منبع مقاله درباره شاعران معاصر، استان تهران

بعدازظهر
در خيابان آزادي
غريو شادماني
در طوفان هنجرهها
و زلال اشک شوق
در سپيده ي چشمان شهر
و خط ويژه ي آمبولانسها
با مجروحان جنگي
و آژيرهاي پيروزي
بوي خوش حماسهي مردان خرمشهر را
در خيابان آزادي ميگستراند
(همان، ص 74)
– وطن
وطن از موضوعات مهم اشعار جنگ است که تقريباً تمامي شاعران در قالبهاي گوناگون به آن پرداختهاند. عشق به ميهن، توصيف شکوهمند و با عظمت وطن، سوگ سرودههايي که درباره شهرهاي اشغالي و ويران جنگ سروده شده است، دلتنگي براي شهرها و بالاخره دعوت به مبارزه و ايستادگي در مقابل فتنههاي دشمن و سر افرازي وطن، از مضمونهاي مهم اين دسته از اشعار است؛ مانند:
اي ايستاده در چمن آفتابي معلوم
وطن من!
اي تواناترين مظلوم
تو را دوست دارم
اي آفتاب شمايل دريا دل
و مرگ در کنار تو زندگي است
اي منظومهي نفيس غم و لبخند
اي فروتن نيرومند!
ايستادهايم در کنار تو سبز و سربلند
(هراتي، 1376، ص 9)
– مضامين عاشورايي و عرفاني
مضامين عاشورايي و عرفاني در ساختار حماسي شعر جنگ، جايگاه ويژهاي دارد. شاعران، جنگ را تجديد حماسهي خونين کربلا ميدانند و با استفاده از واژگان و تلميحات عاشورايي به اين موضوع
ميپردازند. واژگان و تعبيرات عرفاني نيز در قالبهاي گوناگون شعر براي بيان عارفانه و عاشقانهي مضامين جنگ به کار رفتهاند؛ مثل:
“لا” بود که کشتهي ولا بود شهيد
با قامت واژ گونه در خونش نيز
“لا” بود و الست را “بلي” بود شهيد
تصوير و تجسمي ز “لا” بود شهيد
(قزوه، 1378، ص 25)
4-3- قالبهاي شعر دفاع مقدّس
يکي از ويژگيهاي اساسي شعر جنگ، کاربرد قالبهاي مختلف شعري، براي بيان مفاهيم و مضامين جنگ و مسائل پيرامون آن است، تا جايي که بيشتر شعرا، در اين قالبها به ويژه غزل و رباعي طبع آزمايي کرده و هر يک در جهت دستيابي به زبان و سبکي خاص کوشيده اند.
– غزل
غزل يکي از مرسومترين قالبهاي شعر دفاع مقدّس است. شاعران به دليل ظرفيتي که غزل در پيشينهي خود، براي بيان مفاهيم عرفاني و معنوي نشان داده بود، اين قالب را ظرف مناسبي براي بيان بسياري از عواطف معنوي و روحاني يافتند. اين عواطف، با روح حماسه در آميخت و اين آميختگي ظرفيتهاي نويني را براي غزل به وجود آورد.
“ويژگي اصلي غزل جنگ، سادگي، زلالي، ونزديکي به زبان محاوره است. درست برعکس
غزل سرايان کلاسيک که درهربيتي چندين صفت لفظي و معنوي را رديف ميکنند.”(ترابي،1375،
ص 164) با وجود اين ويژگي، گروهي از شاعران جنگ، ضمن اعتقاد به نو آوري و کوشش براي طراوت زبان، نسبت به ابزار و شيوههايي که قلههاي پيشين غزل به کارگرفتهاند، بي توجه نماندند و کوشيدند تا از صنايعي چون جناس، مراعات نظير، اغراق، متناقضنما و ايهام استفاده کنند؛ البته دغدغهي نو آوري و پرهيزاز تکرار، غالباً مانع از اين بود که اين صنايع به تکلّف و تصنّع بر شعر تحميل شوند.”صنايع شعر اين دوره، به تبع ساخت و بافت زبان به گونهاي درخور تازگيهاي شعر اين گروه، مورد استفاده قرار گرفته است.” (باقري و محمدي، 1372، صص 25-21) زکريا اخلاقي در بيت ذيل براي بيان مفهوم خود از صنعت تناسب استفاده کرده است:
رشتهي خوني که دوش از سوزن خنجر گذشت
اطلس دامان سنگر را به گلدوزي گرفت
(اخلاقي، 1378، ص 37)
ترکيب سازي، از جمله اساسيترين نوآوريهاي غزل جنگ است. واژگان اين نوع غزلها، صلابت خاصي دارند و به گونهاي که ميتوان گفت در بعضي موارد واژه ها تغزلي نيستند. ضمير جمع نيز، در غزلهاي جنگ بسيار به کار رفته است. با تلفيق حماسه و عرفان، تعبيرات و اصطلاحات عرفاني در غزليات حماسي- عرفاني جنگ نمود خاصي يافت؛ چنان که بسامد واژگان و ترکيباتي چون شوق، جذبه، تجلّي، باده، بوستان، ملکوت، نغمهي حزن و وادي حسرت قابل توجه است.
سوگ سرودهها، از بهترين غزلهاي جنگ هستند، که در رثاي شهدا سروده شدهاند. در اغلب اين سوگ سرودهها “شهادت” به عنوان حماسهاي باشکوه، ظهور پيدا ميکند و شهيد نيز، به جاي محبوب غزلهاي کهن مينشيند. اين قبيل از اشعار، از عاطفه سرشارند و لطافت خاصي دارند. شاعر در اين سوگ سرودهها خود را متهم ميکند و از ماندن خود ناراحت است؛ مانند:
چه زنم لاف رفاقت، نه غمم چون غم توست
نه از آن گرم دلي هيچ نشاني است مرا
(باقري، 1365، ص 14)
– مثنوي
يکي از پوياترين قالبهاي شعر دفاع مقدّس ، مثنوي است، که تحوّلات زيادي داشته است.
مثنويهاي جنگ گاه در شکل ساده و روان بر زبان شاعران جاري شده و گاه در شکلي خشن و استوار نمايان گشته است. خاستگاه اين نوآوري، درآثار بعضي که فقط مثنوي را تجربه کرده اند، تنها در محدودهي کلمات و تعبيرات قابل جستوجوست. “شاعراني از قبيل محمد رضا عبدالملکيان و سلمان هراتي در معدود مثنويهاي خود از ويژگيهاي زبان آشناي خويش دور نماندند و نوذر پررنگ نيز در مثنوي ساقي نامهي خود گاه تصويرهاي حماسي و لحظهاي به دست داد.” (ترابي، 1375، ص 222)
“حسن حسيني، يوسفعلي مير شکاک، صديقه ومسقي و پرويز بيگي حبيب آبادي در مثنوي هاي خود به اقتضاي قالب، مايههاي داستاني، تاريخي و انديشهاي اين دوران را باز تاباندند و در برخي از اين مثنويها، به ساختار حماسي و اسطورهاي نزديک شدند.” (قبادي، 1379، ص 45)
علي معلم و احمد عزيزي بيش از ديگران به مثنوي پرداختهاند. مثنويهاي علي معلم از يک سو ريشه در شعر کهن و زبان پر صلابت قصيده سرايان سدههاي چهارم و پنجم دارد و از ديگر سو، توجه به حيات وحرکت زبان و تعابير نو “امّا مهمّترين ويژگي مثنويهاي او را ميتوان رنگ حماسي- عرفاني آن دانست که شعر او را از ديگر مثنوي سرايان متمايز کرده است.” ( مير جعفري، 1376، ص 104)
در اشعار احمد عزيزي، تصويرهاي نو و تخيّل برانگيز بسيار است و ترکيبهاي تازه در شعر او نقش خاصي دارد. استفاده از تعابير قرآني و ديني هم چون، اسطورههاي ديني و تاريخي از ويژگيهاي مثنويهاي اوست. احمد عزيزي در اشعار خود نيز از طبيعيت و زيباييهاي آن غافل نميماند:
سينه از زخم شقايق چاک کن
گل شناسان، عطر داناناند و بس
بعد روح لاله را ادراک کن
فاتحان غنچه آناناند و بس
(عزيزي، 1367، ص 205)
علاوه بر شعراي مذکور، مشفق کاشاني، قادر طهماسبي، حميد سبزواري، محمود شاهرخي، حسين اسرافيلي ، عليرضا قزوه، ساعد باقري و مهرداد اوستا نيز، از اين قالب براي توصيف و شرح موضوعات و مضامين جنگ سود جستهاند.
– غزل مثنوي
“گاه شاعر در ميان مثنوي، ابياتي را به صورت مصرّع ميآورد که بدان غزل مثنوي گويند. اين امر در تاريخ ادبيات ما بي سابقه نيست.” (ر.ک: رستگار فسايي، 1373، صص 470-462) غزل مثنوي در شعر جنگ رواج چنداني ندراد؛ امّا آنچه اين قالب را از غزل مثنويهاي پيشين متمايز ميسازد، “اين است که فضاي ابيات غزل، در غزل مثنويهاي جنگ با مثنوي يکسان است؛ درحالي که در گذشته، ابياتي که در قالب غزل ميآوردند کاملاً حال و هواي غزل را داشت و اگر غزل از کل منظومه جدا ميشد، نه تنها به بافت منظومه لطمهاي نميزد؛ بلکه شعر جدا شده نيز به عنوان يک غزل مستقل قابل قبول بود.” (مير جعفري، 1376، ص 109) محمد حسين جعفريان، دلتنگي و تحسر خود را براي ياران، چنين بيان ميکند:
ديشب از چشم “بسيجي” ميچکيد
باز باران شهيدان بود و من
…يادهاي رفته ديشب هست شد
تا به اقيانوسهاي دور دست
از تمام شب “دوعيجي” ميچکيد
باز شبهاي مريوان بود و من
شعرم از جام اثيري مست شد
همچنان رودي که ميپيوست شد…
(شوراي شعر کنگره سرداران شهيد سپاه استان تهران، 1377، ص 81)
– رباعي و دوبيتي
رباعي و دوبيتي همچون قالبهاي ديگر شعر، تحت تأثير تحوّلات مربوط به جنگ قرار گرفت. “اگر چه پيش از اين، مفاهيم عاشقانه و عارفانه در قالبهاي مذکور سروده ميشد، در اين دوره مفاهيم سياسي، اجتماعي جاي موضوعات پيشين را گرفت.” (کاکايي، 1376، ص 5) شاعران جنگ از اين دو قالب براي بيان انديشههاي شاعرانه و لحظههاي زودگذر شعري استفاده کردند و توانستند جوشش احساسات خويش را، در اين ظرف بريزند.
“انديشه دفاع قهرمانانه و نگاه شهادت طلبانه، روح غالب رباعي جنگ است. رباعياتي که به موضوعاتي چون شهيد و شهادت و دلتنگي و تحسر براي شهيدان پرداختهاند، از روحيهاي حماسي ملهم از عناصر و باورداشتهاي معنوي برخوردارند.” (مير جعفري، 1376، ص 179) مانند:
صحراي خطر گام مرا ميخواند
وقت خوش رفتن است هان گوش کنيد
صهباي خطر گام مرا ميخواند
از عرش کسي نام مرا ميخواند
(حسيني، 1363، ص 175)
شاعران جنگ در اين دو قالب، به ويژه رباعي، به طور مستقيم و غير مستقيم به انقلاب عاشورا، شخصيتها و فرهنگ آن ميپردازند. “از ويژگيهاي اين دو قالب اين است که کلمات مهجور و قديمي و واژههاي شکسته يا مخفف در آنها کمتر ديده ميشود.” (مير جفعري، 1376، ص 181) توجه به دوبيتيهاي پيشين، گاه در شعر جنگ به افراط کشيده شده است. قزوه با زباني در قالب دو بيتي از باباطاهر و فايز تقليد ميکند و در توصيف شهيد جاويد الاثري ميگويد:
تنت خوني، لباست پاره پاره
نميدونم کجايه قبرت امّا
خودت ماهي، دو چشمونت ستاره
الهي نور به قبرت بباره
(قزوه، 1374، ص 47)
پيشروان اين دو قالب،حسن حسيني و قيصرامين پور بودند و پس از آنان تقريباً تمامي شاعران از جمله حسين اسرافيلي، سلمان هراتي، نصرالله مرداني، سهيل محمودي، ايرج قنبري و محمدرضا عبدالمليکان دراين قالب اشعاري سرودند.
– قصيده
قصيده در شعر جنگ جلوهي خاصي ندارد و چندان مورد توجه قرار نگرفته است. “بيشتر کساني که به قالب قصيده پرداختهاند ، دوره ي شاعري خود را پيش از انقلاب آغاز کردهاند و شعراي جوان کمتر به اين قالب روي آوردند.” (مير جعفري، 1376، ص 207)
“از ميان شاعران معاصر، قصايد مهرداد اوستا ضمن حفظ قواعد قصيده، رويکردي تغزلي دارد و با
بهرهوري از تعابير شاعران غزل سرا به زبان خاص و ممتاز دست يافته است.” (ترابي، 1375، ص 217) اوستا دراين گونه قصيدهها، با لحني حماسي از عشق و حالت عاشق سخن ميگويد:
خرامد چون بهار از کوهساران
چو آواي ملک در بزم ناهيد
… الا اي اختر برج شهادت
به دلها چو کبوتر ميزند پر
به طرف بوستان و مرغزاران
سرود رود و بانگ آبشاران
غلام بخت وجاهت شهرياران
اميد خاطر اميدواران
(همان، ص 217)
سهيل محمودي، علي موسوي گرما رودي، حميد سبزواري، محمد شاهرخي، مشفق کاشاني، قادر طهماسبي ، سپيده کاشاني ، سيميندخت وحيدي و فاطمه راکعي نيز سروده هايي در قالب قصيده دارند.
– چهار پاره
چهارپاره درواقع، دو بيتيهاي پيوسته يا مثنويهايي با مصراعهاي دوپاره با اوزان بلند است. “زبان توصيفي ورمانتيک در چهار پارههاي جنگ، به بيان حماسي و درشتناکي هماهنگ با تپشهاي مردم به ويژه درعرصه جنگ به دفاع از مرز و بوم وآرمانهاي خويش ميپردازد.” (ترابي، 1375، ص 229)
از ميان شاعران دفاع مقدّس، حسين اسرافيلي، محمد علي محمدي، ساعد باقري، مهرداد اوستا، بهمن صالحي، سلمان هراتي، محمد رضا عبدالملکيان و سپيده کاشاني چهار پارههاي نسبتاً موفقي را عرضه کردهاند.
مضمون چهارپارهها حماسي- اجتماعي بوده، از فضاي رمانتيک چهار پارههاي قبل از انقلاب به دور است. شعر “بدرقه” محمد رضا عبدالملکيان از جمله چهارپارههاي موفق جنگ است که سرشار از عاطفه و احساسات شاعرانه است:
دست بر گردن پدر افکند
اشکهاي گونهاش پرپر شد
آبي آسمان چشمانش
تيره شد، تار شد، مکدر شد
… کودک احساس کرد قلب پدر
پر تپش تر ز

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment