مقاله درباره ، اجتماعی، امنیت، دین، عرفی،

همبستگی که در ادامه توضیحات بیشتر آن خواهد آمد، معتقد است: همبستگی در هر نوع آن ، بیانگر سهیم بودن افراد جامعه در ارزش ها، باورها و وحدتی اخلاقی است که عمدتا منشاء دینی و مقدس دارد .یعني صرف نظر از اینکه منبع آن چه باشد، همبستگی و تحقق آن بصورت قابل توجهی به بعد باورها و ارزش های فرهنگ مربوط است. ضمن اينكه غالب اندیشمندان غربی، موضوع یا مرجع اصلی امنیت اجتماعی را نيز به عنوان شاخص مهم دیگر پیشرفت اجتماعی ، باورها و ارزش های سنتی و از پیش موجودِ گروه های اجتماعی می‏دانند (همچون عقاید دینی و زبان كه”هویت” گروه های مختلف را تشکیل می‏دهند) که تغییر و تحول در آن نقش بسزایی در تغییر و تحول شاخص های دیگر دارد.
2-1 –2-همبستگی اجتماعی
همبستگی در اصطلاح جامعه شناسی عبارت است از پدیده ای که بر پایه آن در سطح گروه یا جامعه، اعضا به یکدیگر وابسته اند و بطور متقابل نیازمند یکدیگرند. در این راستا در همبستگی گروهی، گروه وحدت خود را حفظ می کند و با عناصر وحدت بخش خویش تطابق و همنوایی دارد و در بین افراد احساس الزام متقابل می کند. به عنوان نقطه کانونی رویکرد ساختاری، همبستگی اجتماعی سازه ای کلان در مفهوم سازی پیشرفت اجتماعی در ادبیات رویکرد دیالکتیک دمکراتیک آقای “برنارد” به عنوان موثرترین نظریه پرداز در عرصه شاخص های ساختاری پیشرفت است که حالت های مختلف اجتماعی- فرهنگی و حتی اقتصادی- سیاسی آن، به عنوان ابعاد همبستگی اجتماعی بکار گرفته شده است. همچنانکه در رویکرد فراگیر زندگی در دیدگاه آقای “برگر اشمیت” نیز همبستگی اجتماعی عنصر محوری است که دو هدف را در شاخص سازی آن دنبال می کند یکی کاهش تفرقه و دیگری سرمایه اجتماعی که کلیه دارایی های یک جامعه اعم از خانوارها،حمل و نقل، رسانه و فرهنگ ،تامین اجتماعی،مسکن،اشتغال و..را شامل میشود.
همبستگی اجتماعی را متخصصان توسعه شاخصی می دانند که مبتنی بر هویت ها،ارزش ها و هنجارهای جامعه است که در نتیجه حوزه هایی چون اعتماد،ارزش ها و هنجارهای همگانی و هویت دار را در بر می گیرد. و به نوعي نتيجه تحول فرهنگي در جامعه است. در جامعه شناسي،. ابن خلدون، با طرح نظريه «عصبيت» و معنا كردن آن به پيوند دروني و خوني، به نوعي همبستگي اجتماعي مبتني بر پيوندهاي خويشاوندي ناشي از روابط سببي و نسبي تأكيد داشته، آن را محور انسجام، ثبات و يا تحولات و دگرگوني هاي اجتماعي مي داند مونتسكيو نيز به تأثير پذيري اعضاي جامعه از مناسبات متفاوت اجتماعي و آداب و رسوم حاكم بر آنها سخن گفته و خاستگاه واقعي جامعه را برآيند تلاقي رسوم، عادات، افكار و آرمان ها دانسته است. اميل دوركيم هم به عنوان یکی ازشاخص ترین اندیشمندان جامعه شناس در نخستين كتاب مهم خود، “تقسيم كار”، توضيح مي‏دهد كه حيات اجتماعي، بنيادي‏ترين وجوه فرهنگ بشري را شكل داده است، ولي نه آنگونه كه متفكرين پيشين معمولاً آن را مي‏ديدند و ايده‏هائي نظير “قرار داد اجتماعي” را پيشنهاد مي‏كردند. افراد حتي در دوره‏هاي ماقبل تاريخ، هميشه اول در گروه‏ها – مانند خانواده، طايفه، قبيله و ملت – متولد شده و در همين زمينه‏ها پرورش مي‏يافتند. زبان، عادات، عقايد و واكنش‏هاي عاطفي آنان – حتي مفهومي كه آن ها از خويش دارند- هميشه از چارچوب اجتماعي‏اي كه آنان را از لحظه تولد شكل مي‏دهد، ناشي مي‏شود. به عنوان مثال، قراردادهاي باستاني همواره بايد با يك قسم ديني مقدس، استحكام مي‏يافت و اين امر نشان مي‏دهد كه چنين توافقاتي صرفاً براي راحتي دو گروه مورد نظر نبوده بلكه به وسيله خدايان تحكيم مي‏شده‏اند، زيرا همه افراد اجتماع از نتيجه و ماحصل قرارداد نفع می برند.بنابرين، انسجام اجتماعي هميشه اصل و مقدم بوده است..
2-1-3-امنیت اجتماعی
برخي امنیت اجتماعی را به ” استفاده از توانایی جامعه برای حفظ ویژگی اساسی خود در برابر شرایط متحول و تهدیدات واقعی و احتمالی بطور خاص” تعریف کرده اند .در این تعریف امنیت در باره قابلیت حفظ شرایط قابل پذیرش داخلی برای تکامل الگوهای سنتی، زبان، فرهنگ عمومی، مذهب، هویت ملی و رسوم است. بعضی دیگر امنيت اجتماعي را به “قابليت حفظ الگوهای سنتی،زبان،فرهنگ هویت و عرف ملی که با شرایط قابل قبولی از تحول مربوط است” تعریف می کنند و بالاخره برخی دیگر می نویسند” امنیت اجتماعی افراد یعنی امنیت جان، مال، آبرو و موقعیت اجتماعی شخص از جوانب عوامل اجتماعی” به این معنا که از جانب افراد جامعه، سایر گروه ها، حکومت و قانون جان و مال و آبرو و موقعیت اجتماعی افراد مورد تهدید قرار نگیرد. نكته مشترك اين تعاريف اين است كه افراد جامعه آنچه بطور طبیعی و خدادادی و از طریق عادلانه دارند و بدست آورده اند با عوامل اجتماعی تهدید نشود و آنچه ندارند را بتوانند از طریق عادلانه بدست آورند. بنابر اين مي توان گفت که امنیت اجتماعی عبارت است از اطمینان خاطر افراد جامعه و نیز گروههای اجتماعی نسبت به موجودیت و انسجام خود در قبال تحرکات،تحولات و تهدیدات اجتماعی.در مقابل، ناامنی اجتماعی ،مجموعه حرکت های عمدی و تحولات عادی است که اطمینان خاطر افراد و انسجام گروه های اجتماعی را مخدوش می‌سازند. که درابعاد مختلفي چون فقر اقتصادی،خشونت خانوادگی وفساد و فحشا نمود پیدا می کند..
در پایان این بخش توجه به چهار نکته حایز اهمیت است؛ یکی اینکه، واژه اجتماعی که به عنوان پسوند عناوین شاخص ها آمده است، گاهی قسیم سیاسی،فرهنگی و اقتصادی است و گاهی قسیم فردی است که در اینجا دوم مراد است از طرفی در موضوع امنیت اجتماعی، قصد بر این است که امنیت را در ظرف و عرصه اجتماع بررسی کنیم، در نتیجه ممکن است این حوزه امنیت اجتماعی سه عنصر فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را بعضا در برگیرد .
دوم اینکه بايد به وجود همپوشانی معنایی بین امنیت ملی، امنیت اجتماعی و امنیت فردی، توجه كرد. در عین حال به این نکته توجه داشت که مرجع آن سه مفهوم متفاوتند؛ مرجع اصلی امنیت ملی، دولت و حاکمیت ملی است، مرجع امنیت اجتماعی، جامعه است و مرجع امنیت فردی عبارت است از یکایک شهروندان..اگر جمعیت تشکیل‌دهنده یک جامعه و فرهنگ نسبت به ارزش های حیاتی مانند تمامیت ارضی و رژیم سیاسی احساس تعلق کرده و در احیاء و ارتقای هویت ملی بکوشند، امنیت اجتماعی وجود دارد. اما اگر گروه های مختلف جامعه، اطمینان خاطر خود نسبت به سلامت جامعه را از دست بدهند و با تکیه بر وجوه تمایز مذهبی، دینی و قومی، در مشروعیت ارزش‌های حیاتی تردید کنند، آنگاه نظام اجتماعی جامعه از هم گسیخته می‌شود .
سوم اینکه، ضمن توجه به تقدم شاخص رشد فرهنگی بر همبستگی اجتماعی و تاخر امنیت اجتماعی از آن، معلوم میشود که تحول فرهنگی و تغییر بینش ها و نگرش ها در راستای پیشرفت اجتماعی عاملی اساسی بر تحقق شاخص همبستگی اجتماعی است و امنیت اجتماعی خود می تواند شاخصی برای سنجش میزان تحقق همبستگی باشد که حکایت گر تو در تویی این دسته از شاخص ها ست. در عین حال این حقیقت را باید توجه کرد که در بررسی های انجام شده در ادبیات اجتماعی و قرآنی بویژه مطالعه قرآن به ترتیب نزول، نوعی همانی و همپوشانی قابل ملاحظه ای در ترتیب و اهمیت و عدد این شاخص های کلان وجود دارد به این معنا که دوران مکی نزول قرآن در مجموع به استنادات ویژگی های سور مکی که در نوشتار سابق آمد ناظر به تغییر و تحول در باورها و معتقدات مردم و نوعی تحول فرهنگی ناظر به این مولفه هاست که در ادامه زمینه ساز شکل گیری آرام جامعه ایمانی است همچنانکه با توجه به ویژگی های سوره های مدنی نقش این دست از آیات در مجموع حکایت از شکل گیری رسمی جامعه ایمانی با همبستگی بین اعضای جامعه و از طرفی تدابیر لازم برای حفظ آن و امنیت همه جانبه مومنین در چنین جامعه ای است.
چهارم اینکه، در خصوص اين شاخص ها و مولفه هاي آنها كه در بررسی قرآنی پی گرفته خواهد شد، سوال این است که،قرآن خود به این شاخص ها چگونه نگریسته و اساسا ما ناظر به این مفاهیم مقبول در عرف خاص و دانش اجتماعی، چه اظهار نظری را از دیدگاه قرآن میتوانیم ارائه دهیم.آیا اين ابعاد و مولفه ها همان هایی است که جامعه شناسان در تحلیل و بررسی آنها به نتیجه رسیده اند یا امري متفاوت خواهد بود؟ به نظر می رسد قضاوت از هم اکنون صحیح نیست و لذا ادامه بررسی ها ما را به پاسخ منفی و یا مثبت آن راهنمايي خواهد كرد چرا که ما در صدد استنطاق قرآن هستیم و پاسخ او را دنبال می کنیم.

نوشتار دوم

رويكرد انتقادی
به توسعه غربی

از آنجا که هر جامعه و ملتی مبانی معرفتی، فلسفی و اخلاقی‏ مختص به خود را دارد و این مبانی در قضاوت درباره مطلوب یا نامطلوب بودن پیشرفت أنها تأثیر قابل توجهي خواهد داشت،. لذا کپی برداری وتبعیت از غرب بدون توجه به مبانی معرفتی و فرهنگی آن، راه دستیابی به پیشرفت نخواهد بود. بنابر این در اینجا لازم است تا به دلیل خاستگاه غربی دیدگاه ها و مفاهیم امروزی پیشرفت اجتماعی، مبانی معرفتی و فلسفی آنها مورد بررسی و نقد اجمالی قرار گیرد تا اگر در خصوص پیشرفت اجتماعی با مبانی قرآنی سخن به میان می آید، تفاوت مبانی دقیقا روشن و اهداف اتخاذ قرآن به عنوان منبع استخراج شاخص های بنیادین پیشرفت در ابعاد و زمینه های مختلف آن، معلوم و مستند گردد.
بنیان های توسعه درغرب
1- مادیگرایی
1. در تاریخ اندیشه انسانی موضوع هدف و معنی زندگی در دو قطب کلی مورد بررسی قرار گرفته است: در یک قطب اعتقاد به اصل مطلق وجود و سرنوشت مقدر حاکم است و در قطب دیگر انکار هر نوع معنی و مقصود برای زندگی و بیان اینکه زندگی انسانی یک پدیده کاملاً بی محتوا و بدون معنی است. مسائل اصلی که ذیل عنوان مذکور جای می¬گیرند، مشتمل بر پرسش¬هایی¬اند مربوط به اینکه آیا زندگی هدف دارد یا نه؟ آیا زندگی ارزش¬مند است یا نه؟ و آیا مردم مستقل از شرایط و علایق خاص خود، دلیلی برای زندگی دارند یا نه؟ بر اين اساس مسأله «معنای زندگی» با «هدف آفرینش» متفاوت است و هدف زندگی با معنای آن یکی نیست، وقتی بحث از هدف زندگی است، نگرش ما غایت¬شناختی است و غایت¬مندی نظام آفرینش، امری عینی و مستقل از ذهنیت فرد نسبت به زندگی است، در حالی که معناداری زندگی، امری روانی است و وابستگی تمام به نگرش انسان به زندگی دارد و برای آن که زندگی فرد معنادار شود، وی باید معنای زندگی را درک نماید، با این حال این دو مسأله با یکدیگر ارتباط دارند و تفسیر درست هستی و انسان، زندگی را معنادار می¬کند .رواج نهیلیسم و هیچ¬انگاری در دنیای غرب، پس از رنسانس و انقلاب علمی و صنعتی شتاب فزاینده¬ای داشته است. جامعه¬شناسان و روان¬شناسان امور متعددی مانند رنج کشیدن¬ها، ناکامی¬ها، شکست¬ها و ناتوانی تفسیر آنها را از جمله عوامل درونی و اجتماعی مهم پوچ¬انگاری می¬دانند. در این میان به نظر می¬رسد که مهم¬ترین عامل این معضل، ضعف یا عدم ایمان دینی باشد؛ انسانی که خدا را فراموش نموده است، حقیقت خود را فراموش کرده است و لذا زندگی برایش بی¬معنا خواهد بود.
2. شهید مطهری در کتاب علل گرایش به مادیگری سه عامل اساسی را در این زمینه بر می شمارد که عبارتند از:
الف)نارسایی مفاهیم فلسفی در غرب، از آنجا که بحث اثبات خدا و اعتقاد به ماوراءالطبیعه یکی از مباحث عمده در فلسفه است؛ فلسفۀ غرب به عنوان یک نحلۀ نسبتاً جا افتاده، با سابقه ای طولانی از اثبات چنین امری عاجز مانده که علت آن را باید در نارسایی مفاهیم فلسفی آنان دانست که حوزه بحث آن عمدتاً در زمینه، بحث از اصل علیّت، توحید و تکامل، ازلیت ماده، آزادی، مفهوم آفرینش و بالاخره برهان نظم می باشد
ب) نارسایی مفاهیم اجتماعی، سیاسی غرب، که از موارد آن طرح مسئله حقوق طبیعی و مخصوصاً حق حاکمیت ملّی در جامعۀ غربی است.ه در زمان طرح آن عده ای طرفدار استبداد سیاسی شدند و برای تودۀ مردم در مقابل حکمران حقّی قائل نشدند و تنها چیزی که برای آنان در نظر گرفتند وظیفه تکلیفی بود که از طرف حاکم تعیین می شد.این عده در استدلال های خود برای اینکه پشتوانه ای برای نظرات خود پیدا کنند، به مسئله خدا رو آورده مدّعی شدند که حکمران تنها در مقابل خدا مسئول است، از این رو طبعاً در افکار و اندیشه ها نوعی ملازمه و ارتباط تصنّعی میان اعتقاد به لزوم اطاعت حکمران و اعتقاد به خدا، بوجود آمد.
ج) محیط اخلاقی و اجتماعی نامساعد، در نهایت علت دیگر گرایش های مادی در غرب و جوّ روحی و اخلاقی انسان در این جامعه بود طبعاً هر فکر و اندیشه ای برای اینکه رشد کند و باقی بماند، زمینه روحی مساعدی می خواهد، و از آنجا که به دلایلی جوّ جامعه غربی از لحاظ اخلاقی و اجتماعی، فاسد بوده است، بطور طبیعی زمینۀ رشد اندیشه های متعالی را ضعیف و زمینۀ رشد اندیشه های پست و مادّی را تقویت می کند.
2- علوم انسانی سکولار
یكی از اجزاء و اركان لاینفك و جدائی‌ناپذیر تمدن غرب، علوم انسانی سکولار است که نقشی تعیین كننده در تداوم حیات این تمدن و نیز انتقال آراء و جهان‌بینی مدرن (در جهت تحكیم سلطه‌ی استكبار غرب) به جوامع غرب‌زده برعهده گرفته است. که در یك بررسی اجمالی مبادی و مبانی نظری آن را می‌توان یکی در ابتنای آن بر عقل مردن دانست. عقل مدرن تقابلی ماهوی با معنای دینی عقل(یعنی معنای حقیقی «عقل») دارد این «عقل»!، نفسانیت مدار و منقطع از وحی و استیلاجو و ابزاری است . در آموزه‌های اسلامی، عقل در معنای حقیقی آن در مقابل تبعیت از نفس و جهل قرار دارد كه با روایت از معصوم (ع) که در تبیین آن آمده است نسبت تقابل دارد. دیگری پوزیتیویستی بودن علوم انسانی است که علی‌رغم همه‌ی ماجراهایی كه علم مدرن از سرگذرانده است، سایه‌ی پوزیتیویسم بر سر آن سنگینی می‌كند و این امر، علوم انسانی را ناگزیر كرده است كه برای اثبات علمیت خود، حتی در رشته‌هایی چون جامعه‌شناسی و تاریخ درصدد ساختن راهی برای تكیه كردن به روش‌های آزمایشگاهی‌ و تجربی و به اصطلاح ساینتیست‌ها «عینی» و كمی‌باشد و این امر تحت عنوان بحران روش‌شناسی گریبانگیر رشته‌های اصلی علوم انسانی است.
3- عرفی گرایی
يكي از سوالات اساسي كه در جریان تبیین توسعه غربی مورد بحث جدی قرار گرفته و موضعی چالشی در این زمینه را فراهم آورده این است که اساسا چه نسبتی بین عرفی شدن و توسعه وجود دارد؟ آیا عرفی شدن و دنیاگرایی عامل پیشرفت غرب بوده است یا پیشرفت عامل دنیاگرایی و دین زدایی آن؟ که به نظر می رسد با مروری بر ادبیات غرب هر دو نسبت ممکن است چرا که غرب از طرفی به دین زدایی پس از رنسانس اقدام نمود که بر اساس تحلیل دیدگاه های افرادی چون کارل مارکس و ماکس وبر، این یک واقعیت است همچنانکه پس از جریان آغاز پیشرفت در غرب حتی به مرور مظاهر دینی نیز به حاشیه رانده شد و خود عامل نوعی دین گریزی و عرفی گری را فراهم نمود تا جایی که غرب به دوران مدرنیته و پست مدرن قدم نهاد.
3-1- عوامل عرفی گرایی غرب
در مجموع عوامل درون دینی و برون دینی در عرفی شدن همسو با پیشرفت نوع غربی مؤثر بوده اند که در غیر غرب وجود ندارد و یا حداقل این پیامد را به دنبال نداشته است.
3-1-1- تعارض علم و دین
دو عنصر علم وعقل از عناصر مهم و ریشه ای فرایند عرفی شدن است، در غرب این دو از عوامل عمده پیشرفت غربی تلقی شده ورابطه ای ناگسستنی با مسئله عرفی شدن دارد ،از طرفی هرجا سخن از رشد علم وتوجه به عقل است، سخن از دین یا به میان نمی آید یا به نوعی کم رنگ است. و علی رغم مدافعین فراوان سازگاری بین علم و دین ویا جدا دانستن حیطه هرکدام حتی اذعان به اینکه نقش اساسی با دین بوده همچنان باقی است تا جایی که حتی پایه مقوله های علمی را دین می سازد
. اما نظرات متعدددر باب تعارض و عدم سازگاری این دو و در نتیجه حذف دین در غرب، مسئله ای است که خود توانسته عرفی شدن غرب را دامن زند.ریشه های این تعارض را باید در نوع برخورد کلیسا با مسئله علم، شکل گیری دیدگاه های خاص جامعه شناسی در خصوص اثبات گرایی و تأکید بر علم تجربی و در نهایت برداشت خاص از عقل تحت عنوان عقلانیت ابزاری دانست.
در غرب ایجاد حاکمیت شدید کلیسا در قرون وسطی بر مردم مانع از ایجاد روحیۀ علمی در مغرب زمین بود. قرون وسطی را دوران جاهلیت و خواب رفتگی عقول مردم اروپا می دانند، در این دوران که حدود ده قرن به طول انجامید هیچ کس حق نداشت جمله ای بر خلاف نظر کلیسا بر زبان جاری سازد یا در اجرای فرمان آن تعلل ورزد. از طرفی حس کنجکاوی و قانون تکامل اقتضا می کرد که افکار خفته بیدار گردد و اسرار عالم یکی پس از دیگری کشف شود، و لذا در گوشه و کنار مردان متفکری پیدا شدند و بر خلاف نظر و تعلیمات کلیسا، به کشف اسرار عالم پرداختند که خود به خود به گونۀ ای دیگر باعث پدید آمدن محکمه ای به نام تفتیش عقاید گردید اینجا بود که مبارزه میان سران کلیسا و دانشمندان کم کم به اوج خود رسید و با همۀ فشاری که کلیسا برای جلو گیری از پیشرفت علم و علوم به عمل می آورد، روز به روز علم طبیعی در حال پیشرفت بود و بالاخره کلیسا که معرف دین مسیحیت در زمان خود بود، عقب نشینی کرد و پس از آنکه غرب با حاکمیت کلیسا به منازعه پرداخت و طبقۀ روشنفکران و علم گرایان جدید صحنۀ تفکر را در دست گرفتند این طرز فکر که دین باید خارج از صحنۀ فعالیت های اجتماعی قرار گیرد و در مسئله سیاسی و دولتی نیز دخالت نکند گسترش یافت و باعث شد تا این اندیشه بین عموم گسترش یابد که سازش میان دین و علم ممکن نیست چرا که دین مخالف دانش و رشد علمی است به گونه ای

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...