پایان نامه ، زنان، اجتماعی، لباس، هویت، پوشاک

ز قبيل فرانسه، انگلستان و ايالات متحده متفاوت بوده اما محصولات آن در دنیای پر رمز و راز مد سطح بالا و همچنین در دنیای مد صنعتی در خارج از ایتالیا نیز بسیار موفق و تأثیرگذار بوده است.آنان در مورد تعدادی از کالاها و جهت گیری زیبایی شناختی کالاهای اختصاصی طراح مُد در روزنامه های تراز اول به بررسی تفاوت های میان سه کشور فرانسه، آلمان و هلند پرداخته است. طی چندین دهه او متوجه افزایش زیادی در پوشش مد روزنامه های فرانسه و افزایش متوسطی در روزنامه های هلند و آلمان گردید. افزایش متوسط در روزنامه های هلند و آلمان در پاسخ به افزایش بخش های مد ملی آنها رخ داده بود. افزایش در جهت گیری زیبایی شناختی پوشش مد اندک بود که حاکی از آن است که مد تا حد زیادی فرهنگ سطح بالایی در نظر گرفته نمی شود. در دهه گذشته پوشش مُد ملی در هر سه کشور با حفظ تغییرات در میزان جهانی سازی نظام های مُد بسیار متنوع تر شده است.
باون (2006) در تحقیقی به بررسی رابطه بین پوشاک و هویت از منظر مصرف و مُد پرداخته است. روش تحقیق به صورت مصاحبه عمیق و پرسشنامه و جامعه آماری جوانان شهر میلان بوده است.کاهش تمایز پوشاک در رابطه با طبقه اجتماعی و مشاغل به ماهیت هویت پست مدرن و عدم وجود مدل های مشترک مربوط می شود. بررسی صورت گرفته در مورد انتخاب پوشاک جوانان در شهر میلان که بعضی از آنها ساکن مناطق مرزی می باشد؛ نشان می دهد که پوشاک راهی برای نشان دادن هویت غیر انحصاری در نظر گرفته می شود. همچنین در این طرح به بحث در مورد عاملان اجتماعی در تولید مد پرداخته شد است. بخصوص شرکت های فرهنگی کوچک که در منطقه میلان واقع شده اند و در آنها کارآفرینان با سابقه، روابط را بر مبنای اعتماد متقابل با مشتریان شان حفظ می کنند و در این مورد پوشاک وسیله ای برای انتقال هویت بشمار می آید.
کیم و لین (2010)هدف از این طرح بررسی روابط میان تضاد با خویشتن به دلیل نارضایتی از بدن، درگیری ذهنی در مورد خرید پوشاک، نگرانی هایی در رابطه با تناسب و سایز البسه و تصمیم برای خرید بر اساس نظریه تضاد می باشد. نمونه تصادفی دانشجویان مونث کالج (348 = تعداد) از دانشگاه میدوسترن می باشند. داده ها با استفاده از بررسی آنلاین جمع آوری شدند. با استفاده از تکنیک SEM یک مدل فرضی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد؛ که احساس تضاد با خویشتن با نارضایتی از بدن رابطه مستقیمی دارد. مشتریان دارای درگیری ذهنی طولانی مدت تر با پوشاک میزان بیشتری نارضایتی از بدن را احساس می کردند. نارضایتی از بدن رابطه مثبتی با در رابطه با تناسب و سایز البسه داشت. درگیری ذهنی طولانی مدت با پوشاک رابطه منفی با نگرانی های مرتبط با ظاهر کلی و نگرانی های مربوط به تصور تناسب / سایز در خرید آنلاین داشت. و سرانجام آنکه دونگرانی های مربوط به ظاهر کلی و نگرانی های مربوط به تصور تناسب / سایز در خرید آنلاین رابطه منفی با تصمیم خرید داشته است.
هان ناور (2003)در تحقیقی با عنوان لباس باعت ایجاد” خود “می گردد. به بررسی فرضیه ای می پردازد که سبک های مختلف پوشاک می توانند با آماده سازی بعضی از طبقه بندی ها بر “خود توصیفی” تأثیر گذارند.در این تحقیق از یک داستان پدر مورد پوشش استفاده شده و از شرکت کنندگان خواسته شد به صورت آزمایشی با پوشش رسمی یا غیر جدی ظاهر شوند. هنگامیکه شرکت کنندگان آماده آزمایش شدند از آنها درخواست شد با تصدیق یا رد، صفات خود را تا حد امکان سریع توصیف نمایند. این صفات در یک تحقیق مقدماتی بعنوان خصوصیتی انتخاب شدند که معمولاً به فردی که لباس رسمی پوشیده (متمدن، دقیق) نسبت داده شده یا خصوصیتی که معمولاً به فردی که لباس غیر جدی پوشیده (راحت، بردبار) نسبت داده می شوند. نتایج نشان می دهند شرکت کنندگانی که لباس رسمی پوشیده بودند برای توصیف خود در مقایسه با شرکت کنندگانی که لباس غیر جدی پوشیده بودند، از صفات رسمی تری استفاده می کردند. در مورد شرکت کنندگانی که لباس غیر جدی پوشیده بودند عکس این موضوع نیز درست بود. علاوه بر این، شرکت کنندگانی که لباس رسمی پوشیده بودند به صفات رسمی در مقایسه با صفات غیر جدی سریعتر پاسخ می دادند، درحالیکه این تفاوت در مورد شرکت کنندگانی که لباس غیر جدی پوشیده بودند برعکس بود. در این تحقیق در مورد مفاهیم محیط های کاربردی (بعنوان مثال پیشرفت در برابر موقعیت های اجتماعی) مباحثی مطرح می گردد.
نقد و بررسی:در بررسی صورت گرفته در مورد تحقیقات داخلی پوشش به معنای اخص آن یعنی حجاب در نظر گرفته شده است و هنجارهای رسمی و غیر رسمی مورد بررسی قرار گرفته است.در اکثر آنان نگرش و گرایش به حجاب مورد نظرمحققان بوده است.در این تحقیقات متغیرهای مستقلی چون مصرف کالا،سرمایه اقتصادی،سرمایه فرهنگی ،مدرنیته، تولید کنندگان مد ،توزیع کنندگان و جامعه جهانی مورد بررسی قرار می گیردعلاوه بر متغیرهای عنوان شده به تغییر نگرش ها در زمینه پوشش در سالهای اخیر توجه شده است.برخی از تحقیقات به صورت کیفی مورد بررسی قرار گرفته است.در تحقیقات خارجی همانطور که مشاهده می شود پوشش به معتای لباس در نظر گرفته شده است.
ب)در این قسمت پژوهشهایی که متغیر وابسته آن مدیریت ظاهر و بدن است مورد توجه قرار گرفته،بررسی می شود.
پرستش و بهنویی (1386) در تحقیقی با عنوان بررسی جامعه شناختی مدیریت ظاهر و هویت فردی در بین جوانان رابطه‌ي بين سرمايه‌ي فرهنگي و مديريت ظاهر جوانان را مورد بررسی قرار داده است. اين تحقيق به روش پيمايشي و با ابزار پرسش‌نامه در ميان جوانان 15 تا 25 ساله‌ي شهر بابلسر انجام شده است .روش نمونه‌گيري، طبقه‌اي خوشه‌ايِ چندمرحله‌ايِ متناسب و حجم نمونه 380 نفر می باشد. نتايج به‌دست‌آمده بيان‌گر آن است كه مديريت ظاهر در ميان جوانان از اهميتي ويژه برخوردار است. هم‌چنين نتايج حاصل از آزمون فرضيات حاكي از آن است كه هرچه ميزان سرمايه‌ي فرهنگي افراد بيشتر باشد، نحوه‌ي مديريت ظاهر نيز در ميان دختران و پسران جوان اهميت ييشتري پيدا مي‌كند. از سوي ديگر، نتايج حاصل از جداول توصيفي بيان‌گر آن است كه الگوي رايجِ مديريت ظاهر در ميان جوانان، متأثر از نوگرايي و مؤلفه هاي مرتبط با دنياي مدرن است.
تحقیقی توسط احمدی (1386) با عنوان” بررسی فعالیت های مرتبط با مدیریت بدن و و هویت اجتماعی”صورت گرفته است .نمونه آماری این تحقیق شامل 400 نفر از ساکنان 18 سال به بالای ساکن در شهر رشت می باشد.روش نمونه گیری چند مرحله ای بوده است. نتایج این تحقیق نشان داده است که بین سرمایه اقتصادی و مدیریت بدن هیچ گونه رابطه ای وجود ندارد.به علاوه نتایج نشان دهنده آن است که سرمایه فرهنگی با مدیریت بدن رابطه معناداری دارد.همچنین بین زنان و مردان از نظر میزان اهمیت دادن به کنترل وزن خود، تفاوت معناداری دیده می شود.
فتحی و اخلاصی (1387) در تحقیقی با عنوان مدیریت بدن و رابطه آن با پذیرش اجتماعی بدن،دریافتند که زنان به مدیریت بدن خود در همه وجوه آن اعم از آرایشی ،مراقبت و ..اهمیت زیادی قایل هستند.همچنین بین متغیرهای مصرف رسانه ای ،پذیرش اجتماعی و پایگاه اقتصادی- اجتماعی با مدیریت بدن رابطه ای مستقیم و معنادار و بین متغیرهای دین داری و مدیریت بدن رابطه معکوس و معنادار وجود داد.
عباسی (1387) در بررسی” جامعه شناختی مدیریت بدن زنان متاهل” دارای فرزند به یکی از پیامدهای دنیای مدرن پرداخته است.در دیدگاه نظری تحقیق از اندیشه های جامعه شناسانی چون گیدنز،فوکو و همچنین نظریه های فیمینیستی استفاده شده است.روش تحقیق مورد استفاده پیمایشی بوده است و 400 زن متاهل دارای فرزند به عنوان نمونه در شهر تهران با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند.منظور از عوامل موثر بر مدیریت بدن،سبک زندگی،پایگاه اقتصادی-اجتماعی،میزان آگاهی از سلامت و نحوه گذران دوران بارداری بود که به عنوان فرضیات تحقیق طرح گردید و نتایج حاصله حاکی از تاثیر بالای سبک زندگی (اوقات فراغت ،ورزش) بر نحوه گذران دوره بارداری می باشد.همچنین پایگاه اقتصادی –اجتماعی و میزان آگاهی از سلامت با آنکه با مدیریت بدن رابطه داشت اما تاثیری معنی داری بر آن نداشت و این امر نشان دهنده آن است که در جامعه در حال گذاری چون جامعه ایران همانند جوامع مدرن ،سبک زندگی عامل تعیین کننده تری بر مدیریت بدن نسبت به پایگاه اقتصادی اجتماعی می باشد.
رابینسون (2003) در تحقیقی با عنوان شیوه پوشش، تاثیر گذاری بدن و مدیریت ظاهر،دریافت که شرکت در برنامه های کاهش وزن با بالا رفتن جذابیت بدن رابطه دارد.زنان بیشتر، آن نوع لباسهایی را می پوشد که آن قسمت از بدنشان را نشان دهد که از آن راضی هستند.از طرف دیگر یافته های این تحقیق نشان داد که شیوه پوشش با سن و و ضعیت تاهل در رابطه است.زنانی که در برنامه کاهش وزن شرکت می کنند از لباس هایی استفاده می کنند که ظاهر آن ها را بهتر سازد و تصور آنان را از بدنشان بهبود بخشد.آنان به مرور که در برنامه کاهش وزن شرکت می کنند اگر تصور و رضایت آنان از بدنشان افزایش پیدا کند با جدیت برنامه ها را دنبال می کنند و در کاهش وزن موفق تر عمل می کنند.
در پژوهشی جانگ و لی (2006) به مقایسه بین فرهنگ تصور از بدن ،عزت نفس و رژیم غذایی در بین زنان کره و آمریکا می پردازند.نمونه آماری این تحقیق شامل 201 نفر از دانشگاه مرکزی سئول کره جنوبی و 205 نفر از دانشگاه مید آتلانتیک ایالات متحده می باشد.ابزار مورد استفاده در این تحقیق نیز پرسشنامه بوده است.آنان در نتایج تحقیق خود دریافتند که:1- تصور از بدن رابطه مثبتی با عزت نفس دارد.2- تصور از بدن رابطه معکوسی با عادت های تغذیه و رژیم غذایی دارد.3-زنان کره ای (زنانی که وابسته به جوامع گروه محور هستند)در مقایسه با زنان غربی نسبت به خود ناراضی تر هستند.علاوه بر این ،نتایج دیگر تحقیق حاکی از این است که ظاهر بدن جهت ارزیابی خود و دیگران توسط زنان از اهمیت اساسی برخوردار می باشد.همچنین اغلب زنان توسط ظاهر فیزیکی خود مورد ارزیابی قرار می گیرند تا عوامل دیگری از قبیل توانایی یا مهارت هایی که آنها دارا می باشند.
راد و لنون (2004) در تحقیقی با عنوان “تصور از بدن و مدیریت ظاهر”به این امر می پردازند که زیبایی در تمامی فرهنگ ها به عنوان یک ارزش محسوب می شود و آن ممکن است به خودی خود برای بعضی از زنان یک هدف باشد.صورتی زیبا ،اندامی باریک و تناسب اندام امروزه معیاری برای زیبایی زنان محسوب می شود.جمعیت مورد مطالعه وی شامل دانشجویان دختر 99 کالج در آمریکا ،بین سنین 19-24 سال است.ابزار تحقیق پرسش نامه بوده و نمونه آماری تحقیق نیز280 نفر بوده است. آنان در نتایج خود دریافتند زنان خیلی سریع یاد می گیرند که ظاهر خود را جهت رسیدن به ایده آل های فرهنگی مدیریت نمایند که شامل تنظیم وزن و مدیریت ظاهر خود جهت برآوردن هنجارهای مورد انتظار می باشد.چنین انتظارات فرهنگی ما را در مورد اینکه راجع به بدن خود چگونه احساسی داشته باشیم تحت تاثیر قرار می دهد.همچنین آن میزان از مدیریت ظاهر از جمله ورزش ،استفاده از وسایل آرایشی جراحی های زیبایی و انتخاب پوشش را نیز تحت تاثیر قرار می دهد،به علاوه نتایج یافته های تحقیق نشان داده که بعضی ها بر این باور بودند که داشتن تناسب اندام، ظاهری آراسته؛شادی و موفقیت را به همراه خود می آورد.دیگر اینکه یافته های این پژوهش نشان داده که اغلب زنان مورد مقایسه،زمانی که خواهان اعمال قدرت یا خواهان تاثیر بر دیگران بوده اند،بیشتر به مدیریت ظاهر خود بها می دادند.در ضمن یافته ها حاکی از این است،زمانی تصور از خود تحت تاثیر ظاهر قرار می گیرد که آزمودنی ها خود را با افراد مقایسه می کردند.همچنین زمانی که این مقایسه با افرادی بود که به لحاظ ظاهر از آزمودنی ها بالاتر بودند تصور آنها از خود منفی و در غیر این صورت تصور آن ها از خود مثبت بود.
در تحقیق دیگری تحت عنوان” رابطه بین نگرش به نقش های جنسی ،رضایت از بدن ،عزت نفس و مدیریت ظاهر در زنان” لنون و راد (1994) به بررسی این موضوع در بین 194 نفر از دانشجویان دانشگاه با میانگین سنی 21 سال پرداخته اند.ابزار این تحقیق پرسش نامه بوده است.یافته های تحقیق نشان می دهد که :1-نحوه نگرش به نقش جنسیتی و رضایت از بدن ،با عزت نفس به صورت مثبتی رابطه دارد2- رضایت از بدن همبستگی بیشتری با عزت نفس دارد تا نگرش سنتی به نقش های جنسیتی3- زنانی که دارای عزت نفس بالایی هستند نسبت به زنانی که دارای عزت نفس پایینی می باشند کمتر درگیر فرایند مدیریت ظاهر می شوند.4- هم زنانی که دارای نگرش سنتی به نقش های جنسیتی و هم زنانی که دارای نگرش غیر سنتی به نقش های جنسیتی هستند به مدیریت ظاهر توجه دارند 5- توجه زیاد به مدیریت ظاهر با عزت نفس رابطه معکوسی دارد.
کلی و اون (1994) در تحقیقی باعنوان تاثیرفرهنگ،جنسیت وموقعیت ارتباطی بر مدیریت ظاهر،رفتار مدیریت ظاهر 253 فرد آفریقایی – آمریکایی، قفقازی – آمریکایی و آسیایی – آمریکایی در یک تحقیق میدانی مورد بررسی قرار گرفت. طبق پژوهش صورت گرفته در این زمینه، مدیریت ظاهر با توجه به جنسیت و موقعیت ارتباطی متفاوت می باشد. یافته ها نشان داد که که فرهنگ با جنسیت و موقعیت ارتباطی ارتباط دارد. مردان آفریقایی – آمریکایی در میان سایر مردان دارای بیشترین مدیریت ظاهر بوده درحالیکه زنان آفریقایی – آمریکایی در میان سایر زنان از کمترین مدیریت ظاهر برخوردار بودند. افراد آسیایی – آمریکایی در مقایسه با افراد قفقازی – آمریکایی تفاوت کمی را در مدیریت ظاهر هنگام دوستیابی یا عدم دوستیابی نشان دادند، در عوض افراد قفقازی – آمریکایی تفاوت بیشتری را بین این دو موقعیت نشان دادند. تفاوت های بین مدیریت ظاهر هنگام دوستیابی یا عدم دوستیابی در مورد افراد آفریقایی – آمریکایی پیچیده تر بود: زنان بیشترین تفاوت را در تمام انواع فرهنگ بین مدیریت ظاهر هنگام دوستیابی یا عدم دوستیابی نشان دادند، درحالیکه همتایان مذکر آنها از لحاظ عملی هیچ تفاوتی را نشان ندادند. تفاوت مدیریت ظاهر در میان فرهنگ ها، موقعیت های اجتماعی و سطوح ارتباطی به تفاوت های فرهنگی و برداشت کلی و ادراکات موقعیت های اجتماعی ارتباط دارد.
نقد و بررسی:در این چند پژوهش مرور شده؛مدیریت ظاهر و مدیریت بدن متغیر وابسته می باشد.در برخی از این پژوهشها پوشش به عنوان بخشی از مدیریت ظاهر و بدن مورد بررسی قرار گرفته است.روش تحقیق به صورت پیمایشی و پرسشنامه می باشد.و برخی از متغیرهای مستقل آن عبارت است سرمایه اقتصادی،سرمایه فرهنگی ،پایگاه اقتصادی و اجتماعی،هویت وتناسب اندام می باشد.توجه به پوشش نیز یکی از ارکان مدیریت بدن بوده است.در این تحقیقات زنان بیش از مردان و جوانان بیش از بزرگسالان به مدیریت بدن و ظاهر خویش توجه داشته اند.
ج)در این قسمت تحقیقاتی که به سبک زندگی و مصرف پرداخته است،بررسی می شود.لازم به ذکر است در برخی از این تحقیقات توجه به پوشش جزیی از متغیر وابسته می باشد.
نیکزاد(1383)در پژوهشی با عنوان” الگوی مصرف پوشاک و هویت اجتماعی” به تبیین روابط میان شاخص های هویت اجتماعی و ابعاد الگوی مصرف در میان جوانان 18 تا 30 سال شهر رشت پرداخته است. برای رسیدن به این هدف از چهارچوب نظری استفاده شده است که خطوط اصلی آن را نظریات «پیربوردیو» و «آنتونی گیدنز» تشکیل داده است. سئوال اساسی این طرح عبارت است از این که چرا گروه های اجتماعی مختلف از الگوهای مصرفی متفاوتی (در خرید لباس) پیروی می کنند؟ روش شناسی این پژوهش دارای دو بعد «کیفی» و «کمی» می باشد که از تکنیک های پرسشنامه، مصاحبه و مشاهده نیز بهره برده شده است. حجم نمونه 417 نفراز جوانان جامعه ی مذکور را تشکیل می دهد که به شیوه ی نمونه گیری طبقه بندی شده انتخاب شده اند. در پایان نیز پژوهش گر موفق به ارایه ی گونه شناسی از «الگوهای خرید جوانان» مورد مطالعه در چهار فضای اجتماعی مختلف- که حاصل تقاطع دو محور سرمایه فرهنگی و سرمایه اقتصادی است- شده است. افراد قرار گرفته در داخل هر یک از این چهار فضای اجتماعی دارای ذائقه ها و سلایق نزدیک به هم در خرید لباس و پوشاک خود هستند که آنها را از افراد قرار گرفته در فضاهای دیگر «متمایز» می کند.
بهمنی و محمد پور(1388) در پژوهش”زنان ،پاساژ و مصرف نشانه ها” به بررسی کیفی جهان زیست زنان در یکی از پاساژهای مجلل و بزرگ شیراز می پردازد.در این مطالعه طیفی از نظریه های مرتبط با مصرف ،جنسیت و هویت به کار رفته است. روش شناسی این مطالعه از نوع کیفی بوده و از روش مردم نگاری برای اجرای عملیات تحقیق استفاده شده است.برای گرد آوری داده های کیفی از روش های مشاهده مستقیم،مشاهده مشارکتی و مصاحبه نیم ساخت یافته استفاده شده است.جامعه آماری این مطالعه 31 نفر از زنان جوان خریدار و فروشنده ای بودند که در پاساژ مورد مطالعه مشغول بوده یا با آن ارتباط مداوم داشتند. برای انتخاب مشارکت کنندگان از روش نمونه گیری هدفمند استفاده شده و داده های گرد آوری شده از طریق روش تحلیل موضوعی یا نشانه شناختی تحلیل و بررسی شده است. یافته های این پژوهش نشان داده اند که پاساژ صرفا مکان مصرف کالاهای متعارف نیست بلکه فضایی نشانه شناختی و نمادی شده برای مصرف نشانه ها ، مصرف تظاهری، پرسه زنی، هویت یابی، مقاومت و تمایز جنسیتی و دوست یابی است و مصرف کالاها در بسیاری موارد یکی از رفتارهای حاشیه ای و فرعی در فضای پاساژ است.
ذکایی و پور غلام (1386)در پژوهش “خرده فرهنگ یا مصرف فرهنگی در بین دختران دانش آموز “میزان

متن کامل پایان نامه فوق در سایت sabzfile.com موجود است

You may also like...