پایان نامه درباره ، درد، آرامسازي، درماني، اضطراب، آرامش

دانلود پایان نامه

ش افتراقي اين نشانه ها غالباً مفيد است كه يك نوار كوچك رنگي بر روي نشانه مورد توافق ( مانند ساعت ، تلفن و غيره ) چسبانده شود . هدف مراجع بايد اين باشد كه روزانه 15 تا 20 بار در موقعيت هاي طبيعي و بدون استرس به آرامش بپردازد. به مراجع در حالت آرامش گفته مي شود :
1- 1 تا 3 بار نفس عميق بكشد و پس از هر بار دم عميق ، به تدريج هوا را بيرون بدهد .
2- قبل از هر بازدمي به « راحت باش » فكر كند .
3- ببيند كدام قسمت از بدن او دچار تنش است و سعي كند هرچه بيشتر ، در موقعيت ، خود را راحت نگه دارد .
وقتي بيمار توانست آرامش سريع را به مدت 1 تا 2 هفته تمرين كند و در مدت 20 تا 30 ثانيه به آرامش برسد ، مرحله نهايي آرامش كاربردي ، مطرح مي شود .

آموزش كاربرد اختصاصي آرامش :
منظور از آموزش كاربرد يعني تمرين در كاربرد مهارت هاي آرامشي كه قبلاً در موقعيت هاي اضطراب انگيز ، فرا گرفته شده اند . پيش از شروع اين مرحله ، مهم است به بيمار يادآوري شود كه آرامش كاربردي يك مهارت است و مانند هر مهارت ديگر ، موفقيت كامل در آن ، در گرو تمرين است . به همين دليل نبايد مراجع انتظار داشته باشد كه از همان ابتدا ، اضطراب خود را به طور كامل كنترل كند . بلكه اين موفقيت به تدريج و بر اثر تمرين بيشترمي شود . تمرين معمولاً شامل رويارويي مكرر ولي نسبتاً كوتاه ( 10 تا 15 ثانيه ) با طيف وسيعي از موقعيت هاي اضطراب انگيز مي شود . هدف اين رويارويي اين است كه به مراجع نشان داده شود كه او مي تواند با هر اضطراب تجربه شده ، مقابله نمايد و در نهايت آن را كنترل كند . براي ايجاد تسريع در كنترل ، به مراجع گفته مي شود كه به محض دريافت نخستين نشانه اضطراب ، او بايد به آرامش بپردازد و براي توجه دادن به نشانه هاي نمونه وار اوليه ، يادداشت هاي روزانه مراجع درباره اضطراب كه قبلاً تهيه شده اند ، مورد استفاده قرار مي گيرند .

برنامه تداوم اثر درماني : براي اينكه بتوانيم به مراجع كمك كنيم تا آثار بهبود حاصل از كاربرد آموزش آرامش كاربردي را در خود حفظ نمايد ، از او مي خواهيم كه حداقل روزي يك بار به عنوان عادت ، آثار تنش را در بدن خود وارسي كند و در صورت مشاهده هر نوع تنشي ، با استفاده از آرامش سريع ، آن را برطرف نمايد . به علاوه ، براي آن كه مراجع ، مهارت هاي آرامش را فراموش نكند از او خواسته مي شود كه هر هفته 1 تا 2 بار ، به آرامش افتراقي و يا به آرامش سريع بپردازد (كيت هاوتون و ديگران ، 1989 به نقل از قاسم زاده ، 1383) .

اثر بخشي آرام سازي :
آرام سازي پيشرونده ، آرامسازي مراقبه اي ، مراقبه التفاقي و تصويرسازي ذهني هدايت شده همگي فنوني هستند كه به بيماران كمك مي كنند با تعدادي از مشكلات مربوط به استرس ، از جمله سردرد تنشي ، اضطراب ، درد مزمن ، و فشار خون كنار آيند . لهرر و همكارانش ( 1994 ) مطالعاتي را در زمينه تأثير آرامسازي بررسي كردند و به اين رويكرد در زمينه بهبود تعدادي از مشكلات دست يافتند . لهرر و ديگران ، در بررسي مطالعات كنار آمدن با تأثير آرامسازي در درمان فشار خون ، دريافتند كه آموزش آرامسازي مي تواند در كاهش فشار خون در بيماران فشار خوني مؤثر باشد ، به ويژه در آنهايي كه فشار خون خيلي جدي ندارند . چنين درماني همانند اثر دارودرماني نيست ، ولي آرامسازي مي تواند به فوايد دارودرماني اضافه شود ، و مقدار مصرف دارو را كاهش دهد ( برانون و فيست ، 1997 ، ص 141 ) .
فنون آرامسازي همچنين براي درمان انواعي از سردردهاي تنشي ، مي تواند به كار رود و اثرات موفقيت آميزي داشته باشد . ترنر و چپمن ( 1982 ) اين تحقيق را در زمينه آموزش آرامسازي و نشانه هاي درد تنشي باليني از جمله سردرد تنشي بررسي كردند . در بررسي مطالعات ، در نهايت همه تعدادي فوايد آموزش آرامسازي را ارائه دادند . اما نيمي از اين مطالعات فاقد گروه هاي كنترل مناسب بودند . در يك مطالعه كنترل شده ( كاكس و همكاران ، 1975 ) آرامسازي پيشرونده را با بيوفيدبك و همچنين دارونما مقايسه كردند . تحقيقات ديگر ( چسني و همكاران ، 1976 و هاينس و همكاران ، 1975 ) ، آموزش آرامسازي را با بيوفيدبك در درمان سردرد تنشي مقايسه كردند و دريافتند كه هر دوي اين مداخلات درماني از پلاسي بو بهترند ، ولي آنها هيچگونه تفاوت معناداري بين اثرات آرامسازي و بيوفيدبك پيدا نكردند . در مطالعه ديگري در مورد اثرات تكنيك هاي متعدد كنترل استرس ، لهرر و ديگران( 1994) به اين نتيجه رسيدند كه چندين نوع آموزش آرامسازي در درمان سردرد تنشي مؤثر بوده اند . در واقع علي رغم استفاده اش در درمان دامنه وسيعي از دردها ، آموزش آرامسازي در رفع سردرد تنشي مؤثر تر است . بررسي هاي ديگر ( بلانچارد و آندراسيك ، 1985 ؛ لوي و تايلر ، 1985 ؛ لهرر و ديگران ، 1994 ؛ سيرجالا و چپمن ، 1984 ) نشان دادند كه آموزش آرامسازي به تنهايي ؛ 1) به طور معناداري تعدادي از سردردهاي تنشي را كاهش مي دهد ؛ 2) از پلاسي بو خيلي مؤثرتر است ، و 3) در كاهش سردردهاي تنشي با بيوفيدبك برابري مي كند . به هر حال ، آموزش آرامسازي پيشرونده داروي كاهنده همه دردها نيست . شايد 50 % از بيماران داراي سردرد تنشي بهبود معناداري از طريق آرامسازي تجربه كنند . به همين دليل ، بلانچارد و آندراسيك ( 1985 ) آرامسازي را به عنوان اولين قدم لازم در برنامه كنترل درد در نظر گرفتند . و اينكه ممكن است براي همه درد و رنج ها مؤثر نباشد ( برانون و فيست ، 1997 ، ص 142 ) .
آيا آرامسازي مراقبه اي براي كنار آمدن با درد ، استرس و اضطراب به كار مي رود ؟ شاپيرو ( 1985 ) اين تحقيق را در زمينه مراقبه بررسي كرد و به نتايج موافق و مثبتي دست يافت . او نشان داده است كه مراقبه در كاهش استرس ، اضطراب ، فوبياها مؤثر است . علي رغم اين يافته هاي مؤثر ، شاپيرو اصرار كرد كه ثابت نشده است مراقبه تغييرات روان شناختي متفاوتي از آنچه كه توسط ديگر راهبردهاي آرامسازي ايجاد مي شود ، ايجاد كند . خلاصه اينكه ، گرچه مراقبه يك درمان مؤثر براي بعضي از بيماريهاي مربوط به استرس است ، احتمالاً از آرامسازي عضلاني پيشرونده قدرتمند تر نيست . کَبت – زين و همكارانش ( 1985 ) تأثير مراقبه التفاتي را بر روي بيماران داراي درد مزمن بررسي كردند و دريافتند كه مراقبه التفاتي از مداخله سنتي از جمله درمان فيزيكي ، مُسكن ها ، و داروهاي ضد افسردگي ، مؤثرترند . بيماراني كه آموزش ديده بودند از مراقبه التفاقي استفاده كنند ، درد ، تصور جسمي منفي ، افسردگي ، اضطراب ، و آشفتگي خلق و نشانه هاي روان شناختي كمتري نشان دادند . علاوه بر اين ، آنها استفاده از داروهاي ضد درد را كاهش دادند ، سطوح فعاليتشان را بهبود بخشيدند ، و احساس عزت نفسشان افزايش يافت . در مطالعه ديگري ، كَبت – زين و ديگران ( 1992 ) برنامه مراقبه بر اساس كاهش استرس در درمان اختلالات اضطراب را مورد مطالعه قرار دادند و دريافتند كه در بيش از 90 % از آزمودني ها مؤثر بود . دراين مطالعه ، بيماران داراي اختلال اضطراب منتشر، اختلال وحشت زدگي ، يا اختلال وحشتزدگي همراه با هراس از مكان هاي باز ، فنون مراقبه را ياد گرفتند و سپس در يكي از گروه هاي درماني متفاوت چندگانه تمرين كردند . تسهيل گرهاي گروه ، تشخيص هاي باليني بيمارانشان را نمي دانستند و نمي دانستند كه كدام يك از آنها آزمودني ها را مطالعه مي كنند . بيماران فكر مي كردند فنون مراقبه كاهش معناداري در اضطراب و افسردگي دارند و اين دستاورد را تا 3 ماه پيگيري ادامه دادند ( تايلر ، 1999 ، به نقل از فلاح زاده، 1382 ) .
تأثير تصويرسازي ذهني هدايت شده همانند تأثير مراقبه و آرامسازي پيشرونده است . براي مثال هورن و همكارانش ( 1976 ) دريافتند كه در تصويرسازي روشن كاهش ناراحتي دندان را گزارش كردند ، گرچه بيماران ضربان قلبشان كاهش نيافت . ارلير و هورن ( 1973 ) دليلي ذكر كردند كه تصوير سازي ذهني هدايت شده مي تواند ناراحتي و اضطراب دوران كودكي را كاهش دهد ، و هورن و دلينگر ( 1974 ) دريافتند كه به طور آزمايشي درد مي تواند از طريق تصويرسازي ذهني هدايت شده كاهش يابد . در سال 1982 ، لايلز و همكاران مطالعه اي با بيماران سرطاني كه شيمي درماني شده بودند انجام دادند . تركيب آرامسازي عضلاني پيشرونده و تصويرسازي ذهني هدايت شده خيلي مؤثرتر از هر يك از گروه هاي مورد توجه درمانگر يا گروه كنترل بدون درمان در كاهش اضطراب و تهوع هم در طول شيمي درماني و هم بعد از شيمي درماني است . اكتربرگ و همكاران ( 1988 ) اثرات تصويرسازي ذهني هدايت شده ، آرام سازي ، و بيوفيدبك حرارتي را در كنترل درد سنجيدند .
درمان شناختی رفتاری

اصطلاح درمان شناختی رفتاری در معنايي محدود و مشخص ، بر رويكرد درماني جامعي دلالت دارد كه توسط آرون . تي بك و همكاران او تهيه و تدوین شده است . از ديدگاهي وسيع تر ، درمان هاي شناختي از طيف گسترده اي از رويكردها تشكيل مي شوند كه از لحاظ مفهومي ، بر اساس فرضيه هاي زير در يك گروه قرار مي گيرند : 1) عوامل شناختي ( تفكرات ، تصورات ، خاطرات و مانند آنها ) . ارتباط نزديكي با رفتار داراي اختلال دارند و 2) براي تغيير دادن رفتار ، اصلاح چنين عواملي مكانيسم مهمي به حساب مي آيد . براي اجتناب از حفظ معنايي ، بايد از عبارات تغيير رفتار شناختي جهت طبقه بندي كل اين فرايند استفاده كرد ، و درمان شناختی رفتاریرا به گونه خاصي اطلاق كرد كه بك مطرح مي كند . در هر حال ، معمولاً ارزيابي و درمان مبتني بر شناخت ، حداقل تا حدي ، همراه با روش رفتارهاي سنتي انجام مي گيرد . در حاليكه بروز رويكردهاي مبتني بر شناخت ، تحولي كم و بيش جديد در رفتار درماني است ، اما اين روش ها به عنوان درماني كه براي اشكال مختلف بزرگسالان و كودكان ، مفيد واقع مي شود ، به سرعت مورد پذيرش قرار گرفته اند و از حمايت هاي تجربي برخوردار شده اند ( ماهر ، 1378 ، ص 28 ) .
درمان شناختی رفتاریبر اين اصل استوار است كه عقايد مشخص ، استانداردهاي شخصي ، و احساسات خودكارآمدي شديداً بر رفتار فرد اثر مي گذارند ( بندورا ، 1977 ، 1986 ؛ بك ، 1976 ؛ اليس ، 1962 به نقل از فلاح زاده 1382 ) شناخت درماني بر فنوني تأكيد دارد كه براي تغيير شناخت ها نسبت به تقويت فوري رفتار آشكار طراحي شده اند . شناخت درماني مبني بر اين فرض است كه تغيير در تعبير يك واقعه مي تواند منجر به تغيير در واكنش هاي هيجاني و روان شناختي فرد نسبت به آن واقعه شود . گرچه اين رويكرد نوعاً فنون شرطي سازي را به كار مي برد ، تأكيد بر توانايي بيماران براي فكر كردن و ارزيابي درباره رفتارشان است . چون هم تغيير و اصلاح رفتار و هم شناخت درماني معمولاً از راهبردهاي دوگانه استفاده مي كنند ، شناخت درماني فرض مي كند كه بيماران اغلب در افكار به وجود آورنده درد اغراق مي كنند ، بنابراين احساسات عيني مربوط به درد را بدتر مي كنند و نهايتاً بخش روان شناختي و تجربه فيزيكي درد را افزايش مي دهند . آلبرت بندورا ( 1986 ) اظهار كرد كه خودكارآمدي ادراك شده مي تواند به وسيله كاهش استرس و تنش فيزيكي جانشيني به جاي درد به وجود آورد . به همين دليل ، بسياري از شناخت درمانگران به روش هاي مختلفي براي كاهش درد بيمارانشان تلاش مي كنند . بندورا فرض كرد كه شناخت درماني ممكن است احساسات مربوط به درد را ، خواه در سطح انتقال روان شناختي ، يا در سطح آگاهي ، سد كنند . دليل او اين بود كه عقايد فرد بر اثر پلاسيبو به گونه اي تحت تأثير قرار مي گيرد كه شبيه به تأثير اندروفين هاست ، يعني جنگجويان طبيعي ضد درد در بدن ( بندورا ، 1986 ؛ و بندورا و همكاران ، 1987 ) . اين يافته ها ممكن است گوياي اين مسئله باشد كه يك نفر از سه نفر كل بيماراني كه پلاسيبو دريافت مي كنند ، آرام مي شوند . به اين خاطر كه اندروفين ها ، يك واكنش بيوشيميايي نسبت به پلاسي بوها توليد مي كنند ، در نهايت بعضي از اين آرامش دهنده ها كه براي كنترل درد مورد استفاده قرار مي گيرند و از روش هايي مانند شناخت درماني يا انواع ديگر درمان هاي روان شناختي استفاده مي كنند ، فقط اساس فيزيكي دارد كه از پزشكي گرفته شده است . شناخت درماني ، همچنين براي كاهش درد در سطوح ديگر ، عمل مي كند . خودكارآمدي بالا به بيماران مبتلا به درد اجازه مي دهد كه توجه خود را به موضوعات ديگري غير از درد خود برگردانند . وقتي كه افراد اطمينان دارند كه مي توانند با افزايش قريب الوقوع درد كنار آيند ، كمتر مستعد فكر كردن درباره درد هستند ، بنابراين درد و رنج خود را كاهش مي دهند. ( برانون و فيست ، 1997 ، ص 151 ) .

انواع روش هاي شناخت درماني

درمان عقلاني – عاطفي اليس : آلبرت اليس در ابتدا پيرو روش روانكاوي فرويد بود . او در جريان فعاليت هاي درماني خود با روش روانكاوي ، متوجه شد كه گرچه بيماران با صحبت كردن درباره تجارب كودكي و يادآوري آن تجارب ، نسبت به مشكلات خود بينش كسب مي كنند ، اين بينش كمك چنداني به حل مشكل آنها نمي كند او رويكردي به نام عقلاني – عاطفي به وجود آورد كه منادي شناخت درماني جديد شد . طبق نظر اليس ، تحليل مشكل رفتاري فرد الگويي را كه افكار غير منطقي يا خطر آفرين را كه چنين رفتاري را تحت تأثير قرار مي دهند ، آشكار مي كند . به عبارت ديگر ، افكار سرچشمه مشكلات رفتاري هستند . اليس بر اين باور بود كه انسان ها قادرند از منطق براي كنار آمدن منطقي با مشكلاتشان استفاده كنند . سپس ، درمان او بر اين فرض قرار گرفت كه فرد داراي توانايي سنجيدن سيستم باورهايش به طور منطقي است و همچنين قادر است آن سيستم را زماني كه نياز باشد تغيير دهد ( برانون و فيست ، 1997) . بنابراين ، اعتقاد پيدا كرد كه راه حل مشكلات بيماران را بايد در موقعيت هايي كه اين مشكلات در آنها بروز مي كند جستجو كرد ، نه در گذشته آنها. او ، با تغيير تأكيد از گذشته به حال ، روشي را كه منطقي – هيجاني ناميد ، ابداع كرد . هدف اليس از ايجاد اين روش آن بود كه به افراد كمك كند تا بر مشكلات هيجانيشان غلبه نمايند ، و در اين راه از شيوه هاي منطقي فكري كمك گرفت . روش اليس بر اين فرض استوار است كه بين آنچه به خود مي گوييم و نحوه احساس هايمان رابطه نزديكي وجود دارد . به سخن ديگر ، بنا به اعتقاد اليس ، غالب مشكلات هيجاني افراد و رفتارهاي وابسته به آن هيجان ها از بيانات غير منطقي آنان با خود به هنگام رويارويي با رويدادهايي كه مطابق ميلشان رخ نمي دهند، ريشه مي گيرند . كساني كه در برخورد با رويدادهاي مخالف ميلشان نامعقول و غير منطقي عمل مي كنند هر چيز كوچك را يك مصيبت مي نامند و غالباً به خود مي گويند كه اتفاقات در حدي ناگوارند كه تحملشان غيرممكن است ( سيف ، 1373 ، ص 324 ) .
اليس معتقد بود كه باورهاي غيرمنطقي پايه تعداد زيادي از مشكلات است . همه اين مشكلات با گفتگوي دروني تقويت مي شوند . به اين صورت كه فرد با خود گويي هاي باورهاي غير منطقي و انتظارات غير معقول بدبختي و بيچارگي خود را ابدي مي كند . اليس اظهار كرد كه مؤثرترين راه براي سبك كردن مشكلات استرس زا ، تغيير باورهاي غيرمنطقي است . رهايي از دست يك رئيس متكبر ممكن است امكانپذير نباشد ، اما يك كارمند رنجور ممكن است بار ديگر با اين موقعيت با استرس كمتري كنار بيايد . مديريت شناختي از طريق به كاربردن خودگويي هاي منطقي كه منجر به درك منطقي موقعيت استرس زا مي شود و راه مؤثرتري براي كنار آمدن با رئيس جلوي پاي فرد مي گذارد ، اتفاق مي افتد . كارمند ديگري كه با چنين رئيس متكبري كار مي كند ممكن است اين تجربه را با چنين خودگويي غير منطقي « فاجعه آميز » كند مانند « به اين خاطر كه رئيسم آدم زورگويي است ، من در شغلم بدبخت و بيچاره ام » . درمانگر به اين شخص ياد مي دهد كه خودگويي هاي منطقي را براي اين موقعيت غيرمنطقي جانشين كند ( برانون و فيست ، 1997 ، ص 150 ) .
او بيان مي دارد كه انسان ذاتاً تمايلات بيولوژيكي استثنايي و نيرومندي براي تفكر و عمل به شيوه خاص دارد ، كه اين شيوه ممكن است در جهت منطقي و يا غير منطقي باشد . او جهت تفكر و عمل فرد را تابع محيط خانواده و فرهنگي مي داند كه فرد در آن رشد مي يابد . او انسان را از نظر بيولوژيكي ، عمدتاً موجودي مي داند كه در جهت تخريب نفس و ارتكاب امور بد ، گام بر مي دارد ، و آمادگي ذاتي شديدي براي تفكر غيرمنطقي و غير عقلاني دارد . به عقيده اليس ديگر تمايلات ذاتي و نامطلوب هر انساني احساس نياز مفرط است به اينكه خود را برتر از ديگران و صاحب همه مهارت ها بداند ، توسل به نظرات احمقانه و بد ، پرداختن به تفكر آرزومندانه ، توقع خوبي و خوش رفتاري مداوم از ديگران ، محكوم كردن خود در مواردي كه ضعيف عمل مي كند ( شفيع آبادي ، ناصري ، 1373 ) .
اليس و ديگر درمانگران شناختي تغيير در ساختارهاي شناختي و باورها را به عنوان هدف نهايي درمان در نظر مي گيرند . اليس ( 1970 ) درمان را به عنوان نياز به ايجاد يك « تغيير اساسي و شناختي عميق در گمان ها و باورهاي اساسي مراجع ، بخصوص فرض هاي مطلق گرايانه ، و شيوه هاي غيرمنطقي نگاه كردن به خود ، ديگران و جهان » مي بيند . در تلاش براي تغيير دادن نظام باورهاي غير منطقي مراجع ، رويكرد اساسي بدين گونه است كه چنين الگوهاي غلط تفكر با نمونه و مثال براي مراجع روشن و شناسانده مي شود ، واقعي و منطقي فكر كردن تمرين و تكرار مي شود « خودگويي هاي منفي » تغيير داده مي شود ( شلدوم ، 1995 ، ص 221 ) .
اليس معتقد است كه نكته مهم در درمانگري

متن کامل پایان نامه فوق در سایت sabzfile.com موجود است

You may also like...