تحقیق در مورد ، سياست، سياسي، جنبش، نرمافزاري، تدبير، اسلامي، حكومت

: 10) موريس دو ورژه محور و هسته اصلي سياست را قدرت مي‏داند.(دو ورژه، 1349: 8) فيودور بورلانسكي نيز در تعريف سياست مينويسد: مفهوم قدرت محور تئوري سياسي و مطالعه پروسه‏هاي سياسي مشخص است. اين مفهوم كليد درك نهادها سياسي، جنبش‏هاي سياسي و خود سياست است.(بورلانسکي، 1360: 15)
برتراند راسل نيز در كتاب قدرت سياست را به معناي قدرت‏(راسل، 1361: 217) تعريف مي‏كند. رابرت دال هم سياست را به معناي اقتدار و قدرت ميداند.(دال، 1364: 6) نيچه نيز مي‏گويد: «قدرت نخستين حقّ را به دست مي‏دهد و هيچ حقي نيست كه در باطن نوعي گستاخي، غضب و خشونت نباشد».(حلبي، 1382: 11) ديويد ايستون هم معتقد است سياست با «تخصيص آمرانه ارزش‏ها در جامعه»(طاهري، 1374: 10) سر و كار دارد.
در جهان اسلام نيز اين اصل (زور يا قدرت) از زمانهاي دور و گذشته به چشم ميخورد. آموزه‏هايي چون «الحق لمن غلب» و يا «لا يقوم الناس الا بالسيف»(طاهري، 1374: 11) حكايت از آن دارد. سياست نويسان ايراني نيز سياست را به معناي حفظ قدرت به منظور ايجاد نظم و امنيت مي‏دانستند؛ از جمله خواجه نظام الملك در سياستنامه و جاحظ در التّاج و عنصر المعالي كيكاووس بن قابوس بن وشمگير در قابوسنامه‏(بخشايشي اردستاني، 1376: 20) اين تعريف را ارائه كرده‏اند.
2 . مطالعه دولت: بعد از مفهوم قدرت، سنّتيترين موضوع و تعريف براي سياست، دولت است. عدّهي زيادي از انديشمندان علوم سياسي، سياست را به معناي مطالعهي سازمان دولت گرفته‏اند. مفهوم دولت از سدهي شانزدهم ميلادي به وسيلهي ماكياول (1469 – 1527) رواج يافته است؛ چنانچه يوناني‏ها به جاي آن واژهي «پوليس» (شهر – دولت) را استعمال مي‏كردند. البتّه واژهي دولت به معناي حاکميت شاهان كه در اروپا بوده، با جامعه، اجتماع و ملّت فرق داشته است؛ امّا به تدريج با طرح بحث‏هاي حاکميت ملّي، دولت‏هاي پادشاهي اروپايي تغيير ماهيّت داده و به دولت ملّي تغيير مفهوم دادند. در هر صورت برخي از متفکّران سياسي، سياست را به معناي بررسي و مطالعهي ساختار و تشكيلات سياسي دولت مي‏دانند، براي مثال اندرسن، كارلتون و كريستول در كتاب آشنايي با علم سياست، سياست را «علم مربوط به دولت يا به عنوان رشته‏اي از علوم اجتماعي كه مربوط به تئوري سازمانها، حكومت و اعمال دولت است»(اندرسن و ديگران، 1348: 30) تعريف كرده‏اند.
هارولد ژ لاسكي در كتاب مقدّمه‏اي بر سياست، سياست را «بررسي نهاد رسمي كشور و دولت» (لاسکي، 1374: 18)معرفي مي‏كند. مك آيور نيز در كتاب جامعه و حكومت سياست را تشكيلات متمركزي تصوّر ميكند كه متکفّل برقراري نظم و امنيت است(مک آيور، 1344: 29)
ميرزا ملكم خان، سياست را مرادف دولت مي‏داند: «دولت در عالم حكمراني يعني سياست، سياست يعني حكم و تنبيه، بدون تنبيه حكم نيست. بدون حكم نه سياست است و نه دولت».(ملکم خان، 1327: 127)
تعريف سياست به دولت خالي از اشكال نيست: اولاً، اين تعريف با رويكردي ساختاري، سياست را تعريف كرده و از نقش و كنش انساني كه مبتني برتوانايي‏هاي فردي و شخصيت حقيقي افراد است غفلت نموده است؛ ثانياً، تعريف سياست به دولت، تعريف به جزء لازم آن است. اگرچه دولت يكي از لوازم مهم سياست است، ولي سياست صرفاً مطالعهي دولت نيست، بلكه سازمانها، گروه‏هاي ذينفوذ و احزاب نيز جزء سياست هستند.
3. فرايند تصميم‏گيري (مديريت بحران): برخي از صاحبنظران سياسي، سياست را از نظر فرايند سياست‏گذاري و چگونگي تصميم‏گيري سياسي براي كنترل بحرانهاي متعدّد درون جامعه، مطالعه مي‏كنند، كه در نتيجه سياست ماهيّت متفاوتي مي‏يابد. از اين منظر، جامعه و حكومت همواره در بحرانهاي متعدّد غوطه‏ور است و سياستمدار تنها كار ويژه‏اش، مديريت اين بحرانهاست تا از حد كنترل خارج نگردد؛ براي مثال ريمون آرون سياست را به معناي «تصميم‏گيري دربارهي رويدادهاي ناهمگون در جامعه»(دوورژه، 1349: 8) مي‏داند. طبق اين تعريف، سياست به فرايند سياست‏گذاري دولت اطلاق مي‏گردد؛ فرايندي كه طي آن سياستگذاران تصميم مي‏گيرند در مواقع خاص و اضطراري چه اقداماتي را انجام دهند يا ترك كنند.
بي ترديد امروزه شايع‏ترين و مهم‏ترين تعريف در محافل علمي و تحقيقاتي، سياست به معناي مديريت است. امروزه مهم‏ترين كارويژه سياست را چگونه حكومت كردن تلقّي ميكنند، بر خلاف ادوار گذشته كه بر روي «چه كسي بايد حكومتکند» تأكيد مي‏كردند. بنابراين در يك فرايند تكاملي، معنا و تعريف سياست از اصالت قدرت و دولت به سمت اصالت كاركرد و كارآمدي سياست متحوّل شد.
4. تدبير معطوف به هدايت (تقوا): سياست در آموزه‏هاي اسلامي به معناي مديريت و تدبير معطوف به هدايت جامعه است؛ از اين‏رو موضوع سياست در انديشه اسلامي نه قدرت است و نه دولت، بلكه نظم عادلانه مبتني بر تقوا و هدايت است. مضافاً، در اسلام سياست صرفاً مديريت بحران نيست، بلكه مديريت در راستاي سعادت و هدايت بشر به منظور ايجاد و استقرار ارزش‏هاي انساني و الهي است؛ از اين‏رو داراي قداست است. با توجّه به تعريف ارائه شده براي سياست، سياست داراي سه ركن و مقوّم مي‏باشد: اولين ركن، تدبير يا مديريت است. مفهوم تدبير اشاره به «ماهيّت سياست» دارد. حاكم اسلامي از منظر آموزه اسلامي در جستوجوي ايجاد نظم و امنيت (جان، مال و عِرض) شهروندان است؛ از اين‏رو هر نوع تدبير و چاره‏جويي در جهت تنظيم روابط اجتماعي و ادارهي كشور و جامعه را سياست ميگويند. دوّمين عنصر، تقواست. اين عنصر ناظر به «جهت حركت» در سياست است. در آموزه‏هاي اسلامي تمامي كنش‏ها، وقتي اصالت مي‏يابند كه در مسير قرب الهي و تقوا باشند، چرا كه «آن أكرمكم عنداللَّه أتقيكم». بنابراين همچنان كه مبدأ انسان از خداست مقصد نيز بايد به سوي خداوند باشد. انا للَّه و انا اليه راجعون. البتّه تقوا داراي ابعاد مختلف و مدارج متعدّد است؛ ولي آنچه در کليّت زندگي سياسي مدنظر مي‏باشد، رفتار و كنش اجتماعي مبتني بر تقواست؛ سوّمين ركن، عدالت است. عنصر عدالت ناظر به «غايت فعل سياسي» در مفهوم سياست است. آهنگ حركت به سوي آرمان نهفته است و سياست در پي آن است تا ضمن ايجاد رابطه با واقعيت‏هاي موجود، چگونگي وصول به هدف را فراروي ما نهد. به عبارت ديگر، درانديشه اسلامي سياست نيازمند ملاك و ميزان است. اين معيار چيزي جز عدالت نميتواند باشد، همانطور كه خداوند متعال غايت دولت اسلام را در موارد متعدّد متذكر مي‏شوند؛ از جمله:
لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط(حديد: 25) هر آينه ما رسولان را با دلايل روشن فرستاديم و كتاب و ميزان را نازل كرديم تا بين مردم قسط و عدالت را اقامه نمايند.
در روايات نيز ميخوانيم: «ملاك السياسة العدل» و «جمال السياسة العدل و الأمرة و العفو مع القدرة».(ري شهري، 1377،ج 4: 584) در برخي روايات اين موضوع ذيل آفت‏هاي سياست مطرح گرديده است؛ از جمله «بئس السياسة الجور» يا «آفة الزعامة ضعف السياسة».(آمدي،1360، ج3: 384)
انديشمندان و متفکّران اسلامي نيز با توجّه به آموزه‏هاي اسلامي، سياست را كم و بيش با واژه‏هاي تدبير، هدايت، سعادت، فضيلت و خيربرين تعريف كرده‏اند؛ چنان كه فارابي، حاصل خدماتي كه حاكم در جهت نشر فضايل و اخلاق و به منظور رسيدن به سعادت انجام ميدهد را سياست مي‏نامد.
راه ايجاد فضيلت در وجود انسان آن است كه افعال و سنن فاضله، پيوسته در شهرها و ميان امّت‏ها رايج و شايعباشد، اين كار امكان‏پذير نيست مگر به وسيله حكومتي كه در پرتو آن، اين افعال و سنن و ملاكات اخلاقي در شهرها و در ميان مردم رواج يابد. حاصل اين خدمت را سياست گويند.(فارابي، 1384: 107)
غزالي نيز مي‏گويد سياست ابزاري است كه انسان را به خداوند مي‏رساند(غزالي، 1351) ماوردي، فقيه اهل سنّت، سياست را به معناي راه بردن و هدايت كردن مي‏داند. جمله معروفي از شافعي است كه «سياسة الناس أشد من سياسة الدّواب؛ راه بردن انسان سخت‏تر از سياست چهارپايان است».(بخشايشي اردستاني، 1376 : 18)
خواجه نصيرالدّين طوسي نيز در اخلاق ناصري سياست را مرادف با تدبير قرار مي‏دهد و آن را به تدبير منزل، تدبير خدم و عبيد، تدبير اولاد، تدبير مدن و… تقسيم ميكند و همه را جزء حكمت عملي قلمداد مي‏كند.
علّامه محمّد تقي جعفري سياست را به معناي مديريت گرفته است: «سياست عبارت است از مديريّت و توجيه و تنظيم زندگي اجتماعي انسانها در مسير حيات معقول».(جعفري، 1369: 41) منظور ايشان از حيات معقول همان حيات وحياني و زندگي الهي انبياء و امامان معصوم‏عليهم السّلام است. (جعفري، 1369: 14) از منظر امام خميني نيز سياست به معناي مديريت، رهبري و هدايت جامعه در جهت مصالح دنيوي و اخروي است. سياست اين است كه جامعه را هدايتکند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را مد نظر بگيرد و اينها را هدايتکند به طرف آن چيزي كه صلاحشان است، صلاح ملّت است، صلاح افراد است و اين مختصّ انبياء است و ديگران اين سياست را نمي‏توانند اداره كنند. اين مختصّ به انبياء و اوليا است و به تبع آنها به علماي بيدار اسلام. امام خميني در جاي ديگر تعريفي ديگر از سياست ارائه مي‏دهد. در اين تعريف ايشان سياست را به معناي «رابطه» ميگيرند: «مگر سياست چيست؟ رابطه بين حاكم و ملّت، روابط بين حاكم و ساير حكومت‏ها، جلوگيري از ساير مفاسدي كه است».(صحيفه نور، ج13: 217)

3-4-1-2- علم سياست
علوم سياسي4 اصطلاحي است كه با اوج گرفتن مكتب اثبات گرايي رواج بيشتري پيدا كرد، در حالي كه تا قبل از آن، واژه «سياست» كاربرد بيشتري داشت. تأكيد بر «علم» بودن سياست و همچنين سرايت دادن روش‏هاي علومتجربي به علوماجتماعي، نوع نگاه به اين مجموعه علوم را تغيير داد. علوم سياسي مجموعه‏اي از علوم مربوط به سياست را با محوريت واحدي گردهم آورده است. به هر حال در اينجا از «علوم سياسي»، کليه دانش‏هاي سياسي را اراده مي‏كنيم. اين دانش‏ها اعم از انديشه‏هاي سياسي و وجوه تجربي اين علوم است. (حقيقت، 1382: 153-154)
به طور کلّي هدف علم كشف قانونمندي‏هاي حاكم برطبيعت و استفاده از آنهاست. هدف علم سياست هم كشف قانونمندي‏هاي حاكم بر زندگي سياسي جامعه است و از اين طريق مي تواند اساس تصميم‏گيري‏هاي كلان در سياست‏هاي داخلي و خارجي باشد و در واقع كاركرد آن به عنوان يك علم، يافتن راه حل براي معضلات سياسي و اجتماعي جامعه است كه در سه حوزهي توصيف، تبيين و پيش بيني قابل تحقّق است. همچنين ميتوان از دو قالب در اين زمينه سخن گفت: 1-تحليلي 2-تجويزي. در قالب تحليلي كاركرد علم، صرفاً تحليل پديدههاست كه در آن روابط علمي بين يك پديده و پديدههاي ديگر بررسي مي‏شود. امّا در قالب تجويزي پژوهشگر علوم سياسي و روابط بين‏الملل از تحليل صرف فراتررفته و گام در عرصه تجويز و ارائه راهكارها و گزينههاي مختلف براي تصميم گيري سياسي مي‏گذارد. (رنجبر، 1382: 102)
در خصوص فرق بين «سياست» و «علم سياست» برخي معتقدند سياست ناظر به جنبه عملي و كاربردي است و علم سياست ناظر به جنبه نظري و انديشه‏اي است؛ امّا به نظر مي‏رسد تقسيم سياست به «سياست نظري» و «سياست كاربردي» نه تنها مشكلي را حل نمي‏كند بلكه بر ابهام و پيچيدگي آن مي‏افزايد. بنابراين علم سياست نه تنها مباني و بنيادهاي مربوط به نهادها و سازمانهاي سياسي و اجتماعي را مطالعه مي‏كند، بلكهرفتار و كنش‏هاي سياسي و اجتماعي را نيز بررسي مي‏نمايد. به عبارت ديگر، علم سياست به «تحليل و بررسي جنبه‏هاي سياسي پديده‏هاي اجتماعي نظر دارد» خواه عملي يا علمي.
شايد بتوان تعريف آقاي عالم را بهترين تعريف از علم سياست دانست : علم سياست رشتهاي از آگاهيهاي اجتماعي است که وظيفه آن شناخت منظم اصول و قواعد حاکم بر روابط سياسي ميان نيروهاي اجتماعي در داخل يک کشور، و روابط ميان دولتها در عرصهي بينالمللي است. (عالم، 1383 : 31)
رشتهي علومسياسي علاوه بر كاركرد فني و تخصصّي، كاركرد عام نيز دارد. يکي از اهداف اصلي در علم سياست، ايجاد آموزش مناسب براي شهروندان است. هر شهروند بايد بداند كه حكومت كشورش چگونه عمل ميکند و او چه نقشي در پيشبرد اهداف حكومت خود ميتواند داشته باشد.
« علم سياست يعني بحث علمي از حقايق سياسي، در ذات خود يك هدف است، زيرا كه شناخت حقايق غايت تفکّر انسان است… لكن علم سياست در عين حال وسيلهاي است كه يك هدف ديگر آن راهنمايي انسان در زندگي اجتماعي [است‏].»(فيرحي، 1372)

5-1-2-جنبش نرمافزاري
اصطلاح جنبش5 که در واژه جنبش نرمافزاري به کار رفته، بيشتر در جامعهشناسي استفاده ميشود. جنبش يا حرکت هم به روش اصلاحي6 (نه پايهاي و بنيادي) وجود دارد و هم به سبک انقلابي7 انجام ميپذيرد. (سبحاني نژاد و افشار، 1388: 10 ) اصطلاح جنبش و يا به تعبير ديگر نهضت، معمولاً در جايي گفته ميشود که آن جامعه گرفتار رکود، سکون و ثبات است. لذا نهضت يک نوع حرکت فزاينده است. مفهوم جنبش در « جنبش نرمافزاري » عبارت است از حرکت و نه سکون و رکود فزاينده؛ حرکتي رو به رشد و نه حرکت آرام و البتّه تلاشي همگاني و نه شخصي و فردي. در جنبش علاوه بر حرکت، جمعي بودن تحوّل نهفته است يعني حرکت نرمافزاري يک يا چند نفر را نميتوان جنبش نرمافزاري ناميد بلکه بايد به يک جرياناجتماعي تبديل گردد، ثانياً ويژگي بنيادي بودن تحوّل در مفهوم جنبش وجود دارد، يعني دگرگوني در مباني و ساختارها و تحوّل نخبگان. ثالثاً در مفهوم جنبش، استمرار نهفته است يعني حرکتي مقطعي و کوتاه را نميتوان جنبش ناميد.
جنبش نرمافزاري يعني حرکت بنيادي گسترده و مستمر در عرصه اطّلاعات، دانشها و مهارتها. در نتيجه تقويت بنيادهاي چنين پديدهاي، ابداع صورت ميگيرد و نظريه جديد ارايه ميشود و جهت حرکت هم به سمت توليدات بيشتر علمي نظريهپردازي و گسترش علمي معطوف ميگردد.
در واقع جنبش نرمافزاري و نهضت توليد علم، فرايند خاصّي است که ميخواهد فرايند آموزشي و علمي مجامع دانشگاهي را تغييردهد؛ با اين پيش فرض که وضعيت موجود، وضعيت مطلوبي نيست. جنبش نرمافزاري تنها به معناي آموزش و تعليم و تعلّم نيست؛ زيرا اين فرايند، قرنها در همه جوامع حضور داشته و در ايران با سبک جديدي از سال 1313 با تأسيس دانشگاه تهران و شش دانشکدهي وابسته آغاز شده است. پيش از ظهور اسلام، در قرون وسطي و يونان باستان و ايران باستان، آکادميها و مدارس و مکتبخانههايي وجود داشته است. همچنين جنبش نرمافزاري به معناي حرکتهاي علمي کند و موردي که هميشه وجود داشته و دارد، نيست؛ بلکه حرکتهاي علمي، پرشتاب، فزاينده و همگاني مورد نظر است تا بتوان به آن، جنبش نرمافزاري اطلاق کرد.
جنبش نرمافزاري فرايندي است که نظام آموزشي و پژوهشي مجامع حوزوي و دانشگاهي را به گونهاي عالمانه تغيير ميدهد و ويژگي مصرفکنندگي اين مراکز را به توليد علم و نظريهپردازي تبديل ميکند و اين تبديل، فزاينده و همگاني ميشود.(سبحاني نژاد و افشار، 1388: 11 )جنبش يا نهضت نرمافزاري تلاش براي توليد علم است. جنبش نرمافزاري تلاش براي کسب پاسخ مناسب

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...