مقاله با موضوع ، اجتماعی، هویت، واره، عادت، لباس

توان گفت که این اصل نوجویی هم دستور دیگری در حاشیه قانون اتلاف کالاها به صورت تظاهری است.می توان گفت لباس هایی که مدت ها بی تغیر مانده و همچنان استفاده می شوند لباس های ملی و مردمی اند که در بیشتر موارد مناسب تر و هنری تر از سبک های تغیر یابنده لباس های مورد پسند تمدن کنونی اند و نیز این گونه لباس ها دست کم به طور معمول آن،کمتر ضایع کردنی هستند و می توان گفت عناصر دیگری غیر از گرانبهایی آشکار در ساخت آنها به کار رفته است.تمام این نکات گویای تعارض بین گرانبهایی و زیبایی هنری در لباس است و به طور واقعی و عملی،هنجار اتلاف کالاها به صورت تظاهری با بایستگی هایی که لباس هایی را زیبا و مناسب می سازند،ناسازگار است(همان:198-196)اتلاف کالاها به صورت تظاهری و تن آسایی تظاهری ،اعتبار آور و احترام آمیز است و در نهایت بیانگر پیروزی و نیروی برتر است(همان:202)هر ثروتی برای آنکه بیشترین شان و منزلت رابرای صاحبش به ارمغان آورد،باید به صورت خودنمایانه یا متظاهرانه به نمایش گذارده شود .طبقه مرفه بدین وسیله به اقتدار هنجار دست می یابد و خود را به الگوی جامعه تبدیل می کند.رفتار رقابت آمیز در جامعه نیز ناشی از همین مسئله است.گروه های اجتماعی زیر دستی می کوشند تا خود را با الگوی هنجاری طبقه مرفه تنظیم کنند و بدین ترتیب ،رقابت اجتماعی مبنایی اجتماعی پیدا می کند(وبلن به نقل از فاضلی،21:1382)

2-2-2-2-2جرج زیمل:
به عقیده زیمل”عمیق ترین مشکل زندگی مدرن از این امر ناشی می شود که فرد می خواهد خود مختاری اش را در برابر نیروهای اجتماعی، سخت و شدید حفظ نماید.این مسایل و مشکلات به خصوص در شهرهای بزرگ دیده می شود.بنابراین الگوهای مصرف مدرن،تا حدودی می تواند نتیجه زندگی در شهرهای بزرگ یا دیگر شهرها باشند. درست به همین دلیل است که در این گونه شهر ها افراد جدیدی به ظهور می رسندکه همیشه نگران هستند(خسروی،72:1375)
شخص در یک شهر بزرگ ترجیح می دهد به گونه ای حساب شده مصرف نماید تا بوسیله آن دارای یک “حس هویتی”گردد که آرزوی رسیدن به آن را دارد .به عنوان مثال ،انواع دکراسیون منزل و یا لباسی که یک شخص بخصوص مورد استفاده قرار می دهد.مجموعه ای از علایم می باشند که جدای از دیگران بوده و فرد می خواهد از طریق آنها توسط دیگران شناخته شده و تعریف شود.زیمل مضمون هویت فردی را خوب توضیح داده است.
“ما نیاز داریم جزیی از دیگران ،حلقه دوستان ،خانواده ،جامعه ،ملت و بخشی از بشریت باشیم،دیگران ما را جزیی از خود بدانند ،دوستمان بدارند و تاییدمان کنند ،همچنین نیاز داریم بر تمایز خود از دیگران پافشاری کنیم فردیت خود را به اثبات برسانیم و نشان دهیم که مسئولیت تضادهای حاصل از این فردیت را می پذیریم.”(آلتمن،73:1382)
زیمل در تحلیل خود از مد عنوان می کند که دو نیروی متضاد،تغییر در مد را پیش می برند .گروه های فرعی یا تابع سعی می کنند با نمادهای پایگاهی گروههای بالاتر منطبق شوند؛به گونه ای که به قله نردبان تحرک اجتماعی برسند . بر این اساس سبکهای مسلط از طبقات بالاتر سرچشمه می گیرند.( خسروی18:1375)
2-2-2-2-3 گافمن
گافمن معتقد است افراد در چارچوب نظم تعاملی،درباره هویت های خود چک و چانه می زنند و با بسیج کردن مهارت های تعاملی شان در درون روال های موقعیتی (چارچوبی) تصویری از خود به دیگران ارایه می دهند تا مورد پذیرش آنان قرار گیرد.(جنکینز،121:1381)
در جریان زندگی روزمره ،ما خود را از طریق کنشهای متقابل ، به دیگران عرضه می کنیم.این فرایند از طرق روشهای مختلفی نظیر صحبت کردن،لباس پوشیدن و ..صورت می گیرد.در جریان این کنش متقابل،مرزهای خود و غیر خودی-یعنی آنها که به لحاظ هویتی با ما مشابه هستند و آنها که با ما تفاوت دارند-مشخص می شوند.
گافمن انتخاب مد را به هویت های متعددی که افراد معاصر موظف به انجام نقشهای مختلف هستند مربوط می داند. مُد مجالی برای فاصله گرفتن از نقش رسمی است و موجب می شود سایر نقشها راهی برای ظهور پیدا کنند. همانطور که گافمن سالها قبل از مطرح شدن مبحث پست مدرنیست اشاره کرده است پوشاک عنصر اصلی در ” نظام موقعیتی فعال ” بشمار می آید، نظام خاص ارتباطی که در آن عامل ،انتخاب خود را برای یکی از هویت های چندگانه انجام داده یا تصمیم می گیرد کدام هویت خود را در یک موقعیت خاص در اولویت قرار دهد (گافمن، 1961).
طبق نظر گافمن فکر دائمی برای تغییر و تمایل به تمایز خودمان با سایرین و بیشتر با توجه به اینکه دیگران معمولاً چه انتظاری از ما دارند عنصر اصلی علاقمندی ما به مد بشمار می آید که ابزاری برای کنترل تصور خودمان در اذهان دیگران را در اختیار ما قرار می دهد. ” فاصله از نقش نسبت به نقش مانند مُد است نسبت به عرف ” (گافمن، 1961). در عین حال قبل از آنکه سایر افراد شروع به صحبت کنند این ظاهر و پوشاک آنهاست که بر ادراکات ما از آنها تأثیر می گذارد. در تصمیم گیری برای آغاز هرگونه ارتباطی، در ابتدا به ارزيابی ظاهر بیرونی شخص می پردازیم. نکته متناقض در اينجا آنست که برای فهمیدن آنچه در پشت ظاهر یک فرد قرار دارد باید در ابتدا قضاوت خود را بر اساس ظاهر او قرار دهیم (گافمن، 1959).
اهمیتی که گافمن برای عرضه خود در تعامل اجتماعی قایل بود به همین دلیل است، گر چه مردم بر پیامهایی که راجع به خودشان برای دیگران می فرستند تا حدودی کنترل دارند اما ما از این لحاظ که نمی توانیم از دریافت یا تفسیر صحیح آنها مطمئن شویم یا این که به طور قطع از این که پیامها اصلا دریافت و تفسیر شونداطمینان حاصل کنیم در وضع نامساعدی به سر می بریم(جنکینز،37:1381)
گافمن در این زمینه اهمیتی را برای راهبردهای مدیریت تاثیر گذار قایل است(ریتزر:29،1382) مدیریت تاثیر گذار وجه نمایشی هویت اجتماعی و این واقعیت را که هویت اجتماعی در قالب عمل اجتماعی تجسم می یابد به خاطر آورد.موضوع مهمی که گافمن فرض کرده این است این است که افراد به طور آگاهانه اهداف خود را دنبال می کنند آن ها در صدد آن هستند چیزی یا کسی باشند .یا آن که آن طور به نظر برسند تا بتوانند با موقعیت هویت های اجتماعی خاصی را به دست بیاورند.(جنکینز،38:1381)
اساس نوشته های گافمن این است که افراد به ناچار وارد اجتماع می شوند و باید بهترین وجه ممکن در آن پیشرفت کنند در این خصوص می تواند دید که اولویت تعیین کننده ای به ساختار اجتماعی داده شده است که در درون آن ارایه خود در زندگی هر روزه تشریفات و شعایر و کنش متقابل،تاثیر گذاری و شیوه های دیگر که مردم با استفاده از آن ها بیشتر زندگی را در می نوردند رخ می دهد.(کیوسیتو،163:1380)
گافمن در این خصوص پیشنهاد می کند،باید توجه خویش را به پیوند سنت بین عمل های کنش متقابلی و ساخت های اجتماعی،معطوف کرد(لوپزو اسکات:152،1385)گافمن مانند خود آیینه سان کولی بر آن بودکه نمی توان حس هویت فردی را بدون حمایت آشکار یا ضمنی دیگران به وجود آورد و حفظ کرد.بنابراین این گونه کنش های متقابل معمولی ،مانند کنش های متقابلی که در رفتارهای مودبانه ی عادی و هر روزه رخ می دهد.به هیچ وجه بی اهمیت نیست و بر عکس اهمیتی حیاتی در کمک به مردم برای ابراز هویت شان نشان دارد.(کیویستو،163:1380)
گافمن با استفاده از بررسی های مفصل تجربی و توصیفی موقعیت اجتماعی افرادی را مورد باریک بینی قرار داده است که به واسطه ایجاد شکافی میان هویت اجتماعی بالفعل و بالقوه شان قادر به پیروی از هنجارهای متداول جامعه هستند و در نتیجه در نزد سایر افراد جامعه و سایر افراد عادی یا معمولی در رد پذیرش واقع نمی شود.
این افراد که به واسطه وجود تفاوت های مذکور اصطلاحا داغ ننگ بر پیشانی شان می خورد.دامنه وسیعی از انسانها و مشکلات انسانی را در خود جای می دهند(گافمن،16:1386)

2-2-2-2-3آنتونی گیدنز
گیدنز” خود” را پدیده ای نسبتا سیال و متغیر میداند.در نتیجه به نظر او هویت شخصی را نمی توان چون هویت اشیا، در طول زمان ماندگار دانست.هویت شخصی بر خلاف خود مستلزم آگاهی باز اندیشانه است.هویت از این منظر چیزی است که فرد به آن آگاهی دارد و در نتیجه تداوم کنشهایش به او تفویض نشده است، ،بلکه فرد باید آن را به طور مداوم و روزمره ایجاد کند .
گیدنز تمایز میان خود و جامعه را مشکل آفرین می دانست.او فرض می کند که هویت شخصی با هویت اجتماعی تفاوت دارد.
“در بسیاری از فرهنگ های پیش مدرن،سرو لباس در درجه اول هویت اجتماعی و نه هویت فردی را مشخص می کرد.امروزه نیز به طور یقین لباس و هویت اجتماعی کاملا با هم بی ارتباط نیستندلباس هم چنان یک تمهید دلالت گرایانه است که جنسیت،موقعیت طبقاتی و منزلت حرفه ای را نشان می دهد.”(جکینز،25:1381)
در دیدگاه گیدنز ،بدن جایگاه خود و هویت شخصی است و اگر چه همواره نظارت و کنترل بر بدن و چهره در روابط متقابل روزمره اهمیت داشته و عامل با صلاحیت بودن “خود” تلقی شده اما در دوران معاصر،بدن انسان به صورت کانونی برای کسب قدرت و باز اندیشی و تحت انظباطهای بیرونی و درونی درآمده است .کنترل منظم بدن یکی از ابزارهای اساسی است که شخص توسط آن روایت معینی از هویت شخصی را محفوظ می دارد و در عین حال خود نیز از ورای همین روایت در معرض تماشای دیگران قرار می گیرد.این ،هم ناشی از نیاز به ارزیابی مثبت دیگران است و هم ناشی از احساس جامعیت بدنی یعنی این احساس که خود به طور صحیح در بدن جای گرفته است.
انطباق یا عدم انطباق اطوارهای بدنی یاظواهر شخص کنشگر با روایت از زندگی نامه اش،برای کسب احساس امنیت وجودی بسیار مهم است.همواره میان هویت شخصی و عملکرد افراد در زمینه های اجتماعی فاصله وجود دارد اما چنانچه فرد احساس کند کل اعمالش کاذب یا نمایشی و ناهماهنگ باهویت شخصی و روایت زندگی اوست، دچار بحران می شودو حس می کند که بیشتر امور روزمره را نه به دلایل معتبر و ارزشمند از نظر “خود”ش،بلکه صرفا برای انجام وظیفه یا بنا به مصلحت انجام می دهد.این وضعیت به خود کاذب می انجامد.از آنجا که جدایی” خود” از بدن به طور ناخواسته روی می دهد اضطراب هایی پدید می اورد که هویت شخصی فرد را مستقیما زیر ضربات خود می گیرد.با این حال برخی اوقات،جدا شدن خود از بدن کوششی است برای عافیت طلبی و از سر گذراندن خطرها و نوعی واکنش موقتی در برابر خطر های گذر است نه جدایی مزمن خود و بدنی که جایگاه آن است(همان:90)
کنترل بدن همیشه از نوعی سازماندهی اجتماعی و فرهنگی پیروی می کند.چه در مورد رژیم های غذایی،چه در مورد رژیم های جنسی و چه در مورد پوشاک که آن نیز تابع نوعی رژیم است.در همه فرهنگ ها،لباس آشکارا وسیله ای برای عرضه نمادین خویشتن است؛نوعی شکل دادن به قالب برونی روایتی که فرد برای هویت شخص برگزیده است.رژیم های خودآرایی و تزیین خویشتن (بدن) نیز مرتبط با هویت شخصی است.پوشاک همان طور که نوعی وسیله خودنمایی است ابزار مهمی برای پنهان سازی وجوه مختلف زندگی نامه شخصی نیز هست(همان:91)
از نظر گیدنز انتخاب سبک زندگی با هویت شخصی ارتباط دارد،زیرا در دنیای مدرن فرد با تنوع پیچیده ای از انتخاب های ممکن مواجه می شود. که ناچار باید از آن میان دست به گزینش بزند.در نتیجه یافتن سبک زندگی اهمیت می یابد،گرچه سبک زندگی همواره آگاهانه بر گزیده نمی شوند.سبک زندگی روایت خاصی را که فرد برای هویت شخصی خود برگزیده است،در برابر دیگران مجسم می سازد و مستلزم تصمیم گیری های روزانه درباره نحوه پوشش،خوراک ،کارو فراغت است و چگونه بودن افراد را نیز شکل می دهد.در نتیجه در فرهنگ های سنتی که دامنه انتخاب ها محدود است و شیوه زندگی از نسل گذشته آموخته و تحویل گرفته می شود کاربردی ندارد.(همان:121)
در مورد الگوهایی که در مورد نحوه زیستن،آراستن بدن و مصرف تبلیغ می شود،همواره مقاوتهایی صورت می گیرد به گونه ای که گاه به استقلال و آزادی از الگوهای رایج تبدیل شده؛می انجامد.فرد با آگاهی به تصمیم گیری مبادرت می کند و بر اساس ارزش های “خود”دست به انتخاب می زند و سبکی رادر نحوه زندگی و مصرف انتخاب می کند ؛ که با هویت شخصی او هماهنگ و موجد احترام به خویشتن باشد.
مطابق نظر گیدنز،زنان که در جامعه ماقبل مدرن از مشارکت کامل در عرصه فعالیت های اجتماعی محروم بودند،گشودگی دوران مدرنیته اخیر را به طرز ی کامل تر ولی تناقض آمیز تجربه می کنند.در جوامع جدید،زنان از سویی فرصت آزمودن شانس خود را در طیف وسیع تری از امکانات دارند و از سوی دیگر در فرهنگ مرد گرای،بسیاری از این راه ها به روی زنان بسته می ماند.فعالیت های افراطی زنان برای کنترل بدن نوعی اعتراض و پاسخ فعالانه است به کثرت ظاهری امکانات،و نوعی احساس کمال و قدرت یابی به زنان می دهد و داعیه اثبات باز اندیشانه هویت شخصی و عرصه پیکری مطلوب را دارد(همان:154) از سوی دیگر مصرف گرایی به ویژه در میان زنان که کمتر در عرصه عمومی و تولید عمومی و تولید برای بازار حضور دارند،طرح کلی “خود”و انتخاب سبک زندگی را تحت تاثیر قرار می شود.نیاز فرد به استقلال شخصی،هویت معین و کمال طلبی مبدل می شودبه نیازمندی بی پایان به داشتن و مصرف کردن کالاهایی که بازار عرضه می شوند.با این همه کالا پرستی بدون ابزار مخالف و مقاومت به پیش نمی رود (گیدنز،280:1378)
با جهانی شدن فزاینده رسانه های ارتباط جمعی ،وجود و عملکرد های محافل و سازمانهای متعدد،گوناگونی در هر زمینه به گوش و چشم هر کس که خواهان شنیدن و نگریستن باشد می رسد و همین اطلاعات طبعا راههای تازه ای برای انتخاب در برابر شخص می گشاید و رسانه های جمعی ما را به موقعیت هایی هدایت می کنند که شخصا هر گز امکان تماس یا آشنایی مستقیم با آنها را نداشته ایم.(گیدنز،124:1385) مدرنیته فضایی را به وجود می آورد که تمامی اعمال آدمی در مقابل آینه ای عظیم قرار گرفته و انسان در تلاش است تا در ظواهر امر،نمایشگر شخصیتی سرزنش ناپذیر و متناسب با ارزشهای اجتماعی روز باشند.(گیدنز،243:1385) از سوی دیگر پیکر ما ،به طرز فزاینده ای اجتماعی می شود و به صورت یکی از عناصر ساختاری زندگی اجتماعی در می آید.(گیدنز،143:1385)
2-2-2-2-4 پیر بوردیو
پیر بوردیو جامعه شناس شهیر و معاصر فرانسوی معتقد است که هر انسانی دارای یک عادت واره می باشد.عادت واره مفهومی مناقشه بر انگیز در اندیشه بوردیو و یکی از ابداعات نظری وی است.وی در پی آن بود تا راهی میان ساختار گرایی حاکم در دهه 1960 و عاملیت انسانی برای تبیین کنش ها بیابد(فاضلی،39:1382) منظور از عادت واره,نوعی آمادگی عملی، نوعی آموختگی ضمنی، نوعی فراست، نوعی تربیت یافتگی اجتماعی از نوع ذوق، سلیقه، که به عامل اجتماعی این امکان را می دهد که روح قواعد، آداب، جهت ها، روندها، ارزش ها، و دیگر امور حوزۀ خاص خود را دریابد، درون آن پذیرفته شود، جا بیفتد و منشأ اثر شود.(بوردیو،15:1380)اگر فضای اجتماعی را متشکل از سطوح یا نقاط بدانیم، هر سطح یا نقطه از این فضا دارای سطحی از عادت واره ها ( یا سلیقه ها ) است که بر اثر شرایط اجتماعی مناسب با آن به وجود می آیند. عادت واره، مجموعه طرح واره هایی است که یک انسان در طول زندگی خود از ابتدای تولد به بعد بر اساس برخورد با محیط های مختلف مانند: خانواده، رسانه ها، نهاد های آموزش و پرورش و گروه همسالان کسب می کند. این طرح واره ها مانند: چگونه غذا خوردن، چگونه لباس پوشیدن، چگونگی ارتباطات اجتماعی، ذوقیات، مشغولیات انسان می باشند. ( بوردیو، نقل از منادی: 93 )عادت واره، نظامی است سازمان داده شده که قادر به سازمان دادن می باشد. در هر یک از انسان ها عادت واره هایی وجود دارد که در طول زندگی انسان ها ساخته می شوند.به طوری که زمانی که از انسانِ امروز سخن می گوییم، در هر یک از این انسان های امروزی، انسان دیروز نیز وجود دارد.انسان دیروز، همان عادت واره است که فرد در طول زندگی خود از محیط هایی که در آن زندگی کرده، آموخته است. بنابراین، فضای حاکم بر محیطی که شخص در آن زندگی می کند بسیار مهم است، چرا که عادت واره ها تحت همان محیط ساخته شده اند.( همان: 56 )
می توان گفت ، عادت واره ها الگویی هستند برای طبقه بندی و تقسیم بندی بر اساس نگرش ها و سلیقه ها. همچنین « میان آن چه خوب است و آن چه بد است، آن چه ممتاز است، و آن چه معمولی است و … تفاوت می گذارد» ( همان ) البته این موارد نزد افراد و طبقات متفاوت یکسان نیست. مثلاً « یک رفتار واحد، یا یک دارایی واحد، ممکن است در نزد کسی یا طبقه ای، یعنی در قالب عادت واره او، ممتاز باشد، برای دیگری پوچ و برای سومی معمولی باشد. ( بوردیو، 1380: 37 )عادت واره ها، محصول فعالیت تاریخی نسل های پی در پی است. ( همان: 230 )
با توجه به مطالب ذکر شده می توان گفت؛ هر شخص با توجه به سرمایه های اقتصادی و فرهنگی که دارد، می تواند در موقعیت یا سطحی خاص در فضای اجتماعی قرار بگیردکه با دیگری متفاوت است، و با توجه به آن که هر موقعیت در فضای اجتماعی دارای عادت واره های خاصِ خودش است، پس « عادت واره ها هم، به مانند مواضع و موقعیت های اجتماعی که مولد آن عادت واره ها هستند، تفاوت یافته اند و تفاوت گذار نیز هستند. ( بوردیو، 1380: 35 )
اهمیت این بحث در آن است که طبق نظریۀ بوردیو، نیروی محرکه اعمال و رفتار روزمره هر فرد، عادت واره های او است. ( منادی: 96 ) . و تفاوت در عادت واره ها است که تفاوت در رفتار ها و عقاید میان افراد یا گروه ها را ( چرا که اگر عادت واره های مشترک بین افراد وجود داشته باشد، گروه و طبقه شکل می گیرد ) باعث می شود. ( بوردیو، 1380: 37 )
در این

متن کامل پایان نامه فوق در سایت sabzfile.com موجود است

You may also like...