تحقیق در مورد ، بازنمایی، کلیشه، تلویزیون، اسطوره، اجتماعی

شوند اما اغلب آنها دارای بار منفی هستند و سعی می کنند از مجرای موضوعاتی سهل الوصول ادراکی از موقعیت یک گروه را فراهم آورند که به شکل قطعی و مشخصی، تفاوت های موجود در بین گروه ها را برجسته سازند. این امر در حالی از خلال فرایند های کلیشه سازی تحقق می یابد که از طیف وسیعی از تفاوتها در بین گروه های مدنظر چشم پوشی می شود و کلیشه ها از خلال فرایند های ساده سازی سعی در یک دست سازی این تفاوت ها دارند.
در حالت کلی کلیشه سازی فرایندی است که براساس آن جهان مادی و جهان ایده ها در راستای ایجاد معنا، طبقه بندی می شود تا مفهومی از جهان شکل گیرد که منطبق با باورهای ایدئولوژیکی باشد که در پس پشت کلیشه ها قرار گرفته اند.
هال کلیشه سازی را کنشی معناسازانه می داند و معتقد است ” اساسا برای درک چگونگی عمل بازنمایی نیازمند بررسی عمیق کلیشه سازی ها هستیم ( همان: 257).
هال در بیان دیدگاه خود درباره کلیشه سازی به مقاله ریچارد دایر با عنوان ” کلیشه سازی ” اشاره می کند. دایر در این مقاله به تفاوت مهمی اشاره می کند که میان دو اصطلاح طبقه بندی و کلیشه سازی وجود دارد. از منظر دایر، بدون استفاده از طبقه بندیها امکان معنا دهی به جهان بسیار دشوار است (گرچه ناممکن نیست (، چرا که مفاهیم یا طبقه بندی های موجود در ذهن است که با انطباق آنها با مفاهیم عام، امکان درک و مواجهه با جهان ممکن می شود . مبنای نظری بحث دایر، مفهوم طبقه بندی آلفرد شوتز است. بنابراین و در حالت کلی، هال ( 1997) سه تفاوت بنیادین میان طبقه بندی و کلیشه سازی را این گونه بر می شمرد :
اولا کلیشه ها تفاوت ها را تقلیل داده، ذاتی، طبیعی و نهایتا تثبیت می کنند.
ثانیا با بسط یک استراتژی منفک سازی و شکاف طبیعی و قابل قبول را از آنچه که غیر طبیعی و غیر قابل قبول است تفکیک می کنند.
ثالثا کلیشه ها از نابرابری های قدرت حمایت می کنند. قدرت همواره در مقابل فرودستان و گروه های طرد شده قرار می گیرد (همان: 258).
بنابراین کلیشه ها نگهدارنده نظم اجتماعی و نمادین اند و بسیار سفت و سخت تر از طبقه بندی ها عمل می کنند. از منظر فوکو، کلیشه ها بر مبنای گفتمان های دانش/ قدرت شکل می گیرند و عمل می کنند. همان گونه که قبلا نیز ذکر شد، قدرت در اینجا در معنای محدود آن و در اصطلاحاتی همچون قدرت اقتصادی و اجبار فیزیکی عمل نمی کند بلکه شکلی نمادین دارد که با طرد آئینی همراه است.
راینر و دیگران (2006) کارکرد کلیشه ها را تعمیم می دانند :
آنچه که کلیشه ها انجام می دهند این است که گروهی از مردم را با اطلاق برخی کیفیت ها یا ویژگی هایی که ممکن است در بخش اندکی از آنها وجود داشته باشد، به کل گروه تعمیم می دهند. این ویژگی ها اغلب در فرایند کلیشه سازی با اغراق و غلو همراه اند ( همان: 65 ).
تئو ون دایک بر مبنای پژوهش هایی که در اواخر دهه نود در زمینه گفتمان های مختلف و بازتولید نژادپرستی انجام داده است معتقد است که تعصبات و کلیشه ها بر تمامی فرایندهای پردازش اطلاعات یعنی خواندن، فهم و به خاطر سپردن گفتمان اثر می گذارد.
بنابراین هر آنچه در فرایند پردازش اطلاعات دخیل است می تواند ابزار کلیشه سازی باشد؛ از تاثیرات تکنولوژیک گرفته تا ساختارهای روانشناختی افراد. رسانه ها به عنوان میانجی انتقال اطلاعات از فرایند تولید کلیشه ها مستثنی نیستند . آنها کلیشه ها را می سازند، تقویت می کنند، بازتولید می کنند و حتی به اضمحلال می کشند.
رسانه های تصویری به ویژه سینما و تلویزیون به مثابه رسانه های مهم در جهان معاصر در امر کلیشه سازی دخیل هستند . در دنیای رسانه های تصویری ، ابتدا کلیشه ها برای کمک به ادراک روایت از سوی مخاطب شکل گرفتند. از سوی دیگر کلیشه ها سبب ایجاز در روایت سینمایی و تلویزیونی می شوند. آنها تحت تاثیر عوامل زمینه ای نیز هستند . بنابراین کلیشه ها به تبعیت از تغییر بافت سیاسی فرهنگی تغییر می کنند.
به عنوان نمونه، بازنمایی کمونیسم در سینمای هالیوود دهه های 1950 تا 1990 طیفی را تشکیل می دهد که از کمونیسم به مثابه تهدید (یعنی نیرویی بیگانه که می بایست شکست داده شود (تا نظام بی کفایت و فاسدی که محکوم به شکست است در نظر گرفته شده است . از سوی دیگر کلیشه ها در بازنمایی تیپ ها و هنجارها به کار گرفته می شود و از آنجایی که محصولاتی اجتماعی فرهنگی هستند که شکل هنجاری به خود می گیرند، پس می بایست در مناسبت با نژاد، جنسیت، تمایلات جنسی، سن، طبقه و ژانر مورد بررسی قرار گیرند (هیوارد، 1381 : 270).
هال در مثالی گویا، کلیشه های موجود در سینمای آمریکا را در دوره های مختلف ) از زمان تولد یک ملت اثر گریفیث تا دوره معاصر ( بررسی می کند و در این میان به مطالعه دایر در تحلیل آثار خواننده سیاهپوست آمریکایی پل رابسون می پردازد. طبق تحلیل دایر، بازنمایی سیاهپوستان بر مبنای تقابل های دوگانه سیاه و سفید، خرد و احساس و فرهنگ و طبیعت عمل می کند. دایر به نگاه متفاوت میان سیاهپوستان و سفیدپوستان اشاره می کند: برای سیاهان بیان رنج طولانی و امید به آزاد بودن و هم زمان برای سفیدپوستان که صدای روحانی او را می شنیدند نماد حزن، مالیخولیا و رنج بود.

2-3-3-2- طبیعی سازی
طبیعی سازی به فرایندی اطلاق می شود که از طریق آن ساخت های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی به صورتی عرضه می شوند که گویی اموری آشکارا طبیعی هستند. طبیعی سازی دارای کارکردی ایدئولوژیک است. در فیلم و تلویزیون، دنیا به صورت طبیعی به شکل دنیایی سفید، بورژوازی و پدرسالار نشان داده می شود و بر این اساس طبیعی سازی وظیفه تقویت ایدئولوژی مسلط را بر عهده می گیرد. گفتمان های طبیعی ساز چنان عمل می کنند که نابرابری های طبقاتی، نژادی و جنسیتی به صورت عادی بازنمایی می شوند. تصویر زن به شکل موجود درجه دوم و ابژه نگاه خیره مرد نشان داده می شود. میل جنسی مردان و زنان سیاهپوست به شکل اغراق آمیزی نیرومند و درنتیجه خطرناک نشان داده می شود که می بایست مهار شود.
مفهوم طبیعی سازی در آثار رولان بارت ذیل عنوان اسطوره سازی به گویاترین شکل ممکن مطرح شده است. بارت اسطوره را نوعی گفتار می داند که صرفا محدود به گفتار شفاهی نیست. این گفتار مشتمل بر شیوه هایی از نوشتار و بازنمایی ها؛ نه فقط گفتمان نوشتاری بلکه همچنین عکاسی و سینما و گزارش و ورزش و نمایش ها و تبلیغات نیز شامل آن می شود و تمامی اینها می تواند در خدمت پشتیبانی از گفتار اسطوره قرار گیرد . باید توجه داشت که در اسطوره دو مضمون ]دال و مدلول[ کاملا آشکار هستند؛ یکی پشت دیگری پنهان نشده است … اسطوره چیزی را پنهان نمی کند؛ کارکرد اسطوره تحریف کردن و مخدوش کردن است نه ناپدید کردن در این روند است که اسطوره دست به طبیعی سازی می زند و اینگونه است که اسطوره شکل می گیرد : اسطوره تاریخ را به طبیعت بدل می کند … اسطوره گفتاری است که به شیوه مفرط جلوه داده می شود. به عبارت دیگر، اسطوره ها عقل سلیم را که امر تاریخی است به گونه ای عرضه می کنند که انگار چیزی طبیعی است . این امر بی شک نوعی سوء استفاده ایدئولوژیک است.
بارت اسطوره را “گفتاری سیاست زدوده” می داند چرا که طبیعی جلوه دادن پدیده های تاریخی هدفی ندارد جز سیاست زدایی ، حاصل کار از بین رفتن عمل سیاسی در معنای واقعی کلمه، تبدیل علم انسانی به علم طبیعی و نهایتا جایگزینی گزارش به جای تبیین است.
برای بارت اسطوره ها به عملکرد ایدئولوژیک “طبیعی سازی ” کمک میکنند تا واکنش های فرهنگی به اموری کاملا “طبیعی”، “عادی”، “خودآگاه ” و مطابق با “عقل سلیم ” به نظر برسند. طبیعی سازی، باز نمودهای ایدئولوژیک خاص را به صورت عقل سلیم در می آورد و بدین وسیله آنها را غیر شفاف می کند، یعنی به عنوان ایدئولوژی به آنها نگاه نمی شود.

2-3-4- مفهوم بازنمایی در رسانه‌ها
“بازنمایی” یکی از مفاهیم بنیادی در مطالعات رسانه‌ای است. کلمه ای که معانی احتمالی متفاوتی را به همراه دارد. بازنمایی راه و روشی است که از آن طریق، رسانه‌ها حوادث و واقعیت ها را نشان می‌دهند. از نظر «ریچارد دایر» مفهوم بازنمایی در رسانه‌ها عبارت است از:
“ساختی که رسانه‌های جمعی از جنبه های مختلف واقعیت مثل افراد، مکان ها، اشیاء، اشخاص، هویت های فرهنگی و دیگر مفاهیم مجرد ایجاد می‌کنند. تجلی بازنمایی ها ممکن است به صورت گفتاری، نوشتاری یا تصاویر متحرک باشد”. هرچند بازنمایی در نگاه واقع گرایانه (رئالیستی) متشکل از تصاویر یا صدای حوادث است، ولی عمل بازنمایی، به شکل کامل و مطلق، جهان را نمایش نمی‌دهد. محتوای‌های رسانه‌ای همواره دارای ساختار هستند و هرگز پنجره ای شفاف و روشن نیستند. بازنمایی از ساختار واژه و لغت فراتر می‌رود و این سؤال را پیش می‌کشد که چگونه گروه‌ها ( و هر چیز ممکنی که در رسانه وجود خارجی پیدا می‌کند) به وسیله محصولات رسانه‌ای بازنمایی شده است؟ این مساله به چگونگی رسانه‌ها و ژانرهای مختلف مربوط می‌شود و در عین حال معانی یا اثرات ضمنی سیاسی وسیعی را با خود به همراه دارد. بازنمایی نوعی عمل دلالت‌گر است که منعکس کننده واقعیت بیرونی است؛ در واقع، بازنمایی نوعی تصویر دست کاری شده از واقعیت بیرونی است. همه امور جهان، کپی واقعیت هستند و در این میان هنر، کپی از کپی واقعیت است؛ هنر، بازنمایی از بازنمایی است. زبان، ابزار بازنمایی واقعیت است، تجلی های زبانی به صورت صدا، تصویر و… است که واقعیت را منعکس می‌کند. در این میان، رسانه‌ها زبان ارائه بازنمایی از واقعیت را دارد و از خصیصه چند زبانی برخوردار است. مثلا رسانه سینما، دربر گیرنده تصویر و صدا است.
در حال کلی، بازنمایی مشتمل بر چهار عنصر است:
1. زاویه خاص دوربین
2. برجسته سازی
3. بهره گیری از واقعیت
4. استفاده از فرصت های خاص.
ذکر این نکته اهمیت دارد که بازنمایی به سادگی به موفقیت منتهی نمی شود و متضمن فرایندی بسیار پیچیده و پویا است.

2-3-5- نظریه های بازنمایی :
نظریه اول در بازنمایی، نظریه انعکاسی است. این نظریه بر این باور است که دوربین در حال نشان دادن واقعیت است. قدرت فهم واقعیت وجود دارد و چیزی ما به ‌ازا در جهان خارج وجود ندارد. یعنی دوربین واقعیت را منعکس می‌کند.
نظریه دوم با عنوان نظریه ارادی مطرح است. بر عکس نظریه انعکاسی، این نظریه می‌گوید هیچ عمل انعکاسی از جهان بیرونی وجود ندارد و آنچه دوربین نشان می‌دهد اراده و نیت پنهانی است که پشت تصاویر وجود دارد. دوربین واقعیت را منعکس نمی کند بلکه نمایشی از واقعیت است.
بازنمایی به ما یاد آوری می‌کند که سیاستِ نمایش دهنده رسانه‌ها تعیین می‌کند که تصاویر و شیوه های تصویر کردن گروه های خاص چگونه به انجام برسد. بنابرین عمل بازنمایی می‌تواند بر چگونگی شکل‌گیری تجارب گروه ها در جهان و چگونگی فهمیده شدن آنها یا وضع قانون توسط دیگران (برای این گروه ها) تاثیرات ملموس و واقعی داشته باشد. این امر تا حدی به اهمیت رسانه‌های جمعی در داشتن قدرت بازنمایی بر می‌گردد، چرا که از این طریق بعضی از تصاویر و فرض‌ها و گمان‌ها را بیشتر باز می‌نمایاند و برخی از تصاویر و فرض ها و گمان ها را به غیاب می‌راند که نمی شود با آنها تعاملی برقرار کرد. رسانه‌های عمومی از ابزارهای عمده بازنمایی و انتقال مسائل به مخاطبین هستند. منظور از بازنمایی در رسانه جنبه هایی از واقعیت ها همانند افراد، مکان ها، اشیا، اشخاص و هویت های فرهنگی و دیگر مفاهیم مجرد است.
پدیدار شدن یا تجلی بازنمایی می تواند به صور گوناگون چون فیلم یا تصاویر متحرک، روایت یا گفتار و نوشتار باشد، بنابراین مفهوم بازنمایی در واقع چگونگی نمودارشدن، تجلی یافتن و پدیدارشدن یک واقعیت یا مسئله اجتماعی است. واکاوی پدیده های اجتماعی و ارائه آنها در قالب فیلم و روایت با ایجاد سلسله تصاویر ذهنی مخاطبین را تحت تاثیر و چالش قرار می دهد و یکی از روش های این بازنمایی استفاده از روایت است. روایت های خبری از ساختار ویژه ای تبعیت می کنند که متناسب با فهم و منافع کارگزاران هر رسانه خاص شکل گرفته است. مفهوم مسئله اجتماعی در فرایند بازنمائی، انگاره ها و پیش فرض های ذهنی برای مخاطب ایجاد می کند تا بتواند با نیازها و مفاهیم موجود، محیط پیرامون خود را بسازد و این ساخته را درک یا احساس کند .
در مورد تاثیر رسانه‌های گروهی بر زندگی فردی و اجتماعی انسان ها به طور عمده سه نظریه ی جامعه شناختی وجود دارد که عبارتند از:
برخی بر این باورند که میزان تاثیر گذاری رسانه بر زندگی انسان نامحدود است.
گروهی دیگر کارکرد رسانه‌های گروهی را بی تاثیر می دانند.
عده ای معتقدند که تاثیر رسانه‌های گروهی مشروط است و میزان تاثیر گذاری آن را در محدوده ی شرایط محیطی ارزیابی می کنند.
2-3-6- وسایل ارتباط جمعی و تاثیرات آن
برلسون وجانوویتس درباره تاثیرات وسایل ارتباط جمعی چنین می نویسند : ” اثرات وسایل ارتباط جمعی بسیار وسیع و گوناگون می باشد این اثرات ممکن است در دراز مدت یا در کوتاه مدت بروز نماید ممکن است قوی یا ضعیف باشد این اثرات ممکن است از جنبه های مختلفی که در محتوای ارتباطات وجود دارد نشات بگیرد ممکن است روانی ، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باشد و همچنین احتمال دارد بر روی عقاید، ارزش ها ، اطلاعات ، مهارت ها و سیلقه ها در رفتاری ظاهری تاثیر بگذارند Berelson,1966.379)).

هانمن تاثیرات وسایل ارتباط جمعی را به 2 دسته طبقه بندی نموده است :
تاثیرات روان شناختی.
تاثیر بر رفتار و سر فصل هایی مانند تغییر در ادراک ، حافظه و گرایش را در تاثیرات روانشناختی ملحوظ داشته است.
2-3-6-1- اهمیت تلویزیون
تلویزیون، رسانه ارتباط جمعی است و از این رو، اهمیت ویژه ای دارد. این رسانه، یکی از پل های ارتباطی میان مخاطب و سیاست، نظام، اجتماع، اخبار و حوادث شمرده می شود. تلویزیون یک الگوی یادگیری اجتماعی است و مردم از راه «یادگیری مشاهده ای»، الگوهای بسیاری را از این رسانه می آموزند و به آن عمل می کنند. این رسانه، وسیله ای برای همسان کردن نگرش ها و رفتار مخاطبان است. سرگرم کردن مخاطبان، از دیگر ویژگی های تلویزیون است؛ چرا که مخاطب از این راه می تواند از زیر بار فشارهای روانی زندگی شهری، فرار و تجدید نیرو کند. ویژگی سرگرم کنندگی تلویزیون سبب می شود تا برنامه سازان، قالب های تلویزیونی را بر مبنای جذابیت، جلب مشتری و رضایت مندی آنها شکل دهند. تلویزیون، سبب عمومی شدن دانش و آگاهی، آشنایی مردم با پیشرفت های جوامع دیگر و پدید آمدن انگیزه های قوی تر برای رقابت می شود. به این ترتیب، مردم به تلویزیون به عنوان رسانه ای می نگرند که هر لحظه جهان را به آنها می نمایاند.
تاثیر فزاینده تلویزیون شاید مهمترین تحول در وسایل ارتباط همگانی در، سی یا چهل سال گذشته باشد. اگر روندهای جاری در تماشای تلویزیون ادامه یابند، به طور متوسط کودکی که امروز متوجه می شود، تا سن 18 سالگی وقت خود را بیش از هر فعالیتی غیر از خوابیدن صرف تماشای تلویزیون خواهد کرد. عملاً هر خانواده ای اکنون یک دستگاه تلویزیون دارد. در انگلستان، هر دستگاه تلویزیون به طور متوسط بین پنج تا شش ساعت در روز روشن است. در آمریکا و کشورهای دیگر اروپای غربی نیز همین گونه است. بدیهی است تعداد ساعاتی که افراد تلویزیون تماشا می کنند کمتر از این است زیرا افراد مختلف خانواده در مواقع مختلفی آن را تماشا می کنند، امّا خود بزرگسال در انگلستان به طور متوسط روزانه سه ساعت تلویزیون تماشا می کند.
ظهور تلویزیون بر الگوهای زندگی روزانه به شدّت تاثیر گذارده است. زیرا بسیاری از مردم فعالیت های دیگر را پیرامون برنامه های تلویزیونی معینی تنظیم می کنند. یک بررسی که یازده کشور را در بر می گیرد، تاثیر تماشای تلویزیون بر زندگی روزانه را، با مقایسه فعالیت های کسانی که تلویزیون دارند و افرادی که تلویزیون ندارند مورد تحلیل قرار داده است. کشورهایی که مورد مطالعه قرار گرفتند شامل آمریکا ، تعدادی از کشورهای اروپای غربی و شرقی و کشور پرو در امریکای لاتین بود. از پاسخگویان خواسته شد تمام فعالیت های خود را در طول یک دوره بیست و چهار ساعته فهرست کنند. در تمام کشورها، کسانی که دارای تلویزیون بودند و افرادی که تلویزیون ندارند مورد تحلیل قرار داده است کشورهایی که مورد مطالعه قرار گرفتند شامل آمریکا، تعدادی از کشورهای اروپای غربی و شرقی و کشور پرو در امریکای لاتین بود. از پاسخگویان خواسته شد تمام فعالیت های خود را در طول یک دوره بیست و چهار ساعته فهرست کنند. در تمام کشورها کسانی که دارای تلویزیون بودند وقت کمتری صرف سایر فعالیت های اوقات فراغت ، دیدار دوستان ، گفتگو ، وظایف خانگی و خوابیدن می کردند.

2-3-6-2 : مکانیسم تأثیر ازطریق تلویزیون
تلویزیون مخاطبین را با انواع روش ها و با نتایج کوتاه مدت و بلند مدت تحت تأثیر قرار می دهد. در مورد چگونگی تأثیر از طریق تلویزیون بطور کلی می توان دو نوع تقسیم بندی نمود. تقسیم بندی نوع اول را هیبرت مطرح نموده است و تقسیم بندی نوع دوم نیز براساس تئوری ها به ویژه نظریه لاسول استنباط شده است (Hiebert.1975:50) .
در پژوهش هایی که در رابطه با اثرات وسایل ارتباط جمعی بر جامعه انجام گرفته است هیبرت عقیده دارد که سه زمینه کلی وجود دارد:
الف: اثرات وسایل ارتباط جمعی بر شناخت و ادراک.
ب: اثرات وسایل ارتباط جمعی بر تغییر عقیده و ارزش.
ج: اثرات وسایل ارتباط جمعی بر تغییر

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...