منبع مقاله درباره کودک و نوجوان، انتقال معنا، شعر کودکان

برادامه راه شهيد توسط
هم سنوسالان او تأکيد ميکند.
بمباران شهرها و خانهها در دوران جنگ تحميلي و شهادت مظلومانه کودکان نيز، دست مايهي شاعران براي سرودن بوده است. در شعرهاي زيادي قهرمان اصلي خود کودک يا نوجوان است؛ نظير شعر “بمب و ماهي” که با زباني کودکانه از قول کودکي نقل ميشود:
وضعيت قرمز شد
من دم پنجرهام
ماهي من در حوض
من و او خيره به هم
درهوا ميبينم
يک هواپيما را
او هم از آن بالا
ديده شايد ما را
بمبها افتادند
چشمها را بستم
توي اين تاريکي
فکر ماهي هستم
وضعيت عادي شد
همه جا روشن شد
روي خاک افتاده
ماهي کوچک من
ماهيام ميخندند
دشمن از ما دور است
خواهرم ميگويد:
“چشم دشمن کور است”
(کشاورز، 1383، ص 5)
ماجراي شهادت حسين فهميده، که به عنوان قهرماني ملّي و يکي از جلوههاي فداکاري وايثار و از جان گذشتگي، در تاريخ ايران مطرح است نيز، بسيار مورد توجه شاعران کودک و نوجوان واقع شده است. از شعرهايي که براي حسين فهميده سروده شده، ميتوان به شعر ذيل اشاره کرد:
باز هم از گرد راه
هشتم آبان رسيد
در دل پاييز سرد
باز بهاران رسيد
باز هوا تازه شد
از نفس پاک او
لاله ز هر سو دميد
از تن صد چاک او
با همه کودکي اش
دل به خدا داده بود
خرد شد زير تانک
در نظرش ساده بود!
اين همه ايثار را
چون که از او ديدهايم
گر برسد روز جنگ
ما همه فهميدهايم
(علاء، 1379، ص 15)
د) نکوهش جنگ و آرزوي صلح و امنيّت:
يکي از مضامين مورد توجه شاعران، نکوهش جنگ (به طور کلّي) و آرزوي صلح و امنيت و آرامش براي تمام جهانيان است. جنگ تحميلي کشور ما که اکنون از آن با عنوان دفاع مقدّس ياد
ميکنيم، براي همه ما ارزشمند است. طبيعي است که شاعران ما چنين جنگي را بستايند و رزمندگان، شهيدان و حماسه سازان اين واقعه عظيم را ارج نهند و در وصف آنها شعر بگويند؛ امّا هنگامي که جنگ به مفهوم عام آن مورد نظر است قاعدتاً با پديدهاي غير انساني و نکوهيده مواجه هستيم که هيچ انساني در هيچ کجاي دنيا آن را نخواهد ستود؛ مانند:
اوّلين بار کجا آدمها
به سر و صورت هم چنگ زدند؟
در زمين ظلم و ستم پيدا شد
حرف از کشتن و جنگ زدند
اوّلين بار کجاي دنيا
رحم از سينه آدمها رفت؟
در زمين بمب اتم پيدا شد
دوستي پر زد و از دنيا رفت؟
(سپاهي يونسي، 1380، ص 13)
اين گونه است که شاعر، گاه براي کبوتران، آسمان، درختها، خانه و آشيانههايي که از آتش جنگ ويران ميشوند نگران است؛ مانند:
از آتش گلولهها
خراب ميشوند آشيانهها
و در هجوم رعد و برق شعله ميکشند
درختها
دوباره آفتاب ميدمد
دوباره دفتري سياه بسته ميشود
ولي
از آن به بعد
کبوتران
نه روي شاخهها
نه توي لانهها
کبوتران
فقط کبوتران چاهياند!
(ملکي، 1385، ص 6)
و گاه کودکي ميشود که ميخواهد موشکي بسازد، موشکي که بر خلاف موشک آدم بزرگها، بر بام
خانهها به جاي گلوله ، گل خواهد باريد؛ مانند:
من دارم، ميسازم، در ذهنم، يک موشک
هم زيبا، هم خوش رنگ، هم ساده، هم کوچک
ميافتد، آن موشک، بر بام، هر خانه
ميبارد هر جا، هم گل، هم پروانه
آن موشک، دنيا را، گلباران، خواهد کرد
شادي را، در دلها، صد چندان، خواهد کرد.
(علاء، 1373، ص 25)
9-3-تأثير دفاع مقدّس در مضمون و درون مايهي شعر کودک
بدون ترديد جنگ، ادبيات را با تحولاتي رو به رو ساخت. عدهاي از شاعران ، واقعيت جنگ را درعمل آزمودند و مضمونها و تصويرهاي بکري را خلق کردند. دعوت به نبرد، دلاوري رزمندگان آرزوي شهادت ، ويراني شهرها، آوارگي مردم و … مضمونهايي بود که شاعران از آن سود جستند. در شعر کودک نيز، اين مضامين آورده شده و شاعران توانستند گوشههايي از دفاع مقدّس را براي کودکان به تصوير بکشند. موضوعاتي همچون؛ شهيد و شهادت، جانبازان و اسرا توسط شاعران شعر کودک به دنياي شعر کودکان راه يافت وآنها را بيشتر با اين مضامين والا آشنا ساخت. به عنوان مثال:
شهيد و شهادت
“چند لحظه”
تا شهيد پلک زد
چشم خويش را کرد باز
يک فرشته رفت و گفت:
آمديم پيشواز
پلک زد دوباره، گفت:
خانه ي خدا کجاست؟
يک فرشته گفت: هان!
دور نيست ، ناکجاست
مثل برق و باد رفت
يک فرشته ناگهان
جاده اي ز نور ساخت
چند لحظه بعد تر
شد شهيد، غرق نور
کرد با فرشته ها
از ستاره هاعبور
(فروتن پي، 1383، چند لحظه)
جانبازان و اسرا: توصيف شکوهمند و گاه عارفانهي اسيران آزاده و جانبازان از ديگر مضاميني است که شاعران کودک به آن پرداختهاند؛ مانند شعر ذيل که در وصف جانبازان عزيز سروده شده است:
قناري در قفس نيست
قناري در اتاقي روي تخت است
دلش روي درخت است
قناري بي قرار است
دو چشمش گم شده در ابر و ترکش
دو چشمان قشنگش
قناري پا ندارد
دو پاي کوچکش را داده از دست
ولي بال و پرش هست
(شعباني، 1387، قناري مي تواند)
در توصيف اسرا:
شش ساله بودم
از پيش ما رفت
او راه جبهه
راه خدا رفت
يک شب که زخمي
افتاد در هور
کردند اسيرش
ديوان مزدور
حالا که اين جاست
دنيا چه زيباست
(زهرتي، 1388، سحر شد )
9-3-1- تأثير دفاع مقدّس در عاطفه و شعر کودک
عاطفه يکي ازعناصر اصلي و سرنوشت سازدر شعر کودک است. درحقيقت شعر نتيجهي ارتباط عاطفه با شاعر است وهمانگونه که هر عاطفهاي پيامي را به همراه دارد، هر پيامي نيز ميتواند عاطفهاي را برانگيزد؛ چنان که در فصل پيش گفته شد، عاطفه اندوه يا حالت حماسي يا اعجابي است که شاعر از رويداد حادثهاي در خويش احساس ميکند و از خواننده يا شنونده ميخواهد که با وي در اين احساس شرکت داشته باشد.
“عاطفه بر زيباترين و رقيقترين حالات دروني يک فرد دلالت دارد که در تعامل با پديدههاي متعدد برانگيخته ميشود و منجر به نمايش وعکس العمل عاطفي ميگردد و از همين جاست، که نقش عمدهي اين عواطف در شکلگيري شعر انکار ناپذير است ودر کمتر شعر موفقي است که نمونههاي قوي اين حالات يا رگههاي از آن يافت نشود.” (سلاجقه، 1387، ص 375) در مجموعهي اشعار مربوط به جنگ با کارکردهاي عاطفي متفاوتي روبه رو هستيم که در ذيل به آنها اشاره ميشود:
– مرثيه و اندوه
علاوه بر”مادر” بخشي از جلوههاي عاطفه در شعر کودک در هيأت “مصائب زندگي” جلوه ميکند که يکي از مهمترين آنها، از دست دادن پدر است. نمونهي اين گونه کاربرد عاطفي، در شعر کلاسيک بزرگسالان فراوان است؛ اشعاري که موضوع آنها يتيم بودن است وهمدلي با کودک يتيم . امّا به نظرميرسد در شعر کودک ايران به ويژه، بعد از انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي، اين موضوع به يکي از مضمونهاي اصلي و جدي ادبيات کودک و نوجوان تبديل شده است. به عنوان مثال؛
لابه لاي عکسها
جست و جويت ميکنم
باز هم صدها سؤال
ميکنم از مادرم
شاد ميخندد به من
عکس بالاي سرم
مادرم بابا کجاست؟
کي به ما سر ميزند؟
ناگهان انگشت تو
نرم بر در مي زند
لاي در وا ميشود
خانه زيبا ميشود
دفترم با دست تو
باز امضا ميشود
اين صداي خواهر است
آه اي بابا نرو
امشبي پيشم بمان
امشب اي دريا نرو
(سلاجقه، 1387، صص 281-280)
نمونهاي ديگر از اندوه ناشي از شهادت پدر:
رفته بابام به جبهه
با دشمنا بجنگه
يه عکس داره با دوستاش
به دستشون تفنگه
از رفتن بابا جون
چند سال که گذشته
نمي دونم چرا پس
باباجون برنگشته
مامّان ميگه که بابا
چند تا نامه نوشته
مونده يه جاي خوبي
گمون کنم بهشته
دلم براي بابا
تنگ ميشه گاهي وقتها
گاهي ميگم به عکسش کجايي بابا؟
(ابراهيمي، 1388، کجايي بابا)
اندوه ناشي از شهادت برادر:
اي برادر اي شهيد
مانده عکست پيش ما
برده آن لبخند تو
از دل غصّه را
مادر ما ميزند
بوسهها بر روي تو
بوسهاي بر گونه و
بوسهاي بر موي تو
… اي برادر ياد تو
توي دلها مانده است
هر کسي از چشم تو
قصهاي خوانده است
(وحيدي صدر، 1386، صص 9-8)
اندوه ناشي از شهادت دوستان:
“همبازي”
نيلوفر و پروانه
از کوچهي ما يک شب
تا پيش خدا رفتند
يک موشک بد آمد
بر خانهي آنها خورد
از پنجره، آنها را
يک مرتبه بالا برد
همبازي من بودند
نيلوفر و پروانه
حالا شدهام تنها
در کوچه و در خانه
نيلوفر و پروانه
از باغ سفر کردند
وقتي که بهار آيد
اي کاش که برگردند.
(شعباني، 1387، همبازي)
– اندوه ناشي از جنگ:
ديشب نگاه ماه
پوشيده از غم بود
هر کوچهاي شيون
هر خانه ماتم بود
هر غنچهاي در خواب
نشکفته ميپژمرد
فرياد گل را باد
تا آسمان ميبرد
پروانهاي ديشب
در کوچه بي پر بود
يک شاپرک تنها
دنبال مادر بود
يک قاصدک از درد
در خويش ميپيچيد
(سلاجقه، 1387، ص 285)
– انتظار بازگشت عزيزان
انتظار يکي از بن مايههاي عاطفي شعر کودک و نوجوان شعر دفاع مقدّس است، که در جلوههاي متعددي ظاهر ميشود. يکي از ملموسترين شکلهاي آن در هيأت مضمونهاي “انتظار براي بازگشت پدر” است؛ به عنوان مثال:
پدرم رفته به جنگ
همچنان بي خبرم
چشم من مانده به راه
کي ميآيد پدرم؟
(شعباني، 1369، انتظار)
– اظهار انزجار و نفرت از خشونت ناشي از جنگ
خشونت يکي ديگر از کارکردهاي عاطفي است که چگونگي تأثير آن بر محور عاطفي به
صورتهاي مختلفي پديدار ميشود. اظهار اين کارکرد در شعر دفاع مقدّس، ناشي از جنگ و ويراني است که در کودک منعکس ميشود؛ به عنوان مثال:
صداي موشک آمد شهر لرزيد
کبوترها هراسان پر کشيدند
درختان چنار و کاج با هم
کنار کوچهاي ويران خميدند
صداي ناله آمد، باد پيچيد
غبار آهسته بالا رفت، بالا
تمام شيشههاي آسمان ريخت
شکست آيينه خورشيد زيبا
تمام کوچه در آوار گم شد
کسي چون لاله پرپر شد دوباره
کسي که خنده شادي به لب داشت
تمام پيکرش شد پاره پاره
(سلاجقه، 1387، ص 306)
– اظهار شادي از ديدارهاي دوباره
دلايل بروز شادي در شعر کودک و نوجوان بيشتر، در ارتباط با وقايع پيرامون اوست . اگر در مرثيه و اندوه مضمونهاي جدايي، از دست دادنها، خشونت و …. شکل دهندهي اصلي کلاماند، در شادي مسائل متضاد با آن است. مانند: بازگشت از جبهه، ديدارهاي دوباره، مهر و دوستي و …. زمينه ساز اصلي کلاماند. برگشتن پدر به خانه، يکي از موضوعهايي است، که در محور عاطفي شعر کودک به وجود آورنده و انتقال دهندهي شادي و سرور است؛ به عنوان مثال:
ميخواهم امروز
در خانه باشم
من دور بابا
پروانه باشم
شش ساله بودم
از پيش ما رفت
او راه جبهه
راه خدا رفت
مردانه جنگيد
چون يک بسيجي
او تانک ميزد
با آر پي جي
يک شب که زخمي
افتاد در هور
کردند اسيرش
ديوان مزدور
شبهاي دوري
امّا سحر شد
چشمان مادر
با خنده تر شد
حالا که اين جاست
دنيا چه زيباست
باران شادي
در چشم باباست
(زهرتي، 1388، صص 21-20)
10-3- برجسته سازي شعر کودک دوران دفاع مقدّس
برجسته سازي عبارت است از روشهايي که متن را به چشم مخاطب، بيگانه جلوه دهد؛ به عبارتي ديگر، برجسته سازي انحراف از مؤلفههاي هنجار زبان است. بايد توجه داشت که اين انحراف از هنجار زبان، بايد مبناي بلاغي داشته باشد. در غير اينصورت نه تنها برجسته سازي نيست، بلکه اختلال در شبکهي زبان است. خروج از زبان هنجار در گذشته کم روي داده است و در بيشتر مواقع
ضرورتهاي خاصي سبب آن بوده است؛ زيرا در ادبيات تعليمي، معنا انديشي شاعر اهميّت بسيار داشته است و اشعار جنبه تعليمي داشتهاند. “معنا انديشي شاعر يکي از عواملي است که هنجار گريزي را کاهش مي دهد؛ زيرا در اشعار تعليمي هدف انتقال معناست. پس گريز از هنجار کمتر صورت

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment