیمی از پایان نامه های دانشگاهی است. مطالب مشابه را هم ببینید. برای یافتن فایل مورد نظر کافیست از قسمت جستجو استفاده کنید. یا از منوی بالای سایت رشته مورد نظر خود را انتخاب کنید و همه فایل های رشته خودتان را ببینید

همچنین شاید مطالب زیر مورد پسندتان باشد...