وب سایت شخصی مسعود دیانی – وه

وب سایت شخصی مسعود دیانی – وهhttp://vahh.ir/۱۳۹۷/۱/۱۸ –  راستی من دنبال چه هستم؟… تنها جای سبز نقشه را بردارم و از دست اجنبی بگیرم و بدهمش دست آشنا که توش برج بسازد!؟» راوی باغ قلهک را می‌گوید. «مثل این است که گوشت را…

نو آوری در تبلیغ – وب سایت شخصی مسعود دیانی-وهhttp://vahh.ir/?p=331۱۳۹۲/۷/۲۳ –  روی منبر تسبیح چوبی دانه درشت هزار تایی را از جیب بغل لباده در آوردم و دین را به آن تشبیه کردم ، هر دانه ای را با سر انگشت هایم می گرفتم و نامی بر آن می گذاشتم و…

سرخِ زرد – وب سایت شخصی مسعود دیانی-وهhttp://vahh.ir/?p=542۱۳۹۷/۱/۲۰ –  راستی من دنبال چه هستم؟… تنها جای سبز نقشه را بردارم و از دست اجنبی بگیرم و بدهمش دست آشنا که توش برج بسازد!؟» راوی باغ قلهک را می‌گوید. «مثل این است که گوشت را…

آب و نان و کام – وب سایت شخصی مسعود دیانی-وهhttp://vahh.ir/?p=224۱۳۹۲/۷/۲۳ –  سنت مفاهیم دینی را به بازی می گیرد ، به آن ها شکل می دهد ، در آن ها دخل و تصرف می کند و حتی گاه تا قلب ماهیت آن ها پیش می رود ، یکی از این مفاهیم و آموزه ها :

مزرعه ی حیوانات – وب سایت شخصی مسعود دیانی-وهhttp://vahh.ir/?p=149۱۳۹۲/۷/۲۳ –  ظ پاسخ دادن مرضیه درست است که گوسفند را میخورند ولی بابا جان آخر کارشان میکشد به دوا و دکتر. مگر نمیدانی تری گلیسیرید و چربی خون و هزار بدبختی دیگر می آورد سر آدم.

استعمار؛ ذهن استعماری، ر ه ش؛ رضا امیرخانی؛ یزدانی خرم، بیوتن؛…http://vahh.ir/?tag=استعمار؛-ذهن-استعماری،-ر-ه-ش؛-رضا-امیرخ۱۳۹۷/۱/۲۰ –  راستی من دنبال چه هستم؟… تنها جای سبز نقشه را بردارم و از دست اجنبی بگیرم و بدهمش دست آشنا که توش برج بسازد!؟» راوی باغ قلهک را می‌گوید. «مثل این است که گوشت را…

شب قدر ترسوها – وب سایت شخصی مسعود دیانیhttp://vahh.ir/?p=401۱۳۹۲/۷/۲۳ –  (زمر – ۸) «و بیچاره انسان را هرگاه فقر و مصیبت و رنجی پیش آید در آن حال به دعا و توبه و انابه به درگاه خدا رود و چون نعمت و ثروت به او عطا کند خدایی را که پیش از…

وه-اشعار – وب سایت شخصی مسعود دیانیhttp://vahh.ir/?cat=3۱۳۹۲/۷/۲۳ –  هر آن‌که کرد از این گله کوچ از ما نیست بریده باد که آن کله قوچ از ما نیست بریده باد که او شوق مرگ در سر داشت به قصه‌های شب کودکانه باور داشت به قصه‌ای که در آن…

قصه وبلاگ نویسی من – وب سایت شخصی مسعود دیانی-وهhttp://vahh.ir/?p=435۱۳۹۳/۱۲/۲۰ –  این قدر یادم هست که او آب پرتقال خورد و من قهوه. این را هم یادم هست که چهل هزار تومان از حسین احمدی قرض کرده بودم تا در کافه های تهران کم نیاورم. شهریه ام آن روزها…

سه روایت از یک شب در کافه ی تلخ – وب سایت شخصی مسعود دیانی-وهhttp://vahh.ir/?p=255۱۳۹۲/۷/۲۳ –  این درست است که او نمی تواند از توی فنجان با من حرف بزند یا حتی با اشاره های صورت چیزی به من بفهماند ولی مگر نه اینست که توی فنجان من پیدایش شده؟مگر نه اینست که او…

 

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...