منبع تحقیق با موضوع پرخاشگری، ارزش گذاری، خودکشی

همنوايي و كجروي در زمينه هاي مختلف اجتماعي است. جوامع امروزي داراي خرده فرهنگهاي متفاوت هستند و هر كدام هنجارهاي خاص خود را مراعات ميكنند(کلواری و بحرینی، 1389)
2-3-2 طرفداران ذاتی بودن پرخاشگری
گروهی از صاحب نظران علوم رفتاری نظیر فروید و لورنر معتقد ند که پرخاشگری یک رفتاری است که ریشه در ذات و فطرت انسان دارد. این دو معتقدند که پرخاشگری به عنوان یک نیروی نهفته در انسان دارای حالت هیدرولیکی است که بتدریج در شخص متراکم و فشرده می شود و سرانجام نیاز به تخلیه پیدا می کند. به نظر لورنر اگر چنین انرژی به طور مطلوب و صحیح مثلا در طرق ورزش ها و بازیها تخلیه شود جنبه سازندگی خواهد داشت. در غیر اینصورت به گونه ای تخلیه می شود که مخرب خواهد بود و ممکن است اعمالی از قبیل قتل، ضرب و شتم، تخریب و نظایر آن را در بر داشته باشد. از نظر فروید پرخاشگری در انسان نماینده غریزه مرگ است که در مقابل غریزه زندگی در فعالیت است. یعنی همچنانکه غریزه زندگی ما در جهت ارضای نیازها و حفظ هدایت می کند غریزه مرگ بصورت پرخاشگری می کوشد به نابود کردن و تخریب کردن بپردازد این غریزه چنانچه بتواند دیگران را نابود می کند و از بین می برد و اگر نتواند دیگران را هدف پرخاشگری و تخریب خود قرار دهد به جانب خود متوجه شده و بصورت خود آزاری و خودکشی جلوه گر می شود، بنابراین از نظر وی پرخاشگری حالتی مخرب و منفی دارد(اکبری، ١٣٨١).
2-3-2-1 فرضیه ناکامی پرخاشگری
گرچه پاسخ افراد نسبت به ناکامی بسیار متفاوت است زیرا عوامل ناکام کننده و شخصیت فرد ناکام شونده دامنه بسیار گسترده ای دارند در مجموع می توان گفت که پاسخ ناکامی پرخاشگری یعنی رفتار دشمنانه و تند به هنگام عدم سازگاری با موفقیت در این رفتار در زندگی روزمره ارتباط بسیار نزدیک با ناکامی دارد مثلا کودکی که از بازی کردن منع می شود و در اثر خشم اخم می کند یا پاهای خود را بر زمین می کوبد چیزی که ثابت شده است این است که ناکامی پرخاشگری را افزایش می دهد پرخاشگری می تواند ناکامی های فشرده را رها سازد و نوعی تسکین موقتی برای خود فراهم آورد اما پایان آن معمولا رضایتبخش نیست به هنگام مواجه شدن با ناکامی باید آن را بصورت یک مساله مطرح کرد و به دنبال آن راه چاره افتاد. پرخاشگری ممکن است مستقیما خود مانع را هدف قرار دهد. جان دالرد و همکارانش فرضیه پرخاشگری در کلمه پاسخ به ناکامی را ارائه نمودند که در آن پرخاشگری همیشه در پی ناکامی خواهد بود(دالرود ، ١٩٣٩).
این افراد مانند فروید پرخاشگری را در حکم عامل تصفیه می دانستند. پیداست که فرضیه ناکامی پرخاشگری ها می توانند واکنش در برابر ناکامی باشد اما عوامل دیگری نیز می تواند در پرخاشگر بودن یا نبودن یک کودک موثر باشد افزون بر آن ناکامی یا سایر تحریکها ی عاطفی همیشه موجب پرخاشگری نمی شود( حسینی نیک، ١٣٨٧: ٨٥).
2-3-2-2 نظریه لورنس(غریزی بودن نزاع و پرخاشگری)
براساس نظریه لورنس (1975). ریشه و علت جنک میان انسانها در معجونی از خمیره و سرشتی است که به طور یکسان میان انسان و حیوان نهفته است. غریزه پرخاشگری بخشی از تکامل و تکوین طبیعی است که در نهاد بشر به ودیعه نهاده شده است. بر اساس این نظریه ویژگی های جنگ طلبی و پرخاشگری از آغاز تاریخ تکامل انسانی، در نهاد بشر به ودیعه نهاده شده است. ضایعاتی که انسانها را تهدید میکند نه از این میراث بلکه از رهایی و قیمت فرهنگ بشری از قوانین تکامل نشات می گیرند( می یر، ١٣٦٨: ١٢).
نظریه مرتبط به غریزه پرخاشگری به عقاید فروید و آدلر بر می گردد که معتقد هستند در ذات غریزه انسان تمایل به نابود کردن خود و خودکشی و مرگ(فروید) یا تمایل به کسب قدرت دارد حتی در نگرش جدیدی هم که عنوان شده ( مثل نظریات لارنس و دالر). است، تصور نوعی توان و نیروی تهاجمی مرموزی که توسط فعل و انفعالات درونی یا برونی می تواند فعال شود پذیرفته شده است(همان: ١٢).
2-4-2-3 نظریه می یر(علل زیستی –روانی نزاع و پرخاشگری
می یر محدوده تنازع در سیستم اجتماعی را در ارتباط با معیار های ارزش گذاری فرهنگ می داند، زیرا به کمک معیار ارزش گذاری فرهنگ، رفتار به معنای علم و حتی رفتار مبتنی بر رقابت نیز تا حدی قابل پیش بینی و محاسبه می شود و بنابر این هم انواع تضادها و هم رقابت های خصمانه انسان به وسیله فرهنگ تحت نظم خاص در می آید( همان:١٩). به تعبیر دیگر انسان با گذر از مرحله زیستی- اجتماعی رفتار به مرحله روانی- اجتماعی وارد شد که در این مرحله پدیده های فرهنگی و معنوی اولویت دارند. موضوع دیگری که در حوزه نزاع وجود دارد، زورگویی است که بر اساس دیدگاه گالتونگ زورگویی رفتاری است که بر سر راه تکامل جسمی و روحی برخی افراد مانع ایجاد می کند( گالتونگ، 1969).
2-4-1طرفداران منشا اجتماعی پرخاشگری
عده ای دیگر در مقابل ذاتی بودن پرخاشگری اعتقاد دارد که فکر ذاتی بودن پرخاشگری برای انسان خطرناک و مخرب است زیرا داشتن چنین فکری سبب می شود که پرخاشگری مانند میل به غذا یک واکنش اجتناب ناپذیر تلقی شود بنابر این انسان در کنترل یا کاهش آن نمی تواند نقش داشته باشد همچنین این گروه دلایل فراوانی را مبتنی بر اینکه پرخاشگری منشا غریزی و ذاتی نمی تواند داشته باشد ارائه داده اند به همین دلیل از نظر اجتماعی هم قابل آموزش است هم قابل پیشگیری و کنترل(نوابی نژاد، ١٣٧٣).
2-5-1-1 نظریه هایی با دلایل ناسازگاری
نظريه هاي مربوط به كشمكش و نزاع عموماً به نظريه هاي انديشمنداني چون وبر ، ماركس، دوركيم و زيمل بر مي گردد. بر اساس اين نظريه ها، دلايلي وجود دارند مبني بر اينكه طرفين درگير كشمكش ممكن است اهداف ناسازگار داشته باشند كه از جمله آن ها مي توان به طور خلاصه به موارد زير اشاره كرد:
1-منابع مورد منازعه؛ 2-نقش هاي ناسازگار و 3- ارزش هاي ناسازگار.
2-4-1-2 منابع مورد منازعه:
منابع، زماني مورد منازعه اند كه يكي از طرفين خواهان منابعي است كه ديگري در اختيار دارد يا زماني كه هر دو طرف متخاصم خواهان منابع اختصاص نايافته يكساني هستند. اين منابع مي توانند پول، زمين، فرزندان، خيانت و سياست باشند، ولي در كل مي توان منابع مورد منازعه را در سه مقوله گنجاند: ثروت، قدرت و منزلت(وبر،1992).
در مقوله ثروت، زمين اصلي ترين منبع مورد منازعه به شمار مي آيد . در مقوله قدرت، نابرابري قدرت و استيلاي يكي بر ديگري و كشمكش بر اي رهايي از اين استيلا مطرح است و در مقولة منزلت، آنچه كشمكش و منازعه را به دنبال خود دارد چيزي نيست جز كسب شهرت و احترام. منزلت پيوند تنگاتنگي با قدرت دارد؛ كسي كه داراي قدرت است اغلب از احترام بالايي برخوردار است و كسي كه از احترام بالايي برخوردار است اغلب مي تواند كسب قدرت كند
2-4-1-3 نقش هاي ناسازگار
طبق نظر ماركس كشمكش هاي اجتماعي وجود دارد ؛ زيرا كساني هستند كه خود مالك توليد هستند و كساني كه براي چنين صاحباني كار مي كنند(ماركس و انگلس،1947). اهداف و منافع اين دو گروه ناسازگارند و لذا آ نها به ناچار در تقابل با يكديگر قرار دارند. در نتيجه، ماركس ريشة كشمكش هاي اجتماعي را در مالكيت خصوصي مي ديد اما در مقابل دارندورف ريشة اين كشمكش اجتماعي را در تفاوت هاي طبقاتي مي داند.
2-4-1-4 ارزش هاي ناسازگار
گروه هايي كه از يكديگر جدا هستند، تمايل به توسعة فرهنگ هاي مختلف دارند كه ممكن است از ارزش هاي متفاوتي دفاع كنند، يعني معيارهايي براي درستي و خوبي كه باعث قوام يك فرهنگ و جامعه مي شود . جدايي،جدايي افراد، جدايي گروه ها، هويت شخصي و گروه ها، مفهوم ارزش در جوامع مختلف،: و تمايز نقش، ريشه هاي اصلي بروز ارزش هاي ناسازگار هستند(پارتوس و ور،1391).
2-4-1-5 الگوي كنترل اجتماعي هيرشي
اين الگو كه گاه با نام نظريه پيوند از آن ياد مي شود، پيدايش كجروي را معلول ضعف همبستگي در گرو ه ها و نهادهاي اجتماعي و نيز تضعيف اعتقادات و باورهاي موجود در جامعه برمي شمرد. نتيجه اي كه هيرشي از تحليل خويش مي گيرد آن است كه جامعه يا گروهي كه در ميان اعضاي آن وابستگ ي هاي متقابل و قوي، وجود داشته باشد، بيش از جامعه يا گروهي قادر به اعمال كنترل بر اعضاي خود خواهد بود كه اعضاي آن بستگي محكمي با هم نداشته باشند . هيرشي معتقد است كه چهار عنصر اصلي باعث پيوند فرد و جامعه مي شوند: 1-وابستگي، 2-تعهد، 3-درگيري، 4-باورها(ممتاز،1381)
2-4-1-6 نظریه منابع
مطابق این نظریه منابع کمیاب و ارزشمندی که در نهادهای اجتماعی و فرهنگی وجود دارد، به طور یکسان و مساوی بین افراد و گروهها توزیع نشده است. همین مساله ممکن است تعارضات و منازعاتی را میان آنان بوجود بیاورد. به نظر گود منابعی مثل منزلت اجتماعی، شغل، پایگاه اقتصادی و نظایر آن قدرت افراد و گروهها را تحت تاثیر قرار می دهند. افراد طبقات پایین جامعه که از این منابع کمتر بهره مند هستند بیشتر مایل به استفاده از خشونت و به راه انداختن منازعات هستند( فخرانی، ١٣٨٧: ٢٦٢).
نظریه مبادله:
اساس این نظریه بر این است که نابرابری در منابع تولید باعث تفاوت و تمایز در قدرت کنشگران می شود پیتر بلاو به مانند هومنز ماهیت و ریشه تضاد و قدرت را در ارائه خدمات ارزشمند یک طرفه می داند. به طوری که این مبادله نتیجه اش عدم توازن است نظریه پردازان مبادله از مفهوم عدالت توزیعی در برداشت یک فرد از سرمایه گذاریها و هزینه ها در مقابل منافع یا پاداشها در یک موقعیت تعاملی استفاده می کنند وقتی که فرد عدالت توزیعی را در کنش متقابل نمی بیند، عصبانیت نتیجه آن است. بلاو در مورد این بحث اصطلاح توزیع منصفانه را به کار می گیرد وقتی کنش گران از نتیجه محاسبه مقدار منابع و سود و زیان در فرایند تعامل خرسند نباشند، تضاد یا منازعه نتیجه آن خواهد بود( همان: ٢٦٢).
2-4-1-7 نظریه تضاد
بسیاری از نظریه پردازان کلاسیک مکتب تضاد از قبیل هابز، مارکس و انگلس کمبود منابع را به عنوان پیش فرض اصلی این دیدگاه مورد توجه قرار می دهند. اگر ارزش اضافی منابع در حدی باشد که انسان ها قادر باشند به منافع مورد نظر خود برسند دیگر دلیلی برای بروز تعارض وجود ندارد. از آنجا که این امر در واقعیت جامعه محقق نمی شود بروز تضاد میان افراد و گروه ها در تمامی نهادهای اجتماعی اجتناب ناپذیر است. کریستوفرمور از جمله صاحب نظران معاصر نظریه تضاد است که یک مدل پنج قسمتی از تضاد میان افراد و گروهها ارائه کرده است. عناصر اصلی مدل وی عبارتند از:
2-4-1-8 نهادهای مبتنی بر اطلاعات:
این نوع تضادها ناشی از اطلاعات نادرست در مورد افراد یا گروهها و یا فقدان اطلاعات صحیح در مورد آنهاست. نداشتن شناخت کافی افراد و گروهها از یکدیگر در بروز این نوع تضادها موثر است. اگر گروههای محلی و قومی بدون داشتن اطلاعات موثق از سایر گروهها صرفا بر اساس شایعات و شنیده ها و یا برداشت های خود بخواهند تصمیمگیری و رفتار نمایند احتمال بروز این نوع تضادها بیشتر خواهد بود.
2-4-1-9 تضادهای مبتنی بر منافع:
این نوع تضادها در مورد رقابت واقعی یا احساس افراد و گروهها برای رسیدن به منابع کمیاب و ارزشمند و تمایز گزاری میان آنچه که برای آنها اهمیت دارد، می باشد. هر اندازه افراد و گروهها طمع بیشتری برای رسیدن به منابع کمیاب داشته باشند، احتمال بروز تضاد بیشتری خواهد بود( همان: ٢٦٣).
2-4-1-10 تضادهای ساختاری
این نوع تضادها از قدرت نابرابر افراد و گروههای اجتماعی و اعمال کنترل و نظارت شدید برخی از آنها بر دیگران نشات می گیرد. هرچه گروههای محلی و قومی که از قدرت نسبتا بالایی بر خوردارند، در صدد اعمال قدرت خود بر دیگران باشند احتمال بروز این نوع تضادها

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment