تحقیق در مورد ، اجتماعی، افتراقی، کجروانه، قلمداد، محروميت

می پذیرند؛ اما بر این باور می باشند که این شکاف با دخالت متغیر«وجود فرصت های نامشروع افتراقی» به کج رفتاری می انجامد(صدیق سروستانی، 1386: 47).
5-1-2-2- تئوری احساس محرومیت نسبی پیتر و چودیت بلاو
مفهوم محروميت نسبي را اولين بار در دهه1940 هری ایکستین نويسنده كتاب سرباز آمريكايي به كار برد. آنها از اين مفهوم براي نشان دادن احساسات فردي استفاده مي‌كنند كه فاقد منزلت يا شرايطي است كه به اعتقاد خودش بايد داشته باشد. معيار چنين شخصي مراجعه به داشته‌هاي اشخاص يا گروه هاي ديگر است. محروميت نسبي به عنوان برداشت بازيگران از وجود اختلاف ميان انتظارات ارزشي و توانايي‌هاي ارزشي‌شان تعريف مي‌شود؛ به معنای دقیقتر انتظارات فزاینده و شکاف میان وضع موجود و وضع مطلوبی که فرد انتظار دارد؛ داشته باشد. سوق دهنده فرد به سوی احساس محرومیت نسبی قلمداد می گردد(‌گر، 1377: 54). مبناي نظريه محروميت نسبي بر مبنای مقايسه است. بنا به نظريه مقايسه اجتماعي لئون فستينگر هر گاه افراد به خواسته های عینی خود در زندگی اجتماعي دست پيدا نکنند؛ عقايد و استعدادهاي خود را با عقايد و استعدادهاي ديگران مقايسه مي کنند, چنانچه افراد در پي ارزيابي شخصي عقايد و استعدادهاي خود باشند. تمايل خواهند داشت که خود را با اشخاصي که عقايد و استعدادهاي آنان شبيه خود آنهاست، مقايسه کنند و نه با اشخاصي که عقايد و استعدادهايشان با آنها تفاوت فاحش دارد(محسني تبريزي، 1387: 83-78). با توجه به توضيحات بالا وجود دو عنصر اساسي در “احساس محروميت نسبي” ديده مي شود: يکي جنبه ذهني, شناختي و ادراکي آن و ديگري جنبه عینی و مبتني بر قياس بودن آن می باشد.
بر طبق رويكرد محروميت نسبي حس جمعي بي عدالتي اجتماعي مستقيماً به نابرابري درآمد مربوط است كه در اجتماعات يا ملت هايي كه زندگي دارا و ندار به يكديگر وابسته است به وجود مي آيد. مفهوم محروميت نسبي به وسيله جامعه شناساني چون پيتر بلاو و جوديت بلاو مطرح شده است كه مفاهيمي از تئوري آنومي را با يافته هايشان در مدل بي سازماني اجتماعي تركيب كرده اند(سيگل204:2001). نظريه پردازان اين تئوري معتقدند كه مردم دست به مقايسه بين خود و امكانات طبقه بالاتر مي زنند و از اين نظر محروميت نسبي براي همه بوجود مي آيد و دست زدن به اعمال غير قانوني براي رسيدن به سطح بالاتر را محتمل مي سازد. نظريه محروميت نسبي بیان می دارد که افرادي كه در مناطق حاشيه اي شهر زندگي مي كنند و راهي براي ارضاي نيازهاي بنيادي خود نمي يابند، دست به جرايم و انحرافات همچون سرقت و … مي زنند. البته محروميت نسبي محدود به طبقات پايين نيست و افراد ثروتمند هم زماني كه در رسيدن به اهداف وآرزوهاي خود ناكام مي شوند و بالاخص زماني كه دستاوردهاي خودشان را با دستاوردهاي موفقيت آميز قشر بالاتر از خود مقايسه مي كنند. احساس محروميت و ناكامي مي كنند و احتمال دارد از وسايل غير قانوني براي دستيابي به هدفهاي مورد نظرشان استفاده كنند(محسنی تبریزی،1387). شايد بتوان در اين زمينه؛ توزيع نامناسب درآمد و تفاوت نسبتاً زياد در سطح زندگي گروه هاي مختلف مردم در یک جامعه را از مهمترين علل در بروز آسیب های اجتماعی از جمله گرایش به آسیب سرقت قلمداد کرد.

2-2-2- رویکرد نظری یادگیری اجتماعی
صاحب نظرانی که موضوع یادگیری اجتماعی را مطرح ساخته اند؛ بر این باور می باشند که کج رفتاری و همنوایی طی فرایندهای مشابه یاد گرفته می شوند و کج رفتاری نتیجه یادگیری هنجارها و ارزش های انحرافی به ویژه در چارچوب خرده فرهنگ ها و گروه های همسالان است. بنابراین نکته اساسی در این نظریه ها این است که افراد کج رفتاری را در طول تعامل خود و طی فرایندهای خاصی یاد می گیرند و لذا رفتار کجروانه آموختنی هستند. در ادامه به هر یک از این تئوری ها در ذیل رویکرد نظری یادگیری اجتماعی پرداخته می شود:
1-2-2-2-تئوری پیوند یا معاشرت افتراقی ادوین ساترلند
نظریه پیوند افتراقی ادوین ساترلند مشهورترین نظریه از مجموع نظریه های جامعه پذیری یا یادگیری در مباحث کج رفتاری اجتماعی است(صدیق سروستانی،1386: 48). این رویکرد را ادوین اچ. ساترلند برای نخستین بار در سال 1939 و در نخستین کتاب خود با نام اصول جرم شناسی مطرح ساخت و به تدریج و با همکاری دونالد ر. کرسی، آن را در ویرایش های بعدی کتاب، کامل نمود. پس از مرگ او کرسی در ادامه این راه کوشیده و کوشش های وی در جهت بهینه ساختن ابعاد این الگو، آن را به یکی از تبیین های ماندگار کجروی بدل ساخته است. در هر حال می توان دید که در آغاز راه، تحقیقات ساترلند درباره جرم های یقه سفیدان و دزدی حرفه ایی، وی را به مخالفت با تبیین های متداول آن زمان یعنی تبیین های زیستی، روانی و ساختی اثبات گرا رهنمون ساخته است(سلیمی و داوری، 1386: 398).
نکته اصلی نظریه ساترلند این است که افراد به این علت کج رفتار می شوند که تعداد ارتباط های انحرافی آنان بیش از ارتباط های غیر انحرافی شان است. این تفاوت تعامل افراد با کسانی که ایده های کجروانه دارند؛ نسبت به افرادی که از ایده های همنواگرایانه برخوردارند، علت اصلی کج رفتاری آنها قلمداد می گردد(صدیق سروستانی،1386: 48).
به بیان دقیقتر، ساترلند مدعی است که افراد مستعد کجروی در همنشینی های خود با افراد جامعه تعریف هایی را فرا می گیرند که گاه موافق و گاه مخالف با رفتارهای کجروانه است. به نظر او، اگر تعریف هایی که کنش های بزهکارانه را قابل قبول می نمایاند با پشتوانه ایی قوی تر از تعریف هایی مخالف با رفتارهای کجروانه به فرد القاء شود و فرد در دفعات بیشتری با این تعاریف مواجه گردد؛ احتمال اینکه مرتکب کجروی شود؛ بیشتر است. او تأکید می کند که تحقق این وضعیت مستلزم همنشینی مستقیم فرد با کجروان و بزهکاران نیست؛ بلکه حتی ممکن است کودک تعریف هایی موید کجروی را با مشاهده اینکه پدرش درآمد خود را از راههای نادرست تأمین می کند، یا با شنیدن سخنان مادرش با افتخار از رانندگی با سرعت غیرمجاز سخن می گوید؛ بیاموزد(سلیمی و داوری، 1386: 399).
بنابراین از منظر این تئوری:1- کج رفتاری یاد گرفتنی است؛ نه ارثی است و نه محصول بهره هوشی پایین یا آسیب مغزی و امثال آن،2- کج رفتاری در تعامل با دیگران آموخته می شود،3- بخش اصلی یادگیری کج رفتاری در حلقه درون گروه روی می دهد و رسانه های جمعی و مطبوعات نقش دوم را ایفاء می کنند، 4- یادگیری کج رفتاری شامل آموختن فنون خلاف کاری و سمت و سوی خاص انگیزه ها، کشش ها و گرایش ها می شود،5- سمت و سوی خاص انگیزه ها و کشش ها از تعریف های مخالف و موافق هنجارها یاد گرفته می شود،6- فرد به دلیل بیشتر بودن تعریف های موافق تخلف، به نسبت تعریف های موافق با هم نوایی با هنجارها کج رفتار می شود(این نکته، قضیه کلیدی نظریه ساترلند است)، 7- پیوندهای افتراقی ممکن است از نظر فراوانی، دوام، رجحان و شدّت متفاوت باشند، 8- فرایند یادگیری کج رفتاری از طریق تعامل با کج رفتاران و همنوایان، سازوکارهای مشابهی با هر نوع یادگیری دیگر دارد، 9- کج رفتاری را که خود تجلی نیازها و ارزش های کلی است، نمی توان با همین نیازها و ارزش های کلی تبیین کرد(ساترلند و کرسی،1966 به نقل از صدیق سروستانی، 1386: 49-48). در نهایت ادوین ساترلند در سطح تعامل اجتماعی مدعی شد که افراد به همان شیوه که یاد می گیرند از قوانین تبعیت کنند، به همان شیوه هم یاد می گیرند که کج رفتار بشوند. بنابراین ساترلند معتقد است که کج رفتاری را با اصول یادگیری اجتماعی بهتر می توان تبیین کرد تا با اصول روانشناختی مرضی(صدیق سروستانی،1386: 49).
2-2-2-2- تئوری هویت پذیری افتراقی دانیل گلیزر
دانیل گلیزر مدعی است که نظریه ساترلند رویکردی ماشین انگارانه به کج رفتاران دارد و چنین می پندارد که تعامل با کج رفتاران شخص را به طور مکانیکی درگیر امور کج رفتارانه می کند. با این کار قابلیت های تصمیم سازی و پذیرش نقش فرد نادیده گرفته می شود. گلیزر در تلاش برای اصلاح این تصویر ماشین انگارانه از کج رفتاری اظهار داشته است که تعامل با کج رفتاران ( واقعی و یا مجازی) به خودی خود ضرری ندارد؛ مگر آنکه به حدی برسد که فرد خود را با کج رفتاران یکی بداند و از آنها هویت بگیرد. بنابراین به نظر می رسد که گلیزر از نشست و برخاست افراد با کج رفتاران در جهان واقع و یا در کتاب ها و فیلم ها در صورتی که کسی از آنها هویت نپذیرد و با آنها به عنوان الگو و قهرمان خود برخورد نکند؛ هراسی ندارد. چون پیوند افتراقی را شکل دهنده کج رفتاری نمی داند و علت اصلی کج رفتاری را دخالت متغیر سوم یعنی هویت پذیری از کج رفتاران یا هویت پذیری افتراقی می انگارد(صدیق سروستانی،1386: 50-49).
3-2-2-2- تئوری تقویت افتراقی رابرت برگس و رانلد ایکرز
رابرت برگس و راند ایکرز در روایتی نوین از نظریه همنشینی افتراقی، تلفیقی از مفاهیم این الگو و مفهوم روانشناختی یادگیری عامل به دست داده اند. ادامه این راه را ایکرز و برخی دیگر از همکاران او پی گرفته است و این الگو را در تحقیقات بعدی خویش به آزمون کشیده است. الگویی که در آن فرایند یادگیری عمدتاً بر مفهوم یادگیری عامل اتکا دارد و برخلاف الگوی همنشینی افتراقی که بر یادگیری رفتار کجروانه از طریق فرایند کنش متقابل اجتماعی و یادگیری تعاریف موافق با رفتار کجروانه تأکید دارد؛ یادگیری رفتارهای کجروانه را عمدتاً از طریق فرایند تقویت و مکانیسم های اساسی آن یعنی تشویق و تنبیه مورد توجه قرار می دهد(سلیمی و داوری، 1386: 401).
به بیان دیگر این دو اندیشمند بر این باورند که صرف پیوند و یا کج رفتاری کسی را کجرو نمی کند؛ بلکه همین افراد کج رفتاری را در صورتی که (با فراوانی و احتمال بیشتر) رضایت بخش تر باشد؛ به همنوایی ترجیح خواهند داد. برگس و ایکرز براساس قانون نیروی تقویت افتراقی می گویند: اگر تعداد عواملی نیروهای تقویت کننده تولید کنند؛ آن عاملی بیشترین احتمال وقوع را دارد که بیشترین تقویت کننده را به لحاظ مقدار، فراوانی و احتمال تولید کند. بنابراین از نظر آنها دخالت سوم یعنی تقویت افتراقی، در فضای پیوند افتراقی علت اصلی کج رفتاری قلمداد می گردد(صدیق سروستانی،1386: 50).
بدین گونه می توان دید که مضمون اصلی ارائه شده در این الگو، آن است که جریان فراگیری هر دو گونه رفتار کجروانه و یا توأم با همنوایی، فقط در محتوا با یکدیگر تفاوت دارد؛ در عین حال اینگونه نیست که برخی افراد صرفاً بیاموزند که کجرو باشند. برخی دیگر صرفاً آموزش راست روی را ببینند؛ بلکه واقعیت آن است که افراد جامعه هرچند با نسبت های متفاوت در معرض هر دو گونه آموزش های مبتنی بر کجروی و راست روی قرار دارند. این رفتارها را از طریق فرایندهای متعدد یادگیری که در هر وضعیت آموزشی دیگر وجود دارد؛ می آموزند. فرایندهایی از جمله یادگیری مستقیم رفتارهای کجروانه که تقویت افتراقی نامیده می شود. براساس مضمون مندرج در این الگو در خلال دو فرایند یادگیری و الگوسازی عامل صورت می پذیرد(سلیمی و داوری، 1386: 401).
با توجه به نکات فوق می توان دریافت که این الگو، پیش از هر چیز، مدعی است که شخص زمانی کجروانه رفتار کردن را بر می گزیند که برای انجام چنین رفتاری در گذشته و در شرایط مشابه مورد تشویق قرار گرفته یا تنبیه نشده باشد. یا اینکه احتمال شکل گیری چنین واکنش هایی در آینده آن را رفتاری مطلوب جلوه داده باشد. افزون بر این، نظریه مورد بحث بر وقوع این یادگیری از طریق فرایندهای زیر تأکید می ورزد:
1- همنشینی افتراقی: که در آن یادگیری از طریق کنش های متقابل مستقیم و غیر مستقیم با دیگران صورت پذیرد.
2- تقلید: که مبتنی بر تجربه های یادگیری مشاهده ایی است.
3- فراگیری تعریف های شناختی: یا مواجه شدن با نگرش های موافق و یا مخالف با یک رفتار که می تواند نوعی بازدارنده یا محرک درونی ارتکاب آن باشد(سلیمی و داوری، 1386: 402).
در تحقیقات بعدی، ایکرز و همکاران با الگو گرفتن از رویکرد کنش متقابل یادآوری می کنند که افراد در عین حال می آموزند که رفتار خود را در کنش متقابل با دیگران و گروه های مهم ارزیابی کنند؛ یعنی کسانی که آنها را متولی تشخیص درست و یا نادرست بودن رفتارها، کنترل کننده منابع و الگوهای تقویت، تشویق و تنبیه و همچنین ارائه کننده الگوهای رفتار برای یادگیری مشاهده ایی می دانند. مهمترین این گروه ها عبارتند از خانواده گروه های همسالان، مدارس و نهادهای مشابه. از سوی دیگر ایکرز و همکارانش خاطرنشان می سازند که همانگونه که فرد از دیگران الگو می پذیرند؛ این احتمال هم وجود دارد که در آنان تأثیر ایجاد نمایند و آنان را متأثر از رفتار خویش سازند(همان،ص402).
3-2-2- رویکرد نظری کنترل اجتماعی
رویکرد کنترل اجتماعی در تحلیل و تبیین کج رفتاری های اجتماعی، فقدان کنترل اجتماعی را علت اساسی گرایش افراد به کجروی قلمداد می کند. فرض اصلی این رویکرد نظری این است که همچنان که فروید گفته است؛ افراد به طور طبیعی تمایل به کج رفتاری دارند و اگر تحت کنترل قرار نگیرند؛ احتمال گرایش به رفتارهای کجروانه از سوی آنان می رود. لذا کجروی اشخاص از منظر این رویکرد نظری، بیش از آنکه ناشی از نیروهای محرک به سوی نابهنجاری باشد؛ محصول عدم ممانعت مکانیسم های کنترل اجتماعی است. به بیان دقیقتر از دید این رویکرد نظری، صرف شکاف بین اهداف و ابزار مقبول اجتماعی و نیز تجربه یادگیری از دیگران در گرایش افراد به کجروی کفایت نمی کند؛ بلکه نبود یا ضعف مکانیسم های کنترلی جهت همنوایی افراد با جامعه علت اساسی کج رفتاری قلمداد می شود. تئوری های پیوند اجتماعی تراوس هیرشی، تئوری شرمنده سازی جان بریتویت و تئوری بازدارندگی(شدّت، قطعیت و سرعت مجازات) در ذیل این رویکرد نظری قرار دارند. دو نوع اول در زمره مکانیسم غیر رسمی کنترل اجتماعی و نوع سوم(تئوری بازدارندگی) در زمره مکانیسم رسمی کنترل اجتماعی قلمداد می گردد(صدیق سروستانی، 1386: 55-51).
1-3-2-2- تئوری پیوند اجتماعی تراوس هیرشی
نظریه پیوند اجتماعی، نظریه کنترل اجتماعی است که به طور خاص به موضوع بزهکاری می پردازد. این نظریه از تلاش های اولیه برای فهم روش های درونی و بیرونی کنترل اجتماعی برخاسته است. ریس(1950) یکی از پیشگامان نظریه پیوند اجتماعی است. او معتقد بود که بزهکاری نتیجه نبودن کنترل های اجتماعی و شخصی است. وی معتقد بود که کنترل شخصی، کنترل درونی است و کنترل اجتماعی، کنترل بیرونی قلمداد می شود. علاوه بر ریس، نای(1958) سه شکل کنترل اجتماعی را مشخص کرده است که عبارت بودند از: الف- کنترل مستقیم، ب- کنترل غیرمستقیم و ج- کنترل درونی. نای اعتقاد داشت در کاهش بزهکاری، کنترل غیر مستقیم، موثرتر از کنترل مستقیم قلمداد می گردد؛ زیرا کنترل مستقیم متکی بر اجرای قوانین نظام رسمی برای پیشگیری از بزهکاری محسوب می شود. کنترل غیرمستقیم، غیر رسمی و از طرف خانواده صورت می پذیرد. نای بر این باور بود که اگر اهمیت خانواده در پیشگیری از بزهکاری طی سال های شکل گیری شخصیت فرد درک شود؛ خانواده می تواند بهترین ابزار در جلوگیری از بزهکاری باشد. همچنین رکلس(1961) نیز بر کنترل درونی و بیرونی تمرکز کرد. او توضیح داد که کشمکش ها(جاذبه ها و دافعه ها) دوران نوجوانی نیروی زیادی بر افرادی وارد می آورد که بعدها ممکن است منجر به بزهکاری آنان شود. وقتی نوجوانان از خانواده هایی می آیند که محروم و فقیر بودند؛ به سوی بزهکاری رانده می شوند. لذا اگر آنان به گروه همسالانی بپیوندند که نیروی منفی به آنان وارد می سازند، احتمال دارد که به سمت بزهکاری جذب شوند. با نیروی جاذبه ها و دافعه ها می توان از طریق محدودیت های بیرونی غیر رسمی مانند مدرسه و خانواده و با محدودیت های درونی مانند اعتقادات قوی شخصی، مقابله کرد( علیوردی نیا، 1390: 88).
تراوس هیرشی با ترکیب و تحقیق درباره کارهای دیگر نظزیه پردازان کنترل اجتماعی، از آنچه از قیود اجتماعی استنباط می شود؛ تصویری روشن ارائه کرد. نظریه پیوند اجتماعی تراوس هیرشی(1960) از جمله نظریه هایی قلمداد می شود که در علوم اجتماعی، بسیار مورد آزمون تجربی شده است. هیرشی عناصر تمام نظریه های کنترل قبلی را جمع آوری کرد و سنجه های تجربی مربوط به به هر مفهوم را توسعه داد. او فرض می کند که بشر ذاتاً ضد اجتماعی و به طور طبیعی آماده انجام دادن عمل انحرافی است. سئوال هیرشی این نیست که چرا برخی از افراد منحرف می شوند؛ بلکه سئوال او این است که چرا افراد تخلف نمی کنند. او به طور خاص می خواهد بداند چرا جوانان با وجود بسیاری از فرصت ها و فشارها، از قوانین و هنجارها تجاوز نمی کنند. وی معتقد است که همه افراد برای انحراف انگیزه دارند؛ ولی با این حال، وقتی با جامعه پیوندی محکم برقرار می سازند. احتمال بزهکار شدن شان خیلی کم می شود. استدلال وی این است که بزهکاری نتیجه پیوند اجتماعی ضعیف یا قطع شده است( علیوردی نیا، 1390: 89-88). بنابراین مفهوم اساسي نظريه كنترل هيرشي، پيوند افراد با جامعه است. از نظر هيرشي ناهمنوايي زماني بوجود مي‏آيد كه پيوند ميان فرد و جامعه ضعيف باشد يا گسسته شود(محسنی تبريزي، 1383: 89). هيرشي معتقد است اجزاء تعلق و وابستگي به جامعه شامل موارد زير است: 1ـ ارتباط با ساير افراد2ـ پذيرش و مشاركت در نقش‏ها و فعاليت‏هاي اجتماعي كه ارزش و نتايجي براي آينده دارد3ـ اعتقاد به ارزش‏هاي

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...