منابع پایان نامه ارشد درباره طلاق، صفات خداوند، ابن بطوطه

داده ميشوند تنها تفاوت بين خالق و مخلوق در اين صفات اين است که اين صفات در پروردگار کيفيت ندارد.251
4. نظريه اثبات با تأويل
اين انديشه از بيشتر معتزله و فلاسفه مسلمان نقل شده است. بنابراين اين ديدگاه صفات خبريه اصلاً از صفات حقيقي خداوند نيستند بلکه واژهها در معناي مجازي بکار رفتهاند، مثلاً: تأويل “استوي” استيلا و غلبه است.252
5. نظريه سلبي صفات
در اين ديدگاه صفات ذات معناي سلبي پيدا ميکنند مثلا عالم يعني جاهل نيست و صفات فعل به مرتبه خلقت خداوند باز ميگردند و مستلزم تشبيه بين خالق و مخلوق نيست. در مورد صفات خبريه نيز گفته ميشود. مثلا: اطلاق “وجه” بر خداوند از باب توسعه در اطلاق لفظ “وجه” است نه “وجه” به معناي حقيقي و معناي “و يبقي وجه ربک” يعني “و يبقي ربک” و معناي “ديد” نعمت است. اين قول به نظام و ضرار بن عمر نسبت داده شده است.
6. نظريه نفي وصف
به جهم بن صفوان نسبت داده شده که او توصيف خداوند را به هر صفتي که با خلق مشترک باشد انکار ميکند.253
7. نظريه تشبيه و تنزيه (نظريه اهل بيت)
اين همان ديدگاه برجسته و جامع اهل بيت است که نمونههايي از کلمات آنها را در شرح و تبين اين نظريه بيان ميکينم. از ديدگاه اهل بيت معرفت بالکنه حق تعالي محال است و از دست رسي علم و عقل بشري به دور است. امام علي (ع) ميفرمايد: “تبارک الذي لايبلغه بعد الهمم و لاينابه غوص الفطن”254 نهايت درجه تلاش و بالاترين توان ادراکي انسان به خداوند نميرسد.
و در جاي ديگر فرمود: “فلسنا نعلم کنه عظمتک”255
خداوند در تورات
در تورات، خداوند به اوصافي توصيف شده که عموماً صفاتي انساني است. در اينجا نمونههايي از اين اوصاف را در سه عنوان کلي بطور اجمال مطرح ميکنيم:
الف) توصيف انسان وار
1. همشکل بودن انسان با خدا يا انسان خدايي (anthropomorphism): تورات با فصل خلقت آغاز ميشود، که در بخش نخست آن خدا کاملاً چون انسان عمل ميکند. کلماتي در تورات وجود دارد با اين مضمون که خدا انسان را شبيه خود خلق کرده است و نتيجه اين مطلب، آن است که خدا شبيه انسانهاست: “پس خدا آدم را به صورت خود آفريد” “و خدا گفت: آدم را به صورت ما و موافق و شبيه ما بسازيم” “هر که خون انسان ريزد، خون وي به دست انسان ريخته ميشود، زيرا خدا انسان را به صورت خود ساخت”.256
2. آواز خداوند (نداي خدا): خداوند در تورات موجودي است که از مکانهاي زميني ندا ميدهد: “آواز خداوند را شنيدند” “خدا از ميان بوته به وي ندا در داد”.
3. صعود: “و چون خدا از سخن گفتن با وي فارغ شد، از نزد ابراهيم صعود فرمود”.257
4. پشيماني: نقل تورات، خداوند گاهي از برخي اعمال خود پشيمان ميشود: “خداوند پشيمان شد که انسان را بر زمين ساخته بود”.258 “و خداوند پشيمان شده بود که شاؤل را بر اسرائيل پادشاه ساخته بود”.
5. ديدن خدا: “خداوند بر شما بنگرد و داوري فرمايد”. “خداوند از آسمان بر بني آدم نظر انداخت تا ببيند که آيا فهيم و طالب خدايي هست”.259
6. جنگيدن: “خداوند مرد جنگي است، نام او يهوه است”؛ “زيرا خداوند براي ايشان با مصريان جنگيد”.
7. نشستن: “ليکن خداوند نشسته است تا ابد الآباد…”. “اوست که بر کرة زمين نشسته است”.260
8. لمس کردن: “آنگاه خداوند دست خود را دراز کرده، دهان مرا لمس کرد”. “کوهها را لمس ميکند، پس آتشفشان ميشود”.
اين گونه نسبت دادن افعال انساني به خداوند، حاکي از انديشة انسان خدايي است: چرا که اين گزارشها دربارة خداوند متکي بر يک تجسيم کاملاً مادي و انساني از خداست. به قول ژان بوتر ميتوان گفت که در تورات، خدا شخصاً چون انساني دست اندرکار است: مانند يک چاه کن، آب را از زمين خارج ميسازد و چون باغباني، باغ را با درختانش ايجاد ميکند. او چون کوزهگري، انسان و سپس زن او و حيوانات را از گل ميسازد.261 خداوند چون انسان در بهشت قدم ميزند و گناه آدم کشف ميکند. او ميهمان ابراهيم ميشود و با ديگران غذا ميخورد. يهوه به صورت مردي با يعقوب کشتي ميگيرد و چون يعقوب بر او پيروز ميگردد، لگدي به عظلة ران او ميزند که لنگ ميشود.262
تورات به اين اندازه بسنده نکرده که تنها اعمال انساني را براي خدا مطرح سازد، بلکه براي او اعضاي انساني نيز ترسيم کرده است که برخي از آن اشاره ميشود.
دست خدا: “و دست خداوند بر ايليا نهاده شد”. خداوند علاوه بر دست، داراي انگشت نيز است: “و جادوگران به فرعون گفتند: اين انگشت خداست”. “و خداوند دو لوح سنگ مکتوب شده به انگشت خدا را به من داد”.263
پاي خدا: “و خداي اسرائيل را ديدند و زير پاهايش مثل صنعتي از ياقوت کبود شفاف”. “خداوند قدمهايش را استوار ميسازد”.264
گوش خدا: “و قوم شکايت کنان در گوش خداوند بگفتند” “هان دست خداوند کوتاه نيست تا نرهاند و گوش او سنگين ني تا نشنود”.
کمر خداوند: “خداوند خود را آراسته و کمر خود را به قوت بسته است”.265
قلب يا دل خداوند: “چشمان من و قلب من در آنجاست، همة ايام”. “عمل ميکند بر آنچه که در دل و نفس من است”.266
ب) توصيف به کمالات
علي رغم گزارشهاي انسان گونه در تورات، کمالاتي نيز به خداوند نسبت داده شده است، گرچه اين اوصاف درباره انسان نيز مطرح ميشود و آدمي معناي خاصي از آنها در ذهن دارد.
1. امين: “خداي امين که عهد و رحمت خود را…”. “خداي امين و از ظلم مبرا”.
2. عادل: “عادل و راست است او”.267 “خداوندعادل است و عدالت را دوست ميدارد”.
3. مهربان: “يهوه خداي تو خداي رحيم است”. “يهوه روي خود را بر تو تابان سازد و بر تو رحمت کند”.
4. منتقم: “من که يهوه خداي تو ميباشم، خداي غيور هستم که انتقام گناه بدان را از پسران تا پشت سوم و چهارم از آناني که مرا دشمن ميدارند، ميگيرم”. “خداوند انتقام گيرنده و صاحب غضب است”.
5. خشم و غضب: “و خشم خداوند به شدت افروخته شد”.268
ج) اوصاف فراطبيعي
از سويي اوصافي چون: متعال، اعلي، عظيم، قدوس، قدس الاقداس، متبارک، مجيد و… در تورات وصف خداوند قرار گرفته است که نوعي برتري بر اوصاف و افعال انساني دارد: “زيرا که آن براي خداوند قدس الاقدس است”.
در تورات، آياتي نيز وجود دارد که بيانگر نوعي بينش خاص و نمايانگر صفاتي يگانه و برتر از آنچه که انسان ميفهمد، ميباشد و با اوصاف ديگري که گزارشي انسان گونه از خداوند به دست ميدهند، در تهافت و تضاد است:
“بنابراين، اي يهوه خدا تو بزرگ هستي، زيرا چنان که به گوشهاي خود شنيدهايم مثل تو کسي نيست”.269
اکنون، چگونه بايد انديشيد؟ از طرفي تورات افعال و اعضاي انسان گونه براي خداوند مطرح کرده است و از سوي ديگر به کمالاتي فرا انساني براي خداوند از جمله يگانگياش و شبيه ونظير نداشتن او اشاره نموده است. باتوجه به نفي تشبيه، اعمال و اعضاي انساني چگونه براي او قابل توصيف است؟ آيا الفاظ داراي معاني استعاري و مجازيند يا بايد بر همان معني ظاهري حمل شوند؟ آيا اطلاق آن کمالات با توجه به متعالي بودن خداوند به همان معاني است که بر ما انسانها اطلاق ميشود يا خير، آن اوصاف به مفهومي برتر از فهم ما به حضرتش منسوب ميگردد. يا اساساً اطلاق آن کمالات به معنايي غير از آنچه که ما از آنها تلقي ميکنيم وصف خداوند قرار ميگيرند؟
تجسيم در ميان يهوديان: آيا ميتوان ادعا کرد که يهودياي وجود داشته است خداوند را انسان وار تفسير کرده باشد؟ به عبارت صحيحتر، آيا اصل چنين تفسيري در يهوديت وجود داشته است يا خير؟ و اگر وجود داشته، در چه قشر و گروهي بوده است؟ آيا عامه مردم چنين تفسيري داشتهاند يا در ميان عالمان و انديشمندان يهودي نيز چنين تفسير و تلقياي وجود داشت است؟270
پاسخ به اين پرسش، مبسوط و تا حدي پيچيده است و در اين مختصر نميتوان به صورت کامل آن را بررسي و تحليل کرد، اما در اين مقاله، پاسخ به اين سؤال را به صورت اجمال مطرح ميکنيم.
همپل مينويسد: اسرائيليان چون به محيطي وارد شدند که مردم آن خدايان خود را چون انسانها مجسم ميکردند، آنها نيز نميتوانستند براي خداي خويش تجسم ديگري داشته باشند. محقق ديگري بر آن است که اصطلاح “زلم موت” که در تورات به کار برده شده، طبق بررسيهاي نويني که به عمل آمده، دقيقاً به مفهوم شکل و کپي و تصوير است. اين محقق معتقد است روحانيوني که اين روايت را تنظيم کردهاند، با استفاده از قصص سنتي، که هميشه خدايان را به شکل دادهاند. از اين رو خدايان ميگويند: ما انسان را به شکل و قيافه خود آفريديم و اين بر گردان همان عقيده مردم باستاني است که خدايان را به شکل انسانها مجسم ميساختند.271
مطابق اين نظريات، تفسير “انسان خدايي” اولاً در عامة مردم بوده است و ثانياً متأثر از محيط اجتماعي يهوديان، مانند برخي از يهوديان که به واسطة همزيستي با کنعانيان، در پارهاي مسائل مذهبي از آنان تقليد کرده، به خدايان “بعل” معتقد شده و بعل پرستي را به جاي ايمان به يهوه برگزيده بودند.272
ديدگاه وهابيت در کيفيت صفات الهي
1. صفات
بر خلاف نظر اکثريت مذاهب کلامي، از جمله شيعه، معتزله و ماتريديه، وهابيت در باب صفات الهي تمام صفات خداوند را حمل بر ظاهرشان مينمايد و تأويل و تفويض و توقف در مورد آنان را حرام ميداند. اين ديدگاه سر از تجسيم پروردگار در ميآورد.
ابن بطوطه ميگويد: “در دمشق از فقهاي حنبلي شخصي بود به نام تقي الدين ابن تميمه، روز جمعه بر او وارد شدم در حالي که بر منبر مسجد جامع شهر مردم را موعظه مينمود. از جمله صحبتهاي وي اين بود که خداوند به آسمان دنيا فرود ميآيد، همانگونه که من از منبر پايين ميآيم…”273
و يا بن باز، در فتواي خود ميگويد: “تأويل در صفات، امري منکر است و جايز نيست، بلکه واجب است اقرار بر صفات کرد، طبق ظاهري که لايق خداوند است”.
اين ديدگاه در حالي است که مذاهب کلامي ديگر از جمله جماعتي از علماي اهل سنت قائل به توقفاند، بدين معنا که جهت احتياط در دين راجع به صفات سخني نگوييم و آنها را تفسير ننماييم.
مالک بن انس و سفيان بن عيينه اين ديدگاه را دارند.
ديدگاه ديگري که مطرح است و موافق راي اهل بيت و بسياري از علماي اهل سنت ميباشد، ديدگاه تأويل است که اساس آن بر تنزيه پروردگار است. مطابق اين نظريه، هر صفتي را ابتدا بايد بر معناي حقيقي آن حمل کرد و در صورتي که مانع لفظي يا عقلي در ميان بود، بايد آن را تأويل و حمل بر معناي کنايي و مجازي آن نمود.
برخي بر اين مدعا، ادعاي اجماع نمودهاند و همچنين تعابير کنايي را امري عادي در زندگي بشر دانسته و بيان نمودهاند که خداوند مطابق فهم مردم و محاورات آنان سخن گفته است.274
2. رويت
معتزله و شيعه اماميه معتقدند که خداوند متعال در دنيا و آخرت به ديده سر ادراک نميشود، ولي رؤيت قلبي ممکن است. لکن وهابيان و تابعان مذهب اشعري، از حنيفه و مالکيه وشافعيه، معتقدند که خداوند متعال در دنيا و آخرت ديده ميشود.
قائلين به رؤيت براي اثبات ديدگاه خود به ادلهاي از آيات و روايات تمسک کردهاند، از جمله:
وُجُوهٌ يُومَئِذٌ ناضِرَ? لِي رَبَها نَاظِر?…
از اين آيه براي رؤيت خداوند در روز قيامت از ناحيه عمدهاي استفاده کردهاند.
از آياتي که دال بر لقاي پروردگار است، استفاده کردهاند که ملاقات مستلزم رؤيت است: “هر کسي به لقاي او اميدوار است بايد نيکوکار شود و هرگز در پرستش خدا احدي را با او شريک نگرداند”
“چنين نيست اينان (کفار) از معرفت پروردگارشان محجوب و محروماند”
فخررازي ميگويد: “اصحاب ما به اين آيه تمسک کردهاند بر اينکه مؤمنين خداوند سبحان را خواهند ديد، و الا تخصيص آيه به کفار بي فايده است”
– روايت

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment