منبع مقاله درباره تتابع اضافات، شعر کودکان

حالت مخصوصي درشعر کودک آورده شود:
اسب چوبي
اسب چوبي
باتو من رفتم سفرها
اسب چوبي
اسب چوبي
با تو طي کردم همه کوه و کمرها
(دولت آبادي، 1373، ص 26)
تکرار عبارتهايي مثل “اسب چوبي” و “باتو” دراين شعر به غناي موسيقي دروني شعر ميافزايد والبته تکرار “اسب چوبي” در کل شعر نشانهي تأکيد شاعر است
و يا :
يک کبوتر سياه
يک کبوتر سفيد
در کنار هم
با دو قلب گرم
با دو دست مهر
روي ناودان خانهي گلي ما
لانهاي درست کرده اند.
(هراتي، 1367، ص 34)
تکرار عبارتهاي “يک کبوتر” و نيز “با دو” موسيقي دروني اين شعر را نيز افزايش ميدهد و ذهن خواننده را به آن معطوف مينمايد.
– تکرار يک مصرع يا يک بيت
يکي ديگر از گونههاي تکرارکه در شعر کودکان بسياررايج است تکرار يک مصرع از شعر ميباشد که بيگمان شاعر، براي تأکيد بيشتر به تکرار آن دست مييازد. نمونههايي از آن را ذکر مينماييم:
آتش ، روشن شو
آتش، گُرگُر کن!
دنياي ما را از گرما پُر کن
آتش، روشن شو
شب را روشن کن
دنياي شب را
روشن بر من کن
(کيانوش، 1369، ص 30)
تکرار مصرع اوّل شعر در هر پاره “آتش، روشن شو” نشان تأکيد شاعر به آن دارد و تکرار اين مصرع موسيقي دروني شعر را افزوده است، اگر چه تکرار حرف “ش” در کل اين شعر فراوان است، و شعر را زيباتر و رساتر کرده است.
و يا:
آتش گرم و روشن!
سرخي رويت از من
چراغ خانه از تو
نور شبانه از تو
گرمي و تابش از تو
شعلهي سرکش از تو
آتش گرم و روشن!
سرخي رويت از من
(دولت آبادي، 1373، ص 20)
همان طور که ميبينيم بيت اوّل اين شعر که حالت ندايي نيز دارد و مورد خطاب شاعر است در بيت پاياني شعر نيز به خاطر تاکيد تکرار شده است و قطعاً در موسيقايي تر کردن شعر بيتأثير نيست.
– تکرار حرکات (تکرار مصوت هاي کوتاه)
برخي از علماي ادب، تکرار حرکات را از عيوب فصاحت ياد کردهاند، به طوري که تتابع اضافات يکي از مشهورترين عيوب بوده است (ر.ک: همايي، 1370، صص 21-20) امّا در شعر امروز به ويژه در شعر کودک، نه تنها جزء عيوب شعر به شمار نميآيد، بلکه اگر شاعر توانمندي از آن استفاده کند، موجب غناي موسيقي دروني شعر خواهد شد؛ امّا بايد بدانيم که چون در شعر کودک عموماً شاعران سعي ميکنند به خاطر موسيقايي کردن شعر، از وزنهاي کوتاه و ضربي استفاده نمايند، بنابراين کمتر ميداني براي شاعر پيدا ميشود تا از تکرار حرکات نيز، براي غني سازي موسيقي شعر سود جويد، در ذيل نمونههايي را جهت اطلاع ذکر ميکنيم:
لبخند روز روشني،
کودکِ دلبند مني،
بسترِ تو دامنِ من،
قوتِ جان و تنِ من
(دولت آبادي، 1373، ص 296)
همان طوري که ميبينيم تکرار کسرهها نيز موسيقي دروني شعر را بيشتر کرده است و نه تنها به ساختار شعر آسيبي نرسانده، بلکه آن را زيباتر نيز کرده است. البته بايد يادآور شويم که تکرار حرکات در حرکت “کسره” بيشتر است و موسيقاييتر نيز ميباشد، اگرچه ممکن است نمونههايي از حرکات ديگر نيز در شعر کودک پيدا شود:
باران مياد
جويها شده
سيل ميکنه
شُر شُر شُر
پُر پُر پُر
غُر غُر غُر
(يميني شريف، 1368، ص 46)
ميبينيم که تکرار ضمه نيز، به موسيقي دروني شعر کمک کرده است.
6-11-2- جناسها و نقش آن در افزايش موسيقي دروني شعر کودک
“شايد بتوان گفت جناس به عنوان يکي از آرايههاي زيباي ادبي، تنها آرايهاي است که موسيقي دروني شعر را دو چندان ميکند و کاربرد آن در يک شعر، به ويژه در شعر کودک، جذابيت ويژهاي در روح و روان کودک ايجاد ميکند.” ( علي پور، 1383، ص 96) جناس ها سرشار از موسيقياند و آواز خوش موسيقي از تکرار آنها در ذهن و زبان کودکان جاري ميشود. پس آرايش شعر کودک با استفاده از جناسها سحر آميز است. جناس به دو دستهي جناس تام و جناس ناقص تقسيم ميشود که جناس ناقص، داراي انواعي است که به ذکر آنها پرداخته ميشود:
الف) جناس تام: جناس تام يکساني دو واژه در لفظ و نوشتار است که از نظر محتوا داراي معناي متفاوتي هستند . در شعر کودک از جناس تام کمتر استفاده ميشود و به نظر ميرسد ، بيشتر به هنرنمايي شاعرانه شباهت دارد تا به زيبايي حقيقي و معنوي شعر
ميگشايند باز مدرسه را
مهر ماه است ، ماه مهر و اميد
(دولت آبادي، 1373، ص 37)
ب) جناس ناقص: جناس ناقص که به سه گونه ي جناس ناقص حرکتي، جناس ناقص اختلافي و جناس ناقص افزايشي تقسيم شده است:
– جناس ناقص حرکتي: در اين نوع از جناس، دو واژه يکسانند،امّا در حرکت با هم تفاوت دارند؛
مانند:
گُل از گِل سر کشيد اين گونه رنگين
به هر گلبن، گل از رنگي دگر کرد.
(همان، ص 261)
– جناس ناقص اختلافي: دراين نوع از جناس، دو واژه در يکي از حروف باهم متفاوتند؛ مانند مثالهاي
زير:
کوچه، چه کوچک به نظر مي رسد.
(ملکي، 1368، ص 72)
باغ افتاده است خواب آلوده
داغ ازآفتاب تابستان
(کيانوش، 1370، ص 72)
***
تا نوش هر گلي را
با نيش خود بنوشد
(همان، ص 66)
***
چشم به او گفت: نور
از من تو دور نيست
(همان، ص 67)
3- جناس ناقص افزايشي: در اين نوع از جناس، حرف يا حروفي به اوّل، وسط يا آخر يکي از دو واژه جناس افزوده ميشود؛ مانند:
خواند رودبار
شاد و بي قرار
دلنشين سرود
قصه هاي رود
(دولت آبادي، 1373، ص 212)
7-11-2- موسيقي معنوي در شعر کودک
در تعريف موسيقي معنوي شعر، دکتر شفيعي کدکني بر اين باور است که: “همهي عناصر معنوي يک واحد هنري (مثلا يک غزل يا يک قصيده و يا منظومه، خواه کلاسيک و خواه مدرن) اجزاي موسيقي معنوي آن اثراند؛ و اگر بخواهيم از جلوههاي شناخته شدهي اين گونه موسيقي، چيزي را نام ببريم، بخشي از صنايع معنوي بديع- از قبيل تضاد و طباق وايهام و مراعات نظير- از معروفترين نمونههاست.” (شفيعي کدکني، 1373، ص 393)
امّا موسيقي معنوي در شعر کودک ، آن گونه که موسيقي هاي ديگر (موسيقي بيروني و موسيقي کناري و ….) تأثير شگرفي داشتند، تأثير گذار نيست؛ البته هر قدر گروه سني بالاتر ميرود، شعر براي آن گروه سني، فنيتر و داراي ساختار مستحکمتري ميشود. “امّا در شعر خردسالان و کودکان بيشتر به ساختار ظاهري شعر توجه ميشود تا به محتوا و مضامين فني شعر.” ( علي پور، 1383، ص 100) به عنوان مثال صنعت “ايهام” که يکي از زيباترين و شگفتترين هنر شاعران بزرگ ميباشد در شعر کودک، کمتر جلوهاي دارد و اگر در موارد نادري هم به آن برميخوريم از روي آگاهي شاعر نبوده است؛ يعني شاعر عمداً قصد ايهام آفريني در شعر کودک را نداشته است. امّا برخي از صنايع معنوي که
موسيقي آفرين هستند همچون تضاد و مراعات نظير، در شعر کودک داراي جايگاه والايي هستند و شاعران صاحب سبک شعر کودک، تلاش مي کنند از مراعات نظير يا تضاد به خاطر خلاق کردن ذهن کودکان استفاده نمايند؛ بنابراين در مبحث موسيقي معنوي شعر کودک، به ذکر اين دو آرايهي زيبا و بررسي نقش آن ميپردازيم.
– نقش تضاد در بنياد شعر کودک
تضاد يا طباق که به آن مطابقه نيز ميگويند، در لغت به معني دو چيز را در مقابل يکديگر انداختن است و در اصطلاح ادبي، آن است که کلمات را ضد يکديگر بياورند، مانند: شب و روز، غم و شادي. (همايي، 1370، ص 273)
خوردي و خوابيدي شب و روز
آقا شدي در خانهي من
از بس که لوست کرده بودم
اسم تو شد دردانهي من
(کيانوش، 1370، ص 22)
در مصراع نخست ، واژگان “شب و روز” از نظر معني ضد يکديگرند؛ بنابراين تقابل در معني، سبب نوعي لذت در ذهن خوانده ميشود و موسيقي معنوي اين شعر از تقابل اين دو واژه پديد ميآيد.
و يا:
هر کسي در خانه خود
در کنار خانواده
شاد يا غمگين نشسته
گوش و چشم و لب گشاده
(همان، ص 28)
در شعر بالا، واژههاي “شاد و غمگين” که از نظر معني با هم در تضادند موجب موسيقي معنوي در شعر شدهاند.
– نقش مراعات نظير در بنياد شعر کودک
مراعات نظير يعني آوردن واژههايي از يک مجموعه که باهم تناسب دارند. اين تناسب ميتواند از نظر جنس، نوع، مکان، زمان، همراهي و …. باشد.
بنابراين برخي از شاعران، در سرودن شعرهايشان از واژگاني که داراي تناسبهايي با هم هستند استفاده ميکنند و به زيبايي شعرشان ميافزايند. در شعر کودک نيز، شاعران از اين آرايه بسيار استفاده
ميکنند که در ذيل به نمونههايي از آن اشاره ميکنيم:
تيک، تاک! شد سياه
روي آسمان شب
نرم خنده کرد ماه
بر رخ ستارگان شب
(کيانوش، 1369، ص 32)
همان طوري که ميبينيم بين واژههاي “شب، سياه، آسمان، ماه و ستارگان” تناسبهايي وجود دارد که به اين تناسبها بر موسيقي معنوي شعر ميافزايد و زيبايي شعر را دو چندان ميکند.
و يا:
خاک را سلام
کشت را پيام
باغ را صفا
جوي را جلا
(دولت آبادي، 1373، ص 212)
در شعر ذکر شده، بين واژه هاي “خاک، باغ، جوي و کشت” تناسب است. اين تناسب و ملازمت زيبايي شعر را بيشتر ميکند.
و يا:
گل لاله،
گل سوسن،
گل ياس؛
چشمه اي پراحساس
و درختاني سبز
که به مهماني باغ آمده اند.
(دانا، 1370، ص 6)
شاعر با آوردن انواع گل نظير؛ گل لاله، سوسن و ياس تناسب زيبايي آفريده است. هر چند بين باغ و چشمه و درخت نيز تناسبي وجود دارد و ميبينيم که تناسب دراين شعر، موجب زيبايي آن شده است و موسيقي معنوي را درشعر ايجاد کرده است.
و يا:
کاش قايقي قشنگ ميشدم
جاي من هميشه روي آب بود
مثل مادرم، درخت، بر سرم
ابر و آسمان و آفتاب بود
(کيانوش، 1369، ص 7)
شاعر، با آوردن ابر و آسمان و آفتاب از آرايهي زيباي مراعات نظير استفاده کرده است.
12-2- عاطفه در شعر کودک
بدون ترديد ، يکي از عناصر اصلي و تأثير گذار شعر فارسي، به ويژه شعر کودک، عاطفه ميباشد. دکتر شفيعي کدکني در تعريف عاطفه اين گونه بيان ميکند: “منظور از عاطفه، اندوه يا حالت حماسي يا اعجابي است که شاعرازرويداد حادثهاي در خويش احساس ميکند و از خواننده و يا شنونده ميخواهد که با وي در اين احساس، شرکت داشته باشد” (شفيعي کدکني، 1372، ص 24)
بنابراين، عاطفه همان حالتهاي گوناگون روحي يک شاعر؛ همچون شادي، اندوه، اميد، ياس و … ميباشد که در شعرش تجلي مييابد و درون مايه و بن مايهي شعرش را تشکيل ميدهد. “حال ممکن است اين حالت، ناشي از يک تجربهي شخصي باشد و شادي و غمهاي خودش را بيان کند که به آن عاطفهي شخصي ميگويند و يا ممکن است، فراتر از حالت يک شخص باشد و جامعه و ملتي را در بر گيرد که به آن عاطفهي اجتماعي ميگويند.” (علي پور، 1383، ص 104)
ما کودکانيم
تنها و با هم
ما در دبستان
چون گل که دارد
گفتار ما خوب
با هر کسي هست
***
***
شيرين زبانيم
کتاب ميخوانيم
شاديم و خندان
جا در گلستان
هر کار ما خوب
رفتار ما خوب
(يميني شريف، 1368، ص 52)
همانگونه که ميبينيم، شاعر در اين شعر، حالت شادي را که تحرک و پويايي را با خود به همراه دارد به تصوير ميکشد.او کودک دبستاني را خندان و شادان ميبيند و تمامي عملکردهاي وي را خوب
ميپندارد. در اين شعر، عاطفه بيش از هر عنصر ديگري، شعريت شعر را مسجل ميکند و به شعر، زيبايي و استحکام ميبخشد.
يا:
يک روز که آفتاب در اومد
سياهي شب سر اومد
از زندگي خبر اومد
تاريکي رفت، سحر اومد
باز توي کوچهها
آب ميدود، اي بچهها
به باغ شهر خوب ما
سبزه و گل داده صفا
دست بزنين، شادي اومد
شادي و آزادي اومد
(دولت آبادي، 1373، ص 220)
در شعرياد شده، شادي و شادکامي محتواي اصلي شعررا تشکيل ميدهد، سياهي رخت برميبندد و سحر ميشود و به پاس رسيدن سحر، شاعر از کودکان، شادي

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment