منبع پایان نامه ارشد با موضوع مشهد مقدس، حمل و نقل

دهد. يکي از آن سه سازي کوبشي percussion Instrument و به عقيده فارمر گونه اي دايره (دف) Tambourine مي نوازد و دو نفر ديگر سرگرم نوازندگي چنگ Harp هستند.(هينتس، 1371: 15) فارمر يکي از اين دو چنگ را داراي جعبه صوتي در بالا upper chested و ديگري را از نوع جعبه صوتي در پايين lower chestedيا وَن van تشخيص داده است.
تصوير 4-65: کول فرح(ايذه)، مراسم قرباني کردن حيوانات با نواختن موسيقي در مقابل هاني، حاکم محلي آياپير
(صراف، 1387: 194)
بدين ترتيب همچنان که در اثر مهر Cylinder seal بازيافته از چغاميش دزفول (خوزستان) تصويرچنگ مشاهده مي شود مي توان به اين نتيجه رسيد که چنگ يکي از سازهاي اصيل و باستاني ايران بوده است زيرا آن مهر چغاميش يادگاري از حدود هزاره چهارم پيش از ميلاد محسوب مي شود. (A. Tajvidi and M. Y. Kiani/V.1, p.32, plx -p)
به اضافه وجود نگاره چنگي از نوع چنگ ايلامي يا جعبه صوتي در بالا upper sound chest در حجاري شکارگاه طاق بستان کرمانشاه، متعلق به دوران ساساني يا خسرو دوم پرويز (590-628 م) استمرار هنر ايلام را در ادوار بعد ثابت مي کند.(A survey, V.6, p. 2787, fig 966.) و (farmer studies in oriental music, v. 2, p. 2. 6, fig.2)
تصوير 4-66: دو نوع چنگ در بيستون، (فروغ، 1342: 11)
بحث کامل و پژوهش دقيق درباره سازهاي ايلامي و يا بطور کلي موسيقي در فرهنگ ايلام بقدري دامنه دار و در ضمن پنهان در ظلمت تاريخ است که اداي حق واقعي آن نياز به فرصت بيشتري دارد. آنچه مي توان گفت اين است که بدون ترديد ايلام در استمرار و تکوين موسيقي ايران، نقش مؤثر و بسزايي داشته است. بطور اعم اگر موسيقي ايراني را به رودخانه سرشار و پويايي تشبيه کنيم، هر يک از موسيقي هاي بومي و محلي همانند رودهايي بدان پيوسته و موجب تحرک بيشتر و گسترش آن شده اند. اين است که موسيقي ايلام هم به نوبه خود قطعا به اين جريان کمک کرده و بهره رسانده است.(بينش، 1373: 28-.29)
در روي جامي که از ارجان بدست آمده است ميتوان سازهايي را که در دست نوازنده ها در حال نواختن هستند را تشخيص داد که خود نشان دهنده گروهي از سازهاي مورد استفاده از دوره ايلام است.
نوع آلات موسيقي در جام ارجان: شخصي که پيشاپيش گروه حرکت مي کند به نواختن عود مشغول است، نفر دوم ني دو لوله اي، نفرات سوم و چهارم چنگ مثلثي شکل، نفر پنجم چنگ ذوزنقه اي شکل، نفر ششم دقک يا سنج و نفر هفتم پشت اين گروه دايره مي نوازد و هشتمين نفر ظاهرا با ريتم موسيقي به دست زدن مشغول است. اين شخص به اضافه نوازنده سنج و فردي که در برابر نوازنده اول پشتک زده به احتمال جزء گروه رقاصان اند. (آيت الهي و تفرج نوروز، 1389: 44)
4-5- گاهنگاري و سازشناسي در دوره ايلام
مبالغه نيست اگر ايران را يکي از باستاني ترين يا نخستين پايگاه‌هاي هنر والاي موسيقي بدانيم زيرا بر اساس مدارک و شواهد موجود مي توان به چنين مطلبي دست يافت چنان که با وجود گذشت ساليان و يا سده‌هاي بسيار از دوران شکوفايي تمدن ايلام مي توانيم نشانه‌هاي مختلف و متعددي از جلوه موسيقي و نقش آن در فرهنگ ايراني را مقارن با 3000 ق.م بيابيم.(p.amiet, Elam, p. 572)
نمونه يا مثال ساده و گوياي آن گوشه شوشتري است در دستگاه همايون که ياد منطقه وسيع شوش susa و موسيقي محلي يا بومي شوشتر را زنده نگاه داشته است. فارمر موسيقي شناس نامدار انگليسي به استناد کتيبه‌هاي اکد و سومر به اجراي موسيقي و آواز هر پگاه و شبگاه در برابر درهاي معبد اينشوشيناک در ايلام اشاره کرده است.( بينش، 1373: 24)
لذا مي‌توان گفت آنچه را که فارمر آواز ناميده در حقيقت گونه‌اي نيايش آهنگين Hymn بوده است. پس دوره نيست اين مراسم در معبد باستاني شوش همان نقاره‌اي باشد که بعدها در نقاط مختلف ايران زده مي‌شده است و نمونه بارز آن در مشهد مقدس وجود دارد، بويژه که در جوار بارگاه ملکوتي حضرت رضا عليه سلام در طلوع و غروب آفتاب اجرا مي‌شود.(بينش، 1373: 24)
کارايي موسيقي در فرهنگ ايلام تنها به مذهب محدود نمي شده است و چنان که آثار باز يافته در شوش نشان مي دهد به صورتهاي ديگري مانند موسيقي مجلسي Chamber music نيز تجلي داشته است . از آن جمله مي توان به مجسمه اي سفالي Terracota اشاره کرد که در موزه لوور پاريس نگاهداري مي شود . اين مجسمه که طولي و ارتفاعي معادل 6/8 سانتي متر دارد به عقيده فارمر از آثار سده هشتم پيش از ميلاد ايلام است . ولي اميه p.Amiet آن را مربوط به دوران فرمانروايي سوکالمامهو Sukkalmamhu يعني سده 18 تا 17 پيش از ميلاد تشخيص داده شده است.(P.amiet, p.231)
مجسمه ، مردي را نشان مي دهد نيمه برهنه يا به قول اميه ، برهنه “NU” که با پاهاي نيمه خميده ايستاده و به نواختن سازي رشته اي Chordophone اشتغال دارد . اين ساز را فارمر نوعي طنبور با دسته اي بلند Long – necked pandore مي داند که با احتمال صحت ، سند گويايي براي شکوفايي موسيقي سازي در ايلام به شمار مي رود . (بينش ، 1373: 26 )
اگرچه تاثير گذشت زمان را در تطور سازها نبايد ناديده گرفت ولي چنين به نظر مي رسد که طنبور و سازي که در مجسمه بازيافته از شوش يا ايلام ، محفوظ در موزه لوور مشاهده مي شود ، بايد همان دوتاري باشد که با اختلاف در ساختار و پرده بندي هنوز در بسياري از نقاط ايران از جمله در:تربت جام ، در گز ، قوچان و گرگان يک ساز بومي و محلي بشمار مي رود .
به دليل شباهت و مقايسه برخي از ساز ها با تمدنهاي تقريبا همزمان و همدوره در بين النهرين و مصر ، اين تصور براي اکثر موسيقي شناسان بوجود آمده است که فرهنگ موسيقايي از يک نقطه بخصوص به نقطه اي ديگر در حال کوچ بوده است . روابط فرهنگي ميان تمدنهاي گذشته قابل انکار نيست ، اما انتظار يافت منطقه اي براي تولد يک ساز بخصوص و انتقال آن به نقاط ديگر براي باستان موسيقي شناسان مبناي تحليل موسيقي در دوره هاي گذشته نيست . (خاکسار، 1387: 146)
با توجه به تشابهات نسبي ميان ساز هاي ايلامي و بين النهريني و حتي مصري ، به نظر مي رسد که اين تمدنها همزمان با هم از ساز هاي بخصوصي استفاده مي کرده اند .
دوره ايلام قديم ، با ساز هاي ساده اي مانند چنگ ساده 4 سيم و طبلهاي بزرگ و شاخهاي حيوانات
( در مهر چغاميش به عنوان اولين ارکستر نمايش داده شده در جهان) آغاز شده و در دوره هاي مياني ايلام به سازهاي پيشرفته تري مانند زهي هاي دسته دار دستان دار رسيده ( انواع پيکرکهاي يافت شده ) که هر کدام با فواصل نخستين و بستر هاي صوتي زمينه ساز حضور چنگهاي عظيم و پيچيده در ايلام نو شته اند
مهمترين سازهاي دوره ايلام را با توجه به پيکرک‌ها مي‌توان ساز زهي دسته دار( کاسه کوچک، کاسه بزرگ) تصور نمود. اما به نظر اين سازها به عنوان ساز مناسب براي زندگي کوچ‌نشيني استفاده مي‌شده‌اند و حمل و نقل سازهاي دسته‌دار در هزاره دوم بسيار ساده‌تر از ساير سازها بودند اين انتقال ساده خود امکان پيشرفت فواصلي را ايجاد کرده‌اند که امروزه ما فواصل موسيقايي مي‌ناميم. در ادامه با سازهاي تمدن ايلام در دوره‌هاي مختلف بيشتر آشنا مي شويم که بصورت جدول بندي ارائه شده است.)خاکسار،1387: 147)
اگر دوره ايلام را به سه دوره (قديم، مياني، جديد) تقسيم کنيم استفاده از سازهاي موسيقي در اين سه دوره دچار تحولاتي از نظر ساختار و از نظر نوع ساز(زهي، بادي، کوبه اي) هستند، مثلا در دوره ايلام قديم از سه گروه سازهاي بادي، کوبه‌اي و زهي استفاده مي‌شده اما تعدد سازهاي زهي نسبت به دو گروه ديگر بيشتر است، براي نمونه از طبل، چنگ، و شاخ (ساز بادي) استفاده مي شده است در ايلام قديم از سازهاي خود صدا مانند جغجغه نيز استفاده مي شده است، نکته بسيار مهم در دوره ايلام قديم مشاهده افرادي در صحنه اجراي موسيقي بعنوان خواننده مي‌باشد که نمونه آن مهر چغاميش مي باشد.
در اثر مهر چغاميش تصوير چنگ مشاهده مي شود مي‌توان به اين نتيجه رسيد که چنگ يکي از سازهاي اصيل و باستاني ايران بوده است زيرا مهر چغاميش يادگاري از حدود هزاره چهارم پيش از ميلاد محسوب مي‌شود. وجود نگاره چنگي از نوع چنگ ايلامي با جعبه صوتي در بالا upper sound chest در حجاري شکارگاه طاق بستان کرمانشاه، متعلق به دوران ساساني يا خسرو دوم پرويز(628-590 م) استمرار هنر ايلام را در دوره‌هاي بعد ثابت مي کند.(بينش ، 1376: 27-28)
در دوره ايلام استفاده از سازها بصورت مستمر بکار گرفته مي‌شده اما در طول اين دوره سازها دچار تغيير و تحول مي‌شده اند سازهاي کوبه‌اي از کوچک تا بزرگ و سازهاي زهي از کاسه کوچک تا کاسه بزرگ و همچنين از دسته بلند و دسته کوتاه ساخته شده است.
نکته مهم در موسيقي ايلام حضور تعداد بسيار زيادي پيکرک هايي است که در حال نواختن نوعي ساز زهي کاسه‌دار دسته دار دو سيمه هستند. ما اگر با يک ساز دو سيمي مواجه باشيم مسلما 2 نغمه را در اولين برخورد با ساز مي‌توانيم توليد کنيم و براي توليد نغمه سوم و يا 2 نغمه ديگر(در گام پنتاتونيک) به عامل توليد کننده اين صداها نياز داريم. دستان (قرار دادن علائمي بر روي دسته ساز) اولين قدمي است که انسان هوشمند در برخورد با اينگونه سازها برميدارد با توجه به اينکه فواصل طبيعي و گام پنتاتونيک امروزه کاملا مشخص هستند: ما ميتوانيم حدس بزنيم که کوک اين دو سيم چه بوده است و جاي احتمالي دستان‌ها نيز کجا بوده است. در مورد بستر مطالعاتي اين پژوهش ما تعداد بسيار زيادي پيکرک يافت کرده‌ايم که داراي دستان هستند، که خود تاييدي بر اين نظريه است.
مهمترين يافته موسيقايي مربوط به فواصل موسيقايي در اينجا اين است که قوم ايلامي با توجه به بازتاب گسترده اعتقادات و واقعيات روزمره خود بر روي آثار برجاي مانده مسلما با چيزي به عنوان دستان بر روي دسته‌هاي سازهاي زهي دسته دار مواجه بوده و آنها را در پيکرک‌هاي گوناگون و از خانواده‌هاي متفاوت مکررا نشان داده است. در اين مرحله مهم اين است که اين دستان‌ها واقعا وجود داشته است.(خاکسار، 1387: 148). در دوره ايلام مياني سازهاي زهي از گستردگي بيشتري برخوردار هستند در اين دوره نوازندگان زن نيز ديده مي‌شوند اما نکته خاص برهنه بوده نوازنده‌ها چه مرد و چه زن هست، سازهاي زهي اين دوره از نوع دسته بلند مي باشند، سازهاي خود صدا مانند جغجغه هم مشاهده مي شوند. نکته بسيار مهم تنوع ساز زهي دسته دار و دستان‌ها، تاييدي واضح بر حضور يک بستر آوايي(گام يا فواصل موسيقي) در هزاره دوم ق.م در منطقه ايلام باستان است.
تصوير 4-67 و4-68 و 4-69 و 4-70 و 4-71: طرح نمونه‌هايي از سازهاي هزاره دوم ق.م در ايلام باستان (خاکسار، 1387)
داروين معتقد است که شايد اين از زمان اجدادمان بوده است، زنان و مردان و يا هردو پيش از دستيابي به يک بيان دوطرفه از آميزش در بياني هنرمندانه يا شاعرانه تلاش ميکرده‌اند که يکديگر را با صداهاي موسيقايي و ريتم مسحور کنند.(Darwin, 1887, p: 880) اين اعتقاد داروين نه تنها در جوامع ابتدايي در هزاره‌هاي گذشته مانند ايلام، سومر و بابل و در مصر بلکه در جوامع بدوي و اقوام بومي کنوني نيز در جهان بخوبي مشهود است. بنابراين در رويکرد اول با تمام آثار موسيقايي ايلام تفکيک جنسي در بيشتر موارد در ميان نوازندگان نمايش داده شده بر روي آثار به جاي مانده بخوبي مشهود است.(خاکسار، 1387: 152)
با برسيهاي چند جانبه در ميان آثار موسيقايي ايلام اين تفکيک جنسي بخوبي قابل مشاهده است. چرا اکثر زنان در ايلام، بين النهرين و مصر بيشتر در حال نمايش نوازندگي نوعي دف و يا دايره نشان داده شده‌اند، در حاليکه مردان در حال نواختن نوعي ساز زهي دسته دار ديده ميشوند؟ نخستين فرضيه ممکن تشابه شکل ساز و

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment