منابع پایان نامه ارشد درباره رسول خدا (ص)، واجب الوجود، امام صادق

بخاري از پيامبر(ص): “… همانا شما خدا را در روز قيامت خواهيد ديد…”
و…
اين موارد، صرف نظر از نقد آن، ادله قائلين به رؤيت است. در مقابل اماميه و معتزله براي نفي رؤيت نيز به آيات و رواياتي تمسک کرده و ادله عقلي و نقلي را ذکر کردهاند.275
3. تجسيم
ابن تميمه در کتاب الفتاوي: “آنچه که در قرآن و سنت ثابت شده و اجماع و اتفاق پيشينيان بر آن است حق ميباشند، حال اگر اين امر لازم آيد که خداوند متصف به جسم بودن شود اشکالي ندارد؛ زيرا لازمه حق نيز حق است”
ابن الواردي ميگويد: “ابن تميمه به جهت قول به تجسيم، زنداني شد”
مسأله تجسيم، از موارد مورد اختلاف متکلمان است و اعتقاد به آن را به اهل حديث، حشويه و وهابيان نسبت دادهاند که جملات فوق نيز مؤيد همين ادعا است.
بر خلاف اکثر متکلمان از جمله شيعه اماميه که خداوند را از جسميت منزه ميدانند و در ميان شيعه در نفي جسميت از پروردگار اتفاق نظر است. علاوه بر آيات دال بر نفي جسميت، اهل بيت (ع) نيز با قول به تشبيه مقابله نمودهاند. به عنوان نمونه از امام جواد و هادي (ع) روايت شده است که: “هر کسي قائل به جسميت خداوند شد به او زکات ندهيد و به او اقتدا نکنيد”.276
نمونههايي از ويژگيهاي خداي وهابيان
الف. داشتن دست
اوصاف خداوند در تورات موجود با اعتقادات وهابيت در اين باره، بسيار مشترک است. ابن تميمه ميگويد: تورات پر از توصيفات الهي است و اگر اين توصيفات جزء تحريفات و تغييرات تورات بود پيامبر (ص) آنها را انکار ميکرد در صورتي که وقتي مقابل پيامبر (ص) اين صفات بيان شد وي از باب تعجب و تصديق خنديد و بر آنها اشکال نگرفت.277
شاهد ابن تيميه روايت ذيل است:
بخاري و مسلم، هر دو از ابن مسعود روايت کردهاند که: جَاَء حَبرٌ من الأحبار إلي رسول الله (ص) فقال: يَا مُحَمدُ! إنا نَجدُ أنَّ اللهَ يَجعَلُ السَمَاوَاتِ عَلي إصبعَ وَ الأرَضينَ عَلي إصبع و الشَجَرَ عَلَي إصبع و اَلماء عَلَي إصبع وَ الثرَي عَلي إصبَع وَ سَائر الخَلقِ عَلَي إصبَع. فَيَقُولُ اِنَا المَلک فَضَحَک النَبي صَلي الله عليه و آله حَتّي بَدَت نَواجذُهُ تصديقاً لِقَول الحِبر ثُمَ قَرَا: (وَ مَا قَدَروُا الله حَقَ قَدر? وَ اَلأرضُ جَميعاً قَبضَتُه يَومَ القيامهَ)278 با اختلاف جزئي از عبارت “عَلي اصبع” استنباط ميشود که خداوند پنج انگشت دارد. البته در اين روايت شش انگشت براي خداوند برشمرده شده است در روايتي که مسلم از عبدالله بن عمر آورده که “خداوند در روز قيامت آسمانها را با دست راست و زمينهاي هفتگانه را با دست چپش ميگيرد”، معلوم ميشود که خداوند دو دست دارد، يکي دست راست و ديگري دست چپ و چون اين حديث با حديث ديگري از صحيح مسلم که: “کلتا يديه يمين”279 تعارض دارد، آن را چنين توجيه ميکنند که يکي از دستان خداوند از لحاظ اسم “دست چپ” است، اما از لحاظ معنا و شرافت هر دو “دست راست” اند، چون در هيچ يک نقصي وجود ندارد تا يکي نسبت به ديگري چپ شمرده شود. محمدبن عبدالوهاب تصريح ميکند که اسلام و يهود، درباره دست داشتن خداوند، هم عقيدهاند.280
نقد
در نقد اعتقاد به دست داشتن خداوند ميتوان به مواردي اشاره کرد که هر عقل سليمي با توجه به آن به سطحي و غير واقعي بودن اعتقادات فوق اذعان خواهد کرد. اين ادله عبارتاند از:
يک. هماهنگ با تورات موجود
در تورات موجود آمده است، “به تحقيق دست من زمين را بنيان کرد و دست راست من آسمانها را به وجب پيمود، وقتي که آنها را ميخوانم با هم ميايستند”281 همچنين در مزمور آمده است: “حضرت داوود از خداوند تقاضا ميکند که چرا دست راست خود را زير بغل قرار داده و آن را از مردم بازداشته است؟” “خداوند دست راست خود را دراز کرده، دهانم را مس نمود و به من گفت: اينک کلمات خود را بر دهانت گذاشتم” حريماه نبي ميگويد: “خداي اسرائيل به من فرمود که اين جام شراب را از دست راست من بگير و آن را به تمامي قبايلي که به طرف آن ميفرستم بنوشان”. “جام را از دست خدا گرفتن و به همگي قبايلي که خداوند من را به سوي ايشان فرستاده بود نوشانيدم”.
دو. تعارض با عقل
لازمه اعضا و جوارح داشتن خداوند مرکب بودن بوده، ترکيب از ويژگيهاي ممکن الوجود است که منجر به نياز و وابستگي ميشود. در صورتي که خداوند واجب الوجود و بي نياز است. اگر خداوند مرکب باشد نياز به جزء داشته، جزء خداوند غير از اوست؛ بنابراين، او نياز به غير خواهد داشت. کسي که براي خداوند اعضا و جوارح قائل است، يا فقط اعتقاد به همان اعضا و جوارحي دارد که در قرآن ذکر شده يا از خودش هم اعضا و جوارحي بر او ميافزايد. در صورت نخست خدايي را اثبات کرديم که يک چهره (كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ) با چشمان متعدد، (تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا) يک پهلو ( يَا حَسْرَتَى علَى مَا فَرَّطتُ فِي جَنبِ اللَّهِ) با دستان زياد (مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا) و يک ساق پا دارد (يَوْمَ يُكْشَفُ عَن سَاقٍ ) که در اين صورت، خدايي زشتتر از او قابل تصور نيست. در فرض دوم نيز، عدول از مبناي خود و دست يازيدن به تأويل لازم ميآيد. سپس چنين کسي، ناگريز بايد دلايل عقلي را بپذيرد.282
سه. تعارض با روايات
کليني از محمد بن مسلم و او از امام محمد باقر(ع) روايت کرده است که از امام پرسيدم: مردم عراق خيال ميکنند خداوند ميشنود با غير از آن چيزي که ميبيند و ميبيند يا غير از آن چيزي که ميشنود. امام (ع) فرمود: آنها دروغ ميگويند، ملحد شده و خدا را تشبيه ميکنند.283 در جنگ جمل اعرابي از حضرت علي (ع) ميپرسد که آيا خداوند واحد است؟ حضرت در پاسخ او ميگويد: واحد چهار معنا دارد که دوتا بر خداوند غير جايز و دوتاي ديگر جايز است. معاني غير جايز عبارتاند از، واحد عددي و واحد نوعي و معاني جايز عبارتاند از، واحد به معناي کسي يا چيزي که مثل و مانند ندارد و به معناي تقسيم نشدني در خارج، وهم و عقل.284
چهار. عدول از شيوه اهل لغت
اهل لغت معاني متعددي براي واژه “يد” بيان کردهاند که عبارتند از:
نعمت، احسان، قدرت؛ (وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ) با قدرت آفريديم. (يدُ الله بسطان) اي: مبسوطـة “بسط اليد” کنايه از بخشش و به صورت تمثيل، نيز به کار رفته است. در حقيقت نه دستي است و نه گشودگي؛ خداوند از چنين چيزي منزه است.285 اليد: الکف، القدر?، النعمه، السلطان يد الدهر: زمان، يدالريح: قدرت باد “اليد في هذا لِفلانِ” او در اين کار قدرت نافذي دارد.286 اليد: القدر? “مالي بفلان يدان” بر او تسلطي ندارم.287
پنج. ناديده گرفتن تفاسير
يکي از ويژگيهاي تفسير درست آن است که مفسر نگاهي به تفاسير پيشينيان خود داشته باشد تا باعث کجفهمي در برداشت از آيات قرآن نشود و در پرتگاه تفسير به راي سقوط نکند، چنانکه براي فرقه وهابيت در برداشت از آيات صفات اتفاق افتاده است.
و قوله: (لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ) و (مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا) و (لِتُصنَعَ عَلي عني) و (تَجري باعيننا) و (هالک إلا وجهه) اکثر امت، اين آيات را بر اساس قانون لغوي و استعارهاي و ديگر فنونهاي سخن تفسير ميکنند. (لما خَلَقتُ بيدي) اي: بقوتي. قو? العلم، و قو? القدر?288 در باره تفسير آيه فوق از امام صادق (ع) پرسش شد. آن حضرت فرمود: “يد” در کلام عرب به معناي قدرت و نعمت هم آمده است. سپس حضرت چند شاهد قرآني ذکر ميکند: “وَ اذکر عَبدنا داوُد ذا الأيد” و قال: وَ السماء بَنَيناها بأيد اي بقو? و قال: “وَ أيّدَهُم برُوح مِنهُ” اي بقو?.289
براي لفظ “يد” پنج وجه در لغت بيان شده است: عضو بدن؛ نعمت “لفلان عني يدّ اشکرَها”؛ قدرت (وَ اَذکر عبادَنا اِبراهيم وَ اسحاق وَ يَعقوب اُولي اَلايدي وَ اَلابصار)؛ مالکيت (أو يعفوا الذي بيدِهِ عُقد? النکاح)؛ تحقيق نسبت فعل و عملي به کسي (لِما خَلَقَتُ بِيَدي) خودم متولي و متصدي آفرينش او بودهام؛ همچنين در کلام عرب به آدم بخشنده مبسوط اليد يا فياض الکف و به آدم بخيل، مقبوض الکف يا لزالاصابع؛ انگشتان به هم چسبيده گفته ميشود.290
ب. بالاي عرش نشسته است
ابن تميمه ادعا ميکند که خدا حقيقتاً بالاي عرش است. ذات عرش قرار گرفته است. الرَّحمنُ عَلي العَرش اِستَوي يعني “ارتفع علي العرش”، “علا علي العرش”291 وي به استناد روايتي از احمد بن حنبل ميگويد: پيامبر(ص) هنگام نماز چشمانش را به سوي آسمان ميدوخت تا اينکه آيات (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ) بر وي نازل شد؛ پس از آن ايشان همواره به سجدهگاهش نگاه ميکرد. اگر چنين چيزي درست ميبود؛ پيامبر(ص)، نهي از چشم برداشتن از جهتي و امر به جهتي ديگر نميشد.292 ابوهريره از پيامبر(ص) روايت کرده است که:
شخصي کني عجمي را نزد پيامبر(ص) آورد و گفت بر ذمه من آزاد کردن بردهاي است و شما اين کنيز را آزاد کن؟ رسول خدا (ص) از آن زن پرسيد که خدا کجاست؟ زن اشاره کرد به آسمان، دوباره پرسيد که من کي هستم؟ زن اشاره کرد به رسول خدا(ص) و به سوي آسمان؛ يعني تو رسول خدا هستي پيامبر(ص) فرمود: او را آزاد کن که مؤمن است.293
وقتي خداوند بر روي عرش مينشيند به اندازه چهار بند انگشت اضافه ميآيد و از آن صداي شنيده ميشود مانند صدايي که هنگام سوار شدن از جهاز شتر، شنيده ميشود.
294 نوشتن و خواندن استوي به صورت استولي، تأويل نيست، بلکه تحريف است؛ زيرا حرف “لـ” را از خود به آن اضافه ميکنند که موجب تغيير کلمه ميشود. اگر اين تغيير را انجام ندهند. از آيه همان چيزي فهميده ميشود که در قرآن آمده است. آيا استوا چيزي جز نشستن است؟295
نقد
يک. تعارض با آيات محکمات قرآن
استوا از آيات متشابه قرآن است که معناي نشستن، قدرت و استيلا ميدهد. معناي اول آن بر خداوند جايز نيست به دليل آيه محکم (لَيْسَ کَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ).296
دو. هماهنگ با تورات موجود
در کتاب مقدس ميخوانيم: “خدا بر روي تخت خود در آسمانها نشسته است و به آنان [پادشاهان و رهبران متحد شده بر عليه خدا] لبخند ميزند و آنان را خوار و ذليل خواهد کرد” او همچنان بر تخت آسماني خود نشسته است. “خداوند ميفرمايد که آسمانها کرسي و زمين قدمگاه من است”. “خداوند از آسمان دست خود را دراز کرد و من از اعماق آبهاي بسيار بيرون کشيد” “خدا از آسمانهاي مقدس با دست راست خود، من را نجات خواهد داد”.297
سه. تعارض با عقل
افزون بر آنکه نزول، صعود و استقرار، از ويژگيهاي موجود جسماني است و چنين موجودي قابل اشاره با حواس و محدود خواهد بود. ابن تميمه اشکالات ديگري را از قول مخالفين استوي خدا بر عرش مطرح ميکند، مانند: خداوند که در ثلث آخر شب به آسمان دنيا ميآيد، آيا محاط در دنيا نميشود؟ خداوند در هنگام نزول، با عرش نازل ميشود يا از عرش پايين آمده و بدون عرش نازل ميشود؟ در فرضي که از عرش جدا شود؛ آيا خداوند همواره در مقام عرش قرار دارد؟ يا گاهي در عرش است و گاهي بر روي عرش نيست؟ وي پس از طرح اشکالات مخالفين بدون ارائه پاسخي منطقي و عقلاني به آنها، يک سري شبهات ديگري را که بنا بر مسلک او، بر مخالفين وارد است مطرح ميکند.298
چهار. عدول از شيوه اهل لغت
اهل لغت براي واژه استوي کاربردهاي مختلفي برشمردهاند که عبارتاند از:
“استوي الطعام”: غذا پخته شد؛
“استوي القوم علي المال”: به طور يکسان دريافت کردند و بر يکديگر برتري نيافتند؛
“استوي علي سرير الملک”: کنايه از تصاحب آن است؛ اگر چه بر روي آن نشسته باشد؛
“استوي علي بعيره”: بر پشت شترش سوار شد؛299
“استوي الشيءٌ”: اعتدال يافت؛
“استوي الرجال”: به کمال رسيد؛
“استوي الي السماء”: به سوي آسمان قصد کرد؛ و استوي: “استولي” و “ظهر” چنان که در بيت:
قد

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment