تحقیق در مورد ، دين، سياست، دنيا، بشر، ماهوي، ميشود.،

راستاي اهداف و مقاصد خود قرار دهد ميتوان از تأثير ماهوي دين بر سياست صحبت کرد. اينجاست که ميتوانيم ادعا کنيم سياست ديني و يا سياست برگرفته شده از دين و يا سياست اسلامي بصورت ماهوي با انواع ديگر سياست که در مکتبها و پارادايمهاي ديگر مطرح است تفاوت ماهوي دارد. امّا اگر در هر کدام از آن مؤلفههاي چهارگانه تغييري صورت نگيرد نميتوان از تغيير ماهوي صحبت کرد. به عنوان مثال اگر تعريف ما از انسان در چهارچوب انسانشناسي -که خود زير مجموعه اي از جهانشناسي و يا جهانبيني است – همان باشد که مثلاً در سياست مدرن غرب مطرح است نميتوان گفت تفاوت اساسي يا ماهوي بين سياست در اسلام و سياست در غرب وجود دارد. اصولاً اين چهار مؤلفه وابستگي دروني با هم دارند. نوع انسانشناسي تعيين کنندهي نوع نظام ارزشيخواهد بود و به تَبَع آن نوع نظام ارزشي تعيين کنندهي نوع روشها مورد استفاده و نوع روشها تعيين کننده نوع پاسخها خواهد بود. به فرض اگر در انسانشناسي تفاوت وجود داشته باشد امّا نظام ارزشي، متناسب با آن انسانشناسي تغيير نکرده باشد و يا روشها و پاسخها متناسب با آن انسانشناسي و نظام ارزشي نباشد، علاوه بر تناقضات دروني و عدم کارايي مناسب آن علوماجتماعي، نميتوان از تغيير ماهوي آن علم صحبت کرد. در نهايت ميتوان گفت تغيير صورت گرفته در اين علوم صوري و عرضي بوده و در ماهيّت تغييري صورت نگرفته است.
براي مثال، سياستي که در غرب بعد از دوران ماکياولي مطرح شد و از او به عنوان پدر اين سياست مدرن نام برده ميشود در چهار مؤلفهي فوقالذکر با سياستي که قبل از آن مطرح ميشد، تفاوت دارد. انساني که ماکياولي از آن صحبت مي کرد با انساني که قبل از آن، از زمان يونان باستان و تا قرون وسطا مطرح بود تفاوت داشت. البتّه همان گونه که بيان شد اين تفاوت ناشي از تفاوت جهان بينيها بود. نظام ارزشي و ارزشهايي که ماکياولي از آن صحبت ميکرد نيز چنين بود. عظمت، قدرت و شهرت به عنوان ارزشهاي جديدي مطرح شد و سياست مدرن بر اساس آنها شکل گرفت. در صورتي که ارزشهاي مطرح در نظام ارزشي قبل از ماکياولي موارد ديگري بود و حتّي اين ارزشهاي جديد در گذشته به عنوان ضد ارزش شناخته مي شد. هنگامي که ارزشها تغيير کرد، روشها نيز متناسب با آن تغيير ميکند. از يک طرف عظمت، قدرت و شهرت به عنوان ارزشهاي جديد، هدف قرار گرفت و از طرف ديگر انسان که در قالب مفهوم اومانيستي خود از خدا بريده شد بود، ديگر بدون ترس، از هر روشي اَعَم از مشروع و نامشروع ميتوانست استفادهکند. اينجاست که ماکياولي به شهريار پيشنهاد ميکند در ظاهر به دين و ارزشهاي ديني و مذهبي پايبند بوده امّا در عمل ميتواند آنها را زير پا بگذارد. در مقام پاسخ براي معزلات و مشکلات جامعه نيز راهکارهايي پيشنهاد ميشود که با گذشته تفاوت اساسي داشت. لذا ميتوان بيان کرد که انديشههاي ماکياولي تأثير ماهوي بر سياست گذاشته و سياست حاصل افکار او با سياست قبل از آن تغيير ماهوي دارد.
حال بايد ديد آيا تأثيري که دين بر سياست ميگذارد يک چنين تأثيري است. سياست متأثر از دين با سياست موجود در عرصه جهاني که پدر آن ماکياولي بوده و در قالب سياست مدرن خود را نشان ميدهد تفاوت ماهوي دارد و يا نه؛ اين تفاوت يک تفاوت صوري و عرضي بوده و با موصوف کردن بسياري از مفاهيم و دانشواژههاي سياست ماکياوليستي و مدرن به صفت اسلامي و ديني صرفاً با الفاظ بازي ميشود و ماهيّت سياستها، همان سياست ماکياولستي مدرن است.

3-2-4-2-تأثير گذاري دين بر سياست ماهوي يا عرضي
پاسخ به اين سؤال که آيا تأثير گذاري دين بر سياست ماهوي است يا عرضي- با توجّه به تعريفي که در قسمت قبل ارائه شد- احتياج به مقدّماتي دارد. روشن شدن اين بحث محتاج اين است که ابتدا به دو سؤال کليدي و اساسي در مورد دين پاسخ دهيم. اوّل آنکه بطور کلان انتظار ما از دين چيست و دوّم بحث قلمرو دين است. اصولاً در اکثر مباحثي که در مورد دين مطرح ميشود، اين دو سؤال نقش محوري و اساسي دارند. نحوهي پاسخ به اين دو سؤال روشن کننده بسياري از مسائل و مباحث در باب دين است. با پاسخ به اين دو سؤال و سپس تسرّي دادن آن به حوزه سياست ميتوان به اين سؤال که آيا تأثير دين بر سياست ماهوي است يا صوري و عرضي پاسخ داد. به معناي ديگر با روشن شدن انتظار ما از دين در سطح کلان ميتوان اين انتظار از دين را به حوزه سياست نيز تسرّي داد و بيان داشت که در حوزه سياست ما چه انتظاري از دين داريم و در سؤال دوّم نيز با مشخص کردن قلمرو دين در معناي کلان آن ميتوان قلمرو دين در حوزه سياست را نيز تبيين نمود. انتظار ما از دين و قلمرو دين در حوزه سياست تبيين کننده نوع و ماهيّت تأثير آن بر سياست است.

1-3-2-4-2-انتظار بشر از دين
در باب انتظار از دين بحثهاي مفصّل و مبسوطي صورت گرفته است و کتابهاي و مقالات زيادي از گذشته تا به امروز در اين باب نوشته شده است. از منظرهاي مختلفي ميتوان به تبيين انتظار بشر از دين پرداخت. به عنوان مثال آيت اللّه عبدالله جوادي آملي چهار شيوه را براي تبين انتظار بشر از دين مطرح ميکند. تبيين انتظار بشر از راه بررسي ادله ضرورت بعثت انبياء، از راه بررسي فوايد دين، از راه انسانشناسي و از راه شناخت منابع دين.(جوادي آملي، 1384 : بخش دوّم). علاوه بر شيوههاي تبيين انتظار بشر از دين، ادلههاي گوناگون و مختلفي نيز در اين باب مطرح شده است. از آنجا که بررسي بنيادي و اساسي مبحث انتظار بشر از دين و توضيح و تبيين ادلههاي موجود در اين مبحث خود مجالي گستردهتر را طلب ميکند و موجب اطاله کلام ما ميشود لذا از اين مباحث گذر کرده و به سه ديدگاه کلاني که در باب انتظار بشر از دين وجود دارد ميپردازيم.
نظرياتي که در باب انتظار بشر از دين وجود دارد را ميتوان با سه دسته کلان تقسيمبندي کرد. ديدگاه دنياگرايانه، ديدگاه عقبيگرايانه و ديدگاه جامعگرايانه.

1-1-3-2-4-2- ديدگاه دنياگرايانه و نسبت دين و سياست در آن
اين ديدگاه هدف بعثت انبياء و ديني که آنها آوردهاند را در امور دنيوي و حيات اين جهاني جستجو ميکند. به تعبير ديگر دين آمده که دنياي ما را آباد کند26. بر اين اساس انتظار ما از دين آن است که بيشتر از آنکه به آخرت ما بپردازد به دنياي ما بپردازد. اگر دنياي ما آباد و ساخته شد به تبع آن عقبي و آخرت ما نيز ساخته ميشود. اگر چنين ديدگاهي را بپذيريم که دين براي دنيا است، نتيجه اي که از آن در باب ارتباط دين و سياست ميشود گرفت آن است که دين ابزار دست سياست است.سياست به ماهو سياست مفهومي است که به تدبير امور اين دنيا ميپردازد. اگر قرار بر اين باشد که دين نيز صرفاً به امور اين دنيا بپردازد در اين صورت دين، مفهومي هم رديف سياست قرار ميگيرد. دين با توجّه به کارکرد اعتقادي و باور آفريني که دارد با سهولت بيشتري نسبت به سياست ميتواند مردم را با خود همراهکند. اين قابليّت دين در همراه کردن و تأثير و نفوذ در تودههاي مردم و ايجاد باورهايي در ميان آنها بهترين زمينه را براي سياست فراهم ميکند تا با استفاده از دين به مقاصد خود برسد. در اين معنا دين نيست که بر سياست تأثير مي گذارد بلکه سياست است که با تعيين تکليف کردن براي دين بر آن تأثير گذاشته و دين تابعي از سياست ميشود. در اين معنا دين در راستاي مقاصد سياست و توجيه آن بر مي آيد و هر آنچه سياست بخواهد با مطرح شدن در قالب دين راحت اجرايي ميشود. تاريخ اسلام بسيار شاهد مواردي اين چنين بوده است. بارها اتفاق افتاده که خلفا و حاکمان و سلاطين در جهان اسلام عملي انجام دادهاندکه بعد آن عمل نه تنها توسط دين توجيه شده که حتّي جزئي از آموزههاي دين قرار گرفته است.
نمونههايي از اين موارد را در فلسفه سياسي اهل سنّت مشاهده ميکنيم. زماني خليفه در سقيفه توسط به اصطلاح اهل حل و عقد انتخاب ميشود. زماني ديگر خليفه قبل جانشين خود را تعيين ميکند و در جاي ديگر خليفه توسط شورا تعيين ميشود. بدون اينکه بررسي شود که فلسفهي هر کدام چيست و چرا سه خليفه با سه شيوه متفاوت انتخاب ميشوند و آيا اين موارد ريشه در دين دارد، بعدّها اين سه شيوه در فلسفه سياسي اهل سنّت از راههاي مشروعيت ديني حکومتها قرار ميگيرد. حتّي کار به جايي مي رسد که استيلا، يعني دست يابي به حکومت با زور و غلبه نيز مشروع تلقّي ميشود. اينجاست که به وضوح شاهديم که دين در راستاي مقاصد سياست و توجيه آن قرار ميگيرد.

2-1-3-2-4-2-ديدگاه عقبي گرايانه و نسبيت دين و سياست در آن
در اين ديدگاه، برخلاف ديدگاه قبلي، هدف دين بيشتر به سمت حيات اخروي بشر ميباشد. در اين معنا دين نيامده که به دنياي ما بپردازد. بلکه دين هدفش سعادت اخروي و آباد کردن آخرت بشر ميباشد. دکتر مهدي بازرگان و عبدالکريم سروش از چهرههاي شاخصي هستند که به دين از اين منظر نگريستهاند. آنان و مخصوصاً دکتر سروش بر اين اعتقادند که دين براي پاسخ دادن به مسائلي آمده که عقل بشر قادر به درک و فهم آن نيست. اداره امور جامعه از آن دست مواردي است که عقل بشر خود ميتواند در آن به تدبير و مديريت بپردازد. آباد کردن دنيا از عهدهي عقل بشر برميآيد. لذا دين بايد به آخرت و عقبي که عقل بشر از درک و شناخت آن عاجز و ناتوان است بپردازد. در اين ديدگاه دين و سياست دو مفهوم جدا از هم تلقّي ميشود. دين مربوط به آخرت و سياست مربوط به امور دنيا در نظر گرفته ميشود. دکتر سروش در مورد بازرگان بيان مي دارند که « ايشان ميخواهد با آيات در رواياتي که داريم نشان بدهد که آباداني دنيا را از دين نبايد انتظار داشت. (صادقي،1375:ص170) بنابراين بين سياست و دين در اين ديدگاه پيوندي وجود ندارد.

3-1-3-2-4-2- ديدگاه جامعگرايانه و نسبت دين و سياست در آن
در اين ديدگاه هدف رسالت انبياء و دين هم حيات دنيوي و هم حيات اخروي بشريت است. دين دو بُعد زندگي انسان را مدنظر قرار داده است. از اين رو اين ديدگاه را جامعنگر مي ناميم.
امام خميني(ره)، مرتضي مطهري، جوادي آملي،مصباح يزدي و… از چهرههاي شاخص اين ديدگاه هستند. در اين ديدگاه دين هم براي حيات دنيوي و هم حيات اخروي نظر و برنامه دارد. پر واضح است که در اين ديدگاه بين دين و سياست پيوند وجود دارد. چون همانطور که گفته شد سياست به تدبير امور دنيا ميپردازد و دين نيز به اين امر اهتمام دارد. اين ديدگاه کاملاً بر خلاف ديدگاه عقبي گرايانه است که دين صرفاً حيات اخروي را هدف قرار داده و به امور دنيوي و سياسي کاري ندارد. از طرف ديگر اهتمام دين به امور دنيا و آباد کردن دنيا و پيوندي که از اين طريق بين دين و سياست برقرار ميشود با آن پيوندي که در ديدگاه دنيا گرايانه مطرح شد متفاوت است. در ديدگاه جامعنگر درست است که دنيا و آباد کردن آن هدف بعثت انبياء و دين است امّا اين هدف، هدف اصلي و بالذات دين نيست. بلکه هدف اصلي و بالذات دين حيات و سعادت اخروي بشر مي باشد و آباد کردن دنيا هدف بالعرض دين است. « هدف بالذات انبياء، هدايت و معرفت الهي است، امّا تحقّق اين هدف در جامعه بشري مستلزم اتخاذ اهداف بالعرض ديگري مانند تأسيس حکومت و اصلاح نظام معيشتي است. پرداختن به اصلاح معيشت دنيوي وظيفه پيامبران است امّا وظيفهاي بالعرض. بنابراين نبايد گمان کرد که بالعرض بودن به معناي فرعي بودن و نفي آن از وظيفهي انبياست و بلکه به معناي اين است که پرداختن به اصلاح دنيا و ظلم ستيزي در امتداد رسالت است امّا به قصد ثانوي» (مطهري،1368:ص 179) با توجّه به چنين انتظاري از دين و اصالت سعادت اخروي در آن و قرار گرفتن دنيا در اين راستا، در نسبت دين و سياست، دين است که بر سياست تأثير گذاشته و سياست متأثر از آن ميشود. دين حدود و ثقور سياست و اهداف آن را مشخص ميکند و سياست بايد در راستاي اهداف و مقاصد دين عملکند. در اين معنا بر خلاف ديدگاه ديناگرايانه سياست ابزار دست دين است و نه دين ابزار دست سياست. دين است که ماهيّت سياست و نحوهي عملکرد آن را مشخص ميکند. به بيان کلّيتر در اين ديدگاه دين بر سياست اشراف کامل دارد. در مجموع نسبت دين و سياست در اين سه ديدگاه را ميتوان به شکل زير نشان داد:

ديدگاه دنياگرايانه ديدگاه جامعگرايانه ديدگاه عقبيگرايانه

از آنجا که انتظار بشر از دين، تعيين کنندهي قلمرو دين است (سروش، 1370: ص390) پيش از وارد شدن به مبحث بعد، يعني قلمرو دين، بايد مشخصکنيم که ما کداميک از اين سه ديدگاه را در مورد انتظار بشر از دين قبول داريم.
ديدگاه دنيا گرايانه کمترين پذيرش و مقبوليت را در ميان متفکّران و عالمان جهان اسلام دارا ميباشد. ادلهي مطرح شده در اين باب نيز جزء ضعيفترين ادله ميباشد. امروزه بحث و مناظرهي اصلي بين دو ديدگاه عقبينگر که کساني چون بازرگان، سروش، مجتهد شبستري، محسن کديور و…. جزء شارحان و طرفداران آن هستند و ديدگاه جامعنگر که کساني چون امام خميني (ره)، مطهري، مصباح يزدي، جوادي آملي و… جزء شارحان و طرفدارن آن بوده و هستند، جريان دارد. نظريه عقبينگر در نهايت به سکولاريسم ختم ميشود. نگاهي گذرا به مباحث و آثار و نوشتههاي متفکّران عقبينگر به خوبي نشان دهندهي حضور گستردهي مباني و اصول سکولاريسم در انديشه آنان ميباشد. اگر قرار باشد ديدگاه عقبي نگر را بپذيريم بايد بحث را همين جا به پايان برسانيم. چون رابطهاي بين دين و سياست باقي نميماند که بخواهيم نوع و ماهيّت اين رابطه را بررسيکنيم. ديدگاه عقبي گرا اصولاً ماهيّت دين و اسلام را زير سؤال ميبرد. ديدگاه عقبينگر يعني حذف نيمي از دين.« اگر دين چيزي است که در قرآن آمده، شامل مسائلاجتماعي و سياسي ميشود و راجع به قوانين مدني، قوانين جزايي، قوانين بينالمللي و راجع به عبادات و اخلاق فردي سخن گفته است و براي زندگي خانوادگي، ازدواج،تربيت فرزند و براي معاملات و تجارت دستور العمل دارد، پس چه چيزي از قلمرو دين اسلام خارج مي ماند؟…اگر اسلام ديني است که در قرآن معرفي شده، چطور برخي ميگويند اسلام ربطي به زندگياجتماعي مردم ندارد. اگر مسائل ازدواج و طلاق جزء دين نيست، اگر مسائل تجارت، رهن، بيع و ربا مربوط به دين نيست، اگر مسأله ولايت و اطاعت از اولي الامر جزء دين نيست، پس چه از دين مي ماند و شما از کدام دين صحبت مي کنيد؟»(مصباح يزدي، 1378 : ص57)
آيات و روايات و سنّت نيز دلالت بر حقانيت ديدگاه جامعنگر دارد. بسيارند آيات و رواياتي که هم دنيا و هم آخرت را هدف قرار داده – البتّه با اصالت دادن به آخرت -. به عنوان مثال خداوند در قرآن کريم مي فرمايد: «يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ »(خدا کساني را كه ايمان آورده‏اند در زندگي دنيا و در آخرت با سخن استوار ثابت مي‏گرداند)(ابراهيم : 27) که اشاره به اين مهم دارد که هم دنيا و هم آخرت هدفِ دين ميباشد. و در آيهي ديگر اشاره ميشود که اصالت با آخرت است: «اللّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقَدِرُ وَفَرِحُواْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا الْحَيَاةُ

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...