منبع پایان نامه ارشد با موضوع نقش برجسته، آداب و رسوم، دوران باستان

قبلا به آن پرداخته شد مي توان اشاره کرد. که درآن ما شاهد برگزاري جشن بزرگي هستيم که تماشاچي آن منحصرا خود شاه ايلامي است. تمام صحنه مملو از جشن و شادي توا?م با انجام عمليات ورزشي همراه با نواختن موزيک در اين جشن است. نوازندگان اين صحنه عبارتند از يک تار زن، يک فلوت زن و سه چنگ زن، يک نفر دايره زن نيز در صحنه ديده مي شود که رو به طرف گروه ديگري که ظاهرا پخت و پز مي کنند مشغول اجراي برنامه است. بنابراين در صحنه جشن روي اين جام چهار گروه شرکت دارند: خدمه شاهي، ورزشکاران، نوازندگان و خدمه اي که مشغول آشپزي هستند. (صراف، 1369: 25 و 27)
بنابر آنچه گذشت مي توان تا حدودي به کاربرد موسيقي در دوره ايلام (مذهبي و غير مذهبي) پي برد. گفته اند که هر که را بهار و زَهَرات آن و بربط و نغمات آن در جنبش نيارد، مزاج او متغير باشد و علاج او متعذر بوَد…و اشتر با کجي طبع خود از خواندن شعر چنان اثر مي پذيرد که بار گران را با آن، سبک مي شمارد و راه دراز را از نشاط شنيدن آن کوتاه مي پندارد…پس تاثير سماع در دلها محسوس است. و هر که سماع او را نجنباند ناقص باشد، و از اعتدال مايل، و از روحانيت دور. (غزالي، 1392 : 587)
نظريه هاي تاثير مستقيم موسيقي بر حآلات دروني در واقع پايه و اساس فلسفه موسيقي ايران محسوب مي شود. “نغمات و الحان بر اساس ارتباط هماهنگ و ضرباهنگ دار، بر روح شنونده تاثيري مشابه به تاثير دارو، نوشيدني ها و تخدير بر بدن موجود زنده دارند.” اين از اسرار الهي است که چه دمي به روح ابناي بشر دميده است، که اين دم با روح کارهاي شگفتي مي کند. برخي از اصوات موجب شادماني و برخي ديگر باعث اندوه مي شوند. پاره اي مستمع را به خواب مي برند و پاره اي ديگر به خنده مي اندازند، برخي به هيجان مي آورند و برخي ديگر در اندامهاي وي حرکات موزوني متناسب با نغمه برمي انگيزاند…. و اين بدين معني نسيت که اين حآلات با درک مفاهيم شعري انجام مي پذيرد، چه بسا در بسياري از مواقع اين حآلات با استماع موسيقي سازهاي زهي نيز پيش مي آيد. اعتقاد به تاثير موسيقي بر طبيعت و مزاج آدميان تا آنجا راسخ بود که موسيقي را بطور همگاني براي شفاي بيماران روحي و جسمي تجويز مي کردند.
(پوپو اکرمن، 1387: 3268)
ما اگر درباره مسائل فني و تخصصي موسيقي به تجزيه و تحليل مسائل و تشريح قواعد و قوانين موسيقي بپردازيم، اين مي شود دانش موسيقي. اما اگر خود موسيقي را از ديدگاهي بسيار کلي بررسي نمائيم مي شود فلسفه موسيقي. لازم به يادآوري است که اين دو مبحث در طول يکديگرند، نه در عرض هم يعني براي وارد شدن به فلسفه موسيقي بايد از موسيقي اطلاعات اجمالي بدست آورد تا بشود فلسفه موسيقي را درک کرد.(صفوت، 1378: 97)
ابتدا در پاسخ به اينکه موسيقي چه ارتباطي با فلسفه دارد ، مي توان به پيشينه و طرح نخست اين بحث اشاره کرد که به قرن ششم پيش از ميلاد بر ميگردد؛ زماني که فيثاغورث حکيم هر چيز را در نظام هستي بر مبناي نظريه اعداد رياضي تبيين کرد و موسيقي و نغمه افلاک را نيز کاملا مرتبط با نظريه خود دانست. جماعت اخوان الصفا نيز اصول و مباني تعليمي و فلسفي خود را بر اساس مبادي اعداد فيثاغورثي پي ريزي کرده اند و علم موسيقي را که از نسبت هاي تاليفي اعداد ترکيب يافته است، در زمره علوم رياضي و فلسفي شمردند. بعد از فيثاغورث، در عهد افلاطون، سقراط و ارسطو به دليل رواج موسيقي، حکيمان که در آن دوران سياست گذاران امور فرهنگي، هنري، سياسي و اجتماعي جامعه بودند، به بحث درباره تاثيرات مختلف الحان و نغمه هاي موسيقي بر افراد مختلف و نقش آن در تربيت، استراحت و …پرداختند.(ايراني، 1373: 195) حتي در رسائل اخوان آمده است که با توجه به اينکه اکثر صنعت ها را حکما با انديشه فلسفي خود ابداع کرده اند، نخستين بار اين فلاسفه بودند که موسيقي را به گونه علمي و نظري مطرح کردند و آلاتي را طبق قواعد نظري به وجود آوردند و به ديگران تعليم دادند. آنچه از کلام برخي فلاسفه درباره ماهيت موسيقي به دست مي آيد، اين است که موسيقي مجموعه اي از اصوات است که ترکيب آنها با يکديگر به صورت لفظ يا کلمه نيست. وقتي اين اصوات شنيده مي شوند، معناي خاصي به عنوان مابه ازا براي آن وضع نشده است، چرا که موسيقي قابل تجزيه و تحليل عقلاني نيست و از اين طريق آنگونه که ما معناي الفاظ شنيده شده را مي فهميم دريافت نمي شود، بلکه دريافت آن از طريق اعصاب صورت مي گيرد.(آويني، 1382: 14)
فلسفه همواره به اختيارات بسندگي نظري تظاهر کرده است و هنر با آنکه بر شهود و مکاشفه استوار است، هرگز بدون اتکا و ياري جستن از اختيارات تاريخ هنر معناي مستقلي نداشته است. با توجه به اين واقعيت و به خاطر يافتن استقلال نسبي بود که هنر کوشيد تا از تاريخ جدا شود و به فلسفه بپيوندد، چرا که فلسفه به هيچ رو تاريخي نبود، تاريخ هماهنگ و هموار مي کند و از اين رو غير فلسفي است و فلسفه از آنجا که وابسته و پي رو مي کند، غيرتاريخي است، تاريخ روش دارد و فلسفه اگر دور از تعصب باشد بر اساس روشهاي خودآيين عمل مي کند. فلسفه همواره به ژرفا و بنياد هنر به عنوان قلمرو برگزيده بازتاب انديشه ها اعتقاد داشته و هنر را آينه دروني انديشه هاي انساني شناخته است. از همان زماني که هوسرل هنر را ” جاده سلطنتي ” ماهيت ها ناميد، فلاسفه بر آن شدند تا هنر را قلمرو ويژه تمثيل حقيقت بشمار آورند. درست هنگامي که هنر کوشيد تا با بهره جويي از انديشه هاي ويتگنشتاين که بر شرايط انساني و اجتماعي فعاليتهاي فرهنگي و هنري انگشت مي گذاشت، از قلمرو شهود خارج شود و يا خود را از اسطوره نمايي رها کند و شکل و کاربستي مردم باورانه به خود بگيرد، فلسفه آن را هنري ممتاز جلوه داد. هنگامي که هنر اعتراف کرد که ارزش پنهان و رمزآلود ندارد، هايدگري پيدا شد که علوم و فلسفه را ناتوان از گشايش راز هستي بداند، هنرمند را داناي اين راز بشناسد و قلمرو هنر را عرصه ويژه يي جلوه دهد که “هستي ” و “بودن ” را به خاطر انسان مي آورد.(قره باغي، 1380: 68)
از جمله سوآلات فلسفه موسيقي اين است که: ماهيت موسيقي چيست؟، آيا موسيقي علم است يا هنر؟، آيا در جهان نوعي موسيقي هست که علمي نباشد؟، هدف واقعي موسيقي چيست؟، نقش آداب و رسوم (نژادي، قومي، اجتماعي، تربيتي، تلفيقي، فرهنگي و …) در درک زيبايي و حساسيت نسبت به آن چقدر است؟، کمال موسيقي در چيست؟ و بسياري سوآلات ديگر.
درباره دنياي موسيقي که ايلاميان داشته‌اند اين سوآلات را مي توان مطرح کرد که نقش آداب و رسوم در اين دوره براي زيبا جلوه تر دادن هنر و موسيقي تا چه حد بوده است، موسيقي در اين دوره به قول بسياري از مردم مرحمي بر دل ريش افراد بوده يا فقط براي گذران وقت بوده يا ابزاري در دست حاکمان تا از قدرت موسيقي براي تاثير گذاري بر روان مردم استفاده کنند.
در نظر ايلاميان تا زماني که مردم و حتي پادشاهان در نور زمين حرکت مي کنند، وفاداري آنان متوجه خداي خورشيد است اما هنگامي که به قلمرو سايه ها فرو مي روند رعاياي اين شوشيناک که قاضي مردگان است به حساب مي آيند.(حيدرپور، 1381: 129)
فيثاغورثيان معتقد بودند هر چيز در عالم پايين، متاثر از عالم بالاست و نغمه هاي موسيقي با گردش افلاک و برجهاي دوازده گانه ارتباط دارند. حرکت افلاک و سياره ها داراي نظم و حساب ويژه اي است و از هماهنگي و هارموني ويژه اي پيروي مي کند. از اين حرکات هماهنگ، اصوات زيبا و دلنگيزي توليد مي شود که فقط انسانهاي خاصي که داراي روح بسيار لطيف و منزه هستند، مي توانند آنها را بشنوند. گفته مي شود نخستين بار هرمس بود که اين نغمات آسماني را شنيد و بر اساس آن، علم و هنر موسيقي را پديد آورد و بعد از او فيثاغورث بود که به تکميل و تدوين موسيقي پرداخت.(قدرتي و رحيميان، 1388: 56)
در اينجا به استفاده ابزاري از موسيقي براي بهتر اجرا کردن مراسمات مذهبي دوره ايلام مي پردازيم. قديمي ترين منبعي که از چگونگي اجراي مراسم نيايش همراه با نواختن موسيقي در ايلام در دست داريم، اثر مهري است مربوط به هزاره سوم ق.م که از شوش بدست آمده است. نقش اين اثر مهر تصوير يک خداي ايلامي را (شاه کاهن) بر روي يک تخت روان که بر دوش چند نفر حمل مي شود نشان داده است. جلوي تخت روان فوق يک نوازنده با آلت موسيقي خود ايستاده است. و افراد ديگري در حال حمل اشياء سمبوليک و نمادين هستند.(Hintz; 1964; fig 17) علاوه بر نقش فوق با مراجعه به متون ايلامي معلوم مي شود که کوتيک اينشوشيناک پادشاه اوان (حدود 1200 ق.م) نوازندگاني را استخدام کرده بود تا در جلوي دروازه هاي اصلي معبد اينشوشيناک (خداي شوش) ، شبها و روزها مشغول نواختن موزيک باشند. همچنين در اواسط قرن هشتم ق.م در نقش برجسته هاني حاکم آياپير (ايذه) در منطقه کول فره، به نقش نوازنده ها برمي خوريم، در اين نقش برجسته سه نوازنده با آلات موسيقي خود، چنگ بربط و فلوت ديده مي شوند.(هينتس، 1371: 68) در تعدادي از مهرهاي ديگر نيز مي توانيم اجراي موسيقي را در مراسم مذهبي ببينيم. موسيقي هنري است که به مرور زمان و در دوره هاي مختلف رشد کرده است. مذهب به عنوان يکي از مهم‌ترين عوامل ايجاد و رشد موسيقي محسوب مي شود و معبد که متصدي امور مذهبي است، تا?ثير مستقيمي در شکوفيي اين هنر داشته است. استخدام چند نفر نوازند جهت اجراي برنامه هاي موسيقي توسط کوتيک اينشوشيناک خود دليلي بر اهميت اجراي موسيقي در مراسم مذهبي است. بالطبع هنري که تا اين حد در نزد پادشاه اهميت دارد نه تنها حفظ شده بلکه به مرور باعث غني شدن محتواي اصلي آن نيز ميگردد.
نهآآ”اياباتلنتيني4-3- نوازندگان مرد و زن در آثار ايلامي
در ايران در آغاز هزاره هفتم پيش از ميلاد پيکره هاي انسان ريخت از جارمو و سراب بدست آمده اند و با ورود به دوره نوسنگي هزاره هشتم تا هزاره ششم، اولين ظهور و نشان پيکرک هاي انسان ريخت بويژه مادينه در چهار محوطه نوسنگي مانند گنج دره، سراب، زاغه و حاجي فيروز آغاز مي شود. در دوره ايلام، از ابتداي هزاره دوم تا انتهاي ايلام ميانه 3 (1200 تا 1100 ق. م) پيکره هاي سفالين انساني که به پيکرک هاي مردمي شهره شده اند جلوه هاي گوناگون از اعتقادات و خرافه هاي آن روزگار را به صور گوناگوني به شکل ماده پيکرک هاي برهنه که سينه هاي خود را نگه داشته‌اند، ماده پيکرک هاي برهنه يا ملبس که دستان خود را را روي شکمشان گره کرده اند، ماده پيکرک هايي به حالت ايستاده يا نشسته، که در آغوش آنها نوزادي در حال مکيدن شير است. دوران سوکل مخ و ايلام مياني (1100-1900 ق.م) در تمدن ايلام عمدتا با پيکرک هاي زنان برهنه مواجه هستيم.
پيکرک مردان نيز در اين دوره به وفور يافت شده است. اين پيکرک ها به نظر روحانياني بودند که بصورت نوازندگان، و يا افرادي که با رداهاي بلند و غالبا با تاجي نوک تيز همراه با بزغاله اي ديده مي شوند. نوع ديگر اين پيکرک ها مرداني هستند که شيئي يا پيشکشي در دست خود گرفته اند. اما پيکرک مردان برهنه بسيار نادر است.(Spycket, 1992, p.129.)
تصوير 4-15: نمونه پيکرکهاي زن با تناسب متفاوت
برهنه بودن پيکرک ها
بطور کلي در شرق نزديک در دوران باستان ما با سه نوع برهنگي روبرو هستيم: 1-برهنگي اي که نشانه اسارت است 2- برهنگي اي که نشانه مرگ است 3- برهنگي اي که نشانگر تقدس مذهبي است.
برهنگي ناشي از اسارت را در نقش برجسته هاي متعددي چون نقش برجسته صخره اي آنوباني ني، پادشاه لولوبي در سر پل ذهاب، و نقش برجسته سنگ يادبود دوره اکدي که تمام جزئيات بدن برهنه اسرا با دقت خاصي حجاري شده است.(مورتگارت، 1377: 94)
تصوير 4-16و 4-17: قطعه اي از سنگ يادبود ديورتي از شوش، ارتفاع 46 نگارکند سنگ يادبود

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment