منبع پایان نامه ارشد با موضوع نقش برجسته، پژوهشگران، فرهنگ و تمدن

آکادي
(مورتگارت، 1377)
برهنگي ناشي از تقدس مذهبي را مي توانيم در “جام وارکا”، لوح نذري سنگ آهک از تلّو، “لوح شيت شمش”، مجسمه پي بنا، “برمهرهاي ايلامي و نيز تعدادي اشياء کوچک تزئيني از لايه هاي متعلق به دوره هاي شوش D به بعد تا پيش از تاسيس امپراطوري اکد، بر مهر اشپوم، فرماندار اشپوم حدود 2265ق.م در زمان سلطنت” مانيشتوسو”، که کاهنان برهنه را که اکثرا کلاه شاخدار دارند و در مواردي سربندي به شکل مار به دور سر بسته اند، نقش کنده بر روي قير طبيعي که کاهنان برهنه را با يک بره قرباني که گرداگرد سرش جفتي مار حلقه زده اند، مشاهده کنيم”.(مجيدزاده، 1370: 55)
تصوير 4-18: نقش برجسته از سنگ آهک از تلّو، ارتفاع 17 سانتيمتر، موزه لوور
(مورتگارت، 1377)
تصوير 4-19: پيکرک زني به حالت ايستاده در حال شير دادن به نوزادش( اسپيکت، 1992)
نر پيکرک هايي برهنه، ريشدار يا بدون ريش، مودار يا تاس، که در حال نواختن سازي مانند سه تار( موسوم به عود نواز) هستند و پاهاي نيمه خميده آنها نشان از تحرک و رقص آنها دارد و گاهي بر روي دوش آنها بچه اي يا ميموني ديده مي شود، نر پيکرک هايي ملبس که با آرامش ايستاده و در حال نواختن سازي هستند يا اينکه شيئي يا پيش کشي را در دست خود گرفته اند، تخته خوابکهاي چهارپايه، با جفتي هم آغوش، مادينه اي برهنه درازکشيده، يا بستر خالي و… را به نمايش مي گذاشتند.
در دوره ايلام هنرمند سفالگر-پيکرک ساز به تأسي از شيوه نسلهاي گذشته، گل رس را تصفيه و پالايش کرده و بعد ريزدانه هاي سنگي که عمدتا کوچکتر از يک ميليمتر بود و رنگ تيره داشت را بعنوان آميزه (ماده چسبانده) به ماده اصلي ساخت، اضافه مي کرد و سپس با ورز دادن گل و خارج کردن هواي مخلوط آن را براي قالب گيري آماده مي ساخت. پوشش پيکرک از نوع ماده اصلي ساخت پيکرک نبود. آنها از عناصر معدني خاص (شناخت اين ماده مستلزم تحقيق آزمايشگاهي است) که بسيار ريزدانه تر و پالايش شده تر بود براي ساخت پوشش استفاده مي کردند و بندرت در بافت پوشش پيکرک، آميزه هاي هسته ظاهر مي شوند. ماده پوشش بعد از مرحله پخت نخودي رنگ مي شد و ماده اصلي که قسمت اعظم پيکرک را تشکيل مي داد و هسته پيکرک محسوب مي شد در طيفي از رنگ قرمز قرار مي گرفت.
در هسته برخي از پيکرک ها ندرتا تک آميزه هاي گياهي ديده مي شود که ظاهرا به صورت عمدي نبوده است. ونمي توان آنها را بعنوان نوع ديگري از آميزه قلمداد کرد.(Spycket, 1992, p .157.)
قالبهاي يک رويه در انتهاي هزاره سوم پ. م ظاهر شدند و چنان با موفقيت توأم بودند که از آن پس تکنيک واقع گرايانه جاي خود را به قالبهاي دستي داد. نخستين قالبها کم ژرفا بوده و بصورت دستي-قالبي ساخته مي شدند. گل از اطراف محيط مرئي(نيمرخ) پيکرک بريده مي شد و پشت آن به گونه اي با دست شکل داده مي شد که شمايي تنديس گون به آن مي داد. اما طولي نکشيد که پشت پيکرکها تخت شده و گل در اطراف محيط مرئي (نيمرخ) باقي ماند. بدينسان پيکرکهاي پلاک (تخت) بوجود آمدند و از آغاز هزاره دوم فراگير شدند.(Spycket, 1999, p. 184.) اين شيوه جديد در ساختن نقوش برجسته در اوايل هزاره دوم پيش از ميلاد در بين‌النهرين که به دوران ايسين-لارسا]1800-2020 ق.م[ معروف است رواج يافت.(مجيدزاده، 1370: 72)
تصوير4-20: تصوير چپ پيکرک قالبگيري شده توسط باستان شناسان، و تصوير راست قالب آن که توسط لفتوس کشف شده ارتفاع 9/9cm( مجيدزاده، 1370: 75)
شيوه قالبگيري به اين گونه بود که نخست در سطح قطعه سنگي سطح نقش مورد نظر را به شيوه مهر سازي حکاکي مي کردند، آنگاه مقداري گل رس ورزيده را در بخش کار شده سنگ قرار مي دادند و با کمک انگشتان دست آن را در محدوده گود شده مي فشردند. سپس گل را که يک روي آن مسطح و روي ديگر آن به صورت نقش برجسته در آمده بود از سطح سنگ جدا مي ساختند و آن را در کوره مي پختند .(مجيدزاده، 1370: 72) پژوهشگران فرهنگ و تمدن ايلام بر اين باورند که انسان پيکرکهاي سفالين- قالبي ايلامي به سبب ويژگي هايي چون: کثرت، مضمون و موضوع، ماده سازنده يعني گل و کوچکي ابعاد و اندازه، ارتباط غير قابل کتماني با فرهنگ مردمان ايلامي داشته‌اند و به همين دليل به پيکرک هاي مردمي مشهورند. Spycket, 1992, p.138- 246.))
تصوير 4-21: پيکرک و قالب آن، حدود 40 پيکرک مشابه در نزديکي يک کوره سفال پزي در 1933 توسط مکنم کشف شد.
پيکرک سازي با خصوصيات مشابه، در فرهنگ‌هاي عصر نوسنگي از هزاره هشتم و هزاره هفتم در آسياي صغير در تپه هاي باستاني چون: چاي اونو چاتال هويوک، حاجيلار، آغاز و تا دوره نوسنگي جديد ادامه يافت. اما در بين‌النهرين ساخت پيکرک هاي مادينه عموما از دوره نوسنگي با حالت هاي مسبک و غير مسبک در فرهنگ‌هاي جارمو، متارا و حسونا و حلف آغاز شد و در دوره عبيد به حالت منقوش درآمد که اين روند در دوره آکاد به صورت پيکرکهايي با استفاده از قالب هاي يک رويه در مي آيند.(Spycket, 1992, p.230.)
تصاوير 4-22و 4-23: سمت راست زوجي هم آغوش ، سمت چپ پيکرک نر برهنه با پاهاي نيمه خميده حال نواختن ساز
(خاکسار، 1387)
در نقش برجسته هاي آشور‌بانيپال (ف حدود 626 ق.م) که در موزه بريتانيا نگهداري مي شود، نقوشي وجود دارد که نمايانگر نوازندگان و خوانندگان شوشي است، در اين اثر يازده نوازنده ديده مي شوند که هشت تن آنها در حال نواختن ون (که سازهايي از خانواده چنگ هستند)، يک ون داراي جعبه طنين پايين، دو نوازنده سازهاي بادي جفتي قميش دار، يک نوازنده دايره و نيز پانزده بانوي خواننده است که براي همراهي آهنگ و آواز دست مي زنند، گونه اي از همراهي که همواره در شرق داراي جايگاهي خاص بوده است.(پوپ و اکرمن، 1378: 3238)
تصوير 4-24: تسخير شهر ايلامي مَدکتو به دست آشوربانيپال، سنگ مرمر، نقش برجسته از کاخ شمالي آشوربانيپال در نينوا، چنگ هاي نقش شده در اين اثر بسيار شبيه چنگ نقش شده در کول فرح مي باشد. ( مجيدزاده، 1370)
تصوير4-25: جزئيات تصوير قبل، نوازندگان ايلامي در نقش برجسته کاخ سناخريب
در دوره ايلام ميانه، ساخت پيکره هاي گلين، از عموميت برخوردار بوده و در چغازنبيل و يا هفت تپه تعداد کثيري از اين پيکره ها يافت شده است. البته اکثر آنها با روش قالبگيري ساخته مي شده اند. در ساخت اين نوع پيکره ها از قالبهاي يک طرفه استفاده مي کرده اند. قالب يک طرفه از هزاره سوم ق.م به کار مي رفته است و در ميانرودان نيز بسيار رايج بوده و حتي شايد پيکره هاي گلين شوش متاثر از فرهنگ ميانروداني و ميراثي از بابل و سومر و اکد باشد.
برخي از پژوهشگران معتقدند اين پيکره ها اشياء نذري بوده که براي بهبود بيماري، و يا گرفتن حاجتي به معابد اهدا مي شده است. بنظر مي رسد در دوره ايلام ميانه پيکرک هاي قالبي به حالت استاندارد توليد مي شده است. اغلب پيکره هايي که از بابل و ميانرودان بدست آمده و با اين روش ساخته شده اند، کاملا ساده هستند. اما آنهايي که از شوش يافت شده اند، با مهارت بيشتري ساخته شده است. اکثر اين پيکره ها نقش انسان برهنه است. چشمها و ابروان به حالت اغراق آميزي بزرگ و برجسته اند، معمولا داراي زيورآلاتي هستند که به دور گردن، دستها و يا مچ پاها بسته شده است و سربند ويا کلاهي بر سر دارند.
از هفت تپه، يکي از مراکز مهم ايلام نيز متجاوز از صدها پيکره گلين از زنان، مردان و حيوانات در حآلات مختلف به دست آمده است.(ايازي، 1383: 14)
نمودار شماره 4-1: نمودار شاخه اي براي نشان دادن گوناگوني پيکرک هاي موسيقايي دوره ايلام
(نگارنده)
پيکرک هاي موسيقايي
ميمون
نوازنده هاي زوج
نوازنده زن
نوازنده مرد
دايره
ساز نامشخص
برهنه
پوشيده
برهنه
پوشيده
برهنه
پوشيده
نوعي دايره
نوعي دايره
زهي دسته دار با کاسه کوچک
زهي دسته دار با کاسه بزرگ
نوعي چنگ کوچک
جغجغه
پيکرکهاي مردان نوازنده :
پوشيده
برهنه
نيمه برهنه
در نيمه اول هزاره دوم پيش از ميلاد در ايلام مرداني احتمالا با وظايف و کارهاي متفاوتي وجود داشتند که اشتراک آنها کلاه تخم مرغي شکل و بالاپوشي بلند است که تا پايين پاهاي آنها را مي پوشاند. محل کشف آنها لايه هاي سيزده تا پانزده در شوش است که احتمالا متعلق به لايه هاي فرهنگي (سوکل مخ ها) مي باشد. مجموعه اين پيکرک ها به سه زير مجموعه: 1- زهي دسته دارنوازان 2- چنگ نوازان 3- جغجغه نوازان. تقسيم مي شوند که در ميان اين پيکره ها گروهي که از بقيه بارزتر بنظر مي رسد نوازندگان نوعي زهي دسته دار (Lute) است.(Spycket, A, p. 130-138و 210-196, 1992.)
تصاوير 4-26و4-27: نوازندگان پوشيده با ساز زهي کاسه بزرگ، هزاره دوم ق.م (spycket, 1992)
تصاوير 4-28و 4-29: نوازندگان پوشيده با ساز زهي کاسه بزرگ، هزاره دوم ق.م (spycket, 1992)
پيکرک نوازندگان مرد پوشيده با ساز زهي دسته کوتاه و کاسه بزرگ “اين گروه از نوازندگان در دوره سوکل مخ ها 1500-1900 ق.م با لباسي بلند و گشاد به وفور ديده مي شوند مجموعه بدست آمده از اين گروه در اندازه هاي مختلفي يافت شده اند. شيوه در دست گرفتن ساز و نواختن آن تقريبا در همه اين نمونه ها يکسان است. در همگي سازداراي يک جعبه بزرگ و کشيده و يک دسته کوتاه است که آن را بصورت مايل روي آرنج راست نگه داشته‌اند اين گروه احتمالا به دسته اجرا کنندگان آيين ها متعلق بوده اند. اين مدل از نوازندگان در اندازه هايي متفاوت يافت شده که از قالبهايي بسيار بزرگ تا اندازه هايي بسيار کوچک را شامل مي شود.(Spycket, 1992, p: 131.)
تصاوير 4-30و4-31: پيکرک نوازندگان مرد پوشيده( لباس بلند) با ساز زهي دسته کوتاه و کاسه بزرگ، هزاره دوم ق.م (spycket, 1992)
درمجموعه نوازندگان پوشيده، برخي از نوازندگان که داراي لباس بلند وکلاه تخم مرغي شکل هستند در زيربازوي چپ آنها ساز ديگري ديده ميشود، که اين سازچنگ کوچکي است که احتمالانوعي خاص از خانواده چنگ بوده است.
فرم چنگ کوچک
(خاکسار، 1387)
اين افراد عموما داراي ريش، لباس و کمربند راه راه و همچنين کلاهي بيضي شکل هستند، اين چنگ را به شکل سبد درحالي که آن را به بدن و در زير ساعد چپ نگه مي داشتند، مي نواختند. جعبه همنوايي اين ساز کشيده شده و بطول تقريبي 25 صدم سانتيمتر در جلو در بالاي يک ميله عمودي قلابي شکل قرار گرفته است، تارها بوسيله دست چپ پوشيده شده و مپخص نيستند اما در قسمت جلو انتهاي آنها پيداست. زايده اي که توضيح آن مشکل است در زير و در ميان ساز و بدن مرد قرار گرفته آيا اين زايده نوعي کيسه باد کرده از هوا است که بعنوان کيسه دم مورد استفاده قرار مي گرفته است و فرانسيس گالپين يک ساز آن را يک ساز بادي به حساب آورده و آن را از اجداد ارگ قابل حمل دانسته است.(Amiet, 1966, p: 227.)
تصوير 4-32: نوازنده پوشيده چنگ با گردن آويز، هزاره دوم ق.م (spycket, 1992)
بر طبق نظر اسپيکت آلت موسيقي که در زير دست چپ نوازندگان ريشدار ديده مي شود، معمولا بعنوان يک چنگ کوچک شناخته شده است، اما چون در اين خانواده از پيکرک ها بين ساز و بدن نوازنده برآمدگي وجود دارد که شبيه به جيب برآمده لباس است، شايد بتوان آن را بعنوان يک ساز دمشي تفسير کرد.(Spycket, 1993, p: 130.)
تصاوير 4-33و4-34: نوازندگان چنگ پوشيده با گردن آويز (spycket, 1992)
جغجغه هاي سفالين نيز از جمله سازهايي بوده اند که در دوره ايلام نواخته مي شده اند در ابتدا نمونه اي از اين ساز را در زير مشاهده مي کنيد که در شوش بدست آمده و مربوط به هزاره سوم قبل از ميلاد است، سپس به پيکرک هايي ايلامي اشاره مي شود که در دستشان جغجغه مي باشد. خانم آگنس

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment