مقابله مذهبی، حل مسئله، نشخوار فکری، سلامت روان، والدین، سرطان- قسمت 5

(پارگامنت، مورای، سوانک، ماگیار، آنوی،2005 ). مقابله مذهبی منفی میان فردی، به تعارض های معنوی فرد با دوستان، خانواده یا گروه های مذهبی اشاره دارد. برای مثال افرادی که احساس می کنند حمایت معنوی کمی از افراد نزدیک در زندگی دریافت می کنند، ممکن است دچار مقابله مذهبی منفی میان فردی باشند. برعکس، مقابله مذهبی منفی درون فردی، به شک ها و سوالات شخصی درباره معنویت، عقاید رایج مذهبی و اهداف زندگی اشاره دارد. در نهایت مقابله مذهبی منفی الهی به تعارض ها، سوالات و تنش هایی در رابطه با خدا اشاره می کند، مانند خشم گرفتن نسبت به خدا و یا این احساس که، خدا مرا رها کرده است. این سه نوع مقابله مذهبی منفی می تواند تاثیرات نافذی بر فرد، جامعه و سلامت جسمانی و بهزیستی فردی داشته باشد (فاگین،2008).
2-4-5 بررسی تاثیر باورهای مذهبی خانواده های دارای کودک مبتلا به سرطان در روند درمان آن ها
باورهای مذهبی با تاثیر گذاری بر ارزیابی موقعیت، ارزیابی شناختی فرد، فعالیت های مقابله ای، منابع حمایتی و غیره می توانند موجب کاهش احساس آسیب پذیری در فرد شوند (لزیو،2007). از طرفی، باور به اینکه خدایی هست که موقعیت ها را کنترل می کند و ناظر بر عبادت کننده ها است تا حد زیادی اضطراب مرتبط با بیماری را کاهش می دهد. بنابراین، مقابله مذهبی با رویکردی متکی بر باورها و فعالیت های مذهبی در کنترل استرس های هیجانی و ناراحتی های جسمی افراد کمک کننده است (ریپن تروپ و همکاران،2005).
کوئینگ(2004) معتقد است که مذهب باعث ایجاد دیدگاه مثبت در فرد نسبت به دنیا می شود و او را در مقابل رویدادهای ناگوار زندگی یا بیماری یاری می رساند و با ایجاد انگیزه و انرژی در فرد باعث امیدواری وی نسبت به بهبود شرایط زندگی می شود. این امر موجب افزایش تحمل و پذیرش موقعیت های غیر قابل تغییر می شود. از طرفی در بسیاری از موارد اضطراری که علم و دانش به فرد کمکی نمی کند اهمیت این مسئله بیشتر خواهد بود. مذهب نقش مهمی در پذیرش بیماری توسط فرد دارد. در واقع راهبردهای مقابله ی مذهبی سبب حفظ و ارتقای عزت نفس بیمار، ایجاد حس هدفمندی و معناداری زندگی و افزایش آسایش خاطر روانی و امیدواری می شوند (هربرت همکاران،2009؛بوسینگ و همکاران،2009؛بوسینگ و همکاران،2008).
گرایش ها و باورهای مذهبی و انجام دادن امور مذهبی همچون دعا، نیایش، توکل به خداوند وتفکر راجع به مفهوم زندگی، اعتقاد به خیرات می توانند راهبردهای موثر و مناسبی برای مقابله با استرس و مشکلات ناشی از بیماری های صعب العلاج هم چون سرطان باشد (شعاع کاظمی،1388). انجام فرائض دینی مانند نماز و روزه، دعا، اعمالی مانند نذر کردن و صدقه دادن که ناشی از اعتقادات مذهبی افراد است اعمالی هستند که به کرات توسط خانواده ها برای کسب سلامتی فرزندشان مورد استفاده قرار می گیرد. هم چنین اظهارات خانواده ها نشان داد که اعتقاداتی هم چون کمک از طرف خداست، سلامت و مرگ انسان دست خداست، اگر او بخواهد و صلاح باشد سلامتی فرد بازمی گردد و نیز انجام اعمال مذهبی مانند تکرار یک کلمه یا عبارت در دعا و گرفتن حالات آرام بخش طی انجام اعمال مذهبی و قرارگیری در محیط آرام و روحانی مسجد یا زیارتگاه ها باعث سازگاری موثر با بیماری شده و باعث کاهش سطح درد و رنج ناشی از بیماری، رضایت از زندگی و کاهش افسردگی در خانواده ها شده است. اعتقاد برخی از خانواده ها به این که خدا به فریاد دادخواهی ان ها توجه نمی کند یا با مبتلا کردن فرزندشان به بیماری می خواهد ایشان را بخاطر گناه شان مجازات نماید باعث افسردگی و دلسردی این افراد در طی درمان شده است. هم چنین با طولانی شدن طول دوره ی بیماری اعتقادات معنوی مثبت جای خود را به اعتقادات معنوی منفی داده است. اما شایان ذکر است در برخی از خانواده ها اعتقادات مذهبی به قدری محکم است که علی رغم اینکه بیماری فرزندشان را اتفاق ناخوشایندی نمی دانند بلکه این اتفاق را امتحان الهی می دانند (اله یار، 1393).
می توان نتیجه گرفت اعتقادات مذهبی نیرویی تحریک کننده بر زندگی، سلامتی، رفتار و ارتباطات فرد است و باعث سازگاری فرد با بحران های زندگی مانند بیماری می شود. بنابراین با توجه به اهمیت این عامل در اعتلای سلامت بیماران لازم است در آموزش و مشاوره ی بیماران به این عامل توجه شود تا از طریق تقویت یا ایجاد اعتقادات معنوی بتوان تدابیر روانی لازم را برای غلبه بر استرس زا ها در بیماران و خانواده هایشان فراهم نمود (اله یار، 1393).
2-5 حل مسئله
2-5-1 تعریف حل مسئله
حل مسئله یک مهارت حیاتی برای زندگی در عصر حاضر است. امروزه در تمامی فعالیت ها، صاحبان امر به سوی مهارت های تفکر سطح بالا و حل مسئله، چه در حیطه عمومی و چه در حیطه فناوری، خواه در فعالیت های طبیعی و خواه در فعالیت های مسئله دار فراخوانده می شوند و در اغلب جوامع، همه بر این عقیده اند که باید بر افزایش مهارت های حل مسئله تاکید کرد (وو،کاستر و دیرنفورث ،1996). به طور کلی، حل مسئله فرایندی شناختی-رفتاری است که افراد به واسطه ی آن راهبردهای موثر برای مقابله با موقعیت های مشکل یا مسئله زا در زندگی روزمره را شناسایی و کشف می کنند (نزو ،1986؛به نقل از احمدی،عبدیان و سلیمی،1389؛زارع،احمدی، نوفرستی و حسینیانی،1391). حل مسئله، راهبرد مقابله ای مهمی است که توانایی و پیشرفت شخصی و اجتماعی را افزایش و تنیدگی و نشانه شناسی روانی را کاهش می دهد (دزوریلا و شیدی،1992). حل مسئله، مستلزم راهبردهای هدفمندی است که فرد به وسیله آن مشکلات را تعریف می کند، تصمیم به اتخاذ راه حل می گیرد، راهبردهای حل مسئله را انجام داده و بر آن نظارت می کند (الیوت،شوچک و ریچارد ،1999). دزوريلا و گلدفريد (1998) پنج مرحله را برای فرايند حل مسأله تعيين نموده اند. 1 – تشخيص و درک کلی از مشکل، 2 – شناسايی مشکل،3 – توليد راه حل های مختلف،4 – تصميم گيری، 5 – اثبات يا تائيد راه حل.
حل مسئله یا مسئله گشایی فرایندی شناختی، که به وسیله آن فرد در تلاش است تا راه حل مناسبی برای یک مشکل بیابد (پرلا ،2004). در این تعریف، حل مسئله به عنوان یک فعالیت هوشیار، عقلانی و هدفمند مدنظر قرار گرفته است. بسیاری از افراد فرآیند حل مسئله را عالی ترین نمونه تفکر می دانند (نولن- هوکسما ،2009). این فرآیند راه حل های موثر و بالقوه را برای یک مسئله یا مشکل در دسترس قرار داده و امکان انتخاب راه حل های موثر را از بین راه حل های مختلف افزایش می دهد. حل مسئله به عنوان یک راهبرد مقابله کلی مطرح است که سازگاری، انطباق و رقابت را تسهیل می نماید (دزوریلا،1990). حل مسئله به معنای درگیری در تکلیفی است که راه حل آن مشخص نمی باشد (آکینسولا ،2008). در طی سال های گذشته رویکرد درمانی حل مسئله به عنوان یک مداخله، بر انطباق و آموزش نگرش ها و مهارت های حل مسئله تمرکز می کرده است (آکینسولا،2008). حل مسئله، مهارتی مقابله ای و عملی است که موجب افزایش اعتماد به نفس می شود و با سازگاری شخصی، ارتباط خوبی دارد.
2-5-2سبک های حل مسئله
افراد اغلب به اين دليل در مشکلی می مانند که سرسختانه تنها يک راه حل را برای مشکل خود به کار می برند، هنگامی که اين راه حل عمل نمی کند آن ها با تلاش بيشتر و با همان راه حل، کارشان را ادامه می دهند (واتز لاويک ، ویکلند ، و فيش ، 1974). رشد تحقيقات درباره نقش واسطه ای ارزيابی و سبک شناختی در سال های اخير موجب گسترش و توسعه دانش و کاربرد اين نقش در عرصه سلامت روان گرديده است. يکی از جنبه های ارزيابی شناختی که در ادبيات پژوهش مطرح شده است سبک های حل مسأله است (هپنر و پيترسن ، 1982؛ نزو و پری 1989) .
نزو(1987) حل مسأله را به عنوان فرايندی شناختی– رفتاری تعريف می کند که افراد به واسطه آن راهبردهای موثری برای مقابله و کنار آمدن با موقعيت های مشکل زا در زندگی روزمره را شناسايی و کشف می کنند.
هاگا (1995) سبک حل مساله را وسيله ای مفيد برای مقابله با مشکلات موقعيتی تعريف می کند که به صورت فرايندی شناختی يا رفتاری، انواع پاسخ های بالقوه مؤثر را به موقعيت های مشکل آفرین ارائه می کند و احتمال انتخاب موثرترين پاسخ را از ميان اين راه حل های مختلف افزايش می دهد (کسيدی و لانگ ،1996).
کسیدی و لانگ(1996) شش سبک حل مسئله ی خلاقانه، اعتماد، گرایش، درماندگی، مهارگری(کنترل) و اجتناب را معرفی کرده اند. سبک حل مسئله خلاقانه، نشان دهنده ی برنامه ریزی و در نظر گرفتن راه حل های متنوع بر حسب موقعیت های مسئله زا است. سبک اعتماد در حل مسئله، بیان گر اعتقاد در توانایی فرد برای حل مشکلات است. افرادی که به توانایی های خود در مقابله با مشکلات اعتماد دارند، فعالانه روش هایی برای حل مشکلات خود جستجو می کنند و کمتر احتمال دارد که در پاسخ به شرایط استرس زا و دشوار به رفتارهای ناسالم روی آورند. سبک گرایش، نگرش مثبت نسبت به مشکلات و تمایل به مقابله رودررو با آن ها را نشان می دهد. سبک درماندگی، بیانگر بی یاوری فرد در موقعیت های مساله زا است. سبک مهارگری، به تاثیر کنترل کننده های بیرونی و درونی در موقعیت مسئله زا اشاره دارد و در نهایت، سبک اجتناب گویای تمایل به نادیده گرفتن مشکلات به جای مقابله با آنها است. سه سبک نخست، شیوه های حل مسئله سازنده و سه سبک بعدی شیوه های حل مسئله غیر سازنده خوانده می شود. شیوه های سازنده با سازه هایی همچون رضایت از زندگی، عاطفه ی مثبت، بهزیستی شخصی، انگیزه ی پیشرفت و حمایت اجتماعی رابطه دارد و شیوه های غیر سازنده با متغیرهای اضطراب، افسردگی، نومیدی، خصومت و استرس شغلی همبسته است (کسیدی و لانگ،1996؛کسیدی و برنساید،1996).
هپنر(1988) سه سبک حل مسئله را به شرح زیر تعریف کرده است. اعتماد به نفس در حل مسئله ، اجتناب-اشتیاق و کنترل شخصی . سبک اعتماد به نفس در حل مسئله، به صورت اعتماد فرد به خود در زمانی که در فعالیت های حل مسئله شرکت می کند، تعریف شده است. سبک اجتناب-اشتیاق به عنوان گرایش کلی فرد به نزدیکی یا دوری از فعالیت های حل مسئله تعریف شده است. سبک کنترل شخصی، نشان می دهد که شخص تا چه حد باور دارد که در زمان حل مسئله تحت کنترل هیجانات و رفتارهای خودش است.
2-5-3 سبک حل مساله و سلامت روان
افرادی که مهارت حل مسأله دارند در مقايسه با افرادی که فاقد اين مهارت هستند کمتر احتمال دارد افسرده شوند ( نزو ، کالمر و رونان 1986) . در مقايسه پاسخ های افراد افسرده و غير افسرده به پرسشنامه رويارويی با افسردگی يافته ها حاکی از آن بود، که افراد غير افسرده تلاش فعالانه ای برای سرگرم شدن ، طلب حمايت و مشارکت در حل مسأله در هنگام احساس افسردگی انجام می دهند و افراد افسرده تمايل به سرزنش خود و کناره گيری و انفعال داشته اند. ( کلنيک ، استانسکی و ميسون 1982). اين بررسی نشان می دهد که افسردگی، فعال نبودن و خود سرزنشی يکديگر را تقويت می کنند؛ هم چنين نتايج مطالعات ريکسون، هپنر و آندرسون ( 1991) نشان داد افرادی که حل مسأله خود را بی فايده ارزيابی کردند به طور معناداری نا اميدی و افکار خودکشی بيشتری نسبت به افرادی که حل مسأله خود را سودمند دانسته اند، داشته است.
افراد افسرده دارای علايمی همچون کاهش انرژی، احساس خستگی و نا فعال در فعاليت های روزمرة زندگی می باشند. محققين دريافته اند که کسانی که درحل مسأله مهارت دارند، اين حقيقت را می پذيرند که غلبه بر رويدادهای زندگی نياز به تلاش شخصی دارد ( باومگاردنر ، هپنر و آرکين ، 1986).
در سال های اخير تعداد فزاينده ای از محققان در حوزه های متفاوت روان شناسی شروع به مطالعه حل مساله کرده اند ( دزوريلا ، 1986 ؛ نزو و پری، 1989 ؛ پون ، رابين و ويلسون ، 1989؛ سينوت ، 1989؛ استرنبرگ و وانگر ،1986) . در حوزه بالينی و مشاوره محققان نقش توانايي حل مساله را در سازگاری روان شناختی و تعديل رفتار مورد بررسی قرار می دهند (دزويلا ، 1986 ؛ دزويلا و گلد فريد ، 1971؛ نزو و دزوريلا ، 1989؛ نزو و همکاران ، 1989). يکی از مستندترين يافته های تحقيقات اين است، که توانايی حل مساله اجتماعی رابطه معکوس با افسردگی دارد (هاگا و همکاران ، 1995 ؛ نزو و دزوريلا ، 1989). يک توضيح برای اين يافته اين است که توانايی حل مساله اجتماعی در ارتباط بين رخدادهای استرس زا و درماندگی روان شناختی به عنوان يک تعديل گر عمل می کند ( نزو و دزوريلا، 1989).
در تائيد اين فرضيه در مطالعه ای که توسط نزو و همکارانش صورت گرفت (نزو، سرايداريان ، کالمار و رونان ، 1986) معلوم شد که ارتباط بين رخدادهای استرس زا و درماندگی روان شناختی برای افرادی با توانايی حل مساله بالاتر بطور معناداری ضعيف تر بود ( کانت ، دزوريلا، ميدو- اليورز ،1997). در دو مطالعه مشابه نيز دريافت شد که توانايی حل مساله به طور معناداری با درماندگی روان شناختی ارتباط دارد ( دزوريلا و شيدی ،1991) ؛ مينر ، داود و بليکست ، 1993 ).
نتايج تحقيق کانت، دزوريلا و ميدو – اليورز(1997) نيز نشان می دهد که بين نقص های حل مساله اجتماعی و افسردگی ارتباط معناداری وجود دارد.
نقص در مهارت های حل مساله ممکن است عامل مهمی در رشد اختلالات بالينی يا در تعيين شدت آسيب شناختی روانی باشد . نتايج چند تا از مطالعات اخير با اين فرضيه همسو هستند ( لاينهان ، کامپر ، چايلز ، استروسال ، شيرين ، 1987؛ مارکس ، ويليامز و کلاريج ، 1992؛ سادوسکی و همکاران ،1994؛ شات و کلام ، 1987).
نتايح بررسی هاگا وهمکارانش (1995) نيز حاکی از اين است که نقص های حل مساله با نشانه های افسردگی ارتباط دارند. در يک بررسی ، نزو و رونان (1985) گزارش کردند که افرادی که مهارت های حل مساله شان را ناقص ارزيابی کردند بيشتر در معرض خطر افسردگی بودند، آن ها در مطالعه طولی ديگری (1988) دريافتند ، که ارزيابی مهارت های حل مساله هم به طور مستقيم وهم در تعامل با استرس، پيش بينی کننده افسردگی بودند (پريستر و کلام ، 1993).
بررسی اليوت ، هريک و ويتی (1992) هم بيانگر اين است که افرادی که مهارت های حل مساله سودمندی را گزارش می کنند افسردگی کمتری را هم گزارش می کنند. هم چنين آن ها دريافتند که در افرادی که از ناتوانی های فيزيکی اکتسابی رنج می برند ارزيابی حل مساله سودمند با افسردگی و آسيب روانی اجتماعی کمتری ارتباط دارد. .
نتايج مطالعه پريستر و کلام (1993) اهميت ارزيابی حل مساله به ويژه عامل اعتماد را به عنوان تعديل گر ارتباطات استرس – افسردگی و استرس – نااميدی تاييد می کند. مطالعه ديکسون و همکاران ( 1991) نيز نشان داد که عامل اعتماد نسبت به عامل کنترل يا عامل گرايش – اجتناب به طور قابل اطمينانی با افسردگی و نا اميدی ارتباط دارد ( پريستر و کلام ، 1993). هم چنين نتايج تحقيق کسيدی و لانگ ( 1996) نيز حاکی از اين است که افراد مبتلا به اختلالات خلقی در حل مساله فاقد اعتماد هستند.
بررسی کسيدی و لانگ ( 1996) نيز نشان داد، که افراد مبتلا به اختلالات خلقی کمتر احتمال دارد که از شيوه گرايش به حل مساله استفاده کنند. نتايج پژوهشی هيلی و همکاران ( 1996) نيز حاکی از اين است ، که گرايش به حل مسئله با ميزان بالاتر رضايت از زندگی و ميزان پايين تر افسردگی در آينده ارتباط دارد؛ بر عکس، استفاده از مقابله اجتنابی با ميزان بالاتر افسردگی و ميزان پايين تر رضايت از زندگی در آينده ارتباط دارد.

2-6 نشخوار فکری
2-6-1 تعریف نشخوار فکری
نشخوار فكري به عنوان افكاري مقاوم و عود كننده تعريف مي شود كه گرد يك موضوع معمول دور مي زند. اين افكار به طريق غيرارادي وارد آگاهي مي شوند و توجه را از موضوعات موردنظر و اهداف فعلي منحرف مي سازند‌ (جورمن ، 2006). مارتین و تسر(1989،1996) نشخوار فکری را اصطلاحی کلی می دانند که به طبقه ی کاملی از افکار اشاره می کند که تمایل به تکرار دارند. الوی و همکارانش(2000) نشخوار فکری را به عنوان تعبیر و تفسیر حوادث استرس زای زندگی می دانند و آن را نشخوار فکری واکنش به استرس معرفی می کنند.
بر طبق تعاریف ذکر شده نشخوارهای فکری افکاری هستند که: 1- به حوادث یا ماهیت خلق افسرده مربوطند، 2- هدف مدار نبوده و افراد را به طرح و عمل خاصی راهنمایی نمی کنند، 3 – زمانی که فرد دچار نشخوار فکری است از لحاظ اجتماعی با محیط همخوانی و مشارکت ندارد (پاپاجورجیو و ولز ،2004).
2-6-2 رابطه ي بين نشخوار فكري و افسردگي با باورهاي فراشناختي مثبت و منفي
اختلال افسردگي يكي از انواع اختلالات هيجاني است كه مؤلفه ي اصلي اندوه است. افراد مبتلا به افسردگي، خلق خود را به صورت غمگين و درمانده توصيف مي كنند. بي علاقگي يا فقدان احساس لذت تقريباً هميشه و دست كم تا اندازه اي وجود دارد و هيچ چيز توجه آنان را جلب نمي كند (برين ،‌2002).
كاهش انرژي، كاهش ميل جنسي، تغييرات رواني ـ حركتي، احساس بي ارزشي و نشخوار فكري از علائم ديگر اين بيماري است. در ميان اختلالات رواني كه از زمان هاي دور تاكنون گريبان گير افراد بشر بوده است، افسردگي شايع تر از انواع ديگر بيماري ها بوده است. عوامل بوجود آورنده ي اين بيماري را مي توان در سه زمينه ي ارثي (بوسيله ي انتقال ژنتيكي)، رواني و محيطي زندگي بررسي نمود (دالگيش و پاور ، 1992).
در سال هاي اخير بررسي الگوهاي تفكر در اختلالات هيجاني و بررسي افكار ناخواسته و نقش آن در دوام اختلالات هيجاني، مورد توجه پژوهشگران زيادي قرار گرفته است. يكي از انواع افكار ناخواسته در اختلالات

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...