منبع پایان نامه ارشد با موضوع تصوير، تنبور، موسيقي

استوانه کوتاهي که از جنس پوب که قطر دايره آن حدود يک متر و ارتفاع آن 25 تا 30 سانتيمتر است و بر دو سطح دايره اي شکل جانبي آن پوست کشيده شده است. بر دو نقطه از بدنه استوانه دو انتهاي تسمه ثابت شده که نوازنده هنگام نواختن آن را به گردن مي اندازد و به اين ترتيب دهل در جلوي سينه و شکم او طوري قرار مي گيرد که سطوح پوست دار در جوانب راست و چپ واقع شوند.نوازنده در دست راست خود چوبي به شکل عصا و در دست چپش ترکه اي نازک مي گيرد و با آنها بر روي سطوح پوستي مي کوبد، يا آن که ترکه را به پوست چپ مي چسباند و با عصا به پوست راست مي کوبد.صداي اين ساز ارتفاعي نا معيد دارد.
تصوير 5-10: دهل از جنس چوب و پوست که در حال حاضر استفاده مي شود.
برخي گفته اند انتهاي مضراب دهل، پارچه اي گلوله اي شکل دارد ولي دهل را از يک طرف با چوب کافتي به نام چنگال واز طرف ديگربا چوب باريکتري به نام ديرک نوازند. البته در نواحي جنوبي ايران مانند هرمزگان واطراف آن دهل را با دو دست مي نوازند. دهل در خاورميانه و بويژه ايران داراي گونه هاي فراوان محلي است.براي نمونه در جنوب ايران گونه هاي زيادي از دهل وجود دارد مانند پيپه، جفه، پونکه و تويري.
به نظر مي رسد که دهل هايي که در دوره ايلام استفاده مي شده بسيار شبيه به دهل هاي معاصر بوده اند اين ادعا به اين دليل مي تواند باشد که در ساخت دهل موادي بکار مي رفته که کاملا طبيعي بوده و در طبيعت به وفور يافت مي شود، مانند: پوست، چوب، ريسمان. در زير تصوير دهلي را مشاهده مي کنيد که معاصر با دوره ايلام است. اين دهل در بين‌النهرين نواخته مي شده است که به احتمال زياد در سرزمين ايلام هم بکار برده مي شده است.
تصوير 5-11: استل اورنامو، موسس سلسله اور در بين‌النهرين 2121-2094 ق. م( صراف، 1387: 162)
در استل اورنامو موسس سلسه اور در رديف چهارم سمت راست نوازنده هاي دهل را مشاهده ميکنيم در زير تصوير نقاش شده جزئيات اين رديف را مشاهده ميکنيد.
تصوير 5-11-1:(جزئيات تصوير قبل) در اين تصوير ما ساز را از نماي روبرو مشاهده ميکنيم همانطور که مشاهده مي شود در هر کدام از ساز ها دونفر با هم همکاراري ميکنند گويي که يکي در نگهداشتن ساز و يا ضربه زدن با چوبي کوچکتر مثل ديرک و ديگري در نواختن آن بوسيله چوب کافتي همکاري ميکنند.
تصوير 5-12: ساز دهل عصر حاضر
تنبور
يکي از سازهاي زهي است که در آن سيم ها از روي دسته اي بلند و کاسه اي عبور کرده است و با ضربه انگشتان به صدا در مي آيد. تنبور را بعضي تنبوره نيز گفته اند و معرب اين ساز طنبور است، ولي بهتر است با همان املاي ايراني تنبورنوشته شود. امروزه از تنبور مي توان به ساز محلي با دسته اي بلندتر و کاسه اي بزرگتر و منحني تر از سه تار داراي دو يا سه سيم وچهارده پرده که فاصله اکتاو در ساز پرده بندي شده، تعبير نمود. ويژگيهاي اجرايي آن در دوتار مشهود نيست. تنبور را با پنجه نوازند و اين خود دليلي است بر ارتباط خانوادگي تنبور و دوتار محلي و سه تار که آنها نيز با انگشت (ناخن ) به صدا در مي آيند. تنبور داراي شخصيتي عرفاني و حماسي است و اين ساز براي نواختن قطعات حماسي نيز استفاده مي شود. در طول سيرو سفر تاريخي و فرهنگي تنبور در نقاط و نواحي مختلف نامها و شکل‌هاي متفاوتي پيدا کرده است. به گمان قوي ميتوان گفت که اکثرسازهاي زهي مضرابي از اين سازکهن مشتق شده و کمال يافته اند و به عنوان مادر سازهاي زهي مانند: تار، سه تار، عود، دوتار و …شناخته شده است و در کرمانشاه و کردستان ايران رايج است و زينت مجالس عرفاني و محافل روحاني است.
تصوير 5-13: تنبور معاصر، اين نوع از تنبور بيشتر در استان کرمانشاه استفاده مي شود.( درويشي، 1380)
برپايه سه مجسمه کوچک بازيافت شده درخرابه هاي شوش، تنبور داراي تاريخچه اي مربوط به حدود 1500 پيش از ميلاد است. تنبور زماني در انواع کاسه گلابي شکل رايج در ايران و سوريه ساخته مي شده سپس از طريق ترکيه و يونان به باختر رفته و کاسه بيضي شکل آن درمصر باب شده است. از تنبوربه سه تار باستاني ايرانيان تعبير شده است که در زمان ساسانيان خسرو پرويزو قبل از آن هم به کارنواختن مي آمده. تنبر ساز نوازندگان ايرانيان محسوب مي شده و ابن خرداد به آوازخواني مردم ري و طبرستان و ديلم را با تنبورها درست شمرده، مي گويد ايرانيان تنبور را برتر از ديگر سازها دانسته، مي نوازند. تنبور در نوشته هاي موسيقي عرب، به شکل سازي کامل و مناسب براي همراهي با آواز معرفي گرديده و از آن به عود دسته بلند ايراني تعبير شده است.
تصوير 5-14: پيکرک نوازنده با ساز زهي دسته بلند کشف شده از هفت تپه، نيمه دوم هزاره دوم قبل از ميلاد( اسپيکت، 1992)
آمده است که پنج هزارسال پيش در آناتولي قديمي کساني از نژاد آريايي ميزيسته اند بنام “هي تيت ” که تنبور بين آنان معمول بوده است و درنقشها حجاري شده روي سنگ اين ساز تصوير شده است. آرتورکريستيسن سن در کتاب “ايران در زمان ساسانيان” نام ابزار موسيقي ايران را چنين آورده: بربط، ناي، مزمار، چنگ وگويد. مردم خراسان بيشتر وسيله اي را در موسيقي بکار مي بردند که هفت تار داشت و آنرا “زنگ ” مي خواندند. اما مردم ري، طبرستان و ديلم تنبور را دوست تر داشته و اين ساز نزد همه، مقدم بر ساير سازها بوده است. ( کريستين سن، 1368: 627)
تنبور به هرکجا که رفته اصل آن از ايران است: مرحوم سيد خليل عالي نژاد در پايان نامه خود با موضوع “تنبور از دير باز تاکنون”(عالي نژاد، 1376) با بيان اين مطلب گفته: در عراق صدر اسلام و قرون اوليه دوران اسلامي تنبور محبوبيت داشته، در همين دوره در سوريه و حجار تنبور از جمله رايج ترين سازهاي مورد استقبال عامه بود. اما در عصر عباسيان تنبور به محبوبترين ساز عالي و اختصاصي اعجوبگان هنر موسيقي تبديل شده بود و به اين ترتيب عود را اسباب دست هرموسيقيدان بزرگي در کار همراهي محسوب مي شد به مبارزه مي طلبيد. اين استاد بزرگ مي افزايد: تنبور در اعصار و قرون متمادي در صحنه هنر موسيقي سرزمين ما حضور چشمگير داشت ولي متاسفانه آنچنان اسناد و مدارک در دست نيست که بتوان پرده از چگونگي الحان و مقامات موسيقيايي آن زمانها برداشت.
امروزه تنبور در سرتاسر ايران رواج دارد اما کانون اصلي اين ساز کرمانشاه و کردستان و نواحي شمالي لرستان است. اين ساز در اين مناطق، که از مراکز اهل حق است، با نامهاي تَميُرَه، تَميَره،تموره و تمور شناخته مي شود. در اين ميان، سازهاي منطقه هاي گوران و صحنه در کرمانشاهان اشتهار و اعتبارو رواج افزونتري دارند.
تصوير 5-15: تنبور مورد استفاده در ايران معاصر، همانطور که مشاهده مي شود تعداد گوشي ها و نحوه قرار گرفتن آنها بر روي دسته بسيار شبيه به نمونه هم خانواده اي اين ساز در دوره ايلام مي باشد.( درويشي، 1380)
دف يا دايره
دايره يکي از سازهاي کوبه اي در موسيقي ايران است. اين ساز براي پشتيباني از ساز و حفظ وزن بکار مي رود و رکن اصلي مجالس عيش و طرب و محافل اهل ذوق و عرفان بوده که قوالان هم با خواندن سرود و ترانه آن رابکار مي بردند. در کتابهاي لغت در معني دف يا دايره مي نويسند: آن چنبري است از چوب که بر روي آن پوست کشند و بر چنبر آن حلقه ها آويزند، يا: چنبري است که پوستي بر آن چسبانند و قوالان آن را با آنگشت نوازند.( معين، 1385) در قديم براي آنکه طنين بهتري داشته باشد روي دف پوست آهو مي کشيدند، در قديم دف يا دايره کوچک را که چنبر آن از روي و برنج ساخته مي شد خمک يا خمبک ميگفتند. نشانه هايي از دايره در پيکرک هاي ايلامي مشاهده مي شود که نوازندگان اين ساز اکثرا زن هستند.
تصوير 5-16: پيکرک نوازنده دايره، بدست آمده از شوش فرم نواختن دايره در اين پيکرک شبيه به فرم نواختن اين ساز در حال حاضر است.
تصوير 5- 17: در تصوير پايين نواختن اين ساز را در دوره معاصر مشاهده ميکنيد، عکس از کتابدائرةالمعارف سازهاي ايران (محمدرضا درويشي).
نقاره- لاک
نقاره نوعي تبل کوچک دوتايي است که با دو چوب نواخته مي شود. در روزگاران پيشين، استفاده از شيپور و نقاره در دربار شاهان معمول بود و هر بامداد و شبانگاه، در کاخها و قصور و محل هاى اقامت حاکمان و اميران در شهرها و بيابان ها نقاره مى زدند و مردمان را احضار و يا مرخص مى کردند و طبل نواختن و شيپور زدن، نشان حاکميت و اقتدار شاهان به شمار بوده است.
تصوير 5-18: نقاره معاصر
بر روي مهري که از چغاميش بدست آمده تصوير نوازنده ساز کوبه اي را مشاهده ميکنيم که بسيار شبيه به نقاره است يا مي توان گفت نوع ابتدايي اين ساز مي باشد، يا ممکن است اين تصوير لاک باشد. لاک در واقع نوعي لگن چوبي يا بشقاب يا سيني گرد بزرگ چوبي گود است که روي سطح بيروني آن معمولا کنده کاريهاي زيبايي مي شده است، سطح بيروني لاک، حالتي برآمده يا کُرده ماهي دارد و سطح داخلي و پشت آن کاملا صاف است. بدنه لاک از چوب يکنواخت ساخته مي شود و نوع خوشتراش و مرغوب آن به عنوان ساز خودصدا نواخته مي شده است.( درويش، 1380: 549)
تصوير 5-19 و 5-20: جزئيات تصوير نوازنده ساز کوبه اي(لاک) بر روي مهرچغاميش، سمت راست تصوير معاصر از اين ساز است.
نقاره از دو طبل کوچک متصل بهم ،يکي بزرگتر و صدايش بم تر است ، و يکي کوچکتر با صداي زيرتر. آلت نواختن ، نقاره دو عدد چوب است به نام چوب نقاره و با دو دست نواخته مي شود. گاهييک دست در بم و دست ديگر در زير کار مي کند و گاه هر دو چوب به بم يا به زير مي خورد. کاسه نقاره از مس است و پوست آن از پوست گاو که کلفت تر است تهيه مي شود.(خالدي، 1385: 208)
فصل پنجم: جمع بندي/ نتايج
6-1 نتيجه گيري
اينکه موسيقي در دوره ايلام دقيقا به چه صورت بوده است بر ما پوشيده مي باشد اما ميتوان گفت که اصول موسيقي ايلامي را از روي آثار بجاي مانده از آن دوران ميتوان تشخيص داد به عنوان مثال ميتوان گفت که موسيقي ايلام هم مي توانسته با کلام اجرا شود هم بدون کلام، براي موسيقي همراه با آواز مي توان مهر چغاميش را مثال زد زيرا که شخصي آواز خوان گروه را همراهي ميکند، و اين موضوع بسيار با اهميت است، از نوع قرار گرفتن دست روي صورت در حال آواز خواندن اين شخص (که در حال حاضر هم مرسوم است) ميتوان به سعي کردن در اجراي آواز يا فيگور گرفتن براي اجراي آواز با صداي بلند پي برد که اين خود از حرفه اي بودن شخص حکايت دارد، يا در تصوير نوازنده ديگر که ساز بادي مي نوازد و سر خود را به سمت بالا گرفته است در حالي که در ساز خود مي دمد باز نشان دهنده شور و هيجان شخص نوازنده است، يا در تصوير شخص نوازنده چنگ مي توان توضيح داد که داراي تبحر بوده و ساز خود را بخوبي مي نواخته است، همه کساني که درباره نواختن چنگ اطلاع دارند مي دانند که اين ساز را تنها با ممارست زياد مي شود بخوبي نواخت و نوازنده اي که با اين ساز درکنار يک گروه از سازهاي ديگر قرار مي گيرد و گروه را در اجراي قطعات همراهي ميکند بايد در نواختن ساز خود داراي مهارت باشد. همه اين معاني چه در اين مهر و چه در آثار موسيقايي ديگر ايلامي که بر جا مانده است نشان مي دهد که موسيقي ايلامي داراي احساسي قوي بوده است و نوازندگان درهنر خود کوشش بسيار کرده اند. در موسيقي دوره ايلام ما شاهد سازهايي از قبيل کوبه اي، بادي و زهي هستيم، بعضي از اين سازها چنگ، تنبور، دهل، دايره و…با اين احوال به صراحت مي توان به پيشرفت موسيقي در اين زمان پي برد و دليل آن شناخت و ساخت اين سازها مي باشد، زماني که افرادي در يک جامعه به دنبال موسيقي هستند و به آن توجه

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment