منابع و ماخذ مقاله بهداشت و سلامت، حمل و نقل

مدرن غالب مي شود. او مي گويد که نقل و انتقال سريع اطلاعات که حاصل امکانات الکترونيکي پيشرفته است سبب شده جهان روز به روز کوچکتر شود، تاجايي که هم اکنون گويي در يک دهکده بزرگ زندگي مي کنيم و چون گذشته هاي دور اطلاعات را از راه گوش بدست مي آوريم. در دنياي ما “دنياي تکنولوژي الکترونيکي رابطه زمان و فضا را آنچنان بر هم زده است که خواه ناخواه خود را در ورطه اي هولناک مي بينيم. احساس مي کنيم آنچه دوروبرمان را فراگرفته غيرمنطقي است و اگزيستانسياليسم تنها فلسفه اي که مي تواند بيان کننده وضع و حالت ما باشد” (رشيدپور،1354: 184).
چند دهه پيش مارشال مک لوهان، واژه دهکده جهاني را ابداع کرد. به اعتقاد وي، پيشرفتهاي اخير در رسانه هاي التکرونيکي، جهان را تبديل به دهکده اي کوچک ساخته است. مک لوهان، شتاب و سرعت را از ويژگي هاي اصلي در عصر رسانه هاي الکترونيکي مي داند. به اعتقاد وي شتاب و سرعت به سوي بي نهايت و هدف اصلي آن، حذف فضا است و نتيجه سرعت، تغييرپذيري ارزشهاست (مک لوهان، 1377: 110). به گفته وي عصر الکترونيک، انسانها را به جايي رسانيد که به شدت احساس کنند که به يکديگر وابسته اند (پيشين: 373).
مهمترين ويژگي فناوريهاي ارتباطي، از نظر مک لوهان عبارت است از:
1- سرعت بالاي اين فناوريها، بطوري که الکتريسيته، يک شبکه جهاني شبيه سيستم اعصاب مرکزي انسان بوجود آورده که به ما امکان مي دهد، جهان را همچون کل واحد درک کنيم و هر حادثه محلي، انعکاس جهاني داشته باشد.
2- سياسي شدن و تشديد آگاهي ها سياسي و اجتماعي انسانها
3- رمز زدايي از انسان و جامعه، بدين معني که عصر جديد عصر ابهام زدايي از انسان، جامعه و تاريخ است و ديگر خرافه ها، بعنوان واقعيت تجلي نمي کند (ساروخاني، 1373: 32).
البته اين نکته را نبايد از نظر دور داشت که در مطالعات مک لوهان، چندان که بايد به فرستنده پيام، رمز و ابزاري که پيام بواسطه آن ارسال مي شود توجهي نشده و مورد بررسي و تحليل شايسته قرار نگرفته است. انتقاد ديگري که عموماً به کار او وارد شده است ، اعتقاد وي به تکامل گرايي خطي است که اين موضع پيوند نزديکي با جبر تکنولوژيک دارد، از آن جهت که تغيير اجتماعي، فرهنگي ، سياسي و حتي زيست شناختي را بصورت نتيجه ناگزير تکنولوژي به تصوير مي کشد.

2-3-3- دنيس مک کوايل
مک کوايل، با اذعان به اين که براي باور به نقش رسانه ها به عنوان متغير اساسي در فرايند ارتباط، نيازي به اعتقاد به جبرگرايي تکنولوژيک نيست، چهار مقوله اصلي رسانه هاي جديد را شناسايي و معرفي مي کند:
1. رسانه ارتباطات ميان فردي: اين مورد شامل تلفن، موبايل و ايميل است. در کل، محتوا خصوصي و داراي تاريخ انقضاء کوتاه، و روابط شکل گرفته مهم تر از اطلاعات انتقال يافته است.
2. رسانه [ايفاي] نقش تعاملي: شامل بازي هاي ويدئويي و کامپيوتري، به علاوه وسايل و امکانات واقعيت مجازي است. مهم ترين نوآوري در اين مورد، تعاملي بودن و غلبه “فرايند” بر رضامنديهاي [حاصل] از استفاده مي باشد.
3. رسانه جست وجوي اطلاعات: اينترنت يا تارنماي جهان گستر، مهم ترين مورد از اين نوع رسانه است که منبع گسترده اي براي دسترسي تلقي مي شود. اينترنت همچنين مجرايي براي بازيابي و اصلاح اطلاعات است.
4. رسانه مشارکت جمعي: اين مقوله به ويژه شامل استفاده از اينترنت براي مشارکت و مبادله اطلاعات، عقايد و تجربه و توسعه روابط شخصي فعال است. دامنه استفاده حتي به جنبه هاي احساسي و عاطفي نيز گسترش مي يابد (مک کوايل،2006: 142 به نقل از مهدي زاده، 1389: 302).
در يک جمع بندي کلي، ابعاد و ويژگي هاي رسانه هاي جديد را مي توان چنين برشمرد:
– تعاملي بودن: امکان پاسخگويي يا نوآوري و خلاقيت به وسيله کاربر براي عرضه ديدگاه هايش به منبع يا فرستنده.
– حضور اجتماعي: اساس ارتباط شخصي با ديگران که با استفاده از رسانه ها ايجاد مي شود.
– غناي رسانه اي: پيوند بين چارچوب هاي متفاوت ارجاع، تقليل ابهام، فراهم کردن علائم و نشانه ها و… به وسيله رسانه ها.
– استقلال (خودمختاري): کنترل کاربر بر محتوا و استفاده و نيز استقلال او از منبع.
– بازيگوشي: استفاده براي سرگرمي و لذت، عليه فوايد و ابزاري بودن.
– خصوصي (خلوت) بودن: استفاده از رسانه يا محتواي خاص.
– شخصي بودن: شخصي و منحصر به فرد بودنِ محتوا و استفاده (پيشين:143 به نقل از پيشين: 302).

مک کوايل با اشاره به چهار بعد نظريه ارتباطات جمعي شامل “قدرت و نابرابري”، “يکپارچگي اجتماعي و هويت”، “تغيير اجتماعي و توسعه” و “زمان و مکان” مي نويسد: “اين مضامين با وضعيت و ويژگي هاي رسانه هاي جديد خيلي مناسب و جفت و جور نيست. براي مثال، تلقي رسانه هاي جديد به عنوان ابزار تصرف و اعمال قدرت، بسيار مشکل است. همچنين رسانه هاي جديد از جمله اينترنت را نمي توان داراي مالکيت و دسترسي انحصاري به گونه اي که محتوا و گردش اطلاعات در آن به آساني کنترل مي شود، دانست؛ [چرا که] الگوي ارتباطي در آن افقي است، و دولت و مقررات حقوقي نمي تواند همانند رسانه هاي قديم آن را کنترل و مقررات گذاري کند. در مقايسه با رسانه هاي قديم، هم اينک فرصتهايي نسبتاً برابر براي دسترسي به رسانه هاي جديد به عنوان فرستنده، دريافت کننده، تماشاگر يا مشارکت کننده در فرايند ارتباط وجود دارد. با اين حال، دلايلي وجود دارد که رسانه هاي جديد را ابزاري مؤثر در اعمال قدرت از طريق نظارت بر کاربران تلقي کنيم (پيشين:303).
در ارتباط با مقوله
وحدت و هويت، بايد اذعان نمود که رسانه هاي جديد نيروي پاره پاره کننده هستند. سهم اصلي و بنيادي رسانه هاي جديد، پيوندِ شکافِ در حال وقوع بين جهان خصوصي و عمومي يا به عبارتي، “زيست جهان” و سازمانها و نظام هاي اجتماعي است. البته اين شکاف مي تواند به واسطه بزرگراه هاي الکترونيکي جديد افزايش نيز بيابد. در مقايسه با تلويزيون، رسانه هاي جديد مي توانند نقش مستقيم در پروژه هاي زندگي فردي ايفا کنند (راسموسن، 160:2000 به نقل از پيشين). خلاصه اين که، رسانه هاي جديد به جاگيري مجدد افراد بعد از آثار ازجاکندگي مدرنيزاسيون کمک مي کنند.
در ارتباط با پتانسيل تغيير اجتماعي و توسعه، تفاوتي اساسي بين رسانه هاي جمعي و رسانه هاي جديد وجود دارد. رسانه هاي جمعي مي توانند به طور نظام مند براي اهداف و برنامه هاي توسعه مانند بهداشت و سلامت، کنترل جمعيت، نوآوري تکنيکي و… مورد استفاده قرار بگيرند. در مقابل، فناوري هاي جديد، استفاده هاي نامحدود و غيرهدفمند دارند و محتواي آن ها فاقد جهت گيري و کنترل است. با اين حال، رسانه هاي مبتني بر مشارکت، تناسب بهتري براي ايجاد تغيير دارند، زيرا داراي دربرگيري و انعطاف بيشتري هستند. در ارتباط با مقوله زمان و مکان، بايد گفت که “رسانه هاي قديم” در پيوند با مکان بودند. اگرچه اين رسانه ها [داراي ويژگي] جابه جايي فيزيکي و حمل و نقل سريع بودند، اما ظرفيت آن ها محدود و ارسال و دريافت پيام به ميزان زياد وابسته به مکان بود. در مقابل، فناوري جديد ارتباطي ما را از بسياري از الزام ها و محدوديت ها آزاد کرده است. با اين حال به دلايل اجتماعي و فرهنگي، بخشي از فعاليت هاي ارتباطي به مکان وابسته است. اينترنت علي رغم فقدان حد و مرزهاي آشکارش، هنوز منطبق با قلمرو جغرافيايي و حد و مرزهاي زباني و ملي است (به نقل از پيشين).

2-3-4- نظريه استفاده و رضامندي
رويكرد ” كاربردها و خشنودسازي” يا “استفاده و رضامندي”، يكي از مشهورترين نظريات ارتباط جمعي است. در اين رويكرد که به مخاطبان رسانه‌ها پرداخته مي‌شود، تأكيد مي‌شود كه انگيز? مخاطبان در مصرف محصولات رسانه‌اي، رضامندي و ارضاي برخي از نيازهاي تجربه‌شده آنان است؛ مصرف نيز به سمت و سوي اين رضامندي جهت‌گيري شده است (اسوليوان، 1385: 413).
اين نظريه كه به عنوان نظريه “روابط مخاطب رسانه‌ها ” نيز مشهور است به جاي پيام، بر مخاطب تأكيد مي‌كند و بر خلاف نظر تأثيرات شديد رسانه، مصرف‌كنند? رسانه را به جاي بيان رسانه، به عنوان نقط? آغاز فرض مي‌كند و معتقد است مخاطب از ميان مجاري ارتباطي و محتواهايي که به وي عرضه مي‌شود، بر اساس نوعي ملاک، دست به انتخابي آگاهانه و انگيزه‌دار مي‌زند.
در اين رويكرد، برخلاف بيشتر پژوهش‌هاي ارتباطي قبل از خود كه معطوف به آثار رسانه بر روي مخاطبان بوده‌اند، بر اين سؤال كه مردم چه كاري با رسانه‌ها مي‌كنند، تمركز شده و برخاستگاه و پويايي اجتماعي و روان‌شناختي نيازهاي فردي تأكيد مي‌شود (اسوليوان، 1385: 420). پرسش اساسي نظريه استفاده و رضامندي اين است که چرا مردم از رسانه ها استفاده مي کنند و آنها را براي چه منظوري به کار مي گيرند. پاسخي که به اجمال داده مي شود اين است که مردم براي کسب راهنمايي، آرامش، سازگاري، اطلاعات و شکل گيري هويت شخصي، از رسانه ها استفاده مي کنند (مک کوايل، 1385: 104).
مك‌كوايل در چارچوب همين نظريه، نيازهاي مخاطب را كه رسانه‌ها به شيوه‌هاي گوناگون سعي در فراهم كردن آنها براي رضامندي مخاطب دارند را از اين قرار مي‌داند:
1- سرگرمي
2- هويت شخصي
3- – نظارت
4- روابط شخصي (پيشين: 414).

در برداشت کارکردگرايانه از اين موضوع مک‌کوايل در کتاب نظريه ارتباطات جمعي اينگونه بيان مي‌کند: “خاستگاه‌هاي اجتماعي و روان‌شناختي نيازها، که به وجودآورنده توقعات ما از رسانه‌‌ها (يا مشغول شده به فعاليت‌هاي ديگر) که به نوبه خود باعث ارضاي نيازها و پيامدهاي ديگري که عمدتا ناخواسته هستند مي‌شود”. مک‌کوايل در ادامه خاطرنشان مي‌کند، بنابراين علت استفاده از رسانه، تجربه کردن مسائلي است که از شرايط اجتماعي و رواني ناشي مي‌شود؛ مسائلي از قبيل جست‌و‌جوي اطلاعات، تماس اجتماعي، انحراف توجه، فراگيري اجتماعي و رشد، که براي حل اين امور و برآوردن اين نيازها مخاطب متوسل به رسانه‌ها مي‌شود (مک کوايل، 1385: 331).
برداشت‌ با توجه به تجديد نظرهايي که مدتي بعد در نظريه استفاده و رضامندي رخ داد، اکنون به گونه ديگري اصلاح شده است: شرايط اجتماعي و ساختار رواني مخاطب مشترکاً بر عادات کلي استفاده از رسانه اثر مي‌گذارند و اعتقاد و توقع مخاطب درباره نفعي که از رسانه‌ مي‌توان برد(که عمل مشخص انتخاب و مصرف رسانه توسط او را شکل مي‌دهد)، قضاوت درباره ارزش تجربه استفاده از رسانه‌ها را به دنبال دارد و احتمالا به کاربرد فوايد حاصل شده در ساير عرصه‌هاي تجربه و فعاليت اجتماعي منجر خواهد شد.
رابين (1993) پنج فرض بنيادين نظريه استفاده و رضامندي را مشخص کرده است:
1. مردم در استفاده از رسانه ها داراي هدف و انگيزه هستند. چنين رفتار هدفمندي براي آنها سودمند است و پيامدهايي براي خودشان و جامعه دارد.
2. مردم براي برآورده ساختن نيازها يا اميال خود، از منابع و محتواي ارتباطي استفاده مي کنند. استفاده از رسانه ها، بمنظور کسب رضايت يا منفعت از جمله جستجوي اطلاعات براي تقليل شک و ترديد و حل مسائل و مشکلات شخصي است.
3. ع
وامل اجتماعي و روانشناختي، واسطه رفتار ارتباطي است. رفتار ارتباطي پاسخي به رسانه ها به ميانجي وضعيتهاي اجتماعي و روانشناختي مانند تعامل ميان فردي، مقوله اجتماعي و شخصيت است.
4. بين رسانه ها و ديگر اشکال ارتباط، براي انتخاب، توجه و استفاده]مخاطب[ رقابت وجود دارد. بعبارتي بين اشکال ارتباط رسانه اي و ارتباط ميان فردي، براي برآورده ساختن نيازها و خواسته ها رابطه وجود دارد.
5. در روابط بين رسانه ها و افراد، معمولاً افراد در مقايسه با رسانه ها نفوذ و تاثيرگذاري بيشتري دارند (رابين ،1993: 98 به نقل از مهدي زاده، 1389: 73).
نظريه استفاده و رضامندي به خاطر تاکيد بيش از حد بر فرد و نيازهاي فردي، مورد نقد منتقدان قرار گرفته است. به اين معنا که اين نظريه با تاکيد بر مفاهيم روانشناختي مثل نياز، ساختار اجتماعي و جايگاه رسانه ها در آن ساختار را ناديده مي گيرد. ضعف تمرکز بر فرد در فرايند ارتباط آن است که اين واقعيت را که

متن کامل پایان نامه فوق در سایت sabzfile.com موجود است

You may also like...

Add a Comment