مقاله با موضوع ، اجتماعی، فرهنگ، فرهنگی، مرتن، خرده

منفی: از دید رابرت اگنیو وجود انگیزه های منفی همچون قربانی تبهکاری شدن، نزاع های خانوادگی، شکست تحصیلی، شکست شغلی، آلودگی هوا، تهدیدهای زبانی و… می توانند منبع فشار برای افراد باشند. لذا زمانی که فرد تلاش می کند تا از محرک های مضر و منفی اجتناب کند؛ یا اثرات آنها را کم یا خاتمه دهد و یا دنبال جانشینی برای منبع انگیزه منفی یا اهداف مرتبط با آن باشد و یا با استعمال مواد مخدر غیرقانونی، آثار محرک های منفی را خنثی کند؛ محرک مضر ممکن است منجر به بزهکاری شود( اگنیو، 1992: 58-51 به نقل از علیوردی نیا، 1390: 99-98).
از سوی دیگر اگرچه این منابع فشار از یکدیگر مستقل می باشند؛ ولی ممکن است در هم تداخل داشته باشند. همچنین هرچه شدت و تکرار واقعه فشار بیشتر باشد؛ تأثیر آن نیز بیشتر است و بیشتر احتمال دارد که موجب بزهکاری شود.
مطابق گفته های اگنیو، هر نوع فشار احتمال مشاهده احساسات و عواطفی منفی مانند ناامیدی، افسردگی، ترس و از همه مهمتر خشم را افزایش می دهد. خشم نیز حس صدمه دین و بی عدالتی را افزایش می دهد و تمایل به انتقام را به وجود می آورد و افراد را برای عمل کردن بر می انگیزد و موانع آن را نیز کاهش می دهد(سیگل،1998: 180). بنابراین مطابق نظریه فشار عمومی رابرت اگنیو، افرادی که در معرض فشار مکرر قرار گیرند؛ بیشتر احتمال دارد که مرتکب اعمال بزهکارانه شوند؛ زیرا افزایش فشار منجر به افزایش خشم می و به دنبال آن، افزایش خشم نیز منحر به افزایش جرم می شود(علیوردی نیا،1390: 99).
2-1-2-2- تئوری بی سازمانی اجتماعی رابرت مرتن
رابرت مرتن نیز همچون دورکیم سعی کرد تا با استفاده از مفهوم « آنومی » به تحلیل چگونگی گسستگی و عدم ارتباط بین فرد و ساخت اجتماعی بپردازد. مرتن همه صور اختلالات رفتاری از قبیل انحراف، نابهنجاری و در اینجا گرایش افراد به سرقت را نه به عنوان یک مسأله آسیب روانی و نه به عنوان یک مسأله خاص فردی می داند، بلکه آنها را به عنوان یک مسأله اجتماعی که برخاسته از ساخت اجتماعی است در نظر می گیرد. چراکه مرتن منبع آنومی را در نظام اجتماعی می بیند نه در افرادی که دچار بی هنجاری شدند( محسنی تبریزی،1383 و کیویتسو1383).
در الگوی مرتن، آنومی فشاری است که هنگام ستیز اهداف و هنجارهای پذیرفته شده جامعه با واقعیت های اجتماعی بر افراد وارد می آید. حالت مبهمی در بستر ارتباط فرد با جامعه که در آن هنجارها یا از بین رفته و یا تضعیف گشته اند و یا با هم تضاد دارند. این وضعیت ارزش ها و اهداف مشترک را از افراد جامعه می گیرد و سبب می شود که آنان دیگر رهنمدهای رفتاری و خطوط راهنمای اخلاقی روشنی را برای خود نیابند؛ بدین گونه در این تبیین کجروی نتیجه نارسایی های موجود در فرهنگ و ساخت اجتماعی جامعه قلمداد می شود(سلیمی و داوری، 1386: 328).
رابرت مرتن به جای آنکه مانند دورکیم بر وضعیت روانی کجروان متمرکز گردد، تأکید خود را بر موقعیت ها و منزلت های اجتماعی می گذارد که فرد در آنها استقرار دارد؛ با این موضع گیری او ضمن آنکه تبیین خویش را کاملا جامعه شناختی می سازد. نشان می دهد که چگونه ممکن است کجروی، به شکلی سازمان یافته توسط خود جامعه ایجاد شود. مرتن یادآور می شود که هر جامعه نه فقط به لحاظ فرهنگی دارای اهداف مجاز و معینی است؛ بلکه افزون بر آن به لحاظ اجتماعی دارای ابزارهای تأئید شده ایی برای رسیدن به آن اهداف است. به بیان دیگر مرتن، سه عامل ذیل را به عنوان عناصر تشکیل دهنده ساختار فرهنگی هر جامعه مورد توجه قرار می دهد و اثرگذاری آنها بر شکل گیری کج رفتاری را مورد بررسی قرار می دهد:
1- اهداف فرهنگی: هدف هایی که فرهنگ جامعه به افراد خود می آموزد و آنان را به درونی کردنشان رهنمون می شود.
2- قواعد رفتار اجتماعی: قواعد و الگوهای رفتار که وسایل مشروع را برای نیل به اهداف فرهنگی تعیین می کند و افراد جامعه را مکلف می سازد تا برای رسیدن به هدف ها، راههای خاصی را دنبال کنند و از وسایلی محدود، شناخته شده و مورد تأئید بهره گیرند.
3- توزیع واقعی امکانات و فرصت ها(وسایل و ابزارها): جز سوم ساخت فرهنگی جامعه که زمینه عینی و واقعی رسیدن به اهداف فرهنگی، به شیوه ایی مشروع و همساز با قواعد اجتماعی است. جزیی که دربردارنده و فراهم آورنده وسایل و ابزارهای مقبول یا نهادینه است و در واقع اوضاع و احوال واقعی عمل اجتماعی را تعیین می کند(سلیمی و داوری،1386: 329-328). بنابراین در نگاه مرتن، بریدگی میان اهداف و وسایل نهادینه شده موجب کجروی افراد می شود که خود ممکن است به دو صورت پدید آید: نخست وسعت یافتن شتابان اهداف و دوم محدود شدن تعریف راههای مشروع برای دست یافتن به هدف ها، او مدعی است که پیامدها این گسستگی و انفصال ( که در واقع ساخته و پرداخته نظام اجتماعی است) موجب ضعف تعهد فرد (گاه نسبت به اهداف و گاه نسبت به وسایل نهادی شده) می گردد و او را در وضعیت بی هنجاری قرار می دهد. یعنی ارزش ها و هنجارهای غیرقابل جمع را به فرد القاء می کند و او را ناچار می سازد تا یکی را انکار کند و بدان پشت پا بزند و در نتیجه دچار کجروی می شود. بدین گونه که اگر فرد اهداف فرهنگی را خوب درونی کرده باشد؛ میل رسیدن به آن اهداف می تواند او را از همان لحظه که وسایل بهنجار را دور از دسترس می یابد، به توسل به وسایلی وادار سازد که نظام فرهنگی جامعه آن را نپذیرفته است. مرتن بر پایه واکنش های گوناگون افراد به اهداف و وسایل فرهنگی پنج نوعی آرمانی ساخت که جزء نوع اول که همنواگرا نامیده می شود، چهار نوع دیگر نابهنجار محسوب می شوند. جدول( 1-2 ) این پنج نوع آرمانی را نشان می دهد:
جدول ( 1-2 ) : تیپولوژی حالات مختلف تطابق با توجه به اهداف فرهنگی و وسایل نهادی شده
حالت های تطابق و انتخاب اهداف فرهنگی وسایل فرهنگی تائید شده اجتماعی
سازگاری، همنوایی، تطابق می پذیرند (+) می پذیرند (+)
بدعت و نوآوری می پذیرد (+) نمی پذیرند (- )
سنت گرایی، شعائرگرایی نمی پذیرند (- ) می پذیرند (+)
عقب نشینی، انزوا گرایی نمی پذیرد( – ) نمی پذیرد (- )
طغیان و شورش نمی پذیرد، جانشین می شوند ( )
نمی پذیرد، جانشین می شوند ( )

*منبع کیویتسو،1383: 15 و محسنی تبریزی،1383: 64
1- سازگاری، همنوایی، تطابق : این حالت نشانگر وضعیت فرهنگ شکل یافته ای است که شرایط آنومیک در آن مشاهده نمی شود و همنوایی و سازگازی مطلوب بین اهداف فرهنگی و وسایل نهادی شده جهت نیل بدان موجود است. به بیان دیگر افراد جامعه هم اهداف فرهنگی نهادینه شده را قبول دارند و هم ابزار و امکانات دستیابی به اهداف فرهنگی را. مانند کسب منزلت های اجتماعی از راههای مشروع و مورد تأئید ساختارهای فرهنگی و اجتماعی جامعه.
2- بدعت و نو آوری : در این حالت فرد نه در اهداف بلکه در وسایل نیل بدانها با فرهنگ جامعه در تضاد است. در چنین حالتی فرد ممکن است طرق و وسایل جدیدی را جهت نیل به اهداف فرهنگی مقرره از سوی نظام اجتماعی در پیش گیرد که مورد تأئید جامعه نباشند. به عنوان نمونه کسب درآمد، کسب ثروت و یا منزلت های اجتماعی از طریق اختلاس، دزدی، فساد اقتصادی و… . به نظر مرتن این حالت از تطابق و انتخاب در جوامعی که بیش از حد بر اهداف فرهنگی تأکید دارند؛ ولی اسباب نیل به این اهداف برای بخشی از جامعه مهیا نیست؛ غالباً منجر به رفتار منحرف می گردد.
3- سنت گرائی و شعائر گرایی : در این حالت فرد اهداف فرهنگی را نپذیرفته ولی معهذا به عللی اسباب نیل بدانها را پذیرا است. به عقیده مرتن مهمترین علت شاید حفظ صورت ظاهر و رهاندن خود از خطرات و ناکامیهایی باشد که پی آمد بی اعتنائی به ارزشها و اهداف فرهنگی است.
4- عقب نشینی، انزواگرایی : در چنین حالتی فرد تواماً اهداف و وسایل نهادی شده جهت نیل بدان اهداف را طرد و انکار کرده و در واقع از سیستم اجتماعی و فرهنگی جامعه خود را کنار کشیده است. چنین حالتی به نظر مرتن غالباً در بین معتادین به مواد مخدر، روانی ها، انفعالی ها و مطرودین جامعه بیشتر به چشم می خورد.
5- طغیان و شورش : در این حالت فرد اهداف و وسایل فرهنگی نهادی شده را بطور کامل رد کرده و اهداف و وسایل جدید را جایگزین می کند. انقلابیون و شورشیان و بیگانگان اجتماعی در این طیف قرار می گیرند(کیویتسو1383، ریتزر1384، محسنی تبریزی 1383 ).
بنابراین؛ مرتن منشاء انحراف را در درون فرهنگ و ساختار اجتماعي جستجو مي‌كند، نه در شكست‌هاي افراد منحرف، وي معتقد است كه اين جامعه است كه از طريق شكاف و نارسايي بين اهداف مقبول خود و روشهاي مقبول رسيدن به آن اهداف فشار عظيمي را بر مردم وارد مي نمايد و آنها را به جاي همنوايي وادار به كجروي مي‌نمايد در نهايت مرتون كجروي را به شكاف بين اهداف و ابزار مقبول اجتماعي مربوط مي‌سازد. بنابراین با توجه به رویکرد رابرت مرتن می توان چنین استدلال کرد که کسانی که گرایش به سرقت دارند دارند از جمله کسانی هستند که در اثر مرور زمان به دلایل فشارهای وارده بر آنها، از راههای نامشروع سعی در دستیابی به اهداف مقبول و پذیرفتنی از سوی جامعه را دارند.
3-1-2-2- تئوری ناکامی منزلتی آلبرت کوهن
آلبرت کوهن مدعی است که فرزندان طبقات فرودست که مثل دیگر هم سن و سالان خود از طبقات متوسط جامعه به مدرسه می روند و در آنجا با ارزش های طبقات متوسط آشنا می شوند و طالب منزلت های اجتماعی مقبول(و هواخداه اهداف مشروع اجتماعی مورد نظر مرتن) می شوند؛ در رقابت با همکلاسان طبقات بالاتر خود، در می مانند؛ ناکام و تحقیر می شوند و می بازند. به نظر کوهن این فرزندان شکست خورده محروم از مدارس مروج ارزش های طبقات برخوردار به همسایگان محروم خود باز می گردند و برای جبران ناکامی خود در رقابت برای دست یابی به منزلت، خرده فرهنگ بزهکاری را تأسیس می کنند که نظام ارزشی آن درست نقطه مقابل نظام ارزشی طبقات برخوردار و فعالیت و رقابت در آن برای آنها ثمربخش است(صدیق سروستانی، 1386: 45).
از نگاه کوهن، ناهمسازی بین اهداف و ابزار مورد نظر مرتن به خودی خود به کج رفتاری نخواهد انجامید؛ جز اینکه متغیر مداخله گری همچون سرخوردگی و ناکامی منزلتی به معادله اضافه شود. به بیان دیگر، کوهن و رابرت مرتن هر دو فرض کرده اند که اعضای طبقه پایین بیش از دیگران احتمال دارد که در فعالیت های نابهنجار مشارکت کنند؛ چون جامعه نمی تواند به آنها کمک کند که به آرزوهای خود دست یابند. بنابراین اگر مرتن بر این باور بود که شکاف بین اهداف و ابزار موجب کج رفتاری است. کوهن می گوید شکاف بین اهداف و ابزار بواسطه ناکامی منزلتی موجب کج رفتاری می شود( صدیق سروستانی، 1386: 46-45). فرض اصلی کوهن بر این است که افراد بزهکار و منحرف، آرمان ها و اهداف مقبول اجتماعی فرهنگ جامعه را پذیرفته ولی به علت شکست و یا عدم فرصت مناسب و کافی برای دست یابی به اهداف مقبول و پسندیده اجتماعی دچار محرومیت شده و لذا آرمان های موفقیت و اهداف مقبول و متداول اجتماعی در جامعه را با ارزش ها و هنجارهای دیگری برای به دست آوردن منزلت و وجهه جایگزین می سازند، در نتیجه خرده فرهنگ بزهکاری بوجود می آید. بدینوسیله افراد تلاش می کنند بر مشکلات خود فائق آیند. در واقع فرهنگ فرعی بوجود آمده(که از فرهنگ کلی جامعه أخذ شده است) در خلاف جهت قرار می گیرد و ارزش زیادی برای اعمال بزهکارانه همچون سرقت، ولگردی و فحشاء و… قائل می شوند(محسنی تبریزی، 1383: 83). کوهن در چگونگی تشکیل پاره گروه ها و فرهنگ های فرعی می گوید:
ساخت نظام اجتماعی و فرهنگ سازمان اجتماعی آن برای افرادی که هر یک از موقعیت های نظام اجتماعی را اشغال کرده اند؛ مسائلی را از نظر همسازی با شرایط نظام اجتماعی بوجود می آورد و آنها را به طور موثر به وسایلی مجهز می کند تا مشکلات همسازی با محیط را حل کنند. هنگامی که وسایل انطباق با محیط بوسیله معیارهای پذیرفته شده اجتماعی کافی نباشد و یا اینکه افرادی که این موقعیت ها را اشغال کردند؛ به طور کامل برای استفاده از این وسایل مجهز نباشند؛ به نفی جنبه هایی از فرهنگ جامعه که این مشکلات را فراهم کرده و یا موانعی برای گره گشایی آنها فراهم می کند، به معیارهای دیگری برای پیشبرد اهداف شان روی می آورند. ولی از آنجا که اگر فرد به تنهایی دست به چنین کاری(رفتار خلاف عرف اجتماعی) بزند؛ از دیگران جدا افتاده و به احتمال زیاد موفق هم نخواهد شد؛ بالاخص زمانی که مسأله منزلت اجتماعی نیز مطرح باشد؛ فرد نیازمند تأئید و پذیرش دیگران است. لذا انتخاب کج رفتاری به عنوان راه حل باید جنبه دسته جمعی داشته باشد. بنابراین به نظر کوهن خرده فرهنگ بزهکار در واقع پاسخ دسته جمعی افرادی است که در ساخت اجتماعی موقعیت همسانی را دارند و گزینش فرهنگ بزهکار به طور گروهی راه حلی برای است برای کسب منزلت و حرمت شخصی براساس معیارهایی که انجام آنها برای آنان امکان پذیر است(محسنی تبریزی، 1383: 84).
4-1-2-2- فرصت های نامشروع افتراقی ریچارد کلوارد و لوید اهلین
ریچارد کلوارد و لوید اهلین در اثر خود به نام بزهکاری و فرصت ضمن تلفیق برخی از آراء مرتن و کوهن به بررسی کژرفتاری و اتیولوژی آن پرداخته اند و با قرار دادن مفهوم فرصت های نامشروع به عنوان پایه و اساس نظریه خود کوشیدند یکی از پیچیده ترین تحلیل های بزهکاری طبقه پایین جامعه را از دیدگاه ساختاری و خرده فرهنگی عرضه دارند(محسنی تبریزی،1383: 87).
کلوارد و اهلین بر این باورند که فرض رابرت مرتن در رابطه با کمتر بودن فرصت های مشروع طبقات محروم برای دستیابی به به اهداف مقبول اجتماعی درست است؛ اما این فرض که این افراد در مواجهه با نبود فرصت های مشروع به طور خودکار و موفقیت آمیزی کج رفتاری می کنند؛ درست نیست. چراکه اعضای طبقات فرودست پس از مواجهه با فرصت های مشروع افتراقی با فرصت های نامشروع افتراقی هم مواجه می شوند. به بیان دیگر بسیاری از اعضای طبقات محروم حتی در طبقه خود، فرصت کمتری از بقیه دارند که از طریق نابهنجاری به موفقیت نائل آیند. بنابراین درست است که برخی اعضای طبقات پایین برای ارتکاب کج رفتاری تحت فشارند؛ امّا لزوماً نمی توانند کج رفتاری کنند. چون از فرصت ها و ابزارهای نامشروعی که برای کج رفتاری لازم است بی بهره اند(صدیق سروستانی، 1386: 46). لذا به نظر این دو جامعه شناس رابطه میان ارزش های فرهنگی از یک سو و فرصت های مشروع و نامشروع از سوی دیگر، تعیین کننده انواع و فراوانی بزهکاری است. آنان معتقدند که بزهکاری از نظر اجتماعی به صورت خرده فرهنگ بزهکار نمایان می شود. لذا همانطور که در خرده فرهنگ بهنجار فرصت های مشروع وجود دارد؛ در خزده فرهنگ بزهکار نیز فرصت های نامشروع برای نیل به هدف های فرهنگی دیده می شود. کلوارد و اهلین معتقدند خرده فرهنگ بزهکار فرصت هایی را برای آموختن و عمل کردن به نقش های بزهکارانه برای افراد فراهم می سازد. این فرهنگ همچنین الگوهای موفقیت آمیز بزهکاری را فراروی افراد می گذارد و فرصت های مناسبی برای آنان فراهم می کند تا این الگوها را به کار برند و بدین گونه نشان دهند که بزهکاری امری عملی و همراه پاداش است. از نظر آنان انواع فرصت های نامشروع و توزیع آنان محتوی خرده فرهنگ بزهکار را تعیین می کند. این خرده فرهنگ خود را در سه شکل مختلف نشان می دهد؛ خرده فرهنگ جنایتکار، خرده فرهنگ ستیزه جو و خرده فرهنگ انزواطلب(محسنی تبریزی،1383: 87).
خرده فرهنگ جنایتکار بر نظم و کردار خردورزانه تأکید می کند و عمدتا به دنبال هدف های مشخص اقتصادی است. این خرده فرهنگ در مناطقی پدید می آیند که در آنها الگوی تثبیت شده ای از جنایات سازمان یافته وجود داشته باشد. در چنین مناطقی موقعیت هایی برای نوجوانان فراهم می شود تا اعمال تبهکارانه را فرا گیرند؛ در این محیط ها، مهارت های جنایی، ارزش های انحرافی و الگوهای نقش جنایی عرضه می شود. افرادی که به گونه ایی موفقیت آمیز برحسب این ارزش های انحرافی عمل می کنند؛ فرصت خواهند داشت تا در سلسله مراتب جنایی حرفه ایی ارتقاء یابند. آنها به ساختار فرصت غیرقانونی(غیرمشروع) دسترسی دارند. این خرده فرهنگ به دنبال سودجویی و پاداش های مالی است. همچنین خرده فرهنگ ستیزه جو به زد و خورد و گریز گرایش دارد و قاعدتاً در مناطقی پدید می آید که در آن جوانان و نوجوانان فرصت ناچیز و اندکی برای دسترسی به ساختارهای فرصت غیر مشروع در اختیار دارند. در این مکان تبهکاری سازمان یافته بزرگسالان در حدی نیست که نوجوانان بتوانند با فراگیری شیوه تبهکارانه از نردبان غیرقانونی برای کسب موفقیت بالا روند. در چنین مناطقی معمولاً جمعیت بسیار زیاد و یگانگی و همبستگی وجود ندارد؛ لذا از رشد خرده فرهنگ جنایی پایدار جلوگیری می کند؛ لذا راه دسترسی از طریق فرصت های قانونی و غیرقانونی ساختاری مسدود است. واکنش در مقابل این وضعیت تولید خشونت است. این محصول بخاطر پاسخگویی به محرومیت تلقی می شود. علاوه براین، خرده فرهنگ گوشه گیر و انزوا طلب نیز محصول عدم موفقیت و کامیابی فرزندان طبقه پایین در کسب موفقیت از راه های مشروع و نامشروع است که آنان را شکست خورده و ناکام شده می سازد و به خود سرزنشی، انزواطلبی و گرایش به سوی مصرف مواد مخدر می کشاند(محسنی تبریزی،1383: 88). بنابراین کلوارد و اولین هم به مثابه آلبرت کوهن اصل فرض رابرت مرتن را در مورد شکاف و گسیختگی بین اهداف و ابزار و ارتباط آن را با کج رفتاری و بزهکاری

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...