منابع پایان نامه ارشد درباره طلاق، زمان گذشته

روش در برخورد با مسائل ديني است. آنان مي گويند: بهترين عصر، عصر سلف صالح است؛ عصري که به پيامبر اکرم (ص) و زمان نزول وحي نزديک تر است چون مسلمين صدر اسلام سنت پيامبر (ص) و قرآن کريم را بهتر درک مي کردند، لذا فهم آنان براي ما حجت است.112
اخيراً نيز مشاهده مي کنيم که وهابيان از اطلاق عنوان وهابي به خود پرهيز مي کنند و در صدد تعريض آن به عنوان سلفيه برآمدهاند ميگويند: ماتابع يک شخص (محمدبن عبدالوهاب) نيستيم، بلکه تابع يک خط فکري به نام “سلفي گري” هستيم.113 بنابراين جا دارد که اين موضوع را بررسي نماييم.
مفهوم لغوي سلفي
سلفي از ريش? سلف به معناي پيشين است. و در لغت از سلف، يسلف، سلفاً و سلوناً؛ يعني پيشي گرفت. سالف؛ يعني پيشي گيرنده. سلف، سليف و سلفه؛ يعني جماعت پيشي گيرنده. 114
سلف : س ل ف، اصلي است که دلالت برتقدم و سبقت دارد. پس سلف کساني هستند که گذشتهاند.115
سَلَف، يسلف، سلفاً به معني “مضي”؛ يعني “گذشت” آمده است. و سلف الرجل؛ يعني پدران گذشته مرد از خلال اين عبارات استفاده مي شود که سلف در لغت به معناي تقدم زماني است لذا هر زماني نسبت به زمان آينده سَلَف و نسبت به زمان گذشته خَلَف است.116
مفهوم اصطلاحي سلفي
سلفي نسبتي به سلف است واين نسبت، مذهب گروهي است که آنها با اين نسبت شناخته ميشوند.117
در معناي اصطلاحي سلف اختلاف زيادي است:
1-سلف در اصطلاح برکساني اطلاق مي شود که در سه قرن اول اسلام، مي زيسته اند.118
2-برخي ديگر، آن را بر خصوص صحابه و تابعين و تابعين تابعين اطلاق نموده اند.119
3-سلف عبارت است از همان قرنهاي اول که بهترين قرنهاي اين امت است، قرنهايي که درآنها فهم اسلام، ايمان، سلوک و التزام به آن تحقق يافت. سلفي گري نيز عبارت است از رجوع به آنچه که سلف اول در فهم دين؛ اعم از عقيده و شريعت و سلوک داشتند.120
4-مذهب سلف عبارت است از : آنچه صحابه، تابعين، اتباع آنان و ائمه فقه بدان معتقد بوده اند.121
5-مقصود از سلفيه کساني هستند که در قرن چهارم هـ.ق. ظاهر شدند. آنان تابع احمد بن حنبل بوده و گمان مي کردند که تمام آرايشان به احمدبن حنبل منتهي مي گردد؛ کسي که عقيد? سلف را زنده کرد و براي آن جهاد نمود. آن گاه در قرن هفتم هـ.ق. توسط شيخ الاسلام ابن تيميه احيا شد، او شديداً مردم را به اين روش د عوت کرد و با اضافه کردن مسائلي به آن، مردم عصرش را به تفکر واداشت. آن گاه در قرن دوازدهم آراي او در جزيره العرب توسط محمدبن عبدالوهاب احيا شد که تاکنون وهابيان آن را زنده نگه داشته اند.
6-سلف از چند جهت مورد بحث است:
الف)ازناحيه لفظي : بر جماعتي که درگذشته بوده اند اطلاق مي شود.
ب)از ناحيه اصطلاحي : برکسي اطلاق مي شود که مذهبش در دين تقليد شده و اثرش متابعت شود؛ همانند ابوحنيفه، مالک، شافعي و ابن حنبل که اعيان سلف ما هستند و صحابه و تابعين نيز براي آنان سلف اند.
ج) از ناحيه تاريخي : برخي سلفي را به کساني اطلاق مي کنند که در قرن پنجم هـ.ق. زندگي مي کرده اند، عده اي ديگر بر کساني اطلاق مي کنند که در قرن چهارم هـ.ق. مي زيسته و از حنابله بوده اند. 122
د)از ناحيه اعتقادي: مراد از آن ها صحابه و تابعين و تابعين تابعين است؛ کساني که به اصول سنت و راههاي آن آگاهند. آنان که پاسداران عقيده و حاميان شريعتاند.123
سلفيون کساني هستند که ميگويند: ما ايمان داريم به آنچه که مسلمانان پيشين از صحاب? رسول (ص) و ائمه دين به آن ايمان آورده اند.124
7-سلفي منسوب به سلف است؛ زيرا”ياء” در اين کلمه براي نسبت بوده وسلفي به کسي اطلاق ميشود که خودش يا ديگري او را به جماعت پيشينيان نسبت ميدهد. و سلفي? نسبت مؤنث به سلف است؛ همانند سلفي براي مذکر وجه ديگري نيز دارد و آن خاصيت پيش بودن پشتيبان است.125
احمدبن حنبل رئيس خط سلفي گري
از رؤسا و احيا کنندگان سلفي گري را ميتوان احمدبن حنبل شيباني صاحب کتاب حديثي به نام المسند و مؤسس فقه حنبلي دانست. او اولين کسي بود که هنگامي که با هجوم فلسفهها و فرهنگهاي بيگانه؛ از قبيل هند، يونان و ايران به حوزههاي اسلامي و مخلوط شدن آن با عقايد اسلامي مواجه شد؛ به اين فکر افتاد که حديث را از اين هجمه نجات دهد. لذا به تفريط شديدي گرفتار شده و به طور کلّي عقل گرايي و عقلانيّت را انکار کرده و راه ورود آن را به احاديث بست. بنابراين گرچه ميخواست از برخي مشکلات رهايي يابد.126
عوامل تاريخي پيدايش خط سلفي گري
سلف از اصحاب حديث، وقتي مشاهده کردند که چگونه معتزله در مسائل کلامي فرو رفته و با دخالت عقل در مسائل اقتصادي با سنتي که از سلف رسيده مخالفت ميکنند، لذا متحيّر شدند که با آيات متشابه و اخبار پيامبر امين (ص) چه کنند. احمدبن حنبل و داوود بن علي اصفهاني و جماعتي از ائمه مانند: مالک بن انس و مقاتل بن سليمان عمل کنند. آنان گفتند ما به آنچه که در قرآن و سنت وارد شده ايمان مي آوريم، بدون آن که متعرّض تأويل شويم.127
گويا عامل اساسي براي اين تمسک شديد که از احمدبن حنبل مشاهه مي کنيم آن است که او در عصر خود فتنهها و خصومتها و مجادله هاي کلامي را مشاهده نمود و از طرفي نيز افکار غريب و عقايد گوناگون و تمدنها را ملاحظه کرد که چگونه در حوزه هاي علمي اسلامي وارد شده است. لذا براي نجات اعتقادات اسلامي به سلفي گري شديد روي آورد.128
سلفيه جديد (فرقه وهابيت)
حقيقت مطلب آن است که بين سلفيه و وهابيان فرقي نيست، آنان دو روي يک سکه اند. وهابيان امروز همان عقايد و افکار سلفيه اي گذشته را دارند. اينان داخل جزيره العرب، وهابي حنبلي هستند و هنگامي که افکارشان را به خارج صادر مي کنند به اسم سلفي است. 129
واقع امر اين است که وهابيت نشأت گرفته از سلفيت است، محمدبن عبدالوهاب کسي است که مردم را به افکار ابن تيميه و قدماي حنابله دعوت کرد، کساني که ادعاي سلفي گري داشتند. 130
سلفيون معاصر همان پيروان ابن تيميه و بزرگان حنابله اند که آنان را امام و مرجع خود به حساب مي آورند. آنان دوست ندارند که خود را وهابي بنامند و از اين نام ناخشنودند و لذا ادعا مي کنند که پيرو مذهب سلف صالحند و قصدشان از سلف صالح همان محدثين مجسم از قبيل ابن تيميه و ابن قيّم جوريّه و امثال آنان است. 131
اين فرقه منسوب به مؤسس آن محمدبن عبدالوهاب بن سليمان نجدي است.او کسي است که با ادعاي احياي توحيد و سلفي گري، همان عقايد و افکار ابن تيميه را در شبه جزيره عربستان پياده کرده، آل سعود نيز مجري افکار آنها گشت. اين فرقه از قرن 12 تاکنون برجاي مانده است. 132
در کوتاه سخن، مي توان وهابيت را قرائتي جديد از مذهب سنّي حنبلي دانست که با تفسيري سطحي و ظاهر بينانه از آيات در روايات، تنها خود را مسلمان دانسته و ديگران را مشرک و ريختن خون هر مسلمان غيروهابي را مباح مي شمارد. اين فرقه را مي توان با مباني فکري و اعتقادي آنان شناخت که براساس آموزه هاي تند، افراطي و ظاهربينانه از قرآن و روايات اسلامي با اندک بهانه اي حکم به تکفير ديگران مي دهند.133 جا دارد به بنيان گذاران اين فرقه ي شيطاني و چگونگي گسترش آن بپردازيم.
بنيانگذاران فرقه وهابيت
الف ) ابن تيميّه بنيانگذار فكرى وهّابيّت
أحمد بن تيميّه در سال 665 ق، پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان از توابع شام به دنيا آمد، و تحصيلات اوليّه را در آن سر زمين به پايان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام و همراه خانواده اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزيد. در سال 698 هـ ق، به تدريج آثار انحراف در وى ظاهر شد، خصوصاً به هنگام تفسير آيه شريفه (الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى)134 درشهر حماه 135براى خداوند تبارك وتعالى جايگاهى در فراز آسمانها كه بر تخت سلطنت تكيه زده است، تعيين كرد.136
اين تفسير مخالف آيات قرآن چون: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ137و (وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ138 مى باشد كه خداوند را از هر گونه تشبيه به صفات مخلوقات باز داشته است.
انتشار افكار باطل “ابن تيميّه” در دمشق و اطراف آن غوغايى به پا كرد، گروهى از فقهاء عليه او قيام كرده و از جلال الدين حنفى قاضى وقت محاكمه وى را خواستار شدند، ولى وى از حضور در دادگاه امتناع ورزيد.
“ابن تيميّه” همواره با آراء خلاف خود افكار عمومى را متشنّج، و معتقدات عمومى را جريحه دار مىكرد، تا اينكه هشتم رجب سال 705 هـ ق، قضات شهر همراه با وى در قصر نائب السلطنه حاضر شدند، و كتاب “الواسطيّة” وى قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با “كمال الدين زملكانى” و اثبات انحراف فكرى و عقيدتى “ابن تيميّه” او را به مصر تبعيد كردند. در آنجا نيز بخاطر نشر انديشه هاى انحرافي توسّط “ابن محلوف مالكى” قاضى وقت به زندان محكوم گشت، و سپس در 23 ربيع الأوّل سال 707 هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى بخاطر پافشارى بر نشر عقايد باطلش، قاضى “بدر الدين” وى را محاكمه كرد و احساس نمود كه وى در قضيّه توسل به پيامبر گرامى(ص) ادب را نسبت به حضرت رعايت نمى كند، بنابر اين او را روانه زندان كرد.139
عاقبت در سال 708 هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى فعّاليّت مجدّد وى باعث شد كه آخر ماه صفر سال 709 هـ ق، به اسكندريّه مصر تبعيد شود، و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.
ابن كثير مى نويسد: در 22 رجب سال 720 هـ ق، به خاطر فتاواى دور از مذاهب اسلامى به دار السعاده احضار شد، و قضات هر چهار مذهب (حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) او را مذمّت و به زندان محكوم كردند، تا اينكه در دوّم محرّم سال 721 هـ ق، از زندان آزاد گرديد.
ابن حجر عسقلانى و شوكانى از علماء بزرگ اهل سنّت مى نويسند: قاضى شافعى دمشق دستور داد كه در دمشق اعلان كنند كه: من اعتقد “ابن تيميّه حل دمه وماله”.140 هر کس معتقد به عقايد ” ابن تيمّيه” باشد. خون و مالش حلال است. ” من اعتقدة ابن تيميّه حل دمه و ماله”
ب) محمّد بن عبد الوهّاب
“محمّد بن عبد الوهّاب” در سال 1115، در شهر عُيَينه، از توابع نجد عربستان به دنيا آمد، او فقه حنبلى را در زادگاه خود آموخت و آنگاه براى ادامه تحصيل رهسپار مدينه منوره شد.او در دوران تحصيل مطالبى به زبان مى آورد كه نشانگر انحراف فكرى او بود به طورى كه برخى از اساتيد او نسبت به آينده او اظهار نگرانى مى كردند. گفتنى است كه وى مبتكر و بنيانگذار فرقه وهّابيّت نبود، بلكه قرنها پيش از او اين عقايد يا بخشى از آن توسّط برخى از عالمان كج انديش حنبلى مانند “ابن تيميّه”، و شاگردان او اظهار شده بود، ولى باتوجّه به مخالفتهاى صريح علماى اهل سنّت و شيعه در بوته فراموشى سپرده شده بود و مهمترين كارى كه “محمّد بن عبد الوهّاب” انجام داد اين بود كه عقايد ابن تيميه را به صورت يك فرقه و يا مذهب جديدى در آورد كه با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شيعه تفاوت داشت. دکتر منير العجلانى مىنويسد: “وتجمّع عليه أناس في البصرة من رؤساءها وغيرهم، فآذوه أشدّ الأذى، وأخرجوه منها”141
محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز کارش به بصره آمد، و عقايدش را اظهار نمود، که با مخالفت شديد بزرگان بصره مواجه شد، که در نتيجه مردم عليه او قيام نموده و او را از شهر بيرون کردند.
او سپس به بغداد و کردستان وهمدان واصفهان روانه شد142 و سر انجام به زادگاه خويش برگشت. او در زمان حيات پدرش جرأت اظهار عقائد خويش را نداشت ولى پس از آن که پدر او در سال 1153 در گذشت محيط را براى اظهار عقايد خويش مساعد يافت و مردم را به آيين جديد خود فرا خواند.143
ولى اعتراض عمومى مردم که نزديک بود خونش را بريزند، او را ناگزير کرد تا به زادگاه خويش عُيينه

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment