منبع مقاله درباره فروغ فرخزاد، عصر مشروطه، ملک الشعرا

خواهم، رود.
آنگه که من فرمان دهم
پيوسته با سر مي دود
(نصرتي، 1367، ص 18)
خواند و آنگه سوي دشمن داند
هر يک از مردان به ميزان بلا ميرفت
(امين پور، 1373، ص 13)
– کاربرد همچو به جاي هم چون:
سنگ را شکست و باز هم شکست
همچو خاک نرم ، سنگ را
(دولت آبادي، 1373، ص 18)
– کاربرد همره به جاي همراه:
آب داده روستايي ام
آب صاف و پاک و ناب
همره من آمده است
مثل آفتابو ماهتاب
(همان، ص 146)
– کاربرد “م” نهي به جاي “ن” مثل: مشو، مباش و …:
بيش از اين سر بر مکش، بالا ميا
مشکن اين گيسوي زيبايي مرا
با تو ياري کردم، آسانم مگير
جان نمي بخشي اگر، جانم مگير
(همان، ص 350)
لازم به ذکر است که در متون قديم، فعل نهي همواره با “م” ساخته مي شد، امّا امروزه اگر به امروزي بودن زبان در شعر معتقد باشيم در شعر شاعران، به ويژه شاعران کودک، فعل نهي به جاي “م” از “ن” ساخته مي شود.
– کاربرد يک چند به جاي اندکي، کمي و مدّتي:
يک چند صبر کردم
اصلاً صدا نيامد
گفتم: صداي باران
ديگر چرا نيامد
(نصرتي، 1372، ص 4)
– کاربرد از براي به جاي براي:
وقتي همه در خواب هستند
چوپان ما سرگرم کار است
زيرا که مانند من و تو
کار از برايش افتخاراست
(همان، ص 11)
– کاربرد سحرگه به جاي سحرگاه:
بنفشه در کنار جوي رويد
سحرگه ژاله روي لاله شويد
(دولت آبادي، 1373ص 323)
– کاربرد زانکه به جاي از آن که :
شادمانيم زانکه اين همه را
ميدهد دست روزگار به ما
(همان، ص 264)
– کاربرد گرچه به جاي اگر چه:
همه دانند سخت کوش تو را
گرچه ميگويند نيست هوش تو را
*
گرچه ميگويند : قالي باش!
گرچه در اين جا به زندانم
(کيانوش، 1369، ص 11)
– کاربرد مه به جاي ماه:
مه چراغ روشن شبهاي توست
همره خواب تو و روياي توست
(دولت آبادي، 1372، ص 222)
– کاربرد اوستا به جاي استاد:
سرود بامدادها
نواي شاد ما
کلام اوستاد ما
نميرود ز ياد ما
(همان، ص 208)
– کاربرد از چه به جاي به خاطرچه و يا چرا:
از چه ويرانگرست دستانم
از چه نامهربان و بد خويم
(همان، ص 365)
– کاربرد رو سوي به جاي به سوي:
آن روز بابا
چون باد ميرفت
رو سوي جبهه
آزاد ميرفت
(همان، ص 367)
با توجه به موارد ياد شده به اين نتيجه ميرسيم که کهنگي زبان، امروزه حدّاقل در شعر کودک کاربردي نميتواند داشته باشد و استفاده از واژگان کهنه ودور از ذهن، موجب از بين رفتن سادگي زبان و امروزي بودن زبان شده و در نهايت از جذابيت شعر، کاسته ميشود. پس پسنديده است شاعران کودک، بيشتر از ديگراني که در سرودن شعر کار ميکنند در سرودن شعر کودک کوشا باشند، تا شعري موفقتر و ماندنيتر ارايه دهند. بي گمان راز ماندگاري شعرهاي خوب، در دقت شاعران و نيز در زبان پويا و مستحکم شعر قرار دارد.
– درهم ريختگي اجزاي جملات
يکي از عواملي که زبان شعر کودک را دشوار مينمايد و فهم آن، براي کودکان اندکي سخت
ميشود، همين درهم ريختگي اجزاي جملات است، وقتي شاعر توانمندي درسرودن شعر کودک، به نحو جملات توجه نمايد و به تقدم و تأخر جملهها ارزش قايل شود، بيگمان شعرش ساده و زيبا خواهد بود. “بنابراين شاعران شعر کودک ، بايد به طبيعي بودن کلام ارزش بيشتري قايل شوند وشعر را به زبان گفت و شنود روزمره نزديک نمايند.” (علي پور، 1383، ص 156)
“تغيير محل طبيعي ارکان و اجزاي جمله، اگر تنها ناشي از ضرورت وزن نباشد و به منظور جلب توجه خواننده ودقت او بر روي کلمه يا کلمههاي خاص باشند، از جنبههاي بلاغي کلام محسوب
ميشود؛ زيرا جدا از معني حاصل از دلالت حقيقي کلمات، معاني ثانوي ديگري از قبيل غافل گير کردن خواننده ، رفع شک و ترديد، القاي تعظيم و تکريم و شدت و توجه و تأثر گوينده را به خواننده نيز بر عهده ميگيرد.” (پور نامداريان ،1374، ص 328)
بنابراين در شعر کودک، توجه به نحو جملات بسيار ارزشمند است وشعر را زيباتر و رساتر
مينمايد. حال نمونههايي از اشعار شاعران را ذکر ميکنيم و سپس به بررسي نحوي آن ميپردازيم تا مشخص شود درهم ريختگي جملات در شعر کودک تا چه اندازه ميتواند باعث نارسايي در شعر شود.
ببين چه ريختي کرده
قباي مخملش خيس
کلاه و کفش و جوراب
تمام هيکلش خيس
(کيانوش، 1369، ص 20)
بيت اوّل را اگر به زبان گفت و گو نقل کنيم اين گونه مي شود: ببين! قباي مخملش را چه ريختي خيس کرده است. تمام واژه ها نقل شده و حرف نشانهي “را” نيز به آن اضافه شده است. “خيس کردن” يک فعل مرکب است و بهتر است حداقل در شعر کودک در کنار همديگر و بدون فاصله آورده شود.
– کاربرد زبان عاميانه در شعر کودک
در شعر کودک بر خلاف شعر رسمي، زبان عاميانه کاربرد فراواني دارد. البته در شعر خردسالان کاربرد زبان عاميانه بيشتر است دليل کاربرد زبان و يا لهجههاي عاميانه در شعر کودک ارتباط نزديک و تنگاتنگ آن با ترانههاي عاميانه است. “ترانههاي عاميانه بيگمان در ساخت شعر کودک بيشتر از هر چيز ديگري تأثير داشته است. شعر کودک ، چه از نظر فرم و چه از نظر محتوا ، زير تأثير ترانههاي عاميانه است که سرايندگان آن ترانهها افراد گمنامي هستند که در اين گيتي زيسته و ترانهها سرودهاند.” (علي پور، 1383، ص 158) کاربرد زبان عاميانه در شعر کودک به دو گونه دسته بندي ميشود:
دستهي نخست: شعرهايي که با زبان معيار سروده ميشوند، امّا در همين زبان معيار باز شاعران تلاش ميکنند از واژه هاي محاوره سود جويند؛ مانند:
هر روز با شيرينمان
يک عالمه گل ميکنم
از لابه لاي سبزها
گلهاي سنبل ميکنم
(کشاورز، 1373، ص 20)
دسته دوم: شعرهايي هستند که شاعران آن تلاش کردند، با زبان محاوره و عاميانه شعر بسرايند و شايد اين گونه شعرها براي خردسالان و کودکان دبستاني از جذابيت ويژهاي برخوردار باشد؛ مانند:
دلم ميخواد هميشه
کنار من بمونه
خيال کنه لباسم
براش شده يه خونه
(قاسم نيا، 1368، ص 4)
شعر عاميانه بيگمان زير تأثير ترانههاي عاميانه است، که از سالها پيش در اذهان مادر بزرگها و پدر بزرگها جاري بوده و براي کودکان و نوههاي خود با آواز ميخواندند و اساساً ترانههاي عاميانه بدون آواز، معنا و مفهومي نداشت. “امّا شعر عاميانه به طور رسمي بيش تر از دورهي مشروطيت آغاز شد”( علي پور، 1383،ص 161)علي اکبر دهخدا طنز نويس، پژوهشگر و شاعر بزرگ عصر مشروطه به سرودن شعر ميپرداخته که از زبان محاوره برخوردار است:
خاک به سرم، بچه به هوش آمده
بخواب ننه، يک سر دو گوش آمده
گريه نکن لولو مياد ميخوره
گربه مياد بزبزي رو مي بره
(همان، ص 161)
يحيي آرينپور دربارهي سرايش اشعار محاوره در دورهي مشروطيت ميگويد: “اين طرز سخن سرايي در مطبوعات دورهي انقلاب ايران زياد ديده ميشود. از آن جمله است شعر “لالاي مادرانه” از ابوالقاسم لاهوتي، “ترانهي سربازي” ازسراينده ناشناس و”لالايي گهواره” از اشرف الدين گيلاني.
(آرين پور، 1357، ج 1، ص 93)
بعد از علي اکبر دهخدا، استاد ملک الشعراي بهار با ترانهي مشهور بزک نمير بهار مياد زبان محاوره را وارد شعرکرد و پس از وي نيز ايرج ميرزا به زبان عاميانه گرايش پيدا کرد. (علي پور، 1383، ص 161)
امّا در دورهي معاصر، نيما با استفاده از زبان عاميانه شعري را در سال 1308 هـ . ش براي کودکان سرود که “بهار” نام دارد؛ اگر چه در سال 1305 نيز شعري با عنوان آواز قفس در قالب نيمايي براي کودکان تجربه کرده بود که از زبان رسمي برخوردار ميباشد. اينک به شعر بهار وي اشاره ميشود:
بچّه ها ، بهار!
گل ها وا شدند
برفا پا شدند
از رو سبزهها
از رو کوهسار
بچّه ها، بهار
داره رو درخت
ميخونه به گوش:
“پوستين را بکن،
قبا را بپوش”
بيدار شو، بيدار
بچّه ها، بهار
دارند ميروند
دارند ميپرند
زنبور از لونه
بابا از خونه
همه پي کار
بچّه ها، بهار
(نيما يوشيج، 1370، صص155-154)
پس از نيما يوشيج شاعراني که با الهام از ترانههاي عاميانه و با تأثير پذيرفتن از آن ترانهها به سرودن اشعار عاميانه پرداختهاند، عبارتند : از شعرهاي دختران ننه دريا، بارون ، پريا ، من و تو و درخت بارون از بامداد – انتظار، دست تنها، جدايي ، حلول ،که نپرس ، از محمد زهري- به علي گفت مادرش روزي از فروغ فرخزاد و شعرهايي از کسرايي، عمران صلاحي و غيره (ر.ک: ترانهسرايي در ايران، پناهي، 1376، صص 496-466).
15-2- قالب هاي شعري کودک
شعر کودک همچون شعر بزرگسالان در قالبهاي گوناگون و رايج سروده شده است و هر شاعري بي گمان، دل به قالبي سپرده و در آن قالب شعر سروده است. در اين جا اشارهاي ميشود به برخي از قالبهاي پر کاربرد شعر کودک که شاعران بيشتر از آن استفاده کردهاند:
– چهار پاره
قالب چارپاره که به آن دو بيتيهاي پيوسته نيز ميگويند، يکي از پرکاربرد ترين قالب شعري است، که شاعران شعر کودک به آن توجه دارند و ميتوان گفت بيشترين شعرهاي کودک، در اين قالب سروده شده است. امروزه هر شاعري که براي کودک شعر ميسرايد، نخست به اين قالب توجه دارد.
“اين قالب که از سال 1320 بيشتر متداول شده است، در حقيقت پلي است ميان شعر کلاسيک و شعر نيمايي که اکثر شاعران در اين قالب سخنسرايي کرده اند.” (علي پور، 1383، ص 173) در قالب چارپاره به خاطر اين که اکثراً از وزنهاي کوتاه و گاهي ضربي استفاده مي شود، موجب شده است اين قالب بيشتر مورد توجه شاعران براي سرودن شعر کودک قرار گيرد؛ زيرا يکي از ويژگيهاي بارز شعر کودک استفاده از وزنهاي کوتاه و ضربي است، بنابراين قالب چارپاره ميتواند مناسبترين قالب براي شعر کودک باشد که در آن قالب بتوان براي کودک شعر سرود. حال به يکي از شعرهاي زيباي کيانوش با عنوان “قاصدک” که در همين قالب سروده شده است، اشاره ميکنيم:
قاصدک! راست بگو
از کجا آمدهاي؟
با چه پيغام خوشي
نزد ما آمدهاي؟
*
اي که بر اسب نسيم
ميشوي نرم سوار
ميکني با دل شاد
همه جا گشت و گذار
*
همه در خانهي خود
ميپذيريم تو را
ميدويم از پي تو
تا بگيريم تو را
*
ولي از بس سبکي
ميروي با نفسي،
خوش نداري که خورد
بر تنت دست کسي
*
هست تا اسب نسيم
روز و شب در سفري
ميروي کوي به کوي
قاصدک خوش خبري
(کيانوش، 1370، صص 85-84)
– قالب نيمايي
يکي ديگر از قالبهايي که در سرودن شعر کودک بسيار مورد توجه و کاربرد قرار گرفته، قالب نيمايي است. دراين قالب، به خاطر عدم محدوديتهاي عروضي که در شعر کلاسيک در بعضي مواقع به آن برميخوريم، در سرودن شعر، شاعران اختيارات فراواني دارند و قطعاً سخن گفتن به دور از محدوديتها راحتتر خواهد بود، بنابراين همين عوامل موجب شده است، بعد از چارپاره، شاعران در سرودن شعر کودک به اين قالب روي آورند. در اين جابه نمونه شعري که در قالب نيمايي سروده شده اشاره ميکنيم:
“خنده هاي ما”
شير آب گريه ميکند
قطره قطره اشکهاي او
گرم و روشن و زلال و پاک
ميچکد به روي خاک
گوش ميکنم به هاي هاي او؛
گريه ميکنم براي او
***
بي درنگ
با شتاب
رفت مادرم سراغ شير آب
***
چند لحظه بعد از اين
شير آب و من
بردهايم گربه را ز ياد
خيس نيست پيش چشم ما، زمين
***
شير آب بسته است
مادرم ، کنار من نشسته است
خندههاي ما، سکوت را شکسته است
(علي پور، 1383، صص 176-175)
– مثنوي
شعر کودک، نياز به موسيقي فراوان دارد وهر چه شعر از نظر آهنگ غنيتر باشد ، در پيش چشم کودکان، زيباتر است و کودکان راحتتر با آن، ارتباط برقرار ميکنند. قالب مثنوي از معدود
قالبهايي است که به خاطر تکرار قافيه در هر بيت از

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment