پایان نامه ، روان، اجتماعی، آدلر، احساسهای، حقارت

تنظيم كرده و بر اين رابطه تاثير بگذارد (فیست، فیست، 2005).
علاوه بر مدل هاي ذكر شده ، مي توان به وجود ارتباط زيستي بين افسردگي و صفت روان رنجور خويي نيز اشاره كرد. مي دانيم كه ناقل هاي عصبي سرتونين و دوپامين بيش از همه در فيزيوپاتولوژي اختلالات خلقي مطرح مي باشند و از ميان آنها، ‌سرتونين بيشترين رابطه را با اختلال افسردگي دارد. از آنجا سرتونين در حالات خلقي افراد تاثير دارد، پايين بودن سطح سرتونين در افراد افسرده، عاملي مؤثر در افسردگيشان محسوب مي گردد .از طرفي روان رنجور خويي نيز ارتباط تنگاتنگي با انتقال دهندة سرتونينيِ (5-HTT)موجود در تالاموس دارد) . همان طور كه در بحث سبب شناسي صفت روان رنجور خويي بيان شد، دستگاه كناري(ليمبيك) نقشي اساسي در روان رنجورخويي ايفا مي كند. بر اين اساس آستانة تحريك دستگاه ليمبيك -ناحيه اي در بخش قدامي لوب گيجگاهي كه بر رفتار، هيجانات و انگيزش تاثير مي گذارد در افراد مختلف متفاوت بوده و در اين ميان، افراد روان رنجورخو آستانة تحريك پايين تري دارند و در نتيجه دستگاه ليمبيك آنها در مواجة با اندك تحريكات محيطي مانند قرار گرفتن در موقعيت هاي استرس زا به سطح بهينة فعاليت مي رسد. بر اثر اين ويژگي زيستي، افراد روان رنجور خو در مقايسه با ساير اشخاص، هيجان پذيري پايين تري داشته و محيط هايي كه تحريكات كمتري در آنها وجود دارد را ترجيح مي دهنداز طرف ديگر، تحقيقات نشان داده اند كه شدت علايم افسردگي در افراد، ارتباط معناداري با حجم كل لوب گيجگاهي و نيمكرة راست مغز دارد. بر اين اساس،‌آسيب مغزي ارگانيك در اين نواحي ممكن است منجر به ايجاد و توسعة اختلال افسردگي شود. بنابراين با توجه به آنكه لوب گيجگاهي در بردارندة دستگاه ليمبيك است، مي توان به ارتباط زيستي افسردگي و روان رنجورخويي پي برد. در تحقیق حاضر مشخص شد که چگونه ام اس می تواند فرد را مستعد ابتلا به افسردگی و روان رنجورخویی يا تشديد علايم اين دو اختلال کند. بر این اساس معلوم گشت که بین ام اس و افسردگی، رابطه زیستی و روان شناختی مستقیمی وجود دارد.از طرفی ام اس می تواند به نوبة خود منجر به آسیب پذیری فرد نسبت به روان رنجور خویی شود. همچنین بین روان رنجور خویی و افسردگی رابطه معنی داری وجود دارد و در نهايت معلوم گشت كه ام اس مي تواند منجر به افزايش آسيب پذيري افراد نسبت به افسردگي و روان رنجور خويي شود (فیست، فیست2005).
2-19 سبک زندگی
مجموعه نوینی از سبکهای زندگی در دهه 1960پدیدار شد ، دهه ای که تغیرات اجتماعی سریع بوده وطی آن ، جوانان آمریکایی خردمند ی متعارف ورایج نسلهای پیشین را زیر سوال بردند . خیلی از آنها می پرسیدند ، چگونه می توانم خوشبخت شوم ؟ برای اینکه زندگی را کامل وباارزش کنم چه نوع مسولیتها یی را باید بپذیرم ؟ هنگامی که عامه مردم ، سبکهای زندگی گوناگونی را بیشتر پذیرفتند ، به نظر می رسید که انتخابها ی بیشتری از گذشته وجود دارد که از بین آنها می توان مجرد ماندن ، بدونه ازدواج ، یا هم زندگی کردن ، بدونه بچه ماندن و طلاق گرفتن را نام برد . سبک زندگی می تواند توسط جامعه تحمیل شود .بنابر این سبک زندگی می تواند تحت کنترل یا خارج از کنترل فرد باشد (برک ، 1385).
برخی افراد سبک زندگی ای دارند که مملو از چالش ها وتجربیات تازه است وبا این حال ، احساس می کنند از اینکه تحت فشار مداوم قرار دارند سر شار از انرژی اند (هالجین،1392).
حرکت به سوی هدف را آدلر سبک زندگی نامید ه است . سبک زندگی روشی است که فرد هدفهای خودرا دنبال می کند . سبک زندگی یک ساختار شناختی است یعنی نوعی بازنمود آرمانی از موجودیت فرد در فرآیند شدن . افراد سبک زندگی خود را تا اندازه ای براساس تجربه کودکی خویش می سازند . جایگاه کودک در خانواده ، ترتیب تولد یا جایگاه تربیتی برسبک زندگی او تاثیر مهمی دارد . سبک زندگی سالم علاقه اجتماعی را منعکس می کند وعلاقه اجتماعی باید در جو خانوادگی سالم پرورش یابد که همکاری ، احترام متقابل ، اعتماد ، پشتیبانی وتفاهم را ترغیب می کند (پروچسکاونورکراس ، 2002).
افراد زندگی را با نیروی تلاش بنیادی آغاز می کنندکه نقایص جسمانی آنها را برمی انگیزد. این ضعف ها ی جسمانی ناگزیر به احساسات حقارت منجر می شود . بنابر این همه افراد احساسهای حقارت دارند وهمگی در حدود 4یا 5 سالگی هدفی نهایی را تعیین می کنند، لذا کسانی که سلامت روانی ندارند احساسهای حقارت اغراق آمیز را پرورش می دهند ومی کوشند آنها را با تعیین هدف برتر ی شخص جبران کنند. آنها به جای علاقه اجتماعی یا موفقیت شخصی بر انگیخته می شوند از سوی دیگر افراد سالم یا احساسهای طبعیی ناقص بودن وعلاقه اجتماعی زیاد بر انگیخته می شوند . آنها در جهت موفقیت تلاش می کنند که به صورت کمال برای همه انسانها تعریف می شود . احساسهای حقارت آمیز به سبک زندگی روان رنجور می انجامد ؛ در حالی که احساسهای طبیعی ناقص بودن سبک زندگی سالم را به بار می آورد . اینکه یک نفر سبک زندگی بی حاصل یا سبک زندگی ثمر بخش را به وجود آورد بستگی دارد به اینکه چگونه این احساسها ی حقارت اجتناب نا پذیر را در نظر می گیرد (شولتز، 1387).
آدلر و سبک زندگی: از نظر آدلر افراد با بدن ضعیف وحقیری بدنیا می آیند که به احساسهای حقارت می انجامد ونتیجه آن وابستگی به دیگران است . بنابر این احساس وحدت با دیگران ( علاقه اجتماعی ) بطور فطری در انسانها وجود دارد ومعیاری اساسی برای سلامت روانی است . اصول مهم نظریه آدلر را می توان بطور خلاصه بیان کرد :
1-نیروی پویا در پس رفتار افراد تلاش برای موفقیت یا برتری است
2-برداشتهای ذهنی افراد ؛ رفتار وشخصیت آنهارا شکل می دهند
3- شخصیت یکپارچه ومنسجم است
4- ارزش تمام فعالیتهای انسان را باید از زاویه علاقه اجتماعی در نظر گرفت
5- ساختار شخصیت منسجم از سبک زندگی فرد به وجود می آید.
اصل پنجم آدلر این است : ساختار شخصیت منسجم از سبک زندگی فرد بوجود می آید . سبک زندگی اصطلاحی است که آدلر برای اشاره به حال وهوای زندگی فرد بکاربرد . سبک زندگی هدف فرد ؛ خود پنداره ؛ احساسهای فرد نسبت به دیگران ونگرش فرد نسبت به دنیا را شامل می شود . سبک زندگی حاصل تعامل وراثت ؛ محیط ؛ ونیروی خلاق فرد است ، سبک زندگی فرد در 4یا 5 سالگی کاملا تثبیت می شود بعد از این دوران تمام فعالیت ها ی فرد پیرامون سبک زندگی یکپارچه او استوار می باشند . با اینکه هدف نهایی فرد یکی است اما لزومی ندارد که سبک زندگی وی محدود یا انعطاف ناپذیر باشد .افرادی که از لحاظ روانی سالم نیستند معمولا زندگی نسبتا انعطاف ناپذیر ی دارند که مشخصه آن ناتوانی در انتخاب کردن راههای جدید پاسخ دادن به محیطشان است . در مقابل افرادی که از لحاظ روانی سالم هستند به صورت متنوع وانعطاف پذیر رفتار می کنند وسبک زندگی آنها پیچیده ؛ پرمایه وتغییر پذیر است . افراد سالم برای موفقیت راههای متعددی دارند وهمواره گزینه های تازه ای را جستجو می کنند، یا اینکه هدف نهایی آنها ثابت می ماند، اما نحوه ای که آن را در نظر می گیرد مرتبا تغییر می کند . بنابر این آنها می توانند در هر مقطع زندگی ؛ گزینه های جدید ی را انتخاب کنند . افرادی که سبک زندگی سالم واز لحاظ اجتماعی مفیدی دارند ؛ علاقه اجتماعی خود را در عمل نشان می دهند .آنها فعالانه می کوشند به قول آدلر سه مساله مهم زندگی ؛ یعنی عشق صمیمانه ؛ عشق جنسی وشغل را از طریق همکاری ؛ جسارت ؛ واشتیاق به مشارکت داشتن در رفاه دیگران حل می کنند .آدلر معتقد بود افرادی که سبک زندگی مفید دارند عالیترین شکل انسانیت را در فرآیند تکامل نشان می دهند واحتمالا به دنیای آینده رونق می بخشد(فیست و فیست، 2005).
آخرین اصل نظریه آدلر این است : سبک زندگی به وسیله نیروی خلاق افراد شکل می گیرد . آدلر معتقد بود که هرکس آزاد است تا سبک زندگی خودش را به وجود آورد . در نهایت افراد در قبال اینکه چه کسی هستند وچگونه رفتار می کنند مسولند. نیروی خلاق افراد زندگی آنها را تحت کنترل شان در می آورد ؛ مسبب هدف نهایی آنهاست ؛ روش تلاش کردن آنها را برای آن هدف تعیین می کند وبه رشد علاقه اجتماعی آنها کمک می نماید . نیروی خلاق مفهومی است که به حرکت اشاره دارد واین حرکت برجسته ترین ویژ گی زندگی است . کل زندگی روانی حرکت به سمت هدف را در بردارد حرکتی که جهت دار است . آدلر به اهمیت وراثت ومحیط در شکل دادن به شخصیت واقف بود . هر کودکی با ساخت ژنتیکی منحصر به فردی به دنیا می آید وطولی نمی کشد که از تجربیات اجتماعی متفاوت با تجربیات دیگران بهره مند می شود . با این حال انسانها خیلی بیشتر از ثمره وراثت ومحیط هستند .آنها موجودات خلاق اند که نه تنها به محیطشان پاسخ می دهند بلکه روی آن تاثیر می گذارند وباعث می شود که محیط هم به آنها پاسخ دهد . هر کس برای ساختن شخصیت از وراثت ومحیط به عنوان آجر وملاط استفاده می کند . اما این طرح معماری ؛ سبک منحصر به فرد آن شخص را منعکس می کند .موادی که به افراد داده شده است خیلی اهمیت ندارد بلکه مهم این است که چگونه آن را مصرف می کند .مواد سازنده شخصیت در درجه دوم اهمیت قرار دارد. هر کس معمار خودش است ومی تواند سبک زندگی مفید ویا بی حاصلی را بسازد. انسانها مجبور نیستند در جهت علاقه اجتماعی رشد کنند زیرا ماهیتی ندارند که آنهارا وادار کند خوب باشند. افراد از لحاظ فطری هم ماهیت شروری ندارند که مجبور باشند از آن فرار کنند. افراد به علت نحوه ای که آجر وملاطشان را مصرف کرده اند همان کسی می باشند که هستند. آدلر برای نشان دادن نیروی آزاد افراد روان رنجور وسالم از قیاس جالبی استفاده می کند که آن را قانون در ورودی نامید. اگر سعی کنید از یک در ورودی به ارتفاع 130سانتی متر رد شوید دو انتخاب دارید : انتخاب اول این است که از نیروی خلاقتان استفاده کنید ووقتی به در می رسید خم شوید وبه این طریق مساله را با موفقیت حل کنید .این همان روشی است که افراد سالم اغلب مشکلات زندگی را حل می کنند ؛ از سوی دیگر ؛ اگر سرتان به آستانه در بکوبید ونقش بر زمین شوید باز هم باید این مساله را درست حل کنید یا اینکه به کوبیدن سر تان ادامه دهید .افراد روان رنجور اغلب کوبیدن سرشان به واقعیات زندگی را انتخاب می کنند. وقتی که به در ورودی کوتاهی نزدیک می شوید نه مجبور به توقف کردن هستید ونه مجبورید سرتان را به آن بکوبید شما از نیروی خلاقی برخوردارید که امکان دنبال کردن هریک از این دو روش را در اختیار تان می گذارد (شولتز،1387 ).
سبك زندگي مجموعه‌اي از طرز تلقي‌ها، ارزش‌ها، شيوه‌هاي رفتار، حالت‌ها و سليقه‌های منحصر به فرد در هر مورد زندگی‌ است. آدلر سبک زندگی را به عنوان یکی از عوامل ساختاری شخصیت معرفی کرده و نقش آن را در شکل‌گیری اختلالات روانی مورد تاکید قرار داده است. در این راستا، آدلر چهار سبک زندگی مطرح کرده است:
الف: سبک سلطه‌گر که آگاهی و علاقه اجتماعی کم را نشان می‌دهد و به دیگران حمله ور بوده و آزارگر است.
ب: سبک گیرنده که فرد به دیگران وابسته شده و به دنبال تایید دیگران است.
ج: سبک اجتناب کننده که با مشکلات زندگی مواجه نمی‌شود و از احتمال ‌شکست دوری ‌می‌کند.
د: سبک ‌سودمند اجتماعی که با دیگران همکاری می‌کند و با مشکلات به صورت رشد یافته کنار می‌آید. در تحلیل آدلری، برای آگاهی از اختلال فرد، باید سبک زندگی او کاملاً تحلیل شود. در این تحلیل، خاطرات قدیمی یکی از شیوه‌های اصلی رویکرد آدلری است که نشان می‌دهد فرد برای جبران کردن احساسهای حقارت به صورتی سازنده عمل می‌کند یا مخرب. محتوای این خاطرات مرتبط با سبک زندگی فرد و حالات روان رنجوری است که تجربه می‌شود(میرهاشمی و نجفی، 1393).
طبق رویکرد آدلر، افراد در کودکی به احساسهای حقارتی مبتلا هستند که آنها را برای جبران کردن درماندگی و وابستگی بر می‌انگیزد. در این تلاشهای جبرانی، مجموعه‌ای از رفتارها آموخته می‌شود که این رفتارها بخشی از سبک زندگی فرد می‌شود؛ یعنی الگوی رفتارهایی که برای جبران کردن یک حقارت ترتیب داده می شود. سبک زندگی تعیین می‌‌کند که فرد به کدام جنبه از محیط توجه نموده یا آنها را نادیده بگیرد و چه نگرشهایی را حفظ یا رد نماید. بسته به منبع و سرچشمه احساس حقارت، فرد تلاش جبران کننده را برای برتر شدن، از خود نشان می‌دهد. خطرات، طرد شدن، سرکوب شدگی، بی‌توجهی والدین، توجه افراطی ‌و لوس بار آمدن، تنبیه، انتقام، درماندگی، ناکامی، نگرانی، مورد تمسخر بودن، عزل شدن، تنها ماندن و . . . می‌توانند احساسهای حقارت را شکل داده و محرک فعالیتهایی برای جبران باشند که نوع آن فعالیتها، سبک زندگی فرد را تعیین می‌کند. به عقیده آدلر، جبران احساس‌های حقارت عادی است و افراد غالباً ضعف در یک توانایی را با برتری در توانایی دیگر جبران می‌کنند. اما جبران مفرط، سبک زندگی‌ای است که نشان دهنده انکار فرد به جای قبول موقعیت یا تلاش افراطی کردن برای پنهان داشن یک ضعف می‌باشد که می‌تواند ‌سبک‌ زندگی ناسودمند را شکل دهد و به دنبال آن حالات روان رنجوری مختلف (پرخاشگری، اضطراب، افسردگی، آسیب پذیری، کمرویی و شتابزدگی) را شکل دهد . نتایج این تحقیق، بیانگر چنین رابطه بین این خصیصه‌های ‌روان رنجوری الگوی پنج عاملی شخصیت با سبکهای زندگی در دانشجویان بوده است )شولتز ، 1387).
سبک زندگی ناز پرورده :سبک زندگی نازپرورده محور اغلب روان رنجوریهاست . آدمهای ناز پرورده علاقه اجتماعی ناچیزی دارند ؛ اما میل نیرومندی دارند به اینکه رابطه نازپرورده وانگلی را که در ابتدا با مادرشان داشتند دایمی کنند . آنها با دلسردی شدید ؛ دودلی وتردید ؛ حساسیت زیاد ؛ ناشکیبایی وهیجان مفرط مخصوصا اضطراب ؛ مشخص می شوند ؛ آنها دنیا را از زاویه شخصی می بیبینند ومعتقد ند استحقاق آن را دارند که در همه چیز اول باشند (پروچاسکا و نورکراس، 2002).
روشهای ارزیابی آدلر که او آنها را دروازه های ورود به زندگی روانی نامید عبارتند از : ترتیب تولد ، خاطرات قدیمی، وتحلیل رویاء وعلاوه بر این روان شناسان امروزی بر اساس مفهوم علاقه اجتماعی آدلر آزمونهایی را برای ارزیابی روان شناختی ساختند.هدف آدلر از ارزیابی شخصیت این بود که به سبک زندگی بیمار پی ببرد ومشخص کند که آیا این سبک زندگی برای آن بیمار کاملا مناسب است یانه (شولتز،1387).

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...