منبع مقاله درباره شعر مقاومت، تجانس

لالايي، طبل بزنيم.” ( رستگار، 1373،
ص 246) اين نوع نگاه خود آفرينندهي شعرهاي انگيزشي است. بيان ساده و صراحت، که به
شعارگونگي نيز راه ميبرد، از ويژگيهاي اصلي کارکرد انگيزشي است. اين نقش، مؤلفههاي زباني خاص خود را دارد: بيان خطابي، ياد کرد افتخارات اسطورهاي ملّي، مذهبي و تاريخي، لحن تهديد گرانه و گاه توأم با سرزنشي نهفته ورويکرد تودهاي.
“شعر اين دوره به ويژه در سالهاي آغازين جنگ، شعري شعارگونه، پر تپش و عريان است که تنها ميخواهد، فريادهاي شورانگيز مردم را گزارش کند. امّا هر چه زمان ميگذرد و هيجان جامعه فرو
مينشيند، شعر نيز آرامتر ميشود، در خود بيشتر فرو ميرود و شکل هنري به خود ميگيرد.”
(حسن لي، 1383، ص 65)
در دفاع از زبان وبيان صريح و غير سمبليک شعر جنگ ، ميتوان گفت، که علت وضوح و روشني شعراين شاعران، رويکرد به زبان اکثريت است نه اقليت . تودهي مردم نه فرصت و نه سواد کشف رمزها و کنايات اين آثار را دارند پس بالطبع روح سادهي مردم، شعر ساده و روشن ميطلبد.
با تغيير در نوع نگرش شاعران اين دوره، در نوع گزينش آنها از واژهها و اصطلاحات زبان، نيز تغيير ايجاد شد. بيشک شاعري که شعر را سلاحي ميانگارد براي مبارزه با دشمن، انقلاب و جنبش مسلحانه را يگانه راه نجات ميداند، به واژههاي ويژهاي نيز براي سخن گفتن از عواطف و عقايد خود نيازمند است؛ واژههايي که بايد نشان دهندهي خشم، خروش، عصيان وعصبانيت او باشند، واژههاي خشن و حماسي که مظلوميت او را فرياد زنند. “به همين دليل در شعر اين شاعران به گستردگي، به واژههايي چون جنگ و جهاد و جنگل شهيد و شقايق، خون و خنجر، تير و تفنگ، گل و گلوله، فجر و انفجار و مانند اينها بر ميخوريم.” (حسين پور جافي، 2384، ص 346)
رنج ، درد، زخم، آشوب و بحران، به هيچ وجه ازعمق عاطفي اين نوع شعر نمي کاهد و اساساً صميمي و عاطفي بودن از خصوصيات برجستهي شعر اين دوره است.
شعر دورهي اوّل جنگ، به علت شرايط خاص زمانه و شتاب شاعر براي بيان آن چه در دلش
ميگذرد و نداشتن دل آسوده براي خيالپردازي بي شباهت به شعر دورهي مشروطه نيست. در دورهي انقلاب، قالب افراد، گروهها و نهادهاي اجتماعي به خدمت انقلاب در ميآيند، شعر نيز به وسيله و ابزار بدل ميشود، سلاح ميشود، آيينه ميشود و به تصوير کردن و بزرگنمايي واقعيت ميپردازد شعر مشروطه، شمشيري است بر کشيده از ميان که هر چه عريانتر ، تيزتر و کوبندهتر باشد، کاراتر است.
همچنين شعر براي اين که بتواند، حوادث و تحوّلات پر شتاب اجتماعي را بازتاب دهد ، ناگزير است همچون جامعهي در حال دگرگوني و تجديد، در محتوا و شکل نو شود، انتقاد کند واقعگرا باشد، طنزآميز باشد. تا عامهي مردم آن را دريابند، به ويژه چون مهمّترين عرصه نشر اين شعرها، روزنامهها و مجلات که امروز نوشته ميشود تا هم امروز و يا فردا منتشر شود جنبهي خبري، آموزشي ، افشاگري، بيدادگري و برانگيزندگي دارد. بنابراين در نوشتههاي منثور و منظوم آن فرصت ظرافتکاري،صنعتگري و اظهار فضل نيست. از سوي ديگر چون مخاطبان روزنامه غالباً مردم کم سوادند، زبان شعر هم بايد ساده و نزديک به محاوره باشد.”براي اين که شعرها زبان به زبان بگردد و به اطلاع همگان برسد، بايد به سادگي از بر شود پس بايد موزون و مقفي و منظم باشد. صور خيال آن هم لازم نيست که چندان تازه و پيچيده باشد و پر از استعارات و کنايات و صنايع سنگين؛ بلکه بهتر است تعبيرات آن مستقل و آشنا باشد. تا مخل ارتباط و انتقال سريع اطلاعات نشود.” (امين پور، 1384، ص 37) شعري که گرچه به ظاهر گزارشي ساده است، امّا با بيان واقعيتي تلخ و جانگزا، تأثيري تکان دهنده بر مخاطب دارد. مانند؛
باور کنيد
من با دو چشم مات خود ديدم
که کودکي ز ترس خطر تند دويد
امّا سري نداشت
لختي ديگر به روي زمين غلتيد
و ساعتي دگر
مردي خميده پشت و شتابان
سر را به ترک بند دوچرخه
سوي مزار کودک خود مي برد
(همان، ص 40)
همچنين شعر اين دوره خود جوش، بي غرض و بدون تکلف است . شاعر دغدغههايي بالاتر از خيال آفريني دارد؛ چون واقعيت تلخ جنگ عرصه را بر تخيّل تنگ ميسازد. شاعر در فرصتهاي ناياب ميسرايد زيرا با از دست دادن آن، ديگر مجال سرودن نيست.
در دورههاي شورش، آشفتگي وانقلاب سياسي- اجتماعي، علي رغم پديد آمدن فضا وانگيزههاي تغيير ، فرصت چنداني براي ريشه دواندن، رشد و کمال تحولات عميق فرهنگي وادبي نيست. درست است که جرقه بسياري از تحوّلات فرهنگي در اين دوره زده ميشود؛ امّا غالباً فرصت به بار نشستن و ثمر دادن اين تحولات در زمانهاي آرامش و سکون پس از آن فراهم ميآيد.
شاعر در سنگر و زمان جنگ در واقع روايتگر حس دروني خويش است. هر حسي را بايد در زمان خودش گفت اگر نگويي، دير ميشود بايد با شتاب گفت و رفت . شعرهايي که اگر گفته نشود با حرکت زمان از ذهن تاريخ بيرون ميرود، هرچند که نزديک و شبيه به هم باشند و اغلب کليشهاي و تکراري است چون از نظر زماني و جغرافيايي فاصله بين آنها نيست، همه يک نوع اطلاع دارند و تجربههاي مشترک بايد زماني سپري شود و نسلهاي بعد بتوانند آثاري متفاوت با زاويههاي ديگر بيافرينند.
زبان شعر جنگ در آغاز، زباني تند و برانگيزنده و در ميانه، نرم و عميقتر است. “اشعار گونگي و صراحت در بيان در سالهاي بعد از سال 1364 به سمت نمادها، حرکتي محسوس دارد و به همين دليل زبان شعر دفاع مقدّس رو به پختگي و ساختگي بيشتري ميگذارد. زبان باستان گرايانه در مثنويهاي علي معلم، زبان چالاک، گستاخ و پويا در شعر احمد عزيزي و زبان موفق شاعران غزل سرا چون قيصرامين پور، سلمان هراتي، عليرضا قزوه، عبدالجبار کاکايي زکريا اخلاقي و … از بارزترين و درخشانترين تجربههاي شعري اين دوره به شمار ميآيند.” ( حسين پور جافي، 1384، ص 22)
در شعر اين دوره، پرحجم نويسي و احساساتي نوشتن کندتر ميشود. صراحت و عريان نويسي جاي خود را به ابهام گويي، کارکردهاي ادبي و زيبايي شناختي ميدهد. شاعران در اين دوره پختهتر و با تأملات شاعرانه به سرودن ميپردازند. سعي شان بر اين است که از ويژگيهاي زباني شعر بهرهمند شوند و نقشهاي ترغيبي و عاطفي و همدلي جزء نقشهاي فرعي و جنبي شعر ميشود. مانند؛
بايد گلوي مادر خود را
از بانگ رود رود بسوزانيم
تا بانگ رود رودي نخشکيده است بايد سلاح تيزتري برداشت
(سنگري ، 1378، ب ، ج 3، ص 222)
بهره گيري از موسيقي در شعر دورهي دوم تغيير مييابد و توجه شاعران به موسيقي دروني و کناري شعر معطوف ميشود که به زيبايي ضرب آهنگ شعر ميافزايد.
ما را ز آزمايش آتش هراس نيست
ما بارش هميشهي باران کينه را
باچترهاي سادهي عرياني
احساس کردهايم
شولاي ما برهنگي ماست
ما را به جز برهنگي خود لباس نيست
(ترابي، 1384، ص 25)
قافيههاي کناري عبارتند از: “هراس، لباس”، “عرياني، برهنگي” – قافيه هاي دروني “آزمايش و بارش” و تکرار صامت (ش،س) و مصوت بلند (آ) نيز در ايجاد فضاي موسيقايي بيشتر مؤثرند.
همچنين استفاده از ترکيبات جديد چون “حرف غزلواره” ، “تفکر سرخ”، “باران مرگ”، “سعي سرخ”، “آفاق شهود”، “نسيم صلوات” ، “کرامّات آب”
بيا که ساغر شعرم ز شکوه لبريز است
مگو که حرف غزلواره غم انگيز است
گرفته ذهن مرا موجي از تفکر سرخ
نميرسد به خيالم مگرتصور سرخ
(ترابي، 1384، ص 319)
اگر شعر دفاع مقدّس را از آغاز تا امروز مقايسه کنيم، به خوبي، زبان شعاري ، به زبان توصيفي و روايتي به بياني را احساس خواهيم کرد. شاعراني که مواد ومعلومات شعري گذشته ، پشتوانه کارشان بوده است ميدانند که چه ميخواهند بگويند و چه بايد بگويند. تعداد اين دسته از شاعران چندان زياد نيست. شاعراني که از آن هيجانات فاصله ميگيرند وکم کم از سطح پديدهها ، اشياء و کاراکترهاي شعري به عمق آنها رسوخ ميکنند. شگردهاي زباني به جاي بازيهاي ساده زباني، جزئينگري به جاي کلّينگري، عينيگرايي به جاي معناگرايي آشکار، آرمانگرايي و معنا گرايي به جاي شعارسرايي به آنها امکان ميدهد حرکتي منطقي را به سمت ايجاد يک گونهي شعري مستقل آغاز کنند.
6-3- نماد و نمادگرايي در شعر دفاع مقدّس
انگارههاي نمادين، از ديرباز با زندگي بشر در پيوند بودهاند. علاوه بر آن هنرمندان زيادي، آثار خود را به شيوهي نمادين ارائه کرده اند و يا از نماد، در ژرفا بخشي به اثرخود بهره برده اند. بدون ترديد نماد هيچ گاه از عرصهي زندگي بشر، کنار نخواهد رفت؛ به عبارتي ديگر، زندگي انسان با نماد و نشانه پيوند ابدي دارد. “نماد پشتوانهي معنايي و جاودانهي آثار هنري است و زمينه ساز کشف و شهود تدريجي آنها در بستر زمان و مکان است. نماد يکي از مهمّترين عناصري است که با گسترش دامنهي معنايي در آثار، روند رمز گشايي هنري و گفتوگوي آنها را با مخاطب، به ابديت پيوند ميدهد.” (سلاجقه، 1387، ص 173)
بيشترين تأثيرپذيري نماد در شعردفاع مقدّس، تأثيرپذيري از وقايع تاريخي و کشتار بيرحمانهي مسلمانان در قرن اخير است . بنابراين شاعران دفاع مقدّس نمادهاي شعر خود را از اين وقايع مخصوصاً حادثهي اشغال فلسطين و شکنجه، زنداني شدن، آوارگي و شهادت فلسطينيان برگزيدهاند. از تجانس فرهنگها و انديشهها، آيين مشترک و تمايل سرايندگان به سمبلهاي غير وطني، پارهاي از مفاهيم غير شاعرانه در حوزه مفاهيم سياسي، جغرافيايي و تاريخي از قبيل: زيتون، چفيه، سيم خاردار، دير ياسين، بيت لحم، صلاح الدين ايوبي و … وارد شعر مقاومت شدند و در کنار نمادهاي ديگر جنگ تحميلي، زنجيرهاي از مفاهيم پر معنا و ژرف را پديد آوردند.
در شعر دفاع مقدّس، گاه نمادها به دلايلي چون تکرار و صراحت از حد يک نماد بالاتر رفته و کمکم به نشانههاي معنا دار تبديل شدند؛ مثلاً: پلاک، نشانهاي براي مفقود الاثرها، ويلچر، نشانهاي براي جانبازان و چفيه نشانهي رزمنده بودن است.
ابرها آمدهاند
ابرها خشک و حسود
بادها آمدهاند
بادها سرد و کبود
کنج يک خانهي سبز
لانهاي بر پا بود
لانهي چلچله سوخت
آه در آتش و دود
چلچله رفت از شهر
دلش امّا جا ماند
غرق در خاطرهها
باز هم تنها ماند
(شفيعي، 1376، ص 20)
در شعر بالا، “ابرها” و “بادها” نماد مهاجمان، دشمنان و مستبدان است و “چلچله” نماد انسانهاي مظلوم و ستمديده است.
7-3- سير تکاملي شعر دفاع مقدّس ازديدگاه صور خيال
صور خيال در شعر شاعران، به فراخور موقعيت اجتماعي و حال و هواي دورهي زندگي شاعر و حوادث و وقايع گوناگون اجتماعي، سياسي و فرهنگي که رخ ميدهد نمود متفاوتي دارد.”بيشک هر يک از عوامل مذکور ميتواند در نوع نگرش شاعر به اطراف و طرح کلّي انديشه، احساس و عاطفهي وي تأثيرداشته باشد؛ همان گونه که اگر شاعري در محيطي با طبيعت سر سبز و خرم و پر از گل و گياه زندگي کند شعرش از نمود آن عناصر طبيعي خالي نخواهد ماند.” (قاسمي، 1381، ص 65) وقايع بزرگ اجتماعي نيز بر شعر شاعران دلسوز و متعهد تأثير گذار خواهد بود.
در دهههاي اخير همچون همهي دوران ادبي، شاعران با توجه به نگرش مخيل خاص خود به محيط اطراف و تأثير پذيري تحولات گوناگون اجتماعي به خلق آثار شعري فراواني پرداختهاند و به فراخور نياز انسانها در زمينهي تخصص خود گام برداشتند؛ امّا پيروزي انقلاب اسلامي تحوّلي عظيم در همهي ابعاد جامعه ايجاد کرد و توانست نگاه انديشههاي پويا را به سوي خود معطوف کند.
هنوز از عمر نهال نوپاي انقلاب دو سال نميگذشت، که تحميل جنگ همه جانبه از سوي دشمنان و بدخواهان انقلاب اسلامي سبب شد تا آن انديشههاي متعهد پا به پاي مردم، پاي در ميداني گذارند که بعد از قرنها نمود عيني مقابلهي حق و باطل و ظالم و مظلوم را به همراه

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment