منبع مقاله درباره اخوان ثالث، ضرب المثل

قلب درياهاست
پدراحساس کرد قلب پسر
آفتاب زلال فرداهاست
مرد انديشناک جبههي جنگ
ماشه و تير و آتش افروزي
کي ميآيي؟پدر خاموش
در دلش گفت: روز پيروزي
(عبدالملکيان، 1366، ص 47)
– قالبهاي نو (نيمايي، سپيد)
علاوه بر قالبهاي کهن، شاعران دفاع مقدّس از اشعار “نيمايي، سپيد” نيز براي بيان مضامين جنگ استفاده کردهاند، که حاصل اين تلاش ، شعري است نو و صميمي که افزون بر ريشه داشتن در زمان خود در حيطهي انديشه نيز به دليل بهرهمندي از فرهنگ بومي و سنتي از زندهترين جريانهاي شعري اين دوره است.
از ويژگيهاي اشعار نيمايي و سپيد جنگ، استفاده از واژگان و تعبيرات مذهبي، رعايت ساختمان طبيعي کلام، استفاده از ضرب المثلها، به کار بردن ترکيبات زيبا و خوش نواختي چون، سبز سرخ، مردان آفتاب و جبروت عشق است. شاعران جنگ، با زباني ساده و صميمي وقايع جنگ را به تصوير کشيدهاند. قيصرامين پور، محمد رضا عبدالملکيان، سلمان هراتي، علي موسوي گرما رودي، عليرضا قزوه، بهمن صالحي، حسن حسيني،ضياءا لدين ترابي، طاهره صفار زاده و صديقه وسمقي از شاعران نوپرداز جنگ هستند. “شعري براي جنگ” از بهترين سرودههاي نيمايي قيصر امين پور است که با زباني ساده سروده شده است:
ميخواستم
شعري براي جنگ بگويم
ديدم نميشود
ديگر قلم زبان دلم نيست
گفتم:
بايد زمين گذاشت قلمها را
ديگر سلاح سرد سخن کار ساز نيست
بايد سلاح تيزتري برداشت
بايد براي جنگ
از گلوله تفنگ بخوانم
با واژهي فشنگ
(امين پور، 1373، ص 25)
“مولا ويلا نداشت” از سروده هاي سپيد عليرضا قزوه است . وي در قسمتي از اين شعر، ضمن تداعي خاطرات شهيدان از فراموشي آنان ناراحت است.
راستي ياد شهيدان بيت المقدّس به خير!
جهان آرا که بود؟
حاج همت که بود؟
حاج عباس از دنيا يک قرآن جيبي داشت
شهيد خرازي
شهيد نوري
سرداران بي دست
شهيدان گمنام
بي ياد نامه
بي سنگ قبر
عاصمي پور چه شد
يوسف نوشته بود:
خدايا يوسف هم شهيد شد، او را بيامرز
اسماعيل وصيت کرد روي قبرش بنويسند:
پرکاهي تقديم به آستان الهي
امسال هيچ شاعري با حلق اسماعيل هم صدا نشد
راستي شمارهي قطعهي شهدا چند بود؟
(قزوه، 1378، ص 83)
– ساير قالب ها
قطعه، ترجيع بند، ترکيببند، مسمط و مستزاد از قالبهاي نادر و کم کاربرد شعر جنگاند، که در آنها موضوعات و مضامين جنگ به کار رفته است. توصيف شکوهمند شهيدان، دلتنگي براي آنان و تحسر شاعراز زنده ماندن، دفاع از وطن و ميهن دوستي از مضامين عمدهاي است که در اين قالبها آمده است. محمود شاهرخي، غلامرضا رحمدل، مهدي اخوان ثالث، علي موسوي گرما رودي، قيصر امين پور، مشفق کاشاني ، محمود آقا جاني و فاطمه راکعي از سرايندگان قالبهاي مذکورند.
5-3- زبان شعر دفاع مقدّس
همان طور که گفته شد، دفاع مقدّس گونهاي از ادبيات پايداري است، که در مقطع زماني خاصي، که معمولاً در بحبوبهي درگيري نظامي با کشوري خارجي است، سروده ميشود وبه دليل زمينهي ويژه و متفاوت خود، از مشخصههاي ويژهاي نيز برخوردار است .
جنگ تحميلي در کشور ايران، افزون بر مسألهي دفاع از وطن ، از همان آغاز با مؤلفههاي ديني نيز پيوند ميخورد و چه بسا ماهيت ديني آن، بر موضوع دفاع از سرزمين غلبه مييابد و حضور در جنگ وارد ساحتي معنوي ميشود. مهمّترين ابزار براي تبين چنين رويکردي، بهرهگيري از زبان شعر است. شعر همان گونه که در طول تاريخ، مهمّترين رسانهي فرهنگي ما بوده است، در بازتاب اين رخداد ويژه نيز کارکرد خاصي مي يابد؛ امّا از آن جا که فضاي جنگ ، فضايي نامعمول و آکنده از بحران است، متناسب با ماهيت خود ، گونهاي خاص از بيان را مطالبه ميکند. به طورطبيعي، ضروريترين وجه آن، استفاده زبان ترغيبي به منظور جذب نيروهاي بيشتري در اين عرصه است. در سالهاي آغازين جنگ، شعر تقريباً از جوهر شعري که محصول رفتار ويژه با زبان است تهي و بيشتر شعار گونه بود. امّا با تداوم جنگ، شعر نيز تطور مييابد و از موجوديت خود دفاع ميکند.
شعر جنگ، واژگان و فضاي خاص خود را دارد. طبيعي است، که اين فضاي تازه و تجربه تازه عناصر زباني و فکري متناسب با خود را نيز، به عرصه شعر بکشاند، حال آن که ظرفيت چنين فضايي
ميتواند تلاقي عرفان و حماسه باشد که هر دو در ادبيات ايران، به طور مجزا،شاهکار پهناوري را خلق کردهاند.
“تعريف زبان به نحوي که مورد قبول همهي زبان شناسان و ديگر دانشمنداني باشد که با زبان و
مطالعهي آن سرو کار دارند، مقدور نيست. اين اشکال، از طبيعت خود زبان ناشي ميشود. زبان پديدهي بسيار پيچيدهاي است؛ از يک طرف وسيلهي ارتباط بين افراد جامعه است و از سوي ديگر، وسيلهي بيان افکار و احساسات ماست. زبان تنها وسيله يا مؤثرترين وسيلهاي است، که جهان انديشه و دنياي درون ما را با جهان بيرون مرتبط ميکند.” (باطني، 1371، ص 9)
“هستي به خودي خود خاموش است، زبان او زبان پديداري است . خود را ميگشايد و نمايان
ميکند. گشايش و نمايش و جلوهگري اوست، که ترجمان خويش را در زبان بشري مييابد، هر زبان بشري و هر گونهاي از گويش بشري، با رنگ ها و سايه روشن هاي خويش، باز گويندهي پرتويي از هستي و گوشه اي از صحنهي نمايش آن است. هر زبان بشري و هر گونه اي از گويش بشري ديدگاهي است واگويندهي صحنهاي از نمايش هستي؛ امّا انسان از آن جا که بازيگري است و در عين حال تماشاگر و گزارشگر، از اين جهت زبان او زباني انساني که صحنه و بازي را به زباني انساني گزارش ميکند. پس زبان از سويي از آن هستي است و از سويي از آن انسان.” (آشوري، 1373، ص 1)
شاعر، با زبان تصويرگري باريک بينانه و دقيق و زبان رمزي پرمايه و سرشار از معناي تهي نشدني يک رخداد سادهي طبيعي و يا چيز سادهي پيش پا افتاده را که چشمهاي ديگر نيز آن را، لحظهاي
ميبينند و زود فراموش ميکنند، به ساحت رخدادهاي بزرگ ميکشد و در اين رخداد ساده و کوچک، نگاهي ژرف ميکند.
ادبيات جنگ، يکي از رخدادهاي شعري کشورمان در دهههاي اخير است. اين گونهي ادبي در شکل گستردهي خود ، ادبيات حماسي و سياسي و حتّي به گونهاي غير مستقيم ادبيات عرفاني را نيز در برميگيرد. امّا در اين جا به طور خاص ادبياتي را در نظر ميگيرد، که با شروع جنگ تحميلي در عرصه ادبيات ايران پديدار ميشود. ادبيات مقاومت چه از سوي مردم آفريده شود و چه از طرف هنرمندان يک جامعه، مخاطبي جز تودهي مردم ندارد. اين ادبيات نميتواند براي خوش آمد يک فرد، يک حاکم و حتّي يک گروه اجتماعي به وجود آيد. صله و بخشش نيز توانايي عموميت بخشيدن به اين ادبيات را ندارد. بنابراين ادبيات مقاومت، در نفس خود دگرخواه است و اين خصلت ذاتي آن است؛ چون اين ادبيات حامل آرمانهاي ملّي و ايماني جامعهي خود است.
جنگ تحميلي در سال 1359 انقلاب را وارد عرصه تازهاي از استقامت کرد. اين تجاوز گسترده که در يک زمان، به استانهاي مرزي در غرب و جنوب کشور انجام گرفت، زمينهي ديگري را براي خلق ادبيات فراهم ساخت. اينبار نيز، آن چه پايداري و ايستادگي مردم را در برابر دشمن خارجي نمايان ساخت قبل از اين که صورتي از قالبهاي نوين ادبي چون داستان، فيلمنامه، رمان و نمايشنامه باشد، به شکل شفاهي در سرودهها، زيارت نامهها، مراثي و شعارها تجلي يافت. سرودهاي آهنگين و شور آفريني که قبل از آغاز حملهها در اردوگاهها و مقر تجمع رزمندگان به شکل گروهي خوانده ميشد، تأثير فوق العادهاي در تقويت روحيهها داشت.”درکنار ادبيات شفاهيکه صورت غالب ادبيات مقاومت درطول جنگ به شمارميرفت، شعربه دليل راه کوتاهتريکه بين تحريک قريحه وآفرينش ميپيمايد، نسبت به ديگر قالبهاي ادبي از فراواني بيشتري در بين آثار مکتوب برخوردار بود.” (بهبودي،1373،ص81)
آثار و تبعات جنگ، ادبيات را با تحولاتي روبهرو ساخت و برخي از شاعران، واقعيت جنگ را آزمودند و تصويرهاي زيبايي از واقعيتهاي زندگي مردم را به تصوير کشيدند و مضمونهاي تازه و وسيعي را که چندان مجال پردازش نداشت خلق نمودند؛ زيرا اين وضعيت تازه، هدفي جمعي را مطالبه
ميکرد، که بيشتر با فرياد و شعار هم خواني داشت تا با فرديتي که تجربهي شخصي شاعر را رقم
ميزند. در ازدحام جنگ و آشوب، طنين موسيقي بيش از عمق کلام کارايي دارد؛ به ويژه براي ملتي که لبريز از حماسهي ديني است و اين جنگ نيز براي او آوردگاه کفر و دين است.
شعر، صورتي از ادبيات است که تأثير گذارترين و شايد ماندگارترين تصوير از جغرافياي رواني جنگ را ارائه ميدهد. عنصر عاطفه، که در شعر جنگ برديگر عناصر چيرگي انکار ناپذيري دارد، چهرهاي را از جهان جنگ زده باز ميتاباند که شاعرانه است. اين چهرهي شاعرانه در زمان جنگ، چهرهاي است آشنا که جامعه با آن زندگي ميکند. “امّا هر چه از روزهاي جنگ دورتر ميشويم، اغراقي که اين چهرهها را پوشانده و اين لازمهي زبان شعر است، خود را بيشتر و پيشتر مينماياند تا آن جا که به نظرميرسد از کارکرد ارتباطي اين شعر به تدريج کاسته شده است.” (نادمي، 1384، ص 15)
عنصر عاطفه ، در شعر جنگ بسامد بالايي دارد و بر ساير ويژگيها غلبه دارد. ميتوان شعر جنگ را بر احساس عنصر عاطفه و معني به انواع زير تقسيم نمود:
الف) شعري که معني بر آن غلبه دارد و نيت شاعر از سرودن آن، انتقال معني به خواننده است. مانند؛
بسيج و ارتشي، شيران پاسدار و جهاد
پي نبرد ببستند برگ و بار سفر
همه به دانش و تقوي نمونهي مسلمان
همه شجاع و سخنور به گونهي بوذر
همه چو حمزه نخجير کفرهم چون شير
همه به عرصهي پيکار مالک اشتر
(همان، ص 40)
ب) شعري که عاطفه بر آن غلبه دارد و معني چنان در زبان حل شده است که قابل تشخيص نيست.در اين شعرها شاعر از پيش، معنياي در ذهن ندارد ( که نيت وي انتقال معني باشد) نقش عاطفي و هم دلي در نمونههاي زير نمود بيشتري دارد. مانند؛
من مسلمم
بر گونهام هزار سيلي سرخ
بر پشت نازکم
جاي هزار زخم زمانه بر شانهام
يک بيستون ستم
اندازههاي جور
قد غرور دماوند
(سنگري، 1378، ب ، ج2، ص 23)
ج) شعرهايي که عنصر عاطفه و معني در کنار هم در آنها وجود دارد و نيت شاعر آن است که هم معني و هم حالت عاطفي خود را به خواننده منتقل کند. مانند؛
دسته گلها دسته دسته ميروند از يادها
شمع روشن کردهاي در رهگذار بادها
(قزوه، 1378، ص 35)
شعر جنگ ، ابزار محرک احساس و عاطفه است که بر اساس شعار، آن هم آراسته و موزون و صريح با هدف مخاطب شکل ميگيرد. شعار، نظمي است که براي همخواني گروهي سروده مي شود و قرار است که مخاطب آن نيز گروه باشد . به طور طبيعي، اين نوع سروده نميتواند حاصل بيتابيهاي روح و تجربيات ويژهي شاعر باشد. “حالت شاعر در سرودن اين گونه اشعار، حالت رزمندهاي است که تنها براي لحظهاي کوتاه سر از سنگر به در ميآورد و تيرهايي را به سمت دشمن شليک ميکند و سپس با سرعت برسر جاي خود بر ميگردد، يا چون جنگندهاي که ميخواهد در زير آتش بار مداوم دشمن براي خود سنگري تهيه کند تا براي لحظهاي هم که شده در آن پناه گيرد. سنگري که ميداند هر آن ممکن است آن را ترک کند و در جاي ديگري سنگر بسازد ، طبيعي است که او چندان به شکل و شمايل و نوع مهندسي و معماري سنگر خود نميانديشد از اين رو، اگر شاعر اين جريان، در اوج شور و حرارت آن سالهاي بحراني چندان به شکل شعر خود توجه نداشته باشد، بي شکل و با حالتي خشن و پرخاش گونه بر زبان آورد.” (حسين پور جافي، 1384، ص 347)
“بيهوده است اگر، بکوشيم تا با فلان بحر شعري که مخصوص حرفهاي در گوشي است، هياهوي کرکنندهي جنگ را منعکس کنيم، بايد با يک ضربه ، همه حقوق اجتماعي را در زبان نو وارد کنيم به جاي نغمه سرايي فرياد بکشيم و به جاي خواندن

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment