مقایسه ادبی تأثیرپذیری ادبیات اسپانیا از زبان فارسی

پژوهش ادبیات معاصر جهان، دوره 17، شماره 3، پاییز و زمستان 1391، از صفحه 123 تا 139                         

مقایسه ادبی تأثیرپذیری ادبیات اسپانیا از زبان فارسی

استادیار زبان و ادبیات اسپانیایی، دانشکده زبان ها و ادبیات خارجی دانشگاه تهران، تهران،

ایران 

(تاریخ دریافت: 6/3/92، تاریخ تصویب: 20/9/92

چکیده 

ادبیات  تطبیقی به عنوان شاخهای از مطالعات ادبی به شمار میرود که هدف آن مقا یـسه آثـار یـک  ادبیات با دیگر آثار ادبی م یباشد. با توجه به گرایش هایی که اخیراً این شاخه ادبی پیدا کرده یعنی قطب تاریخی و قطب نظر ی، بنابراین نیاز به مطالعات جدید در زمینه های دیگر روز بـه روز  بیـ شتر احـساسمیشود که یکی از این زمینه ها مطالعات ترجمه و زمی نههای وام گیری و وام           دهـی اسـت و  نیـ ز بررسـ ی تأثیرپذیری ادب یات از یکدیگر م یباشد. قدمت ادبیات تطبیقی در اسپانیا به قرن 11 مـیلادی و یـا حتـی پیش تر از آن یعنی به زمان حمله اعراب به اسپانیا در قرن هفتم باز می گـردد .  ولـی قـرن یـازدهم از آنجهت حائز اهمیت اس ت که از یک سو ادبیات نوشتاری اسپانیا بوجود آمد و از سوی دیگر اولـین آثـاربه زبان کاستیلا (زبان فعل ی اسپانیا ) توسط اولین شاعر اسپانیایی یعن ی گونزالو د برسئو1 به رشته تحریـ ر درآمد و اولین مطالعات ادبیات تطب یقی در اسپانیا با آمیخته شدن ادبیات عـرب (و فارسـی) بـا ادبیـ ات اسپانیا بوجود آمد. در این مقاله سعی شده ضمن گردآوری متون مختلف در زبان اسـپانیایی کـ ه تحـتتأثیر ادب یات فارسـی بوجـود آمـده انـد بـا اسـتفاده از روش تجزیـه و تحلیـل و بـار معنـایی برخـی ازصورت های          ساختواژی در فارسی و اسپانیایی، به اثبات نظریه تأثیر و  وام       گیـری اد بیـ ات اسـپانیایی از  ادبیات فارس ی در این زبان  پرداخت ، ضمن این که از زبان عربی  نیز به عنوان زبان عامل و واسـطه نیـ ز هرجا که نیاز بوده استفاده شده است.  

واژه های کلیدی: جایگزینی، ادبیات تطبیقی، اندلس، اسپانیای اسلامی، ادبیات فارسی. 

                                                           

 E-mail: afeiz@ut.ac.ir  ،021-88634500 :تلفن: 61119113021، دورنگار

-1 Gonzalo de Berceo

مقدمه 

قرن 19 شاهد شکوفایی و رشد شاخهای از مطالعات ادبی بود که بعدها به نام تاریخ ادب ی شناخته شد . این شاخه با توجه به ماهیتی که داشت، به طور کلی به مطالعه س یر تار یخی ادب یات و به طور مختص به مطالعه تار یخ فرهنگ ادبی م یپردازد که در کنار آن گاهی  نیـ ز بـه مطالعـه سبک می پردازد که منجر به ایجاد روش جدید مقایسه ای در سبک گردید.

درباره ادب یات تطب یقی، تعار یف بس یاری وجـود دارد و هـر نظر یـه پـرداز و یـ ا  مک تبـی بـهفراخور د ید و نگرش خود به موضوع،  تعریف و یا  تعبیری از این مسئله ارائ ه داده اسـت . ولـیشاخه ای از ادبیات است که پس از سه شاخه اصلی مطالعات ادبی یعنی نقد ادبـی، نظر  یـه هـایادبی و تاریخ ادبیات بوجود می آید به عبارتی می توان گفت کـه نتیجـه سـه شـاخه قبلـی علـمادبیات است. به عنوان مثال بسنت1 ادبیات تطبیقی را این طور تعریف نمود: 

»ادبیات تطب یقی عبارت است از مطالعه متون بین فرهنگ ی […] مطالع  های ب ین رشتهای کـ ه به م قایسه ادب یات دو طرف با استفاده از الگوهای ارتباط ی در واحد زمـان و فـضا مـی پـردازد …

(بسنت 45).

پوییدو تیرادو  Pulido Tirado اذعان می دارد که در اسپانیا ادبیات تطبیقی تا اوایل دهه 80 چندان مطرح نبوده، گرچه کارها و مطالعاتی در این زم ینه انجـام پذیرفتـه اسـت، ولـی تمایـ ل ادبیات تطب یقی اسپان یا  بیشتر به سمت مطالعه سبک و تاریخ ادبی بـوده . از نظـر  ایـ ن پژوهـشگرادبیات تطب یقی، اسپ انیا کار خود را با مطالعه نظاممند  وی         ژگـی  هـای نظـری شـروع و سـپس بـهمطالعه و یژگی های فرامل ی متن پرداخت و در نهایت، به خط مشی اعضای تشکیل دهنده حلقـهزبانی پراگ، مکتبTartu  مـس کو (         نـشانه    شناسـی فرهنگـ ی کـ ه تحـت تـأثیر سـاختارگرا یان و فرمالیستهای روس ی قرار دارد)، منظورشناس ی ادبی، نظر یه هـای انتزاعـ ی  ادبـی و نظریـ ه چنـدسامانی (polisistema) ملحق شد.  از نقطه نظر کلودیو گیین Cludio Guillen، یکی از نظر یـه پـردازان  ادبیـات تطبی قـی ، ایـ ن رشـته از ادبیات عب ـارت است از مطالعه ادبیات در سطح و مفهـوم فراملـی آن و نـه در سـطحبین المللی، چرا که خاستگاه ادبیات تطب یقی نه ادبیات مل ی است و نـه          رابطـهای کـ ه بـین آن هـامی تواند وجود داشته باشد. در ادب یات تطب یقی ما به بررسی روابط و تأثیر ادبیات ملـل مختلـفبر یکدیگر با توجه به ترجمه ها و نگرش های آن ها می پردازیم (گیین 34). 

                                                           

-1 Bassnett

تاریخچه مطالعات ادبیات تطب یقی اسپ انیا به  قرن  11 میلادی باز م یگردد، چرا کـ ه در ایـ ن قرن به موازات ادبیات کلیسایی، ادب یات د یگری بوجود آمد، البته به نظم ، کـ ه سـر اینده  آنهـا راخارچاس  م ینامیدند. تبحر خارچاس ها در تلفیق اشعار حماسـ ی- عاشـقانه و             لاتـین بـا اشـعار عربی و یا عبر ی بود و  بدین ترتیب تصنیف های عاشقانه ای م یساختند که بـه  آنهـا موشـحاتگفته  م یشد و در سر هر کوچه و برزن می خواندنـد . بنـابراین خارچـاس هـا بـه عنـوان اولـینپدیدآورنده آثار مکتـوب ادبیـ ات تطب ی قـی بـه زبـان رومـانس در اسـپانیا بودنـد. بنـا بـه گفتـه تاری خنگاران عرب قرون وسطا، شاعران اندلس ی (به و یژه مقدم بن مؤفا یا محمد ابن محمـود و شاعران کوردوبایی اهل کابرا، که در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم زندگی م  یکردند)          نقـشی اساسی در بوجود آمدن سبک مو شحات ایفا کردند، آن ها نوع ی از وزن و آهنگ رومانس را بـهتبعیت از اشعار فارسی وضع کردند که شامل چند مصرع با پنج یا شش بیـ ت مـی شـد، کـ ه در چهار یا پنج بیت اول، هم قافیه بودند، ولی دو بیت آخر با مصراع اول شـعر بعـدی هـم قاف یـ ه  میشدند و بدین ترت یب یک وزن دوگانـه  بـین  ب یـت  هـای شـعر ایجـاد مـی کردنـد . در اشـعارموشحات که توسط خارچاها سروده می شد، ضمن حفظ ارتباط موضوعی سـع ی مـ ی شـد  وزن آخر تمام ی  ب          یتها        آهنگین باشد که این و یژگی، از صـنایع ادبـی خارچاهـا بـه شـمار مـی رود.

علیرغم آثار غنی موجود در ادبیات این کشور، ادبیات تطبی قـی هـ یچ گـاه تـا همـین اواخـر بـهصورت یک رشته و یا م یان رشتهای مطرح نشده. چرا که در اسپانیا آمـوزش ادبیـات، فقـط بـهزبانهـای ملـی محـدود شـده بـود. بـه عبـارتی مـیتـوان گفـت کـه همیـشه یـک نارسیـسم(خودشیفتگی) فرهنگی در میان اسپانیاییهـا وجـود داشـته اسـت. بـه همـین دلیـل مطالعـاتاسپانیاییها، بنا به نظر پژوهشگر آلمانی اسپیتزر، اسپانیایی محوری یا خـود محـوری اسـپانیاییخوانده میشود. این خود محوری اسپانیایی در آثار نویسندگان ا ین کشور آنقدر بـارز بـود کـهامکان انجام مطالعه تطبیقی بدون مطالعه ادبیات مدرن را نمیداد، البته این مهم طـی             سـالهـایکمی صورت گرفته است و اسپانیاییها متوجه شدهاند که بایستی به مطالعـ ه ادبیـات انگلیـسی،فرانسوی، ایتالیایی و غیره نیز جهت انجام مطالعات در زمینه ادبیات تطبیقی اقدام کنند. 

بحث و بررسی  شعر  شعر هم یشه در ادبیات اسپان یای مسلمان جایی برتر داشت. لیکن از پایان قرن نهـم، شـعر»عرب- اندل سی« به دو شاخه مجزا تقسیم شدند : یکی در قالب کلاسیک- قص یده سنت ی بازتابیافت که ترکیبی فص یح، کوتاه و خشک با  ساختاری  تک قاف یه ای بود  »که عرب های شـتر سـوارو  بیابانگرد  پیش از اسلام، زندگ ی بادیه نشینی، عـشق و رنـ جهایـ شان را در آن بـاز مـی گفتنـد «.

(آلوارو 89

و دیگری شعر غنایی اسپانیای مسلمان muajaja – zéjel  که در زبان عرب، اما بـا  بیـ ان و شکل غ یر عر باند. زجل1 و موشحات دو صورت از یک شـعر عام یانـه انـد کـ ه بـا موسـیقی و رقص همراهند و به احتمال زیاد ریشه در ترانه هایی دارند کهlos mozárabes  اندلس بر اساس سنت های آواز و رقص دوران خلافت اندلس ساخته بودند. زجل  نوعی آواز مردمی است که با بانگ بلند و همراه با ساز به صورت دسته جمعی در کوچه و  بازار خوانده می شد و ترکی بـی ازموسیقی و شعر است که  شکل رباع ی دارد ، یعنی سه مصرع آن قافیه ای هماهنگ و یک مـصرعقافی های جداگانه دارد. موشحات2 نیز بمانند زجل است با این تفاوت که از صنایع ادب ی  بیشتری برخوردار است . این نوع شعر در فارسی ترج یع بند گفته می شود و منوچهری استاد بـزرگ هنـرترجیع، تأثیر ز یادی در این نوع از ادبیات دارد و طبق مستندات موجود، شاعران اسـپانیایی کـ ه به دستور آلفونسوی دهم پادشاه وقت اسپانیا در سرزمین شرق به جستجوی اشراق و حکمـتبودهاند، به این شاعر برمیخورند و پس از آشنایی با آثار وی نسخه ای از نوشـته  هـای او را بـهاندلس اسلام ی م یبرند و آنجا توسط مترجمان به زبان کاستیلا ترجمـه مـی شـوند و دسـت بـهدست ب ین شاعران آن دوره اندلس میگردد. این شاع ردر قرن 5 هجر ی  می زیسته است (گارولو 1998). 

نمونه بارز دیگر، »مقامات« بد یع الزمان همدان ی (9691008) ادیب ای رانـی اسـت کـ ه در تاریخ نثر عرب یک نقطه عطف به شمار می رود، زیرا در برابر کلاسیسیسم              سـنتی، یـک  سـب ک نوینی از  مقاله نویسی را وارد نثر عربی می کند که این نثر بعدها به اندلس می رسـد و  وارد زبـاناسپانیایی م یشود. مقامات بر ادبیات اسپانیا به ویژه ادبیات پهلوانی (Picaresca)   تـأثیر          بـسزایی داشته است و در آن قهرمانان مقامات اندلسی راpicaro  یا قهرمانان ادبیات پهلوانی قرن های 16 و 17 میلادی اسپانیا داشته اند. لازاریو د تورمسEl Lazarillo de Tormes  به دفعات با مقامات حریری، و ابوزید ولگرد با لازاریو شخصیت رمان اسپانیایی picaro  مقایسه شده است. 

                                                           

1-                  Zejel ، بانگ، آواز،         گونهای شعرنو که با      واژههای عامیانه سروده م یشود، بیشتر به ریخت چهارپاره، اسـت کـ ه مصراع در چهارم، چهارپاره ها یک روی تکرار می شود. 

2-                  Movasah آراسته شـده. صنعـتی در شعـر که از حرف نخست و یا میانه     مصرعها نامی و  یـا       مثلـی بـه دسـت میآید. 

لوسه لوپز بارالتLuce López Baralt  در این باره می گوید:  

»… بدین ترت یب گروه سخن سرایان  تازهای در اسپانیا به میدان آمدند که غزل های  زی بـای آن ها در قرن بیستم الهام بخش فدریکو گارس یا لور کا شاعر معروف اسپانیا قرار گرفت و اشـعاربسیار  زیبای سخنواران عرفانی  ایران چون مولوی و حافظ و »مقامات« بـدیع الزمـان همـدانی وشاگردان او را در هم آمیختند و سبک ادبی نوینی به نام پیکارسکا Picaresca  پدید آوردند کـ ه ضمن مقام خاصی که در تاریخ ادب یات اسپان یا دارد، نقش خاص ادب پارسی را در آن نمی توان نادیده گرفت« (تأثیر اسلام در ادبیات اسپانیا 74)  

گلچین اشعار حماسی  سنتی در اوایل قرن 15 از طریق استادان موسیقی که تـصن یف هـا رابه صورت چند صدایی در آثار خود استفاده م ی کنند و باعث گسترش و تـرویج  آنهـا در شـبهجزیره م  یگردند و نیز موس یقی فلام ینگو حفظ شده و تا به امروز رس یده است که از ایـ ن دسـتهمی توان به »تصنیف های آهنگ ین قصر « (اواخر قرن 15) که در مجموعه تـصنیف  هـای »ارنانـدودل کاستیلو« (والنسیا 1511) از آن ها به کرات است فاده شده اشاره کرد که با استفاده از آن هـا درگروه های کرخوانی باعث جاودانه شدن حضور این ترانه ها در آثار تئاتر ی، موسیقی و حتـ ی در مجموعه ضرب المثل ها شده و ارتباط این نوع از ادبیات با مردم را بدعت گذاشت. 

در هم ین اثناء برخی از نویسندگان مسلمان و یهودی به توسعه ش کوفایی ادب ی شبه جزیره ادامه م یدادند که در بین مسلمانان میتوان از ابن بسام1 نام برد که به شدت تحت تأثیر ادبیـ ات پارسی بود و گزیده ادب یات اندلس ی را گردآوری کرد و یـ ا ابـن کوزمـان 2 مؤلـف اثـر برجـسته کلکسیون اشعار زجل و یا ابن باجه ساراگوسایی3 شـاعر و  فیلـسوف  و بـه بـاور برخـی خـالقصورت شعر ی زجل ی و یا ابن طفیل مؤلف کتاب خودآموز فلسفه اثر ی برجـسته کـ ه اثـرات وتأثیر آن در کتاب رابینسون کروزوئه کاملاً مشهود است؛ و یا ابن عربی شـاعر عـارف و مؤلـفاشعار مؤخخه و یا ابن رشد (11981126) مترجم و مفسر آثار ارسطو. یهودیـ ان  نیـ ز در ایـ ن دوران نو یسندگان برجستهای چون : موشه ابن عزرا (11351055) شاعر گرانادا یی که یکـی  ازبرجسته ترین شاعران عصر طلایی ادب یات  عربی- اسپان یایی  به شمار مـیرود،      ولـی در مجمـوع

                                                           

1Ibn Bassam: شاعر و نویسنده، در سده سوم می زیست. هجوهای کوتاه و نیشدار او در باره همه بزرگان بود، او حت ی درهجوسرا یی هایش به پدر و مادر خود م یتاخت. او گاه ی  نیز هجو سروده هایش را بـه دیگـران منتـسبمی کرد. 

2Ibn Kuzmán

-3 Ibn Badjet Zaragoza

ارتباط فرهنگ ی و ادبی عم یقی  بین سه فرهنگ موجود شبه جزیره (عـرب، ی   هـودی و مـس یحی) وجود نداشته و بنا به گفته محققان تأثیرات متقابل و الهامات از یکدیگر  نیـ ز یکـ سان نبـود. درکاستیلا و لئون هنوز اثر ادبی به زبان لات ین خلق نشده بـود، اگرچـه هـر روز شـواهد و آثـاری مبنی بر وجود یک سنت سینه به سینه خلق آثار ادبی غنایی و احتمالاً حماسی یافت می شد. 

خارچاها و اشعار غنایی سنتی

در کنار ادبیات کولتاcolta  که مختص مؤلفانی بود که در بطن کلیسا و           صومعههـا ترب یـ ت شده و بزرگ شده بودند، ادبیات د یگری ن یز وجود داشته است که نسل به نسل منتقل شده بودکه اول ین آثار آن تصنیفهای فل کلوریکاند. تلاش محققان برای یافتن سرآغاز و خاستگاه ا یـن تصنیفها ره به جایی نبرده : همه مردم این تصنیف ها را زیر لب زمزمه مـ ی کردنـد و  ایـ ن نـوعبیان، س ینه به سینه از پدر به پسر میرسد و در جایی ثبت نمیشود مگر در مـوارد خاصـی. در رابطه با آنچه که؛ غرب در سدههای م یانی با یکدیگر مرتبط بودند مـیتـوان گفـت کـ ه اشـعار غنایی عام یانه (فلکلور) زمانی در کاستیلای اسپان یا به وجود آمدند که این زبان با زبـان د ی     گـری تلفیق شد و از ریتمها و وزن و قافیه تصن یفها چن ین بر مـیآیـ د کـ ه تـأثیر بـسزایی از اشـعارفارسی به زبان عربی و سپس به زبان اسپانیایی منتقل شده است. این  تأثیر پذ یری در حدی بودکه در قرن ششم سزار اسقف آرس (مرگ در سال 542) این اشعار و تصنیف هـا را » شـیطانی« خواند وخواندن آنها را بین مردم ممنوع اعلام کـ رده بـود، قـرن بعـد انجمـن مـذهبی شـالون(654639) این اشعار را مبتذل و زننده خواند و دست به سانسور آنها زد . ولی واضح اسـتکه اصرار کلیسا در ممنوع کردن تصن یفهای عام یانه موفق یت آمیز نبوده و حماسـه هـای عام یانـهروز به روز قوت بیشتری می گرفتند. شخص کـ ارلومگنو پیمـان نامـه ای در سـال 1789 منتـشرساخت که ط ی آن آزادی مادران روحانی را محدود می کرد و در آن اعلام داشته بود که: » هـیچ مادر روحان ی و زیردستان آن حق خروج از صومعه بدون مجوز را ندارد، و تحت هیچ شرایطی حق نوشتن تصنیف های عاشقانه و فرستادن آن ها به بیرون از صومعه را ندارند«. 

تصنیفهای حماس ی عام یانه در تمام دوران ها و در تمـام م  کـان هـا توسـط زنـان خوانـدهمیشد و شواهد برجا مانده، دال بر این ن کتهاند که از قرن دهم به بعد شـروع بـه گـسترش درغرب کرده اند. 

خارچاها، موشحات، زجل ها 

خارچاها بر طبق شواهد موجود اولین و  قدیمیترین اشعار  حماسی مـیباشـند کـ ه نی مـی عربی  نیمی لات ین و با وزن و ریتم  عربی- فارس ی سروده میشدند که در آن هـا وجـود واژگـانفارسی بس یاری به چشم میخورد، ضم ن  این که از نظر ریتم و وزن تابع اشعار شـاعران ای          رانـی آن          دورانند. خارچاها در واقع اشعار کوتاهیاند که در آخر برخی از آنها قاف یه  تکرار مـیشـودکه به اسم موشحات شناخته شدهاند و سـرایندگان آنهـا – جـز تعـداد انگـشت    شـماری – دراواسط قرن 11 و اواخر قرن 12 می زیستند و معاصر شاعران لاتین بودند. 

¡Ven, ya sahhara!

Alba k´est con bel vigore Kando vene pidi amore.

Si queres como bono mib,

Béyame ida l_nazma duk;

Bokella de habb al_muluk

¡Mamma, ayy habibi!

So l_yummella Saqrella

El collo albo

E bokella hamrella.  (Angel del Rio:5, 1954) نمونهای از این نوع اشعار است بنا به گفتـه تـاریخ نگـاران عـرب قـرون وسـطا، شـاعراناندلسی به ویژه مقدم بن مؤفا یا محمد ابن محمود، شاعران کوردوبایی اهل کابرا، که در اواخـرقرن نهم و اوایل قرن 10 زندگ ی م  یکردند و سفرهایی به ایران و بغـداد داشـتند و بـا شـاعرانایرانی و عربی آن دوران آشنایی داشتند و نقش اساسی در بوجود آمدن سـبک موشـحات ایفـاکردند، آنها  نوعی از وزن و آهنگ عاشقانهای را وضع کردند که شامل چند مصرع دارای پـنجیا شش بیت م یشد، در هر بیت، چهار یا پنج  بیت اول ، هم قافیه بودند، و بیـ ت و یـ ا دو بیـ ت آخر با مصراع اول شعر بعدی هم قافیه م یشدند و بدین ترت یب یک وزن دوگانه بین  بیت  هـای شعر  ایجاد م ی کردند، بدون شک  این از ویژگی های منحصر به فرد موشحاتها بود که به  همین نام هم خوانده می شدند، یعنی »تزیین شده با نوعی کمربند دو رو«.  

نامگذاری و استفاده استعار ی از واژههایی که  چنین  بیانگر عظمت و شکوه است و سـبکشعر به تشبیه نمودن کمربند  (که با دو رشته مروارید و سنگ های گران یت تـزیین شـده اسـت) خود هم ین اشارات و ظرایفی است که به واسطه آنها و یژگی نـوع شـعری موشـحات را بیـ ان می کنند و نتیجه جامعهای ست با ظرافت طبع و بسیار نزدیـک  بـه »روش« ادبـ ی جـار ی در آن زمان. موشحات نت یجه برخ ی از تغییرات و انحرافاتی از سبک و روش معمول اشـعار پارسـی-عربی کلاسیک آن دوران است، که بر اساس قصیدههای بلند تک هجا یی و بلند یا کوتاه بـودنسیلاب تقس یم م یشدند. در برابر این سب ک  رایج و مردمی، سب ک موشحات ظه ور مـ ی کنـد کـ ه به قافیه هایی تقسیم می شد با ابیات کوتاه و تغییرات آوایی که امکان وجـود یـک sustrato  (بـاویژگی و منشأ نامشخص) را محرز می سازد که منجر به تغییر و اصـلاح سـبک اشـعار عربـی- پارسی گردید. 

اشعار موشحات توسط خارچاها سروده میشد: وزن آخر تمامی  بیت هـای آخـر بـه وزنآهنگینی ختم میشد که از صنایع ادبی خارچاهـا بـه شـمار مـی رفـت، ضـمن ا یـن کـ ه ارتبـاطموضوعی ن یز با دیگر اب یات نداشـت و در آن هـا حـضور یـ ک فعـل »صـرف شـده« بـه چـشممی خورد. 

خارچاها بد ین  ترتیب، پا یه و اساس اشعار خود را بر موشحات بنا کردند. اگـر بیند یـشیم که خارچاها قبل از موشحات بودند، مـیبا یـستی در  برابـر نمونـه هـای حماسـی سـنتی از نـوپهلوان گری در این آثار باشیم؛ و چنانچه عکس ا ین قض یه را در نظر بگیریم و  اینگونه اسـتدلالکنیم که خارچاها نتیجه کار شاعران عرب، پارسی و یا عبر ی بودهاند کـ ه بـه سـبک موشـحاتشعر  میسرودند با ید اذعان  نمـود کـ ه برخـی از خارچاهـا بـه طـور مـستقل و فـارغ از سـبک موشحات به سرودن اشعار خود میپرداختند، ضمن این که برخ ی د یگر، بدون شـک، دنبالـه رو سبک موشحات بودند و به تقلید از آن ها و متون قبل از خود پرداخته اند. 

همزمان با ظهور موشحات در اندلس سبک دیگر شعر با ویژگی عامیانه بوجود آمد که بـهنام زجل نامگذاری شد، به طور کلی زجل به زبان عربی با ترکیبی از واژگان پارسـی، عربـی ولاتین به زبان عامیانه نگارش شده که خواندن  آنها نظـم و  قافیـ ه اشـعار شـاعران ای     رانـی را در ذهن     تداعی  می کند و به نسبت موشحات دارای سب ک روا یتی تر و هجوآمیزتر اسـت و از نظـرساختار ب یتی بس یار شبیه به ترکیب اشعار نوع سنتی دیگر گویش های زبانی است، یعنی در ابتـدایک  ترجیع بند دارد، سپس سه بیت هم وزن، یک  بیت            برگشتی (و دوباره، یک ترج یع بند و ال ی آخر. زجل فاقد سبک خارچا است. 

       منشأ زجل مشخص نیست،  ولی در مدارک و مستندات همواره نـام شـاعران ک وردوبـایی

مقدم ابن مؤفا و محمد بن محمود (اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم) بـه عنـوان دو شـاعربنیان گذار سب ک زج ـل و موشحات نام برده شدهاند. اگرچـه ابیـ ات سـبک زجـل در برخـی ازنقالان  پروونزالی قرن 12 د یده م ی شود که می تواند این مسئله به عاریت گرفتن سـب ک زجـل ازدنیای مسلمانان بوده باشد، که البته، فرضیه وجود یک سب ک و زبان غالب تارتـا لاتی نـی را نیـ ز باید به تمامی این فرضیات افزود.  

 بر اسـاس شـواهد و مـستندات مـضمون تـصنیف  هـای خارچاهـای لاتـین و یـ ژه اشـعارعاشقانهاند که از زبان یک زن رنج د یده  بیان م یشوند و از غیبت معشوق خود شکایت به پیش مادر م یبرد و با و ی از رنج و عذابی که به خاطر عشق و عاشق بودن می کشد، سخن می گو یـد.

شباهت آش کار موضوع ی  بین تصن یفهای دوستانه خارچاها و اشعار ای          رانـی آن زمـان بـه طـورکامل محرز است، اگرچه باید خاطرنشان ساخت که زبان گفتار به کلی متفاو ت اسـت، چراکـ ه در سب ک خارچاها از »عشق در برابر احساسات غمگین صحبت بیان مـ ی آیـ د و بـد ین ترتیـ ب، عملکرد ه یجانی و عواطف شدید زن در این گونه از اشعار نظر بسیاری از منتقدان را بـه خـودجلب کرده و به مقایسه آن دیگر سب ک های شعر اروپا نظیر: داستان های حماس ی سنت ی ک       اسـتیلا و غ یره پرداختهاند. در تمامی موارد، به این نتیجه رسیدند که اختلافـات فاحـشی بـ ین سـب ک و مضمون خارچاها و دیگر سب ک های حماس ی  لاتین در اروپای غربـ ی وجـود دارد کـ ه نـه فقـطنتیجه وجود یک زبان و سبک غالب در اسپانیای آن دوره بوده بلکه واژگان مـورد اسـتفاده نیـ ز که از برخی  از متون بر جای مانده مبرز وجود رابطه غیر قابل ک    تمـانی بـ ین پروونـزال سـنتی و اندلسی با دنبای ایرانی – عرب است. 

ولی نفوذ ادبیات  ایران در شبه جزیره  ایبری به دوران قبل از تسلط دراز مسلمانان بر ایـ ن شبه جز یره برم ی گردد، به طوری که ما یکل م ک کلاین در کتاب اسپانیا و ایران اعلام می کند که »… وقتی از مناسبات میان ا یران و یا از نفوذ ایران در اسپانیا سخن بـه میـ ان مـی آ یـد، بـسیاری کسان  فوراً به عناصری م ی اندیشند که در دوران دراز تسلط مسلمانان وارد شـبه جزیـ ره  ای بـری شده است . لیکن واقع یت  این است که هم  این روابط و هم ایـ ن نفـوذ بـسیار پـ یش از تـصرفعرب ها در اسپانیا وجود داشته و بعد از پایان  این تصرف نیز دوام یافتـه اسـت«. (مـک کلایـن

  (92

اشعار حماسی  اشعار حماس ی بدون شک یکی از ویژگی های منحصر به فرد سبک شعر قرون وسـطا بـه

شمار م ی روند، چرا که از همان ابتدای ظهور این نوع شعر، ویژگی کاملاً متمـایز حفـظ شـده ازاین دوران تا تغییرات و اصلاحاتی که در دوره دوم قرون وسطا متحمل شـده دیـ ده مـیشـود،انگیزه اصل ی  این گونه از اشعار، اطلاع رسانی و جارزنی در بین مـردم بـوده، و بارهـا بـه دلیـ ل ویژگی  عمومی بودنش، به ابزار قوی در ید قدرت دستگاه های تبلیغاتی سی     اسـیون تبـد یل شـدهاست، مباحث این نوع از اشعار را به سه بخش کلی م یتوان تقـس یم  کـرد: دن یـای فئـودال هـا وسربازان، دنیای صومعه ها و صومعه نشینان و طبقه اشراف و سرمایه دار. 

منشأ اشعار حماسی        دارای و یژگیهای عینی و واق عگرایانه است که به  روشهای متفـاوت ی بیان  میشوند و در همین اث ناء جنبههای د یگر را نیز تحت الشعاع قرار می دهند. اشـعار حماسـی را م  یتوان اشعار روایتی به شمار آورد چراکه از اهداف آن، بمانند متون روایتی، »نمایش و نقلکارهای ب ه وقوع  پیوسته و یا در حال وقوع« است؛ که در این زم ینه  میتوان آن را به مانند یـک  منبع انتقال دهنده واقعیات و یا حداقل بخشی از آن به شمار آورد،  این نکته باعث م یگردد کـ ه این نوع از اشعار  ویژگی عینی داشته باشند که در این باره از دیگر اشعار متمایز م یشوند.            یکـی از و یژگی های متما یز کننده در اشعار حماسی جنبه تـصر یحی بـودن آن اسـت بـه عبـارتی »بـهتوصیف یک روند کند و  نامشخص که منجر به کسب ارزش های جد ید  میشود، نم یپـردازد «، بلکه هدف آن توص یف دفاع و پیروزی  ارزشهایی است که به طور       جمعـی بـه دسـت آمـده ونتیجه مبارزات قهرمانان جنگ (با د ید          مثبت) و دشمنان آن هـا (بـا د یـ د منفـ ی)  مـی باشـد . ایـ ن ویژگی تصر یحی منجر به »عینی          بودن« حماسه هایی م یشـود کـ ه در واقـع منـشأ آن بـه شـمارمیروند که ر یشه در تاریخ  سنتی دارد که آحاد مـردم آن را بـه عنـوان یـک             واقعیـ ت تـاریخی پذیرفته اند. 

پیوندهایی که  میان اشعار حماسی و تاریخ و یا افسانه همانطورکه در شاهنام ه فردوسی نیز به چشم میخورد، به طور واقع گرایانهای منع کس م یشوند: در  این نوع از اشعار، یک همگون ی بسیار ظر یفی  بین عناصر مرتبط با زندگی شخص یتها د یده م یشود کـه الهـام گرفتـه از نمونـه واقعی است که به هنگام خلق شعر وجود خارج ی داشتند. با این وجود باید اذعـان داشـت کـ ه در  این جابجا یی واقع یت نمون ه به دست آمده بسیار              حجیم  تر از نوع اصلی آن است ب ه طوریکه ارزش ها و صداقت قهرمانان همواره به صـورت مـافوق بـشری نمـا یش داده شـده و بـالعکس شرارتهای دشمنان که زنج یروار به هم  پیوسته اند نیز بی انتها می باشند که سرانجام مح کـوم بـهفنایند. قهرمانان و نقطه مقابل آنها از قدرت بدنی کاملی            برخوردارند و قادر بـه انجـام اعمـالخارق العاده ای هستند که ریشه در نیروی مبالغه آمیز آن ها دارد. 

در نها یت، اشعار حماسی به دلیل حضور مداوم           گفتوگوهای  بین شخص یت های داسـتانکه همواره نیز به اول شخص صحبت می کنند، دارا ی و یژگی شخص ی و   دراماتیک انـد .       بنـابراین مردم در تماس مستقیم با قهرمانانی اند که شرح حال زندگی خود را، خـود تعریـ ف مـی کننـد .

بدین ترت یب اهم یت حماسه در اشعار حماسی محرز است؛ بنابراین هر عنصر توصـیفی کـ ه دررابطه با جبهه و نبرد نباشد زائده بوده و در نتیجه در تجزیه دق یق روانی و مطالعات احـساساتجایی ندارند، مگر این که در رابطه مستقیم با وقایع داستان باشند. 

بیشتر اشعار حماسی به صورت ت کخوانی و همراهی یـ ک سـاز زهـی(چنـگ، سـه تـار، سنتور، عود، سیتار،…) خوانده م  یشد. اطلاعات  اندکی دربار ه خوانندگان اشعار حماسی وجـوددارد و تنها اطلاعات موجود به واسطه افراد ی کـ ه هنـوز بـه خوانـدن اینگونـه از اشـعار نقلـی اشتغال دارند به دست ما رسیده اسـت. بـر طبـق شـواهد موجـود نقـالان (    چامـه سـرا، شـاعر حماسی،…) گلچینی از موضوعات حماسی را با ساختار نقلی آن حفظ می کرد و سپس در بـین مردم م  یخواندند که با کیفیت نقل ی، رابط ه مستق یم و تنگاتنگی با تعداد روایت های حفظ شده و تبحر نقال در بیان داشت. تعداد نقالان و داستان هایی که حفظ بودند بسیار محدود بود. 

حماسه مشهور کاستیل یکی از        نمونههای بارز حضور ادبیات حماس ی ایران  پیش از حمله اعـراب به ایـن  شب ـهجـزیره  بـه شمار می رود و به گفته ما یکل م ک لا یـ ن دانـشـمند  ای   رلنـدی:

»… اشعار مشهور حماسی کاستیلی که در ادبیات اسپان یا یگانه است ، شا یستگی آن را دارد که اززاویه های متفاوت مورد مطالعه قرار گیرد. نزدیک ترین خاستگاه حماسه کاستیل مطمئنـاً سـنتحماسی گوت یک است ، ل یکن  این سنت در درون خود سـهم بـسیاری از عنـصر ای رانـی دارد …« (آلوارو 23). 

وی یادآور م ی شود که زبان عرب از هیچگونه سنت حماسی برخوردار نیست و عـرب هـاو زبان عربی نمی توانند به منزله واسطه ای م یـان سـنت حماسـی ایـ ران و سـنت کهـن و قـدیم کاستیلی نگر یسته شوند . بنابراین همه عنصرهای ارزشـمند را بایـ د در بیـ رون از سـنت عـرب،یعنی در الهام های ایرانی، سلتی، گوتیگ و پرووانسی جست و جو کرد.  

یک قرن پیش الیاس ترز Elias Terés محقق اسپانیایی نوشت: »مردم اندلس بـرا ی اشـعارو نوشته های خود احترام زیادی قائل نبودند و به همین  دلیل، ه یچ گاه د یوان شـعر و یـ ا ج نـگاشعاری در این سرزم ین بوجود نیامد. تنها ج نگ اشعار ی که وج ود دارد ، متعلـق بـه ابـن فـرجشاعر اهل خائن است بنام الحدائق که بر اساس کتابگل هـا 1 اثـر ابـن داود اصـفهانی سـخنورایرانی تدو ین شده است. این مجموعه اشعار نخستین کوششی است که در این زم ینه در اندلس به عنوان واکنشی در برابر رونق ادبی شرق انجام گرفته اسـت« (تـار یخ ح کومـت  مـسلمین دراروپا 91). 

هانری پرز اسلام شناس معاصر فرانسوی  تأکید م ی کند که »شاعران اندلس ی خ ی لـی اصـیل نبودند و غالبا رو به شرق و شاعران آن ها چون صـنوبری، شـ یف رازی و مهیـ ار دی لمـی (سـهشاعر ا یرانی قرن چهارم هجری و سراینده اشعار به زبان عربی) داشتند و بیهـوده اسـت تأکیـ د کنیم که شعر آن ها به گونه ای غیرمستقیم ازایران الهام گرفته است«. (همانجا). 

کلمات و اصطلاحات کاملاً ا یرانی در شعر اندلس به صورت مستقیم و گـاه بـه صـورتانحرافی حضور دارند: گیلاس بلور ین برا ی نوشـیدن شـرابYam  نام یـ ده مـی شـود و محـوررباعیات خیام است، فلوتney  برای همراهی موسیقی از اشعار ایرانی به عاریت گرفته  شدهاند و توصیف ابن حزیمIbn Hazim  در کتاب طوق الحمامه (گردن بند کبوتر) از پروانـه ای کـ ه در شعله شمع محبوب خود بال می سوزاند. همه از این موضوع سنتی شعر پارسی است. 

مقایسه ابن متزسIbn Motazis  از هلال ماه در آسمان با داس نقره ای که  گلهای نـرگسرا در یک دشت پرگل خرمن م یکند، یادآور غزل مشهور حافظ است که با تصویر داس هـلالماه و درویدن کشتزار گندم آغاز م یشود. یا قطعه عشقی و عاطفی ابـن امیـرIbn Amir  شـاعرگرانادایی قرن 16 در اثر خود به نامCancionero de Abenamar  که در آن از زبانJuan el rey  خوان ال ری  می گوید: »گرانادا اگر تو مایل به وصلت با مـن شـوی کوردوبـا و سـویلا را بـهجهیزیه به تو هدیه خواهم کرد.« (خوان ورنت 308). که یادآور غـزل مـشهور حـافظ: اگـر آنترک شیرازی به  دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را 

میان شعر باده گسارانه اندلس و شعر ابیغـ وری کـ ه غـرب آن را از طر یـق رباعیـ ات خ یـام می شناسد، شباهت حیرت آوری وجود دارد. در اغلب مـوارد مـ یتـوان گفـت کـ ه موضـوعاتی یکسان به گونه ای مشابه در دو زبان متفاوت بیان شده اند. اشعار آرسیپرسته د هیتـا شـاعر قـرنسیزدهم اسپانیا از نمونه های بارز این تشابه است: 

Virgen, del cielo Reina,

                                                           

1– کتابگل ها: کتاب الزهَره برگزیده هایی است درباره »عشق پاک « به صورت شعر که در اروپا بـه تروبـارکلوس

   .معروف است Trobarclus

E del mundo melecina,

Quisiéramos oír muy dina,

Que de tus gozos aína

(Angel del Rio:5, 1954)

گاه در گستاخی خ یام وار با هم رقابت می کنند: شعر المطرف عبدالرحمن الاوسط یکـی  از آخرین امو یان اندلس می گوید: »من زندگ یم را میـ ان          صـورت هـای ز یبـا و بـاده نوشـان بـزرگفرسوده ام. نه ه یچ شب ی و نه هیچ س پیده دم ی را بی جام باده به دست گذرانده ام. شـب  هـایم را،در سرور و هستی به بیداری م ی گذرانم که مرا در وقت صبح از شن یدن صدای موذن کـ ه بانـگ

»حی علی الفلاح« سر می دهد معاف می دارد (خوان ورنت 308). 

شعر ابونواسAbu novas  توسط یک علامه اهل کوردوبا موسوم به عباس ابن ناصـع (ف

884) که عبدالرحمن دوم او را مأمور آوردن کتاب به اندلس کرده بود و وی به شرق مـسلمانسفر کرد وارد اندلس شد. وی با ابونواس در بغداد آشنا شد و با مکتب شعری او انـس گرفـتو  بعد از بازگشت به اسپانیا »شعر نو« شاعر بزرگ شرق را به اندلس شناساند. بـه ایـ ن ترت یـ ب یکی از بزرگترین دروازه های اندلس به روی فرهنگ ایران گشوده شد که شعر ابونواس هـم درمضمون و هم در شکل، سخت آمیخته با آن بود و در آن تعداد کلمات فارس ی و عربی بـا هـمبرابر بودند . به گفته شجاع الدین شفا »عنصر باده نوشی در ادبیات ایران تا قرن 14 بـه مـا کمـ ک می کند تا جایگاه تمدن ایرانی را در آثار ابونواس از طریق او در سراسر شـعر عـرب در یـابیم«.

  .(34)

نقش گستره ترجمه در تبادلات ادبی فارسی- اسپانیایی  

یکی از ابعاد پیچیده در مطالعه ادبیات تطبیقی اسپانیا ارتباط آن با گـستره  ترجمـه اسـت.

چرا که از همان ابتدای امر ادبیات تطبیقی و ترجمه به عنوان دو عنـصر لازم و ملـزوم در کنـارهم قرار داشتند از یک سو ترجمه به عنوان یک ابزار اجتناب ناپذیر در حیطه معرفی و شـناختو نیز ایجاد ارتباط بین دو دنیای منفک از هم به شمار می رفت و ادبیات تطبیقـی نیـز بـه نوبـه خود برای مطالعه مشکلات بر سر راه ترجمه به کار می رفت. اگر چه ادبیات جهانی به گـسترهترجمه به عنوان ابزاری در جهت معرفی خود نگاه  میکردند، ولی ادبیات تطبیقی باعـث ایجـادارتباط یا برخورد فرهنگ های مختلف و نقشی که ترجمه در این میان بازی می کرد شد، و بیـانمی شود: 

»ارتباط نزدیک و تنگاتنگ ترجمه و ادبیات تطبیقی هیچگاه از دید یک مقایسه گر ادبیـاتبه دورنمانده.« (لوفور 65

نقش ترجمه در ایجاد ادب یات تطب یقی در اسپانیا بس یار حائز اهمیت است ، چـرا کـ ه اولـ ین مدرسه عال ی ترجمه در قرن دوازدهم در شهر تولدو (30 کیلومتری مادرید) توسـط آلفونـسویدهم، پادشاه اسپانیا تأسیس شد و هدف از تأسیس  این مدرسـه ترجمـه آثـار شـرقی (از زبـانعربی، عبر ی، فارس ی، …) در زمینه های مختلف به زبان لاتین بود. این امر ضمن این که تـرو یج آثار کشورهای اسلامی و همینطور ایرانی در اسپانیا و اروپا شد، زم ینه مطالعات تطبیقی آثـار رانیز فراهم ساخت. البته بعد از خروج اعراب از ایـن سـرزمین، (قـرن 14) اسـپانیایی هـا دیگـرعلاقه ای به شنیدن نام عرب نداشتند و اگرچه فرهنـگ عربـی اسـلامی در تـاروپود کـشورشانرخنه کرده بود، بر حس ملی گرایی شان بسیار پافشاری می کردند و این پافشار ی به حـدی بـودکه سع ی در زدودن آثار عربی از ادبیـ ات خـود نمودنـد و در نتیجـه خلایـی  در ادبیـ ات خـوداحساس کردند در  این دوره کمدی ال هی دانته  بر سر زبان ها بـود و همـین امـر باعـث شـد تـاادبیات اسپان یا که از نظر زبانی و فرهنگی تشبهات ی با زبان ایتالیایی داشت ، به آن سمت متمایـ ل شود، اما بعد از گذشت دوره ای، متوجه شد که بایستی به ادبیات مدرن دیگر کشورها نیز توجهشود.  

بنابراین با مطالعـه ای پیرامـون ادبیـات اسـپانیا، مـی تـوان شـاهد تأثیرپـذیری نویـسندگاناسپانیایی از آثار شرقی و غربی بود. از طریق ترجمه های  بسیاری کـه ابتـدا در مدرسـه ترجمـهتولدو انجام شد و سپس با توجه به نگاهشان به ادبیات اروپا،  میتـوان تـأثیر ادبیـات عـرب وایرانی را در سال های آغازین پیدایش ادبیـات اسـپانیا را یافـت ، ولـی با یـ د اذعـان داشـت  کـ ه مترجمان کمتر به ترجمه آثار ادبی یا هنر ی رغبت نشان می دادند و   بیشتر به ترجمه کتب علم ی و فلسف ی گرا یش داشتند . دو منبع اصلی کار آن ها یونان و ایران بود که حت ی برا ی ترجمـه آثـاریونانی از آثاری که در جندی شاپور موجود بود و بر اساس اصل یونانی آن ها ترجمه شده بود،استفاده م ی کردند و در همین راستا آثاری از مؤلفان  ای       رانـی نظ  یـر خـوارزمی، راز ی، ابـن سـینا، فرغانی، غزالی و فارابی به این زبان توسط مترجمان مدرسه تولدو ترجمه شدند. 

با گذشت زمان، بسیاری از پژوهشگران سعی در کشف شباهت ها و تفاوت هـای موجـودمیان آثار اسپانیایی با آثار عربی و ایرانی و همینطور اروپایی داشتند که همین امر منجر به انجاممطالعاتی تطبیقی شد که هنوز هم ادامه دارد. این پژوهشگران سعی در پیدا کردن روابـط میـانادبیات اسپانیا با ادبیات شرقی و غربی داشتند که مطالعات بسیاری نیـز در ایـن زمینـه صـورتگرفته است . تحقیقات خوان برنت از این نوع مطالعات است که ط ی آن سعی در بـارز نمـودننقش و تأثیر ادبیات عربی و اشعار ایرانی در ادبیات و زبان اسپانیای آن دوره نموده است. 

اندلس از همه جهات پیشرفته ترین و متمدن ترین ممل کت اروپا ی غرب ی بود و با این همـهنباید به خطا این ش کوفایی فرهنگ ی را به حساب اعراب گذاشت که هرگز خود تمدن ویـژهای نداشتند،  آنها این شا یستگی را داشتند که عامل ارتباط میان اسپان یا و خاور نزدیک باشند، هنـرموسوم به اسپانیایی- عرب ی الهام گرفته از ایران و بیزانس است که هر دو نمای نـده تمـدن  هـایی واقعاً اصیل بودند.  ژاک شاستوئه Cultura Hispánica en oriente y occidente)   لاتینی شدن دوباره ادب یات اسپان یا پس از خروج مسلمانان از این کشور، بدون شک  یکـ ی از مهمترین انگیزه های جداساز ی زبان اسپانیایی از زبان عربی و فارسی به شمار مـی رود. ولـیاین مورد فقط در مقوله زبان مشاهده  میشود، چرا که در مبحث ادبیات، به دلیـل پیـشینه ادبـیعربی- فارسی به ویژه در مقوله شعر و وزن و قافیه، زبان اسپانیایی همچنان برگرفته های خـودرا از این دو زبان حفظ کرده است . روند لاتینی شدن فقط در بخش زبانی تأثیرگذار بوده است.

لاتینی شدن ادبیات به صورت بازسازی و ترمیم ادبیات لاتین پیش از اعراب مطرح شده اسـت(راینر 2002).  

»از  این  ایرانیان در ح یرتم که هزار سال سلطنت کردند،  بی آن که یک روز به ما نیاز داشـتهباشند، در حالی که ما در طول صد سالی که از حکومتمان می گذرد حتی یک روز نتوانـسته ایـ م از آن ها بی نیاز شویم« (خلیفه اموی سلیمان بن عبدالملک 715). 

نتیجه 

علیرغم پیشرفت هایی که در زمینه  ادبیات تط بیقی صورت گرفته، هنوز به درستی و  یـا بـاصراحت نمی توان توضیح داد که چرا الگویی خاص در یـک مقطـع زمـانی خاصـی بـه وجـودمی آید و گسترش می یابد و یا برعکس، از اهمیت می افتد و از بین می رود. به ویـژه زمـانی کـ ه صحبت از الگویی خاص در دوره تاریک قرون وسطی می شود که متأسف انه دورانـی اسـت کـ ه ادبیات اسپانیا یی به دلیل ویژگی های جغ رافیایی کشور اسپانیا، آنچنان دستخوش دگرگونی  هـای سیاسی، اجتماعی و زبانی، گسترده ای شد که در بسیاری از موارد باید به شواهد موجود بـسندهکرد، با این یادآوری که گاهی اوقات حتی این شواهد نیز در دسترس نیستند. 

در مجموع می توان گفت همان فاکتورهایی که در تاریخچه پیدایش زبان ها نقش داشـتند،در این مورد خاص نیز صادقند. الگوهایی که در یک برهه از زمان متـداول بودنـد، نـسبت بـهالگوهای دیگر  مزیت هایی دارند . این متداول بودن آن ها برگرفتـه از یـک نیـاز جانـشینی و یـاهم نشینی بوده، ضمن این که باید نام خاصی نیز برای آن گزید.

با توجه به نبود اطلاعات لازم و جامعی در زمینه چگونگی تأثیر ادبیات د یگر زبان هـا بـرادبیات زبان اسپانیایی  به جز لات ین کـ ه  ر یـشه  ایـ ن ز بـ ان محـسوب مـی شـود، شـامل یکـی  ازفاکتورهای تأثیرگذار بوده اند و این که ارتباط ادبیات آن زبان با این زبـان چگونـه بـوده، خـلاء  اطلاعاتی موجود است که در این زمینه به هنگام تطبیق و یا مقا یسه ادبیـ ات دو کـ شور مـانع ازتحلیل درست     عاملهای تأثیرگذار می شود. ولی با توجـه بـه مطالعـاتی کـ ه انجـام شـده، پایـه تأثیرپذیری ادب یـ ات اسـپانیا از ادب یـ ات فارسـ ی زبـان بـه ویـ ژه در زمینـه شـعر و صـنایع ادبـ ی قوی تراست اگر چه این  تأثیر پذیری نظیر ادبیات عربی و یا ایتالیایی، تعیین کننـده نبـوده، ولـی در بس یاری از موارد همانطور که در سطرهای بالا نشان داده شد اشعار اسپانیایی زبان آن زمـانبیشترین ت أثیر را از ادبیات فارس ی        داشتهاند نظیر ابیاتی که شاعر اندلسی در مدح ساراگوسا یکی از شهرها ی اسپ انیایی سروده که ناخودآگاه شعر رودکی دربار ه بخارا را در ذهن خواننده تداعی می کند که موارد ی از این قب یل در ادبیات نظم اسپانیا به کرات د یده م ی شود. و بـر ایـن اسـاسمی توان گفت که در این مورد خاص از ادبیات فارس ی تأثیرپـذیری  ب یـشتری نـسبت بـه دیگـرادبیات داشته است.  

Bibliography 

Alvar, C. (2004). Breve historia de la literature española. Alianza Editorial Madrid.

Bassnett; S. (1993). Comparative Literature. A Critical Introduction. Oxford-Cambridge (Estados Unidos): Blackwell. 

Del Rio, A. (1954). Antropología general de la literatura española. Dryden press: Nueva York.

Fletcher, J. (1974). “La crítica comparada. El acceso a través de la literatura comparada y de la historia intelectual”, en Bradbury y Palmer, Crítica contemporánea. Madrid:

Cátedra. 

Garulo, T. (1998). La literatura Árabe de Al-Andalus. Hiperión.

Guillén, C. (1985). Entre lo uno y lo diverso. Introducción a la literatura comparada.

Barcelona: Crítica.

Lefevere, A. (ed.). (1990). Translation, History and Culture. Londres-Nueva Cork:

Cassell, p. 1-13.

Lefevere, A. “La literatura comparada y la traducción”. En: VEGA, M. J. y CARBONELL, N. (ed.): La literatura comparada: principios y métodos. Madrid: Gredos, [1995]1998, p. 206-214. 

Mclain. J. (2001). Espoña e Ira’n, Marciol pons, Barcelona.

Meregalli, F. (1989). La literatura desde el punto de vista del receptor. ÁmsterdamAtlanta: Rodopi. 

Pegenaute, L. (ed.). (2001). La traducción en la Edad de Plata. Barcelona: PPU.

Pulidi, T. G. (2001).”Introducción: la literatura comparada en España”. En: Pulidi Tirado, G. (ed.): La literatura comparada: fundamentación teórica y aplicaciones. Jaén: Universidad de Jaén, p. 11-29.

Remak, H. H. H. “La literatura comparada: definición y función”. En: VEGA, M. J. y CARBONELL, N. (ed.): La literatura comparada: principios y métodos. Madrid: Gredos, [1961]1998, p. 89-99. 

Shafa. S. (2005). Los musulmanes andaluces, publicación cientifica y Culturval.

Steiner, G. “Qué es literatura comparada?” En: Pasión intacta. Ensayos 1978-1995 (trad. GUTIÉRREZ, M. y CASTEJÓN, E.). Madrid: Siruela, [1994]20013, p. 121-145. Villanueva, D. “Literatura comparada y teoría de la literatura”. En: Villanueva, D. (coord.): Curso de teoría de la literatura. Madrid: Taurus, 1994, p. 99-127. 

 

Villanueva, D. (2003). “Traducción, teoría y literatura comparada“, Conferencia inaugural II Simposio Internacional Traducción, Texto e Interferencias (22-24 de octubre). Málaga: Universidad de Málaga. 

پایان نامه ها

 

مطالب مشابه را هم ببینید

همچنین شاید مطالب زیر مورد پسندتان باشد...