منبع پایان نامه درباره EFQM، بهبود مستمر، اطلاعات مربوط

در زمينه فرآيندها و نيز بعضي در حوزه منابع انساني و رفتار سازماني ارائه طريق داده‌اند. از جمله فنوني که در دو دهه اخير از اروپا آغاز شد و در سال‌هاي اخير هم در عرصه مديريت کشور موضوعيت يافته است مدل تعالي سازماني است اين مدل، برخلاف تصور برخي که آن را جايگزين همه تئوري‌ها و فنون مديريتي کرده‌اند صرفاً يک تکنيک براي ارزيابي عمل‌کرد سازمان‌هاست .مدل کيفيت سرآمدي اروپا در فرآيند مديريت و در مرحله نظارت جاي دارد. موقعيت اين مدل در سيستم مديريت به‌شرح زير نشان داده شده است. همان‌طور که ملاحظه مي‌شود، مديريت به‌عنوان يک سيستم داراي ابعاد، ارکان و فرآيند پيچيده‌اي است که مدل سرآمدي سازماني در مرحله کنترل قرار دارد. قابل توجه است که به ياد داشته باشيم کنترل نيز همانند ساير ابعاد سيستم مديريت از زماني که در نظريه کلاسيک‌ها از سوي هنري فايول وديگر پايه‌گذاران مديريت مطرح شد به مرور مسير رو به کمال پيموده است. اما کليات موضوع تغيير خاصي نکرده است. در ابتدا کنترل به‌عنوان فرآيند تعيين يا شناخت اهداف شاخص‌ها، بررسي وضعيت موجود، مقايسه آن با اهداف و شاخص‌ها، شناسائي نواقص و ارائه راه ‌حل براي جبران نواقص و اصلاح مستمر بوده است. در اين تعريف مراحل کنترل نز به نحوي بيان شده است. براساس آنچه از مدل کيفيت سرآمدي اروپا استنباط مي‌شود، مراحل آن همانند مراحل اوليه کنترل است. در اين مدل نقاط قوت و ضعف شناسائي و نقاط قابل بهبود جهت اطلاع معرفي مي‌شوند. با توجه به چنين تشابهي، در مي‌يابيم که مدل تعالي سازماني در مقطع کنوني يکي از پيشرفته‌ترين روش‌هاي کنترل و ارزيابي عمل‌کرد مدلي در سازمان‌ها، درک مفاهيم مديريتي و آشنائي با ساير نظريات، مدل‌ها مورد بي‌توجهي قرار گرفته و منابع انساني، اعم از مديران و کارکنان اعتنائي به آن ندارند و سازمان در اجراء اصول، روش‌ها و فنون مديريتي ناموفق بوده است، اجراء مدل تعالي سازماني هرگز نمي‌تواند جايگزين آنها شود مدل تعالي سازماني صرفاً تصويري از سازمان را در اختيار قرار مي‌دهد و در مقايسه سازمان‌هاي مشابه، مرتبه و مقام سازمان مورد مطالعه را نشان مي‌دهد. در هر حال به منظور اجراء موفقيت‌آميز مدل تعالي سازماني در سازمان‌ها و شرکت‌ها توصيه مي‌شود قبل از دوره‌هاي آموزشي مربوط به EFQM،دوره‌هاي آشنائي با اصول و مباني مديريت. اجراء و براي پياده‌سازي مدل سرآمدي سازماني زمينه‌سازي شود.(گرامي و عليزاده، 1384: 125).
2-3-5-1- مأموريت EFQM چيست؟
به استناد ماهيت، فرآيند اهداف و ويژگي‌هاي EFQM مي‌توان دريافت که اين تکنيک، يک تکنيک مديريتي و مربوط به حوزه کنترل و ارزيابي در سازمان است. به‌منظور اثبات اين مدعا، آشنائي با کنترل، تعريف و فرايند آن و نيز EFQM ضرورت مي‌يابد. در تئوري‌هاي مديريت از دوره کلاسيک‌ها تاکنون، کنترل به‌عنوان، يکي از مراحل و يا اصول مديريت، تعريف شده است. در نظريه مديريت، تعريف شده که مديريت را شامل: برنامه‌ريزي: سازماندهي، کارگزيين، هدايت، هماهنگي، گزارش‌دهي و بودجه مي‌داند، گزارش دهي و بودجه در حوزه کنترل جاي گرفتتند. بعدها هنري فايول، در اصول چهارده‌گانه خود، کنترل را بخشي از مديريت معرفي کرد. اينک در ميان صاحب‌نظران دانش مديريت، کنترل يک اصل، يک مرحله و يا يک وظيفه مهم مديريتي شمرده مي‌شود. برخي اصول مديريت را در پنج اصل برنامه‌ريزي، سازماندهي، تأمين منابع، هدايت و کنترل خلاصه مي‌کنند. عده‌اي همان اصول را تحت عنوان فرآيند مديريت و گروهي نيز به‌عنوان وظايف آن مي‌شناسند.در هر حال با فرض پذيرش هر کداماز اين نظريات، کنترل آخرين گام در فرآيند مديريت به‌حساب مي‌آيد. در دهه‌هاي اخير نيز آقاي دمينگ در چرخه معروف خود که به‌نام چرخه دمينگ شناخته مي‌شود، کنترل را تحت عنوان بررسي يا کنترل معرفي کرده است، کنترل تقريباً از سوي چه کساني که آن را به‌نام کنترل، چک، بررسي يا ارزيابي ناميده‌اند به‌عنوان شناخت وضع موجود، مقايسه آن با اهداف و شاخص‌ها، درک کمبودها و عقب‌ماندگي‌ها و اصلاح آن تعريف شده است. براساس اين تعريف، فرآيند کنترل عبارت است از:
1. شناخت يا تعيين اهداف و شاخص‌ها
2. شناخت وضع موجود
3. مقايسه وضع موجود با اهداف و شاخص‌ها
4. درک نواقص، کمبودها و عقب‌ماندگي‌ها
5. تلاش براي اصلاح
اين پروسه همچنان در فرآيند مديريت به‌صورت مستمر ادامه خواهد داشت و اين همان اصلي است که در نظريات، مدل‌ها و تکنيک‌هاي جديد مديريتي به‌نام بهبود مستمر شناخته شده است. حال اگر به مدل تعالي سازماني ايفا مي‌کند، نقش کنترل، ارزيابي و اصلاح مستمر است. براساس تعريف بانيان مدل سرآمدي، يعني الگوي تعالي بنياد اروپائي مديريت کيفيت نه عنصر اصلي وجود دارد که پنج مورد آن توانمندساز (رهبري، استراتژي، کارکنان و منابع) و چهار مورد آن شامل نتايج (کارکنان، مشتريان، جامعه و نتايج کليدي عمل‌کرد) است. که اگر دقيقاً در اين عناصر نگريسته شود و به فرآيند اعمال اين مدل توجه شود، ماهيتا همان پروسه PDCA و يا فرآيند کنترل است که بيشتر تعريف کرديم. در مدل سرآمدي اروپا (EFQM) تکنيک‌هاي متنوعي مورد استفاده قرار مي‌گيرند که همگي، ماهيتاً نقش کنترلي ايفا مي‌کنند . در منطق رادار، ابتدا نتايج حول محورهاي روند، اهداف، مقايسه و علت‌ها مورد توجه قرار مي‌گيرد، سپس رويکرد، به‌کارگيري و ارزيابي و بازنگري. و اين تقريباً همان چرخه دمينگ و فرآيند خودارزيابي است. در مورد فرآيند خودار زيابي هم به‌همين صورت. مراحل خودارزيابي از ايجاد و تعهد به خودارزيابي شروع و با برنامه‌ريزي يا تعيين گروه، برگزاري ارتباط و هدايت آنها تدوام يافته و با تعيين برنامه‌هاي عملياتي و اجراء برنامه‌ها و سرانجام بازبيني، خاتمه مي‌يابد و اين چرخه همچنان ادامه خواهد داشت. حال اگر فرآيند اين سه تکنيک مهم را با فرآيند کنترل در مديريت مقايسه کنيم در خواهيم يافت که همه آن مدل‌ها و تکنيک‌ها در حوزه کنترل قرار دارند. لذا مي‌توان نتيجه گرفت که در مدل سرآمدي سازمان به استناد‌الگوي اروپائي آن،سازمان‌ها با ارزيابي خود (کنترل خود) ضمن اخذ باز خور مناسب و شناسائي نقاط قوت و ضعف، راه‌هاي بهبود و اصلاح (شناسائي نقاط قابل بهبود) مستمر را ارائه خواهند داد. اين چرخه در مطالعات مديرتي همانند فرآيند دمينگ يک اقدام کنترلي و بهبود مستمر تلقي مي‌شود. بنابراين بايد گفت: مأموريت EFOM براساس شناخت وضع موجود سازمان و مقايسه آن با اهداف، شاخص و استانداردهاي عمل‌کرد، بهبود مستمر عمل‌کرد سازمان است(هدايتي، 1387: 46).
2-3-6-اطلاعات و دانش و مدل تعالي سازماني
ابنکه اصولا عناصري مانند اطلاعات و دانش چه نقشي در پيشرفت و تعالي سازمانها ايفا مي کنند و از نظر اهميت در ميان معيارها و ارزشهاي سازماني چه جايگاهي را به خود اختصاص مي‌دهند يكي از پرسشهاي اساسي رهبران سازمانها، در پياده سازي مدل تعالي سازماني است .
بطور کلي رويکرد سازمانهاي متعالي در عصر حاضر، برنامه ريزي و طراحي ساختارها و فرايندهاي کسب وکار سازماني، با محور قرار دادن دانش است . در چنين سازمانهايي به دانش بعنوان يک منبع با ارزش در برنامه‌ريزيهاي استراتژيک به شکل جدي توجه مي‌شود و اين دقيقا همان نقطه اي است که امروزه سازمانها را از يکديگر جدا مي سازد .بر اساس مطالعاتي که بر روي سازمانهاي موفق و ناموفق صورت گرفته پژوهشگران در يافته اند که سازمانهاي موفق داراي ويژگيهاي تقريبا يکساني هستند که از آنها بعنوان ارزشهاي بنيادين نام برده مي‌شود . اين ارزشهاي بنيادين در مدل تعالي سازماني اروپاييEFQM به هشت اصل خلاصه شده است که در دنباله اين مطلب همراه با تعاريف آورده شده است . جالب اينجا است: اگر چه يکي از اين اصول خود به طور مستقيم به اطلاعات و دانش پرداخته است ( ياد گيري، نوآوري و بهبود مستمر) ليکن در اکثر اصول ديگر نيز نقش اطلاعات و دانش پر رنگ ديده مي‌شود(قدمي، 1385: 111) .اين ارزشها عبارتند از:
نتيجه گرايي: در سازمانهاي متعالي، اطلاعات مربوط به ذينفعان فعلي و آتي جمع‌آوري مي‌شود و بمنظور تعيين و استقرار و بازنگري خط مشي ها، استراتژيها، هدفها، مقاصد و شاخصها مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
مشتري مداري: شناخت و درک مشتريان، با تمرکز بر خواسته‌ها و انتظارهاي فعلي و آتي آنها از راه جمع‌آوري اطلاعات و به کار گيري روشهاي موثر.
توسعه شراکتهاي خارجي: سازمانهاي متعالي، تشخيص مي‌دهند که ميزان موفقيت آنها در دنياي پر تحول کنوني، بستگي به شراکتهايي دارد که زمينه پياده سازي اين‌گونه تحولات را ايجاد مي‌کنند. اين شراکتها، سازمانها را قادر مي‌سازند تا ارزش افزوده بيشتري براي ذينفعان خود به ارمغان آورند. شرکا براي تحقق هدفهاي مشترک با يکديگر همکاري دارند و هر يک از راه در اختيار گذاشتن تخصص، منابع و دانش از يکديگر حمايت مي‌کنند.
مديريت بر مبناي فرايندها و واقعيت‌ها‌: در سازمانهاي متعالي، بواسطه وجود مجموعه اي شفاف و يکپارچه از: فرايندها، اطمينان از اجراي نظام مند خط مشي ها، استراتژيها؛ هدفها و برنامه‌هاي سازمان، تضمين مي‌شود. اين فرايندها به گونه اي موثر، جاري سازي و مديريت مي‌شوند و همواره بهبود مي‌يابند.تصميم گيريها بر اساس اطلاعات واقعي و قابل اطمينان از عملکرد حال و مورد انتظار وغيره و عملکرد رقبا انجام مي‌شود.تجربه به کار گرفته شده در انجمن هوانوردي فدرال آمريکا نشان مي‌دهد که مديريت فرايندها و مديريت دانش کاملا مکمل يکديگرند. اصلاح فرايند به سازمان کمک مي‌کند تا از راه بررسي مستمر و با نگرشي متکي بر انجام بهتر امور، اثر بخشي سازمان را افزايش دهد و با مستند سازي فرايندها، نقش و مسئوليتهاي کارکنان به راحتي تعيين مي‌شود.
رهبري و ثبات در مقاصد: رهبران در سازمانهاي متعالي بطور مستمر محرک و الهام بخش کارکنان در حرکت بسوي تعالي هستند، به گونه اي که در رفتار و عملکرد، به عنوان الگو شناخته مي‌شوند. در چنين شرايطي رهبران قابليت خود را در تطبيق و همسو سازي جهت گيري سازماني، در قبال تحرکات و تغييرات سريع محيط بيروني، نشان مي‌دهند و کارکنانشان را با خود همراه مي‌سازند.
توجه به مسئوليتهاي اجتماعي: سازمانهاي متعالي از راه ايجاد شفافيت و پاسخگويي مناسب به ذينفعان در قبال عملکرد خود به عنوان سازمانهاي مسئول، رويکردهاي سطح بالاي اخلاقي را اتخاذ مي‌کنند. آنها به مسئوليت اجتماعي و حفظ پايداري محيط زيست در حال و آينده توجه دارند و فعالانه آن را ترويج مي‌كنند.
توسعه و مشارکت کارکنان: سازمانهاي متعالي با جذب و توسعه دانش کارکنان خود به شايستگي هاي مورد نظر دست مي يابند و بطور مثبت و فعالانه به گونه اي همه جانبه ار آنها حمايت مي‌کنند. با تفويض اختيار و کمک به آزاد سازي و تحقق قابليتهاي بالقوه کارکنان، توسعه فردي آنان تقويت مي‌شود.اين سازمانها اهميت فزاينده سرمايه‌هاي فکري کارکنان خود را درک مي‌کنند و از دانش آنها در جهت منافع سازمان بهره مي‌گيرند. آنها مشارکت فعال کارکنان و قابليتهاي بالقوه ايشان را از راه ارزشهاي مشترک ؛ فرهنگ صداقت و شفاف سازي به حداکثر مي‌رسانند و با هدف ايجاد و استقرار ايده‌هاي بهبود، از مشارکت آنان بهره مي‌گيرند.
يادگيري، نوآوري و بهبود مستمر : سازمانهاي متعالي، همواره در حال يادگيري از فعاليتها و عملکرد خود و ديگران هستند. اين سازمانها دانش کارکنانشان را بمنظور حداکثر کردن يادگيري، در سراسر سازمان به کار مي‌گيرند. در اين سازمانها کارکنان در حفظ سرمايه‌هاي فکري خود، دقت و در جاي مناسب از آن براي کسب دستاوردهاي کسب وکار سازمان استفاده مي‌کنند.با مطالعه اين ارزشها به نقش و جايگاه اطلاعات و دانش در سازمانهاي موفق پي برده و اهميت شناخت و

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment