مقاله با موضوع ، قرآن، وَ، تحول، خدا، فرهنگی

دانلود پایان نامه

شريكانى از جن قرار دادند، در حالى كه جن را خدا آفريد، و از روى جهل و بى‏دانشى براى خدا پسران و دخترانى انگاشتند؛ منزّه و برتر است از آنچه آنان توصيف مى‏كنند؛ “وَ يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَمْ يُنزَِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَ مَا لَيْسَ لهَُم بِهِ عِلْمٌ وَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِن نَّصِير” ؛ و [مشركان‏] به جاى خدا معبودانى را مى‏پرستند كه خدا هيچ دليل و برهانى [نسبت‏] به [حق بودن‏] آنها نازل نكرده است؛ و معبودانى را مى‏پرستند كه به آن دانشى [براى استدلال بر ربوبيّت آنها] ندارند و ستمكاران را [در قيامت‏] هيچ ياورى نيست؛
2- بي سوادی مردم و تاثیر آن بر وضعیت فرهنگی جامعه عصر نزول
با مراجعه به قرآن کریم و روایات اسلامی و بسیاری از نوشتۀ های مورخین، روشن می شود در منطقۀ حجاز بجزافراد معدودی، از نعمت سواد محروم بوده اند.
در قرآن کریم آیاتی آمده که نشان دهندۀ بی سوادی مردم عصر نزول است” هُوَ الَّذِى بَعَثَ فىِ الْأُمِّيِّنَ رَسُولًا مِّنهُْمْ يَتْلُواْ عَلَيهِْمْ ءَايَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الحِْكْمَةَ وَ إِن كاَنُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِينٍ” اوست كه در ميان مردم بى‏سواد، پيامبرى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و آنان را [از آلودگى‏هاى فكرى و روحى‏] پاكشان كند و به آنان كتاب و حكمت بياموزد، و آنان به يقين پيش از اين در گمراهى آشكارى بودند. همانطور که در آیه ای دیگر مشرکین و معارضین با پیامبر را بی سواد و امی می داند” فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِىَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُل لِّلَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ وَ الْأُمِّيِّنَ ءَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّ إِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَ اللَّهُ بَصِيرُ بِالْعِبَادِ” حتی در آیاتی امّی بودن شخص پیامبر(ص)را هم مورد توجه قرار می دهد.”الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبىِ‏َّ الْأُمِّىَّ…. *قُلْ يَأَيُّهَا النَّاسُ إِنىّ‏ِ رَسُولُ اللَّهِ ….فَامِنُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِه النَّبىِ‏ِّ الْأُمِّىّ‏ِ الَّذِى يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ كَلِمَاتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ” بگو: اى مردم! يقيناً من فرستاده خدا به سوى همه شمايم؛…. پس به خدا و رسول او پيامبر ناخوانده درس كه به خدا و تمام سخنان او ايمان دارد ايمان بياوريد، و از او پيروى كنيد تا هدايت يابيد؛
در رابطه با امّی بودن و معنای آن مرحوم«شهید مطهری» در کتاب «پیامبر (ص) امّی» معتقد است یکی از معانی امی بودن درس ناخواندگی و ناآشنای به خط است که اکثریت طرفدار این معنا در کلمۀ امّی هستند و یا آن را ترجیح می دهند. و سخن علی علیه السلام در نهج البلاغه نیز به این امر شهادت می دهد که زمانی که رسول خدا مبعوث گردید، احدی از عرب کتاب نمی خواند، و از نوشته های جاحظ، احمد امین، بلاذری از مورخین مشهور عرب اینگونه برداشت می شود که عرب را نه علمی بوده نه فلسفه ونه کتابی که از قدیم برای او به ارث باقی مانده باشد.
جای تعجب و شگفت است در چنین دورانی، مناطق روم و ایران در حد بالایی ازاین نعمت برخوردار بودند، یعنی حدود یک هزار سال قبل از آن در یونان علم و دانش در سطح پیشرفته ای وجود داشته است و صد ها کتاب تألیف شده است، در آن ایام که درخشنده ترین نقطه ای است که صفحات تاریخ به ما معرفی می کند یعنی همان دو محیط امپراطوری «روم و ایران» صرف نظر از درگیری های داخلی و خارجی که گریبان گیر این دو امپراطوری بود اما مسئله تحصیل و رشد علمی از جایگاه بسیار بالایی برخوردار بوده است.گوستاولون ،می نویسد:« عربستان به اسثنای سرحدات شمال از دستبرد اجانب محفوظ مانده وکسی نتوانسته آن را تصرف کند خصوصاً جهانگیران بزرگ ایران و روم و یونان ،که تمام دنیا را زیر و رو کرده اند کمترین توجهی به آن نداشتند» از طرفی با مطالعه تاریخ روشن می شود بعضی از ساکنان مدینه و اطراف آن را یهودیان تشکیل می داده اند که به قول مورخین از آگاهی های فراوانی نسبت به تاریخ و تورات وانجیل بر خوردار بودند و از سوی دیگر فرهنگ مسلّط بر عرب جاهلی مدینه تلقی می شده است. اما در عین حال مردم مدینه کمتر از این دانسته ها بهره گرفته، هیچگاه سعی نکردند تا خود را به سطح دانش آنان برسانند و تعصب خاص آنان نیز اجازه چنین اقدام جسورانه ای را نداده است. یک چنین ویژگی اولا به نگاه عادی و با تحلیل اوضاع فرهنگی اجتماعی عصر نزول بیانگر این است که بی سوادی و عدم توان استفاده از ابزارهای موثر فرهنگی باعث گردیده تا مردم این منطقه از بسیاری از آنچه دیگر جوامع از آن بهره مند هستند محروم ماند و از طرفی شرایط را برای تحولی همه جتنبه در فرهنگ جامعه عصر نزول فراهم کند تا بتواند بستر مناسب و بکری برای نزول قرآن کریم و از طرفی تحقق لب و جوهره قران کریم را در این جامعه به عنوان جامعه نمونه زمینه ساز گردد.
قرآن، منشور تحول فرهنگی
آنچه بطور قطع باید به آن توجه نمود این است که ظرفیت قرآن در تربیت و تحول جامعه و اصلاح باورها و ارزش های حاکم بر آن به این دلیل است که قرآن کتاب تحول مستمر است چرا که اولا، رسالت پیامبر جهانی است که شواهد قرآنی فراوانی دارد. دوم آنکه پیامبر اکرم خاتم پیامبران است، سوم آنکه محتویات دین قرآن با فطرت و آفرینش ویژه انسان تطابق دارد. همه اینها دلیلی است بر جاودانگی و عمومیت پیام های قرآنی و عدم وابستگی آن به جامعه یا گروه خاص و به طریق اولی عدم انحصار آن در شرایط و جامعه عصر نزول و از اینجاست که باید بهره گیری از قرآن را به عنوان منشور هدایت جهانی و تبیین گر ارزش ها و باورهای متعالی دانست که بنا دارد جامعه را به سعادت رسانده در مسیر پیشرفت قرار دهد. آنجا که در آیات پایانی سوره تکویر، (هفتمین سوره نازل شده بر پیامبر) افق بلند قرآن را رسالت و پاسخ گویی به اساسی ترین نیازهای او یعنی هدایت در مسیر این ارزش ها دانست و فرمود:” إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ*لِمَن شَاءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيم” قرآن فقط وسيله يادآورى و پند براى جهانيان است؛ براى هركس از شما كه بخواهد [در همه شئون زندگى مادى و معنوى‏] راه مستقيم بپيمايد. نویسنده محترم همگام با وحی در ذیل این آیات آورده است:
در این آیه شریفه اگر ذکر به معنای تذکر دادن به کسی باشد که چیزی را فراموش کرده است معنای آیه شریفه این است که شما یک سری ظرفیت ها و دانش ها ی فطری و بدیهی دارید که قرآن آمده تا آنها را به یاد شما آورد و اگر به فطرتتان رجوع کنید تطابق قرآن را با آن میابید اما اگر مراد از ذکر به معنای شخصیت و شرافت باشد مراد آن است که این قرآن شخصیت و شرافت شماست انسان ها را شریف می کند و شخصیت می دهد و به زندگی شما کیفیت انسانی می بخشد.
خداوند در آغازین سوره های نازل شده در مکه، ضمن اینکه قرآن را امر بزرگی می داند” إِنَّهَا لَإِحْدَى الْكُبَرِ ” ؛ كه بى‏ترديد اين [قرآن‏] از بزرگ‏ترين پديده‏هاست؛ در ادامه آن را انذارگر مردم معرفی کرده است می فرماید:” نَذِيرًا لِّلْبَشَرِ * لِمَن شَاء مِنكُمْ أَن يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ” هشدار دهنده به بشر است، براى هر كس از شما كه بخواهد [به وسيله ايمان، طاعت و انجام كار خير] پيشى جويد يا [به سبب كفر، طغيان و گناه‏] پس ماند؛ با توجه به این خصوصیت، قرآن در مرحله اول بطور قطع کتاب انذار اهل حجاز است “لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ” ؛قرآن را بر تو نازل كرديم تا قومى را انذار كنى كه پدران آنها انذار نشدند و به همين دليل آنها در غفلت فرو رفته‏اند.
در آيه بیست و چهارم سوره فاطر می خوانيم‏ “وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ: ” هيچ امتى نبود مگر اينكه بيم دهنده‏اى در آنها وجود داشت. منظور از آيه مورد بحث انذار كننده آشكار و پيامبر بزرگى است كه آوازه او همه جا بپيچد، و گرنه در هر زمانى حجت الهى براى مشتاقان و طالبان وجود دارد، و اگر مى‏بينيم دوران ميان حضرت مسيح ع و قيام پيامبر اسلام ص را دوران فترت شمرده‏اند نه به اين معنى است كه مطلقا حجت الهى براى آنها وجود نداشته، بلكه فترت از نظر قيام پيامبران بزرگ و اولو العزم است. أمير مؤمنان على ع در اين زمينه مى‏فرمايد:ان اللَّه بعث محمدا (ص) و ليس احد من العرب يقرأ كتابا و لا يدعى نبوة!:” خداوند هنگامى محمد را مبعوث ساخت كه احدى از عرب كتاب آسمانى نمى‏خواند و ادعاى نبوت نمى‏كرد.
و در مرحله بعد و همزمان با مرحله اول، قرآن کتاب پند دهنده و اندرز برای عالمیان نیز هست”وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ* نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ * عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ” و بى‏ترديد اين قرآن، نازل شده پروردگار جهانيان است،*كه روح‏الامين آن را نازل كرده است،*بر قلب تو، تا از بيم دهندگان باشى؛ از ویژگی های ذکر بودن قران می توان به قابل فهم بودن و تدبر در آن اشاره کرد. در واقع قرآن به سادگی قابل دریافت و فهم و ابزار تذکر مفید است که در سوره مبارکه قمر چهار مرتبه در فواصل کوتاه به آن تذکر داده شده است” وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ” و يقيناً ما قرآن را براى پند گرفتن آسان كرديم، پس آيا پند گيرنده‏اى هست؟ کلمه” يسرنا” متكلم مع الغير از ماضى است، و مصدر آن تيسير است كه به معناى آسان كردن است، و” آسان كردن قرآن براى ذكر” اين است كه آن را طورى به شنونده القاء كند، و به عباراتى در آورد كه فهم مقاصدش براى عامه و خاصه براى فهم‏هاى ساده و عميق آسان باشد، هر يك به قدر فهم خود چيزى از آن بفهمد.ممكن هم هست مراد از آن اين باشد كه حقايق عاليه و مقاصد بلندش را كه بلندتر از افق فهم‏هاى عادى است در مرحله القاء در قالب عباراتى عربى آورديم تا فهم عامه مردم آن را درك كند، هم چنان كه اين معنا از آيات سوم و چهارم سوره زخرف استفاده مى‏شود ” إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ” ما آن را كتابى خواندنى به زبان عربى كرديم، تا شايد شما تعقلش كنيد، و گرنه او در ام الكتابست كه نزد ما مقام بلند و فرزانه دارد.
اینکه چگونه این قرآن برای ذکر تسهیل و آسان سازی می کند؟ نمونه اش را باید در همین جریان حضرت نوح دانست موعظه های شفابخش و بیان وعیدها و هشدار ها ذکر نمونه های عینی و غیر قابل انکار بیان حکمت ها و علل وقایع به گونه ای که همه مردم با هر سطح از دانش و در هر زمان بی پرده و صریح تذکرات خدا را دریافت کنند. به هر حال هدف از نزول قرآن اين بود كه مردم غافل را هشيار و خواب‏زدگان را بيدار سازد، و خطراتى كه آنها را احاطه كرده و گناهانى كه در آن فرو رفته‏اند و شرك و فسادى كه به آن آلوده شده‏اند به آنها يادآورى كند .واينجاست كه حركت در این مسیر لازمه اش تمسک به قرآنی است که منشور تحول بنیادین خواهد شد.
از آنجا که ممکن است برخی(همچنان که بسیاری از مخالفان در عصر نزول ومستشرقان و معاندان معاصر) نقش محوریت قرآن در تحول ادعایی آن کتاب عزیز را به بهانه تحریف که عرف در حوادث تاریخی است زیر سوال ببرند خود قرآن به دفاع از خود برخاسته پاسخ آنان را به صراحت در سوره حجر داده است و پیامبر را از این جهت که قرآن را ما خود نازل کردیم و خود آن را مراقبت می کنیم قوت قلب می دهد ” إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ” همانا ما قرآن را نازل كرديم، و يقيناً ما نگهبان آن [از تحريف و زوال‏] هستيم. ؛ به دنبال بهانه‏جوئيهاى كفار و حتى استهزاى آنها نسبت به پيامبر (ص) و قرآن، در آيه مورد بحث يك واقعيت بزرگ و پر اهميت را به عنوان دلدارى به پيامبر از يك سو و اطمينان خاطر همه مؤمنان راستين از سوى ديگر بيان مى‏كند و متذکر می شود که چنان نيست كه اين قرآن بدون پشتوانه باشد، و آنها بتوانند آفتاب وجودش را با گل بپوشانند و يا نور و شعاعش را با پف كردن خاموش كنند كه اين چراغى است كه ايزد آن را برافروخته است، و اين آفتابى است كه غروب و افول نخواهد داشت.
در اينكه منظور از محافظت و پاسدارى قرآن در برابر چه امورى است، باز مفسران تفسيرهاى گوناگونى دارند: بعضى گفته‏اند در برابر تحريف و تغيير و زياده و نقصان است. بعضى ديگر معتقدند محافظت در برابر فنا و نابودى تا آخر جهان. است و بالاخره بعضى آن را در برابر منطق هاى گمراه كننده ضد قرآنى دانسته اند. که به نظر می رسد اين تفاسير نه تنها با هم تضادى ندارند بلكه در مفهوم عام” إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ‏” داخلند چرا اين محافظت و پاسدارى را كه به صورت مطلق و به اصطلاح با حذف متعلق آمده است در يك بعد خاص محصور و محدودش كنيم. همانگونه که نویسنده محترم تفسیر نمونه آورده، حق اين است كه، خداوند طبق ظاهر آيه فوق وعده داده كه آن را از هر نظر حفظ و پاسدارى كند: محافظت از هر گونه تحريف و محافظت از فنا و نابودى و محافظت از سفسطه‏هاى دشمنان وسوسه‏گر. لذا مراجعه به قرآن با خصوصیات یاد شده حکایت از مراجعه به متن صادق و سالمی است که نه تنها ما در امروز حیات خود بلکه آیندگان نیز در تدوین برنامه تعالی و پیشرفت خود باید آن را دستور العمل قرار دهند. و چه منبعی برای پیشرفت بهتر از کتابی که خدایی حکیم از آن مراقبت می کند و این مراقبت هم منحصر به زمان خاصی نیست همانطور که اصل و قاعده جری که بیانش گذشت موید این کلیت خواهد بود.
1-مفهوم تحول فرهنگی
در کتب لغت، تحول از واژه ‏ “حول”مشتق است که به معنای تغیر است، حَال‏ يَحُول إِذا تغيَّر. و من‏ حال‏: أي تغيَّر و أَحَالَ‏ الشَّي‏ءُ ای َحَوَّلَ‏ من‏ حالٍ‏ إلى‏ حالٍ‏.و قالَ الرَّاغِبُ أَصْلُ‏ الحَوْلِ‏ تَغَيَّر الشي‏ءِ و انْفِصَاله عن غيرِه، و في الحدِيثِ‏: «مَنْ‏ أَحَالَ‏ دَخَلَ الجنَّةَ».قالَ ابنُ لأَعْرَابِيِّ: أَي‏ أَسْلَمَ‏ لأَنَّه‏ تَحَوَّلَ‏ عمَّا كان يَعْبِدُ إلى الإِسْلامِ. در واقع معنای تحول را باید دگرگونی از حالی به حال دیگر دانست که البته لزوما مثبت نیست چرا که ممکن است این دگرگونی به سمت بدشدن باشد لیکن در جریان پیشرفت این تحول از حال بد به بهتر شدن و تغییر حال از وضعیت نامناسب و ورود به شرایط خداپسندانه و قرآن مدار است. و اگر فرهنگ یک جامعه را متشکل از باورها ، ارزش ها و عادات و رسوم آن جامعه صرف نظر از منبع آنها بدانیم تحول فرهنگی زمانی رخ می دهد که آموزه ها یا برنامه های فرهنگی یک مکتب، بخشی از هویت و شخصیت فرد و جامعه گردد. تحول فرهنگی ناظر به زیرو رو شدن و دگرگون شدن و نهایتا اصلاح این مجموعه توسط یک محرک و مغیر توانمند است که فرض ما در این مباحث، قرآن کریم است که در آغازین مرحله رسالت و عمدتا در قالب آیات مکی توانست به مرور ارزش ها، باورها و آداب و رسوم جا افتاده در فرهنگ بومی عرب عصر نزول را دگرگون سازد و حقایقی را جایگزین آنها نماید بگونه ای که نتایج متعالی آن در شکل گیری یک نظام اجتماعی نو و مقتدر در مدینه تبلور یابد، که هم اهل آن جامعه با عواملی بجز وابستگی به قبیله، خون و دارایی ها به هم وابسته شده، و از طرفی بدون وابستگی به دیگران، می تواند تا پایان، روی پای خود بایستد. نکته مهم این است که تجلی این جامعه، لزوما منحصردر یک جامعه خاص مثل مکه یا مدینه نمی شود لذا است که در ادبیات قرآن کریم، واژه امت اسلام مطرح شد تا در قالب یک مرز جغرافیایی محدود نگردد.
2- نقش تحول آفرینی قرآن در جامعه
شاید اولین تمسک به قرآن کریم با توجه به ویژگی های عمده ای که از آنها از زبان قرآن اشاره گردید در راستای تبیین شاخص رشد وتحول فرهنگی و به تعبیر کلان تعالی سازی باورها و ارزش ها و هدایت در جهت عملیاتی سازی آنها، توجه به نقش معرفت بخش و معرفت افزای قرآن کریم است که ساختار و سامانه اصلی باورها و ارزش های الهی را می سازد. در حقیقت خداوند منبع معرفتی به نام وحی در اختیار انسان قرار داده تا بتواند این جهان و جهان دیگر و ارتباط بین آن دو را درک نماید و اگر عقل و حس را منابعی بدانیم که از افق مفهوم با واقعیت ارتباط می یابد،وحی منبعی است که بدون وساطت مفهوم واقعیت را در معرض آگاهی قرار می دهد و به فهم و درک کلیات در کنار جزئیات انسان را توانمند می سازد.
2-1- قرآن، وحی جامع
یکی از وجوه تمایز و منحصر بفرد قرآن در تبدیل شدن به منبع تحول و تغییر ارزش ها، باورها و تعالی بخشی آنها، این است که به گونه ای شگفت انگیز از وحی به همراه دو منبع و دو روش تجربه و عقل، مزجی منطقی و کاربردی ارائه داده که هر دانشمند متفکر و منصفی را به تعجب و تحیر وا می دارد. آنجا که در موارد متعدد مردم و مخاطبان خود را به تامل در حقایق عالم اعم از ظاهر و باطن دعوت می کند و بر آیت بودن این تاملات تاکید دارد چرا که پرده برداری از بسیاری از شگفتی های عالم راهگشای در این مسیر است بخصوص زمانی که خواسته باشیم برای مثال در ابعاد اقتصادی پیشرفت و مراجعه به منابع طبیعی الهی تامل نماییم”وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ*وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ ” در زمين براى اهل يقين نشانه‏هايى [بر توحيد، ربوبيت و قدرت خدا] است. و [نيز] در وجود شما [نشانه‏هايى است‏] آيا نمى‏بينيد؟ “أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ *وَإِلَى السَّمَاء كَيْفَ رُفِعَتْ*وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ*وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ

متن کامل پایان نامه فوق در سایت sabzfile.com موجود است

You may also like...