منابع پایان نامه ارشد درباره اسباب نزول، نزول قرآن، عقل و نقل

اسلامي بسيار کوشده بودند که آنها را از تاريخ اسلام بزدايند.
مبدأ نفوذ اسرائيليات
آغاز ورود اسرائيليات به فرهنگ تمدن و فرهنگ يهودي به فرهنگ اعراب بت پرست قبل از اسلام باز ميگردد. پيش از ظهور اسلام، قبايل فراواني از اهل کتاب در مجاورت مشرکان در مدينه و پيرامون آن از جمله خيبر و فدک زندگي ميکردند. اهل کتاب چون داراي دين و کتاب آسماني بودند، موقعيت و فرهنگ بالاتري در مقايسه با مشرکان داشتند و نزد آنان از جايگاه علمي ويژهاي برخوردار بودند. مشرکان براي فهم بسياري از مسائل، از جمله مسائل مربوط به خلقت، تاريخ ملتهاي گذشته و… به آنان مراجعه ميکردند، افزون بر اين، آنان در سال، دو کوچ زمستاني و تابستاني به يمن و شام داشتند و در اين مسافرتها با گروههاي فراواني از اهل کتاب که در اين دو سرزمين ساکن بودند مراودت داشتند و اين ارتباطها نيز خود عامل ديگري در نفوذ فرهنگ يهودي در فرهنگ عرب جاهلي به شمار ميرفت.44 مراجعه اعراب به اهل کتاب، بعد از اسلام و پذيرش آيين جديد ادامه يافت و آنان براي فهم برخي ناشناختهها، اهل کتاب را بر ديگران ترجيح ميدادند، به ويژه که قرآن نيز در آياتي، مشرکان را به اهل کتاب ارجاع داده بود: ” فَسـَلوا اَهلَ الذِّكرِ اِن كُنتُم لاتَعلَمون * بِالبَيِّنـتِ والزُّبُرِ…”45 مخاطب اصلي در آيات، مشرکان هستند که خداوند به آنان خطاب کرده: اگر در صحت گفتههاي قرآن شک داريد، از اهل کتاب بپرسيد؛ اما برخي مسلمانان گمان کردند که اين آيات مراجعه آنان به اهل کتاب را مجاز شمرده است، بدين سبب براي سوال از معارف اصلي دين به اهل کتاب مراجعه ميکردند.
رجوع به اهل کتاب به همين منوال ادامه داشت، تا اينکه پيامبر اکرم (ص) در رواياتي که خواهد آمد، به طور صريح مسلمانان را از مراجعه به آنان منع کرد؛ ولي با وجود نهي صريح پيامبر(ص)، گروهي از مسلمانان براي دستيابي به مطالبي که به گمان آنان در معارف اسلامي وجود نداشت، به اهل کتاب مراجعه ميکردند.
رحلت پيامبر (ص) و فقدان آن حضرت سبب ورود بيشتر اسرائيليات به فرهنگ اسلامي شد، زيرا از طرفي حضرت مانعي براي مراجعه مسلمانان به اهل کتاب به شمار ميرفت و از سوي ديگر، با وفات وي راه کسب دانش و معارف اسلامي بر کساني که از جانشين عالم و دروازه علم پيامبر، علي (ع) و صحابيان دانشمندي همچون ابن عباس و ابن مسعود غافل بودند، مسدود ساخت، به همين جهت ذهبي مينويسد: داخل شدن اسرائيليات در تفسير از اموري است که به عهد صحابه بازميگردد.46
نو مسلمانان اهل کتاب که در عهد صحابه، اسلام را پذيرفته بودند، از عوامل ديگر ورود اسرائيليات به فرهنگ اسلامي بودند. اينان با تظاهر به اسلام سوء استفاده از اعتماد برخي صحابه، خرافات فراواني را وارد حوزه فرهنگ اسلامي کردند. ورود و نفوذ اين روايات در دوره تابعان نيز ادامه يافت، بلکه در اين عصر بر اثر تساهل گذشتگان، شيوع پديده داستانسرايي، گرويدن شمار بيشتري از اهل کتاب به اسلام و نيز رغبت بيشتر مسلمانان به شنيدن داستانهاي ملتهاي پيشين، اسرائيليات بيشتري وارد تفسير و حديث اسلامي شد، افزون بر اين، وجود مفسراني در اين عصر همچون مقاتل ابن سليمان که مي خواستند نقص و کمبودهاي تفسير را با روايات اسرائيلي برطرف سازند، بر نفوذ بيشتر اين روايات افزود47 تا اينکه عصر تابعان فرا رسيد. در اين عصر نيز علاقه به اخذ روايات اسرائيلي افزونتر شد و گروهي در مراجعه به اهل کتاب، راه افراط را در پيش گرفتند، به گونهاي که هر روايت اسرائيلي را ميپذيرفتند و آن را صحيح تلقي ميکردند. اين گرايش شديد ادامه يافت تا نوبت به عصر تدوين تفسير رسيد. در اين عصر، مفسران بخش اعظم اين روايات اسرائيلي را وارد تفسير کردند.48
علل عمده نفوذ اسرائيليات در منابع اسلامي
عوامل اصلي نفوذ اسرائيليات در فرهنگ اسلامي و منابع و اذهان مسلمين را ميتوان بدين گونه خلاصه کرد:
1. نزديکي و همسو بودن فرهنگ اسلامي و باورهاي مسلمين با اديان قبل مخصوصاً يهود و مسيحيت.49
نقل عقايد باطل اسرائيلي و انتساب آن به پيامبر اسلام (ص) و ديگران باعث شد تا برخي از مذاهب اسلامي بدون تحقيق، اين روايات را پذيرفته و آنها را به صورت عقيده و مذهب خود برگزينند. عقيده به جسم بودن خداوند، معصوم نبودن پيامبران و… را ميتوان رهآورد اين گونه روايات دانست.
3. خدشه دار کردن سيماي اسلام
ورود اسرائيليات به فرهگ اسلامي باعث شد تا عدهاي اسلام را ديني خرافي جلوه دهند و بگويند: اسلام ميکوشد پيروانش را با تعاليم پوچ و واهي که با هيچ معيار عقلي سازگاري ندارد، سرگرم سازد. چنان که برخي مستشرقان، بعضي از اين روايات را از منابع اسلامي استخراج کرده و با ترويج آنها در صدد بدنام کردن اسلام و ضربه زدن به آن هستند.100
ديدگاهها و هشدار برخي از انديشمندان اسلامي در خصوص اسرائيليات
ابن خلدون، که ديدگاههاي وي در خصوص بررسي مسائل تاريخي و جامعه شناسي از ارزش خاصي در نزد محققان برخوردار است، در اين زمينه ميگويد: “مورخ اگر تنها به نقل اخبار اعتماد کند، بدون آنکه به قضاوت در مورد اصول عادات، رسوم و قواعد سياستها و تمدن و کيفيت اجتماعات بشري بپردازد و حوادث نهان را با وقايع پيدا و اکنون را با گذشت بسنجد، چه بسا که از لغزيدن در پرتگاه خطاها و انحراف از شاهراه راستي در امان نماند” و بعد به ذکر نمونههايي در اين خصوص ميپردازد، مانند سپاهيان بني اسرائيل که چگونه ميتوانستند فقط بعد از چند نسل به نحو نامعقولي که مورخان و مفسران گزارش دادهاند افزايش يابد.101
واحدي در انتقاد از علماي معاصرش ميگويد: “امروز ديگر کار از کار گذشته است، هر کس از راه ميرسد، داستاني به هم ميبافد و دروغ و ناروايي ميسازد و زمام خويش را به دست جهالت و بي خبري ميسپارد و به هيچ روي نميانديشد که خداوند کساني را که خبر از اسباب نزول قرآن ندارند ولي در اين باره اظهار نظر ميکنند چه وعدههايي داده است”.102
دکتر صبحي صالح در ضمن گفتاري در اين خصوص ميگويد: “کيست که نداند تاريخ چقدر دروغگوست و مورخان چه دروغهاي شگفت انگيزي که از زبان تاريخ نگفتهاند، چه بسيار شکافها که بر ايوان تاريخ افتاده است بايد مرمت گردد و چه بسيار پست و بلنديها که بر سر راه مورخ وجود دارد که بايد هموار شود، پس ما تنها با يافتن داستان تاريخي نزول آيات قرآن به همه چيز دست نيافتهايم و همه امکانات را براي فهم قرآن بدست نياوردهايم”.103
دکتر ذهبي در اين مورد ميگويد: “بر مفسران واجب است که در نهايت بيداري، هوشياري و نقادي باشند تا بتواند از ورطه هولناک اسرائيليات آنچنان که شايسته روح قرآن و عقل و نقل صحيح است، برهد و همين گونه بر او واجب است در بيان مجملات قرآن هنگامي که حديث پيامبر (ص) وجود دارد، از نقليات آنها استفاده نکند و نيز در نقل اينگونه مطالب به مقدار حاجت و اختصار و در حد توضيح و تصديق قرآن بسنده نمايد و جز در بيان ذکر اقوال مخالف و رد آنها به تفصيل به آن اخبار نپردازد و بلکه براي مفسر بسيار نيکوتر و شايسته تر است که از اين اسرائيليات که هيچ فائدهاي در بر ندارد و انسان را از تفسير قرآن باز ميدارد و از تدبير در حکمت و احکامش منحرف ميسازد، روي گرداند”.104
در ميان مفسران متأخر شيخ محمد عبده، در تفسيرش بر خلاف بسياري از مفسران از افتادن در ورطه اسرائيليات و استفاده از آنها در بيان مبهمات قرآن بر کنار و سالم مانده و معتقد است که “خداوند ما را مکلف به جستجوي جزئيات و تفصيل در مبهمات کتابش ننموده و اگر ميخواست يا آن جزئيات را در کتابش ميآورد و يا به زبان پيامبرش (ص) نيز تنها به بيان مهمات قرآن در حد فائده و توضيح آن اشاره فرموده است و نه بيشتر”.105
به عنوان نمونه، عبده در تفسير آيات 4 و ما بعد سوره بروج (قتل اصحاب الاخدود) ميگويد: “اما در مورد اصحاب اخدود و جاي آنها و بزرگانشان روايات زيادي وجود دارد، ولي دانستن آنها لازم نيست تا از افتادن در ورطه افسانه پردازي برکنار ماند”.106
رشيد رضا نيز در “المنار” بر خرافات و بدعتها ميتازد و در عين اينکه براي شرح مبهمات قرآن گاهي از توارت و انجيل بهره ميگيرد ولي به شدت بر مفسران از اينکه در دام اسرائيليات افتادهاند، انتقاد ميکند.107
شيخ طبري در مجمع البيان علي رغم اينکه گاهي به نقل قصص و داستانهاي اسرائيلي ميپردازد، ولي هنگامي که هر يک از آنها را مخالف با عقيده و شرع مبين ميبيند، صريحاً به نقد و رد آن ميپردازد، مثلاً در آيه 21 سوره ص، بعد از آنکه داستان داود (ع) و همسر اوريا و دو فرشته را به پنج صورت بيان ميکند، همه را مردود دانسته و ميگويد: “اين گونه رفتار که به داود (ع) نسبت دادهاند حتي با عدالت نيز مخالف است پس چگونه پيامبران الهي (ع) که امناي خداوند بر وحي و واسطه بين او و بندگانش هستند، بر صفتي متصف باشند که با وجود آن شهادتشان مورد پذيرش نيست!؟ بر حالتي که انسان از شنيدن و قبول آن بيزار است، مسلماً شأن پيامبران الهي بسي والاتر است و از اميرالمؤمنين (ع) نيز نقل شده است که فرمود: اگر مردي را نزد من بياورند که ميپندارد داود (ع) همسر اوريا را به زني گرفت، او را با دو حد مجازات خواهم کرد، حدي براي نبوت و حدي براي اسلام. کنايه از اينکه با توهين به مقام عصمت پيامبر الهي (ع) از اسلام نيز خارج شده است”.108
مرحوم علامه طباطبايي ضمن پرهيز شديد از اسرائيليات تأکيد ميکند که “عدهاي از مفسران با اطمينان با نقليات و بدون هيچ تفحصي در آنها اين گونه اخبار را پذيرفته و تفاسيرشان را از آنها آکندهاند، گويي اينان مقامات معنوي و انساني مانند نبوت، ولايت، عصمت و اخلاص را چيزي جز نامهاي وضع شده فاقد حقيقت، نميدانند و نفوس انبياي بزرگوار را نيز مانند ديگر انسانها در نظرميگيرد”.109
به عنوان نمونه ايشان در تفسير آيه “و لقد همَت به وهمَ بها لولا ان راي برهان ربه” ميگويد: “معناي اين آيه در نزد برخي از مفسرين اين است که زليخا ميل به فحشا نمود و يوسف نيز چنين قصدي داشت و اگر برهان پروردگارش را نميديد، آن را انجام ميداد! ولي اينان که اينگونه اخبار اسرائيلي و جعلي را نقل ميکنند همان گونه که جد او ابراهيم را نيز در مورد همسرش ساره متهم ميسازند، از تهمت زدن به يوسف نيز ابايي ندارند، و چنانچه از يوسف کوچکترين لغزشي سر ميزد، قرآن خود به آن اشاره نموده، توبه و استغفارش را بيان ميکرد، در حالي که او را ستوده و مخلص ناميده است”.110
ايشان داستان مار و طاووس را که بنابر بعضي اخبار شيطان را در اغواي آدم و حوا ياري کردند، غير معتبر دانسته و از اخبار دخيله و برگرفته از تورات ميداند و همچنين افسانه غرانيق را که عدهاي از قول ابن عباس و جمعي از تابعين نقل کردهاند، به استناد به ادله قطعيه بر عصمت پيامبر (ص) از جعليات واهي و موهوم ميشمارد. به علاوه مفسر گرانقدر الميزان حتي اگر اين اسرائيليات منافي با عصمت أنبياء يا مقام ملائکه در کتب شيعه نيز باشد و يا آنها را به صحابي بزرگواري مانند علي (ع) و ابن عباس هم نسبت داده باشند با قاطعيت آنها را مجعول و مردود اعلام ميکند مانند داستان يوسف (ع) که بدان اشاره شد و نيز گاهي با مقايسه قصص قرآني با آنچه که در توارت و انجيل آمده است، بي اعتباري مطلب ساختگي و افسانههاي جعلي آنها را ثابت مينمايد، که به عنوان نمونه ميتوان به داستان داود (ع) لوط و دخترانش، داستان ابراهيم (ع)، طوفان نوح (ع) و زندگي يعقوب (ع) اشاره نمود.111
فصل دوم: وهابيت
سلفي گري
از جمله عناوين و القابي که و هابيان و گروهي از جماعت هاي اسلامي برخود گذاشته و بر آن افتخار ميکنند، عنوان “سلفيه يا سلفي گري” است. اين عنوان به نوب? خود بيان گر يک ايده و

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment