منبع مقاله درباره تخيّل، سازي، تشبيه

ميگيرد تا مخاطب مقصود شاعر را بهتر درک کند.” (پورنامداريان، 1381، ص32)
شاعران کودک نيز در اشعار خود از اين شيوه بهره جستهاند که در اينجا به ذکر شيوههاي آن
ميپردازيم:
1-10-3- برجسته سازي از طريق تخيّل
تخيّل يکي از عناصر مهم شعر است، که از گذشته تاکنون مورد توجه و بحث نظريه پردازان ادبي قرار گرفته است. دکتر شفيعي کدکني در تعريف تخيّل آورده : “تخيّل عبارت است از کوششي که ذهن هنرمند در کشف روابط پنهاني اشيا دارد. به تعبير ديگر، تخيّل نيرويي است، که به شاعر امکان آن را ميدهد که ميان مفاهيم و اشياء ارتباط برقرار کند، پل بزند و چيزي را که قبل از او ديگري در نيافته را دريابد.” (شفيعي کدکني، 1383، ص 89)
در واقع ميتوان گفت آن چه شعريت شعر را اثبات ميکند، کاربرد تخيّل و صورخيال در آن است و اگر شعر از خيال انگيزي و ابداعات تخيّل بي نصيب بماند خشک و بي روح خواهد بود.
رابطهي شعر با تخيّل بسيار عميق و استوار است. تخيّل و تصاوير شعري سبب برانگيختن احساسات و عواطف مخاطب ميشود. حال به صورتهاي مختلف برجسته سازي از طريق تخيّل ميپردازيم:
الف) همانند پنداري ( تشبيه )
تشبيه هستهي اصلي و مرکزي اغلب خيالهاي شاعرانه و يکي از مهمترين ابزار تصويرسازي در شعر به شمار ميرود. تشبيه گونهاي از کلام است، که در آن يک چيز به چيز ديگر مانند ميشود، آنچنان که يک تصوير را شفاف کند و بر شدت آن بيفزايد.
شاعران شعر کودک، که در زمينه دفاع مقدّس فعاليت داشته و براي کودکان شعر سرودهاند از تشبيه سود جستهاند و اغلب تشبيهات متناسب با فهم و درک کودکان را به کار بردهاند، که ميتوان گفت بيشتر آنها تشبيه بليغ هستند؛ مانند:
وقت رکوع رفتن
اصلاً نشد پدر خم
تسبيح اشک او را
آن شب نگاه کردم
دستش نداشت بازو
پايش نداشت زانو
امّا پدر نياورد
يک عمر خم به ابرو
(بکتاش، 1387، ص 4)
در شعر بالا شاعر، قطرات اشک را به دانههاي تسبيح مانند کرده است.
دستان خود را
آهسته وا کرد
ماه دلم را
آن جا رها کرد
(زهرتي، 1388، ص 10)
در نمونهي ذکر شده، شاعر دل را به ماه همانند کرده است.
گاهي نيز، تشبيهات به صورت گسترده هستند؛ مانند:
کاش چون پروانه
بگشايم پر و بال
بروم پيش پدر
کنم او را خوشحال
(شعباني، 1369، انتظار)
يا:
از وجود او پر زد
روح خنده و شادي
چون کبوتران ميخواست
افتخار آزادي
(وحيدي صدر، 1388، ص 7)
ب) استعاره
استعاره در واقع تشبيهي است، که يک طرف اصلي آن مشبه يا مشبه به محذوف باشد. “آن چه در استعاره مهم و اساس شناخت قدرت تخيّل و انگيزهي شگفتي و احساس لذت از زيبايي هنري است، همان کشف وجود شباهت تازه و دقيق در ميان اشياء و شيوهي بيان شاعر در ارائهي استعاره است.” (پور نامداريان، 1374، ص 241)
دکتر شميسا دربارهي استعاره ميگويد:” استعاره بزرگترين کشف هنرمند و عاليترين امکانات در حيطهي زبان هنري است و ديگر از آن پيشتر نميتوان رفت. استعاره کار آمدترين ابزار تخيّل و به اصطلاح ابزار نقاشي درکلام است.” (شميسا، 1381، ص 156) در شعر کودک دوران دفاع مقدّس نيز، استعاره به چشم ميخورد و شاعران از اين ابزار براي بيان منظور خويش سود جستهاند؛ به عنوان مثال:
با عصا ميرفت امّا پا نداشت
در زمان جنگ او جنگيده بود
مردن پروانه هاي پاک را
در ميان دستهايش ديده بود
(وحيدي صدر، 1386، ص 6)
در شعر بالا پروانههاي پاک، استعاره از جوانان است که درجبهه به شهادت رسيده بودند.
يا:
توي جبههها ديدم
عالمان روحاني
اشک و گريه و لبخند
لحظههاي باراني
(وحيدي صدر، 1385، ص 5)
در شعر بالا، لحظههاي باراني استعاره از فضاي غم انگيز است.
يا:
“انتظار”
قلههاي تانک را
فتح ميکند چه زود
روي تانکها زده
پرچمي به نام دود
(بکتاش، 1387، ص 11)
دراين شعر، شاعر تانک را به کوهي تشبيه کرده که قله دارد و استعارهي مکنيهي زيبايي به وجود آورده است.
ج) تشخيص
تشخيص نوعي استعاره است، که بر خلاف استعارههاي ديگر مشبه ذکر ميشود و مشبه به محذوف است. در اين نوع استعاره، مشبه، به انسان يا جانداري تشبيه ميشود و يکي از صفات يا ملائمات انسان يا جاندار به آن نسبت داده ميشود.
دکتر شفيعي کدکني در اين باره آورده: “… يکي از زيباترين گونههاي صور خيال در شعر، تصرفي است که شاعر در اشياء و عناصر بي جان طبيعت ميکند و از رهگذر نيروي خيال خويش، به آنها حرکت و جنبش ميبخشد و در نتيجه هنگامي که از دريچهي چشم او، به طبيعت و اشيا مينگريم همه چيز در برابر ما سرشار از زندگي و حرکت و حيات است.” (شفيعي کدکني، 1372، ص 149)
تشخيص سهم عمدهاي در به تصوير کشيدن انديشههاي شاعر دارد و کاربرد آن در شعر سبب برجسته سازي ميشود. اين گونهي ادبي، در شعر شاعران جنگ، بيش از همهي انواع صور خيال کاربرد داشته است؛ مانند :
پروانهاي در اين دشت
بر جاي خود نمانده است
گويا لباس گل را
باد سحر تکانده است
از هر طرف صدايي است
پروانهها کجاييد؟
افسرده ميشود دشت
وقتي شما نياييد
امّا جواب پاييز
هوهوي باد سرد است
غمگينترين صداها
آواز برگ زرد است
(زهرتي، 1388، ص 17)
در اين شعر،شاعر در چند جا از تشخيص استفاده کرده است؛ “لباس گل”، گل را به انساني همانند کرده که داراي لباس است و به آن شخصيت انساني بخشيده است. در جاي ديگر “افسرده شدن”، يکي از حالتهاي دروني انسان را به دشت نسبت داده است و در آخر، صدا و آواز غمگين را، به برگ نسبت
داده است.
تشخيص به صورت فشرده و در قالب ترکيبات اضافي نيز، در شعر کودک با موضوع دفاع مقدّس کاربرد فراواني دارد. در اين ترکيبات شاعر اعضا يا صفات انساني را به مفاهيم انتزاعي و پديدههاي طبيعت نسبت ميدهد؛ مانند:
در آسمان به هم ريخت
اعصاب بادبادک
تاوّل نشست در باغ
بر شانهي مترسک
(بکتاش، 1387، ص 8)
فکر فتح قله است
قلهاي به نام تانک
تلخ کرده روز را
مصطفي به کام تانک
(همان، ص 11)
شاعر، اعصاب را که يک خصيصهي انساني است، به بادبادک که يک شيء بيجان است، نسبت داده است.
شاعر کام را که مربوط به انسان است، براي تانک به کار برده است.
يا:
از سر تفنگ من
شد بلند باز دود
چون سلام تانکها
بي جواب مانده بود
(همان، ص 15)
يا:
تو نوشته اي بکارم
گل خنده را به رويم
تو نوشته اي براي
دل غنچه قصّه گويم
(وحيدي صدر، 1386، ص 10)
د) حسآميزي
حسآميزي؛ يعني آميختن دو حس متفاوت در کلام که باعث زيبايي کلام خواهد شد. ما به هنگام صحبت روزانه، بارها، حس آميزي را به کار ميبريم. مانند زماني که از “چشم سرد”، “باد نرم”، “سکوت سنگين” ، “صداي سخت” و … سخن مي گوييم. به طور کلّي، کاربرد حس آميزي در ادبيات، بسيار رايج است و يکي از محورهاي هنجارگريزي معنايي به شمار ميآيد. در شعر کودک اين دوران نيز نمونههايي يافت ميشود که به آنها اشاره ميکنيم.
از صداي سبز نخلها
ظرف غصههاي من شکست
سينه ام پر از جوانه شد
خنده در نگاه من نشست
(شعبان نژاد، 1374، ص 22)
شاعر در اين شعر، رنگ را که در حوزه بينايي قرار دارد، براي صدا که مربوط به حس شنوايي است به کار برده است.
ناگهان بغضي گرم
در خيابان پيچيد
داس ترکش مردم
ياس خوبم پيچيد
(زهرتي، 1388، ص 13)
شاعر گرمي را که در حوزه ي لامسه قرار دارد، براي بغض به کار برده است.
هـ) پارادوکس
پارادوکس يکي از انواع صور خيال است که کاربرد آن در شعر سبب برجسته سازي ميگردد. “شايد معدودي از ما، اين نظر را ميپذيرند که زبان شعر، زبان تناقض است و شايد تناقض، سلاح مجازي است که شاعر ميتواند آن را گاه به گاه به کار برد و آن زبان متناسب و اجتناب ناپذير براي شعر اوست.” (ديچز، 1366، 251) اين تضاد بايد به گونهاي باشد که نقض منطقي آن، نتواند از قدرت و زيبايي کلام بکاهد. اينک به نمونهاي از پارادوکس در شعر کودک دفاع مقدّس اشاره ميکنيم:
تانک و توپ، رهگذر
هر گلوله يک سلام
پاسخ تمامشان
حيف مانده ناتمام
(بکتاش، 1387، ص 15)
در اين شعر ، پاسخ تمام و ناتمام ماندن پارادوکس است.
توي جبههها ميساخت
راه و سنگر و خاکريز
توي منطقه او ديد
هم بهار و هم پاييز
(وحيدي صدر، 1388، ص 6)
شاعر بهار و پاييز را، در مقابل يکديگر به کار برده و سبب زيبايي شعر شده است.
2-10-3- برجسته سازي از طريق زبان
زبان يکي از عناصر مهم در شعر است.آن چه که موجب ميشود، شعري برتر از شعر ديگر تشخيص داده شود، کارکرد زباني آن شعر است. در فصل پيش در خصوص زبان و کارکرد آن صحبت کرديم و در اين جا به بررسي چگونگي برجسته سازي زباني در شعر کودک دوران دفاع مقدّس ميپردازيم. برجسته سازي در شعر کودک اين دوران به روشهاي ذيل صورت ميپذيرد.
الف) برجستگي از طريق سبک بيان: در اين شيوهي بيان، جمله يا جملاتي از چند حوزهي زبان در کنار هم مينشينند و ترکيب تازهاي از زبان ارائه ميدهند، اين ترکيبها، در صورت ايجاد هماهنگي موفق به خلق رفتار تازهاي در قلمرو زبان ميشوند، که از ديدگاه هنري قابل اهميت است؛ به عنوان مثال:
نگاه بکن به آن جا
بابام شده ستاره
از آسمان ميکنه
به سوي من اشاره
کلاغ پر
گنجشک پر
ستارههاي شب پر
با ابر پاره پاره
بابام شده همسفر
نگاه بکن به آن جا
بابام شده کبوتر
پر زده از اين هوا
به يک هواي بهتر
کلاغ پر
گنجشک پر
کبوتر از قفس پر
سايه به سر ندارم
رفته از اين جا پدر
نگاه بکن به آن جا
به آن دور به آن دور
ببين که بابام شده
سوار قايق نور
نگاه بکن به اين جا
اين گل پرپر ماست
گريه نميکنم من
بابام تو آسمونهاست
(قاسم نيا، 1368، ص 12)
شعر بالا، يکي از نمونههاي ترکيب تصاوير پارادوکسي “اندوه و شادي” در شعر کودک است و در حوزهي عاطفه حرفهاي زيادي براي گفتن دارد. اين سروده بيشترين موفقييت خود را مديون سبک بيان و آفرينش زبان کودکانه با ترکيب دو يا سه گونه زبان، در ساختار هنري است. علاوه بر اينها ، شگردهاي هنري ديگري در اين شعر، آن را به سمت يکي از موفقترين اشعار کودکانهي زمانهي خويش هدايت کرده است. در درجهي اوّل، کاربرد واژهي کودکانه “بابام” که بر مالکيت طلبي کودک هم اشاره دارد، زبان را به حوزهي زبان کودکانه پيوند ميدهد. ساختارگزارههاي شاعرانه از ترکيب دومقولهي “خبر و انشا” (جمله ي خبري و امري) تشکيل شده است،که در کنار همه تلفيق زيبايي از ترکيب دو حوزهي کلام ايجاد کردهاند. علاوه بر آن، ساختار منظم و هنري بندهاي متعلّق به حوزهي زبان معيار کودکانه و زبان متعلّق به حوزهي فولکور و محاوره، ساخت ويژهاي از زبان ارائه کرده که به رفتاري تازه انجاميده است.
در تأملّي دقيقتر ، ميتوان گفت که بافت زباني اين شعر، از ترکيب سه يا چهار نوع زبان ايجاد شده است: زبان معيار کودکانه، زبان محاوره متعلّق به قلمرو فولکور و زبان رسمي که در ساختار شکني کامل بافت زبان، ميتوان آنها را از هم متمايز کرد:
بند اوّل: زبان معيار کودکانه: نگاه بکن به آن جا /بابام شده ستاره/ از آسمان مي کند/ به سوي من اشاره
بند دوم: فولکور + زبان معيار کودکانه:
کلاغ پر/ گنجشک پر/ ستاره هاي شب پر ( فولکور/ با ابر پاره پاره، بابام شده همسفر، معيار کودکانه
بند سوم: زبان معيار کودکانه
بند چهارم: فولکور + زبان رسمي + زبان معيار کودکانه:
کلاغ پر/ گنجشک پر/ کبوتر از قفس پر (فولکور
سايه به سر ندارم ( زبان رسمي
رفته از اين جا پدر ( زبان

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment