منابع پایان نامه ارشد درباره آداب و رسوم، نماز جمعه

بالعربيه”.190
2. گروهي از سيره نويسان نوشتهاند که علي(ع) درباره کعب الأحبار ميگفت: او از دروغگويان است.191 همچنين از زراره روايت شده که گفت: شخصي به نام عاصم بن عمر نزد امام باقر (ع) آمد و گفت:کعب الأحبار ميگويد: “هر بامداد کعبه مقابل بيت المقدس سجده ميکند” امام باقر(ع) فرمود” نظر تو درباره سخن کعب چيست؟ او گفت: کعب راست گفته است. امام باقر(ع) فرمود: تو و کعب، هر دو دروغ ميگوييد کعب الأحبار و امثال او از کسانياند که حکايات و سخناني را ميان مسلمانان وارد کرده و آنها را فريب ميدادند.192
2. تميم داري
تميم بن اوس داري از مسيحيان يمن بود. در سال نهم هجري پس از جنگ تبوک با گروهي نزد پيامبر(ص) آمد و مسلمان شد. او در مدينه زندگي ميکرد و پس از قتل عثمان به شام رفت. در دوران خلافت علي(ع) در سال چهلم هجري وفات کرد.193 از کساني بود که به جاي پيامبر(ص) پيش نماز ميايستاد.194 وي اولين کسي بود که داستان سرايي را آغاز کرد؛ از عمر اجازه گرفت تا براي مردم داستان بگويد؛ عمر به او اجازه داد تا ايستاده بگويد.195 او در زمان عمر پيش از خطبههاي نماز جمعه سخنراني ميکرد. در زمان عثمان جلسات سخنراني تميم در هر جمعه به سه جلسه افزايش يافت.196
3. وهب بن منبه
نژادش از فارس است که کسرا آنها را به يمن فرستاد. آگاه به اساطير گذشتگان، به ويژه اسرائيليات بود عمر بن عبدالعزيز قضاوت شهر يمن را به او سپرد.
وهب ميگفت: 92 کتاب آسماني را گوش دادهام، هفتاد و دوتاي آنها را در کنيسهها و بيست تا را از طريق مردم. وي ميگويد: در تمام آن کتابها ديدم که اگر کسي خواست و ارادهاي را به خود نسبت دهد، کفر ورزيده است پدرانش بر دين مردم فارس (مجوس يا زرتشت) بودند.197 آنان با سکونت در ميان مردم يمن ضمن فراگيري دين مسيح، با آداب و رسوم يهودي نيز، خو گرفتند. وهب، زبان يوناني ميدانست و از علم و دانش اهل کتاب اطلاعات زيادي داشت.198 او از مشهورترين مدرسان مدرسهاي بود که کيسان بن طاووس در يمن بنيانگذاري کرده بود.199
وهب در محرم سال 113 يا 114 هجري قمري در هشتاد سالگي وفات يافت.
بعضي هم سال وفات او را سال 110 هجري درج کردهاند.200 وي ميگفت: سي کتاب آسماني را که براي سي پيامبر نازل شده بود مطالعه کردم.201
از کتابهايي که به او نسبت داده شده: ذکر الملوک المتوجه من حمير و اخبارهم و قصصهم و قبورهم و اشعارهم، قصص الأنبياء قصص الأخيار، کتاب القدر و کتاب الاسرائيليات است. وهب بن منبه مدعي بود تورات و انجيل تحريف نشده و تغييري در آن صورت نگرفته است و به همان صورتي که نازل شده باقي است. تغيير و تحريف در کتابهايي رخ داد که توسط احبار و راهبان نوشته شده است و کتابهاي نازل شده الهي مصون از تحول و تحريفاند.202
4. عبدالله بن سلام
او که از دانشمندان معروف يهود بود، در زمان حيات پيامبر(ص) مسلمان شد و پس از اظهار اسلام، همچنان عرق يهودي گري داشت و طبق محدثان اهل سنت او از پيامبر اجازه خواست يک شب قرآن بخواند و يک شب تورات و پيامبر(ص) هم به او اجازه داد.203 آيا به راستي پيامبر(ص) اجازه ميداد که تورات تحريف شده، همرديف قرآن شود و مسلمانان آن را مانند قرآن تلاوت کنند؟
و نيز نقل ميکنند که ابن سلام از پيامبر(ص) اجازه خواست که روز شنبه را که روز مقدس يهوديان بود گرامي بدارد و در نماز به جاي قرآن تورات بخواند، ولي پيامبر(ص) اجازه نداد.
ابن سلام، براي خوشايند مسلمانان جملاتي را در وصف پيامبر اسلام(ص) به نقل از تورات نقل ميکرد. از جمله اينکه ميگفت: در تورات در سطر اول نوشته شده: محمد پيامبر(ص) خدا و بنده برگزيده اوست. زادگاه او مکه و محل هجرت او مدينه است و سلطنت او در شام خواهد بود.204
تورات زمان ابن سلام همان توراتي است که اکنون در دست ماست و هرگز چنين جملهاي در آن وجود ندارد و جالب اينکه در اين جملات گفته شده که سلطنت او در شام خواهد بود! و اين ماهيت ابن سلام را نشان ميدهد و بي جهت نيست که او مانند کعب الأحبار و تميم داري و سيار طراحان روايات اسرائيلي پس از قتل عثمان همگي به شام رفتند و در کنار سفره معاويه قرار گرفتند.
از ابن سلام رواياتي نقل شده که دلالت بر تجسيم دارد، مانند روايتي که درباره عبارت “مقام محمود” که خداوند به پبامبر(ص) ميدهد، از وي نقل شده است. به اين صورت که گفت: در قيامت پيامبر اسلام(ص) در کرسي خداوند و در کنار او مينشيند! گرچه اين سخن از کساني مانند عبدالله بن عمر هم نقل شده، ولي آنها کساني هستند که از کعب الأحبار و ابن سلام نقل حديث ميکنند.205
ب) مسلمانان
اگر چه در ميان مسلمانان اين حديث پيامبر(ص) شايع بود: “لا تَصدِقُوا اَهلِ الکِتاب وَ لا تَکذِبواهُم…” اما مسلمانان در نقل کلام آنها خودداري نميکردند.206 و حتي بعضي از صحابه به وهب بن منبه، کعب الأحبار و عبدالله بن سلام پيوستند.207
1. ابوهريره
ابوهريره از صحابه پيامبر(ص) است، کنيهاش “ابوهريره” و نام وي اختلاف نظر است. تا جايي که سي اسم براي او نقل کردهاند. پس از فتح “خيبر” به مدينه آمد و تا وفات پيامبر(ص) سه سال صحبت آن حضرت را درک نموده است.208
کعب الأحبار در وصف ابوهريره ميگويد: “ما رَأيتُ اَحَداً لَم يَقرَأ التَورا? اَعلمَ بِما فيها مِن اَبي هُرَيرَ?” نديدم کسي را که تورات نخوانده باشد و آگاهتر از ابوهريره به محتواي آن باشد. وي ميگفت: احاديثي از پيامبر(ص) روايت ميکنم که اگر در زمان عمر ميگفتم، سرم را ميشکاند ابوهريره ميگفت: اگر تمام رواياتي را که در کيسه دارم براي شما نقل ميکردم با پشگل مرا ميزديد. وي در 78 سالگي و به سال 59 هجري وفات کرد.209
2. عبدالله بن عمروعاص
از صحابه پيامبر(ص) است. کنيهاش ابامحمد و به روايتي، عبدالرحمن بود.210
قبل از اسلام اسمش “العاص” بود که و بعد از مسلمان شدن، پيامبر(ص) نام عبدالله بر او نهاد.211 وي زبان سرياني را که زبان اصلي تورات است آموخته بود. معاويه مدت کوتاهي ولايت کوفه را به او سپرد.212 او در جنگ يرموک دوخورجين، پر از کتابهاي اهل کتاب به دست آورد. عبدالله بن عمرو کتبهاي يهود ونصاري را همواره مطالعه ميکرد و توجه خاصي به آنها داشت. مجاهد ميگويد: نزد عبدالله بن عمروعاص صحيفهاي ديدم پرسيدم اين چيست؟ گفت: اين صحيفه صادقه نام دارد. هر چه از پيامبر(ص) شنيدم در آن نوشتم؛ در حالي که بين من و او هيچ کس ديگري نبود وي از قول پيامبر(ص) روايت کرده است که فرمود: “بَلِغُوا عَني وَ لَو آيهً وَ حَدِثُوا عَن بَني إسرائيل وَ لا حَرِجً”213
3. محمد بن کعب القرظي
پدر وي از اسيران بني قريظه و از فرزندان کاهنان يهود بود. وي در سال 40 هجري متولد شد و در سال 117 هجري وفات يافت و از کساني بود که در مساجد به قصه گويي ميپرداخت و افسانههايي را از کتابهاي پيشينيان نقل ميکرد و سرانجام در حالي که در مسجد مشغول قصه گويي بود، سقف مسجد فرو ريخت و به همراه گروه ديگر جان سپرد.214
4. ابن جريح
ابوخالد يا ابوالوليد عبدالملک بن عبدالعزيز جريج. اصل وي رومي و پيش از اسلام نصراني مذاهب بود. در سال 80 هجري متولد شد و در سال 150 هجري وفات يافت. ذهبي وي را يکي از قطبهاي نشر اسرائيليات دانسته و مينويسد: او محور نشر اسرئيليات در دوره تابعان است و هرگاه آيات مرتبط به نصارا را دنبال کنيم، ميبينيم بيشترين رواياتي که طبري درباره نصارا آورده، در محور ابن جريح دور ميزند215؛ اما اين نظريه پنداري بيجا مبتني بر حدس است که شاهدي بر صحت آن وجود ندارد، بلکه شاهد نادرستي اين مدعا، افسانههايي است که درباره مائده (سفره) آسماني نازل بر حضرت عيسي (ع) و حواريون در جامع البيان و الدر المنثور آمده است که فقط دست وهب بن منبه و کعب الأحبار در آنها ديده ميشود و از ابن جريح خبري نيست؛ نيز صدها روايت اسرائيلي که ابوشهبه در کتاب الاسرائيليات و الموضوعات گرد آورده و در آن دستهاي افرادي چون عبدالله بن سلام و تميم داري و کعب و وهب و قرظي و ابوهريره به طور فراگير ديده ميشود و ابن جريح فقط در يک مورد (هنگام نجات بني اسرائيل از وادي تيه) از ابن عباس نقل ميکند.216
5. عبدالله بن عباس
زماني که پيامبر خدا (ص) از دنيا رفت عبدالله بن عباس کودک بود و لذا احاديث بسيار اندکي از پيامبر نقل کرده است حتي گفته شده که ابن عباس به خاطر سن کمي که داشت، از پيامبر(ص) جز چهار حديث نشنيده است.
با اين وجود در کتب اهل سنت روايات بسياري از وي نقل شده و به طوري که گفتهاند، فقط در مسند احمد بن حنبل 1696 حديث مسند از وي نقل شده است.217
بيشتر احاديثي که از ابن عباس نقل شده، روايات او از کعب الاحبار است و لذا در کتابهايي که درباره اسرائيليات نوشته شده، ابن عباس را در رديف ابوهريره قرار دادهاند و او را متهم به نزديکي با کعب الأحبار کردهاند.218
ما تصور ميکنيم که شأن و جلالت ابن عباس بالاتر از آن است که چنين باشد. او از ارادتمندان و شاگردان خاص اميرالمؤمنين علي (ع) بود، به گونهاي که در دفاع از اميرالمؤمنين از هر خطري استقبال ميکرد. مناظرات او با معاويه حتي در زماني که معاويه در اوج اقتدار بود در تاريخ مشهور است. ابن عباس، همواره اميرالمؤمنين را پيشواي خود ميدانست و همانگونه که پيش از اين گفتيم، اميرالمؤمنين کعب الأحبار را کذاب ميخواند و کعب پس از کشته شدن عثمان به شام رفت و به معاويه پيوست و ثناگوي او شد. بنابراين، بسيار بعيد و حتي ناممکن به نظر ميرسد که ابن عباس با کعب الأحبار که از اول در جبهه مخالفان اميرالمؤمنين (ع) بود، روابط خوبي داشته باشد و اين همه روايت از او اخذ کند.
از اين گذشته ابن عباس شديداً با نقل مطالب از اهل کتاب مخالف بود. بخاري نقل ميکند که ابن عباس گفت: “چگونه از اهل کتاب مطلبي ميپرسيد، در حالي که کتاب شما که بر پيامبر خدا (ص) نازل شده تر و تازه است و شما آن را ميخوانيد و پير نشده است و اين کتاب به شما خبر داده که اهل کتاب، کتاب خدا را تغيير دادهاند و با دستان خود از پيش خود آن را نوشتهاند و گفتهاند که اين از جانب خداست تا آن را به قيمتي اندک بفروشد. آيا آن علمي که (از راه قرآن) به شما رسيده، شما را از پرسيدن از اهل کتاب نهي نکرده است”.219
ملاحظه ميفرماييد که چگونه ابن عباس با قاطعيت تمام از اخذ حديث از اهل کتاب منع ميکند و آن را کاري ناروا و مخالف معرفي ميکند. آيا ميتوان گفت که او خود هزاران حديث از کعب الأحبار نقل کرده است؟
در چنين روايت آمده است که ابن عباس برخي از سخناني را که از کعب الأحبار نزد وي نقل ميشد، به شدت رد ميکرد و کعب را دروغگو يهودي معرفي ميکرد که ميخواهد مطالبي را به دين اسلام وارد کند. طبري نقل ميکند که نزد ابن عباس گفته شد که کعب الأحبار ميگويد: خداوند در روز قيامت خورشيد و ماه را مانند دو گاو ميآورد و به آتش جهنم ميافکند، ابن عباس خشمناک شد و سه بار گفت: کعب دروغ ميگويد. سپس گفت: اين سخن يهودي هاست که کعب ميخواهد آن را وارد اسلام کند.220
همچنين نقل شده که ابن عباس به مردي که از شام آمده بود گفت: در شام با چه کسي ملاقات کردي؟ گفت: با کعب الأحبار، ابن عباس گفت: چه چيزي از وي شنيدي؟ گفت: شنيدم که ميگفت: آسمانها بر دوش فرشتهاي قرار گرفته است. ابن عباس گفت: کعب دروغ ميگويد، آيا او هنوز يهودي بودنش را ترک نکرده است؟ و اين آيه را خواند: “إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا…”221
آيا کسي که کعب الأحبار را دروغگو بخواند و از آن مهمتر او را به عنوان کسي معرفي ميکند که در يهودي بودنش باقي مانده و ميخواهد خرافاتي را وارد اسلام کند، ميتواند دوستدار و ملازم کعب باشد و از او

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...

Add a Comment