منبع مقاله درباره کودک و نوجوان، شعر کودکان، وزن و آهنگ

رديف ميباشد که ما نخست به قافيه ونقش آن درشعر کودک مي پردازيم:
الف) قافيه
قافيه، که در فارسي به آن پساوند نيز ميگويند، واژهاي است عربي، اسم فاعل است از مصدر ثلاثي مجرد “قَفو” به معني از پس چيزي يا کسي رفتن است. (ر.ک: شميسا، 1369، ص 89) “قافيه ، همان مجموعهي آوايي، گذشته از وزن، به لحاظ اشتراک صامتها و مصوتها در مقاطع خاص، وسط يا آخر و حتّي اوّل هر قسمت ميتوانند تناسب ديگري هم داشته باشند که خود صورت ديگري از موسيقي شعر است و آن را قافيه ميخوانيم.” (شفيعي کدکني، 1373، ص 9)
امّا سپهر کاشاني در کتاب براهين العجم، تعريف زيباتري از قافيه ارائه ميدهد که مورد پسند شاعران امروز ميباشد و آن عبارت است از: “بدان که قافيه، آن چه بدان تکلم کنند و تلفظ نمايند مناط است نه آن چه کتابت فرمايند؛ زيرا که بسيار حروف نگاشته آيد و بر آن تکلم نکنند و بسيار حروف نوشته نشود و بدان تکلم کنند؛ در هر صورت آن چه بدان تکلم شود و مناط است و قافيه از آن پديد آيد.” (شفيعي کدکني، 1373، ص 53)
3-11-2- جايگاه قافيه در شعر کودک
کودک پيش از اين که وزن شعر را بشناسد و برايش اهميتي داشته باشد، به موسيقي قافيه توجه دارد و هرکلاميکه داراي قافيه باشد، برايش آهنگين است، براي همين اگر مروري به اکثر شعرهاي عاميانه داشته باشيم، ميبينيم بنياد اين شعرها بر قافيه استوار است. گاهي داراي وزن عروضي است؛ گاهي داراي وزن هجايي. گاهي از دو يا سه وزن و آهنگ جدا برخوردار است. “امّا کودک فقط به قافيه توجه دارد و در واقع ذهن کودک به ويژه خردسال فقط موسيقي قافيه را ميشناسد . البته اين مسايل در شعر خردسال بيشتر وجود دارد و هرچه قدر از شعر خردسال فاصله ميگيريم و به شعر کودک و نوجوان ميرسيم، وزن و قافيه به اندازهي هم تأثير دارند.” (علي پور، 1383،ص 67)
باران مياد
جوي ها شده
آب مي کنه
سيل مي کنه
تگرگ مياد
به پشت بام
به پنجره
سرم سرم
برف مي باره
زمين شده
آب چکه شد
نيزه هاي
شُر شُر شُر
پُر پُر پُر
گُر گُر گُر
غُر غُر غُر
دام دام دام
بام بام بام
تام تام تام
پام پام پام
ريز ريز ريز
ليز ليز ليز
چيز چيز چيز
تيز تيز تيز
(يميني شريف، 1368، ص 46)
از آن جا که اين شعر براي خردسالان سروده شده، شاعر تلاش کرده است، از قافيههاي بيشتري استفاده کند و فقط هم به خاطر موسيقايي بودن آن به تکرار قافيه دست زده است. در قسمت اوّل،
واژههاي “شُر”، “پُر”، “گُر”، “غُر” را با همقافيه کرده است. علاوه بر اين که هر کدام از اين قافيهها را سه بار تکرار کرده است، سعي کرده به شيوهي نمايشي برخورد نمايد. مثلا صداي باران به صورت “شُرشُر” است، صداي بارش تگرگ به صورت “دام دام” است. وقتي که تگرگ به پنجره ميخورد صدايش به صورت “تام تام” است. همين عامل موجب ميشود خردسال با شنيدن اين شعر، شوق و رغبتي در او حاصل شود. البته اين قافيهها گاهي مهمل و بي معني هستند، امّا کودک در ابتدا فقط به جنبهي موسيقايي و آهنگين بودن آن توجه ميکند.
خورشيد ريزد
عطر نوازش
برخواب دريا
تا شاد خيزد
رقاصهي باد
از آب دريا
***
رقاصهي باد
بر خندهي آب
دامن کشاند
صد بوسهي شاد
از آب گيرد
در جان نشاند.
آن خندهي آب
با بوسهي باد
يک ابر سازد.
آن ابر بي تاب
در آسمانها
سربرفرازد
چون دور ماند
از مادرش آب،
از خانه اش خاک،
با رعد خواند،
با برق سوزد،
گريان و غمناک.
***
چون باز آيد
تا پيش ساحل
با سر شتابد،
دريا گشايد
آغوش بر او
تا خوش بخوابد
(کيانوش:1370، صص36-34)
محمود کيانوش در اين شعر، دست به ابتکاري در، آوردن قافيه زده است. در هر پاره دو گونه قافيه است؛ مصرع اوّل هر پاره با هم قافيهاند و مصرعهاي سوم نيز با هم قافيه هستند. لذا قافيههاي اين شعر عبارتند از: (ريزد، خيزد)؛ (خواب، آب)؛ (باد، شاد)؛( کشاند، نشاند)؛( آب ، بي تاب)؛( سازد، برفرازد)؛ (ماند، خواند)؛( خاک، غمناک)؛( آيد، گشايد)؛( شتابد، بخوابد).
در شعرهايي که در قالب نيمايي براي کودکان و بيشتر نوجوانان سروده شده است، قافيههاي دروني را کم و بيش ميتوانيم در آنها مشاهده کنيم. براي نمونه به شعر زير توجه نماييد:
دست هاي تو بهار را به خانه ميآورند
يک بهار غنچهي قشنگ
غنچههاي تازهاي که با زبان رنگ
با پرندههاي کوچک سپيد بال
گرم قيل و قال ميشوند.
آه اي خداي مهربان!
پس چرا
غنچههاي اين بهار
زير کفشهاي عابران
پايمال مي شوند؟!
(ملکي، 1375، ص 7)
در نمونهي ياد شده، واژههاي “قيل و قال” و “پايمال” قافيهي پاياني هستند. واژههاي “قشنگ” و “رنگ”، “مهربان” و “عابران” قافيههاي مياني (دروني) هستند که تأثيرفراواني در موسيقاييتر کردن اين شعر دارند.
کبوتر يا ستاره
در هواي خوب صبح
بي خيال و شادمان
زير چتر آفتاب
در ميان آسمان
اين منم که برق برق ميزنم.
***
در غروب آفتاب
مثل ماه ميشوم،
با ستارههاي شب
اشتباه ميشوم!
بس که من سفيد و پاک و روشنم
***
مثل پارههاي ابر
در هوا شناورم
نه ستارهام ، نه ماه،
من فقط کبوترم
نوک طلاي بال نقرهاي منم
(کيانوش، 1370، صص 75-74)
واژههاي “ميزنم، روشنم و منم” قافيه پاياني (قافيهي اصلي) شعر هستند. اين شعر در قالب نيمايي سروده شده است و اساس قافيهبندي شعر نيمايي دقيقاً در آن رعايت شده است. واژههاي “شادمان” و “آسمان”، “ماه” و “اشتباه” و همين طور “شناور” و “کبوتر” با هم قافيه هستند که جزء قافيههاي دروني
ميتوان از آنها ياد کرد؛ براي اين که از قافيههاي فرعي هستند و براي موسيقي بيشتر، شاعر از آنها استفاده کرده است.
قافيه آغازين: اين قافيه نيز به آهنگينتر کردن شعر کمک ميکند. کاربرد قافيهي آغازين در شعر کودک بسيار محدود است و شايد برخي براين باور باشند که قافيه نه از روي آگاهي شاعر، بلکه اتفاقي و تصادفي در شعرها آورده مي شود. حال نمونههايي از آن را جهت آشنايي ، ذکر ميکنيم:
ميوزد آهسته نسيمي خنک
ميرود
در تنم
بايد از اين جا بروم زود زود
سوي بام،
ميشنوي؟
پر شده در هر کجا
بوي شام
ميوزد
پيرهن شسته را
ميکند از روي بند
ميبردش در حياط
ميزند بر درخت
….
(ملکي، 1368، ص 20)
شاعر در اين شعر، از چند قافيهي آغازين استفاده کرده است. “ميوزد”، “ميرود”، “سو”، “بو”،
“ميوزد”، “ميکند”، “ميبردش” و “ميزندش” از قافيههاي آغازين هستند که سواي زيبايي بخشيدن به شعر، آهنگ شعر نيز بيشتر شده است. البته اگر چه حرف روي در اين قافيه ها مشترک نيست (ميوزد،
ميرود) ولي موسيقي آن موجب ميشود طنين قافيهي آغازين را داشته باشد.
4-11-2- نقش قافيه در ساختار شعر کودک
در شعر خردسالان، قافيه از نظر موسيقايي اهمّيت بيشتري پيدا ميکند؛ چرا که در اين دوره خردسالان خودشان به قافيه بازيها روي ميآورند و قطعاً ذهنشان مملو از آهنگ قافيه هاست.”کلام آهنگين بدون قافيه براي خردسالان مفهومي ندارد. قافيه به حافظهي خردسالان کمک ميکند مطالب را سريعتر حفظ کنند.” (علي پور، 1383، ص 80)
در شعرکودکان نيز قافيهها، همين نقش را دارند وهر چه قدر شعر از نظر گروه سني بالاتر ميرود قافيه، از نظر تکنيکي اهمّيت بيشتري پيدا ميکند، به عنوان مثال در شعر بزرگسالان، شاعراني موفقترند که قافيه سازترند وقافيهي موفق موجب استحکام شعر ميشود.” در شعر کودکان ممکن است حتّي در شعري رديف جايگزين قافيه شود وخردسالان، رديف را به جاي قافيه بشناسند ويا اين که قافيه به معني اخص داراي عيوبي باشد، ولي ذهن خردسال فقط به سوي موسيقي قافيه معطوف باشد.” (همان، ص 80)
به هر حال در شعر خردسالان و کودکان بيشترين نقشهاي قافيه تأثير موسيقايي آن و نيز کمک به حافظه و سرعت انتقال آن خواهد بود.
ب) رديف
رديف کلمهاي است که در پايان هر مصرع تکرار ميشود. نجف قلي ميرزا، صاحب کتاب درهينادري رديف را اينگونه تعريف ميکند: “بدان که رديف عبارتست از کلمهيي يا بيشتر که مستقل باشد در لفظ و بعد از قافيهي اصلي به يک معني تکرار يابد” (شفيعي کدکني، 1373، ص 123)
مرغ سپيد بال من
کودک خوش خيال من
فضاي آسمان تو را
پهنهي اين جهان تو را
گشاي بال و پر بزن
به آفتاب سر بزن
کبوتر سپيد من
اميد من، اميد من
(دولت آبادي، 1373، ص 266)
همانطور که ميبينيم، واژه هاي “من”، “را” ، “بزن” و “من” رديف هستند که بعد از قافيه آمده اند و قطعاً در زيباسازي و مستحکم کردن وهم چنين خوش آهنگ تر کردن شعر تأثير فراواني داشتهاند.
5-11-2- موسيقي دروني در شعر کودک
دکتر شفيعي کدکني در کتاب موسيقي شعر، موسيقي دروني را اين گونه تعريف مي کند: “از آن جا که مدار موسيقي (به معني عام کلمه) بر تنوع تکرار استوار است ، هر کدام از جلوههاي تنوع و تکرار درنظام آواها، که از مقوله موسيقي بيروني (عروضي) و کناري (قافيه) نباشد. در حوزهي مفهومي اين نوع موسيقي قرار ميگيرد ؛ يعني مجموعه هماهنگيهايي که از رهگذر وحدت با تشابه يا تضاد صامتها و مصوتها در کلمات يک شعر پديد ميآيد، جلوه هاي اين نوع موسيقي است” . (شفيعي کدکني، 1373، ص 86)
موسيقي دروني در شعر کودک، به گونههاي مختلفي جلوه ميکند و بي گمان در زيبايي شعر و تأثير گذاري آن در ذهن و زبان کودکان نقش فراواني دارد، بنابراين نخست به تکرار و گونههاي آن در شعر کودک ميپردازيم تا مشخص شود تکرار تا چه اندازه در ايجاد موسيقي در شعر کودک ميتواند، نقش تأثير گذاري داشته باشد. تکرار به چند گونه در شعر کودک جلوه ميکند که در اين جا به آنها اشاره ميشود:
– تکرار حرف (واج گرايي)
تکرار حرف، از جمله شگردهايي است که همهي شاعران جهت موسيقاييتر کردن شعر به ويژه در شعر کودک به آن علاقه نشان ميدهند. مانند:
آفتاب آمد بال
مهربان، روشن تابيد
بر زمين، جنگل ، دريا
بر شما، بر من، تابيد
(کيانوش، 1370، ص 50)
همان طوري که ميبينيم تکرار حرف “آ” در اکثر واژگان به ويژه در مصرع نخست ، بالا آمدن آفتاب را نمايش ميدهد.
و يا:
آن بالا، بالا، خورشيد
تابيده در آسمان
يک رشته کوه پايين تر
پايين ترش درختان
(کيانوش، 1369، ص 12)
ميبينيم که تکرار حرف “آ” خورشيد را در بالاي آسمان ميتواند تداعيگر باشد و نيز موجب شده است موسيقي شعر دو چندان شود. پس تکرار حرف يا نغمهي حروف جداي از اين که ميتواند به آهنگين بودن وزن کمک کند، موسيقي شعر را غني ميکند و در القاي معاني شعر نيز کمک فراواني
ميکند.
– تکرار واژگان
يکي ديگر از گونههاي تکرار که در شعر کودک به آن بر ميخوريم، تکرار واژگان است. تکرار واژگان نيز در شعر کودک، براي غني سازي موسيقي بيشتر کاربرد دارد ،از جهتي برخي از شاعران ممکن است براي تاکيد، واژهاي را بارها در شعر تکرار نمايند.
فِش، فِش، فِش
فواره
بالا زد
شُر، شُر، شُر
فواره
پايين ريخت
(همان، ص 28)
همان طور که مشاهده ميکنيم، تکرار واژههاي “فِش” و “شُر” موجب ايجاد نوعي موسيقي دروني در شعر شده است، اگر چه صداي “فش” فواره و نيز صداي “شُر” ريختن آب را تداعي مينمايند.
دنگ، دنگ، دنگ ميزنم
به سينهام سنگ ميزنم
زنگ، زنگ، زنگ ميزنم
زنگ خوش آهنگ ميزنم
(يميني شريف، 1368، ص 48)
تکرار واژههاي “دنگ” و “زنگ” در اين شعر موجب ايجاد موسيقي دروني در شعر شده است و صداي خاصي را به ذهن ميبخشد.
– تکرار عبارات
يکي ديگر از گونههاي تکرار که در شعر کودک و خردسال فراوان يافت ميشود، تکرار
عبارتهاست که اين تکرارها، موسيقي دروني شعر را دو چندان ميکند. تکرار عبارات ممکن است براي تأکيد بيشتر يک مسأله و يا براي بيان

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment