تحقیق درباره طلا، رنگهاي، تذهيب، طلايي، رنگها، رحمت، اسلامي، سده

و به سزايي را ايفا ميکنند. به طور خلاصه شايد بتوان گفت اين سه رنگ در تفکر و زيباييشناختي اسلامي ايراني به تعادلي ميرسند که در ساير نمونههاي هنري مشابه ديگر اقوام، نشاني از آن يافت نميشود. در واقع از طلا و نقره صرفا به جهت زيباتر ساختن و گرانبهاتر کردن اثر استفاده نميشده است، بلکه اين رنگها ميتوانند نمودي از تفکر کيمياگري باشند سعيدنيا، همپارتيان، : .
بنابراين در تذهيب رنگها نيز معنايي متعالي مييابند، رنگهايي که خود داراي اشاراتي به حقيقتاند. اگر ما عميقتر و با ديدگاهي متافيزيکي با اين رنگآميزي برخورد کنيم در مييابيم که رنگهاي آبي و طلايي رنگهايي آسماني و الهي هستند و همان جنبه جمالي و جلالي در اين رنگها نيز متجلي است. اين مسال نشان ميدهد که کار هنرمندان اسلامي تنها امري فردي و سليقهاي نبوده، بلکه ريشه در حقيقتي شگرف و الهامي الهي داشته است که اينگونه ناخودآگاه چنين آثار شگفتي را با آفرينشهايي معنيدار و حقيقتي ماوراي آفريده و جنبههاي جلال و جمال الهي را در معرض ديدگان قرار دادهاند مجذوب، : .
بديهي است که نسبت مقدار استفاده از رنگها در دورههاي مختلف تاريخي و نيز مناطق گوناگون يکسان نبوده است. تا قرن هفتم هجري، انواع آبي تا سرمهاي، بيشترين رنگي هستند که بعد از طلايي و گاهي برابر آن در تذهيب به کار گرفته ميشوند. علاوهبر طلايي و آبي، قرمز، قهوهاي آجري و سبز رنگهاي ديگري هستند که در تذهيب قرآنها ديده ميشوند و نسبت به طلايي و آبي، سطح بسيار کمتري را در صفحه به خود اختصاص ميدهند افشار مهاجر، : .
معمولا تا سده هفتم تذهيبها از رنگآميزي ساده و در عين حال غني، به رنگ طلايي پخته مايل به قرمز برخوردار بودند و در جزيات نقوش، بيشتر از رنگهاي آبي، سياه، قرمز و سفيد استفاده ميشد. در تذهيب دوره مغول اکثرا رنگهاي طلايي، آبي، قرمز و سبز يشمي به کار گرفته ميشد، همچنين رنگ آبي نسبت به رنگهاي ديگر غلبه داشت، به گونهاي که آن را در مرکزيت قرار داده و رنگهاي ديگر را دور آن به کار ميبردند. در اواخر سده هشتم رنگ آبي را بهتر درست کردند و در سده نهم نوع مرغوبي از آن به کار ميرفت. رنگ طلا را نيـز با رنگهاي سبز و قهوهاي ميآميختند يا روي آنها ميپاشيدند که اصظلاحا آن را افشانکاري ميگويند. اين ذرات به زحمت ديده ميشدند، اما ارزش اثر را بالا ميبردند. گاهي نيز رنگ طلايي تيره که قديميتر بود، به کار ميرفت. گاهي نام عنوان کتب و سرفصلها را به قلم زر مينوشتند؛ در قرآن نقطههاي حروف را با رنگ قرمز، سبز، زعفران يا آب طلا مشخص ميکردند زارعي مهرورز، : .
کاتبان مسلمان در آغاز براي نوشتن از مرکب قهوهاي تيره استفاده مينمودند و براي اِعراب، نقطه، علام، سرسورهها و کلمات خاص مانند کلمه جلاله از مرکبهاي طلايي، سفيدآب، لاجورد و شنگرف همراه با قلمگيري روي زمينههاي رنگي يا ساده بهره ميگرفتند. از سده ششم و هفتم هجري به بعد کمکم رنگها متنوعتر ميشود و علاوهبر رنگهاي مزبور، از رنگهاي زرد روشن، زرد اخرايي، زرد زرنيخي، زعفراني، ارغواني، سبز، لاکي، صورتي و سرنج نيز استفاده ميشد که در ميان آنها هميشه ترکيب لاجورد و طلا جزء ثابتترين و اصليترين رنگها در خوشنويسي، تذهيب و نقاشي بود. در حقيقت سدههاي هفتم و هشتم دوره ايلخاني سرمشق رنگآميزي در تاريخ تذهيب ميباشد کاظمي، : .
رنگهايي که در اينجا به کار گرفته ميشدند ساخته و پرداخته ذهنيات مطلق هنرمند بودهاند. همچنين باز هم براي تأکيد هر چه بيشتر در بريدن از جهان مادي و پيوستن به جهاني معنوي نه تنها رنگهاي انتخاب شده را کاملا دور از رنگهاي که نمايانـگر طبيعت هستند؛ به کار ميگرفتند، بلکه معـاني رنگها را نيز به کمک ميطلبيدند. در اين راه نه تنها از رنگهاي متضاد که سلب آرامش مينمايد دوري جستند بلکه استفاده از سه رنگ، گاهي دو رنگ و حتي تک رنگ را ترجيح ميدادند. بنابراين يکي ديگر از ابتکارات هنرمندان اسلامي که اهميت زيادي دارد؛ محدوديت رنگ در آثار هنرهاي تجسمي ميباشد. براي نيل به يک چنين هدفي، از به کار بردن رنگهاي متعدد در کنار هم بهخصوص از الوان رنگارنگ پرهيز نموده و استفاده از چند رنگ محدود را مورد توجه قرار دادهاند کاشفي، : .
يوهانس ايتن در بخش توري اکسپرسيون رنگ، زرد را نورافشانترين رنگها و رنگ زرد طلايي را رفيعترين ارتقاء ماده به ضرب نيروي نور معرفي مينمايند. او چنين ادامه ميدهد که در آثار پيشينيان رنگ طلا در نقاشي بسيار به کار ميرفته و مفهوم آن مادهاي فروزان و نورافشان است. هاله زرين مقدسين نشانه تجلي آنهاست و نيل به اين حالت به مفهوم استغراق در نور بوده و چيزي جز طلا نميتوانست سمبول چنين نوري باشد. رنگ قرمز رنگي گرم و داراي نيروي آتشين ميباشد. رنگ آبي درون ما را به امواج ايمان به مسافت بيانتهاي روح سوق ميدهد، رنگ آبي براي ايرانيان به مفهوم ايمان و براي چينيها سمبول فناناپذيري ميباشد.
وقتي که نور به زمين ميرسد آب و هوا عناصر خود را رها ميکنند و ذات وجود سبزي را بيرون ميدهد، باروري، ارضاء، آرامش و اميد ارزشهاي مفهومي رنگ سبز يعني تداخل دانش و ايمان ميباشند.
بنابراين رنگهاي آبي و سفيد القاءکننده پاکي صفاي باطن، رنگ قرمز تداعيکننده خون و آتش، رنگ زرد نشاطانگيز، رنگ سبز سمبول اسلام و رنگ بنفش که تداعيکننده مرگ و آرامش هستند کاشفي، : .
طلايي
يكي از عناصري كه هنرمند آن را لايق هم‌نشيني با كلام وحي ميدانست طلا بود. زيرا طلا رنگ نيست، بلكه تلألوي درخور كلام نوراني وحي است. بنابراين قرآنها را در قرون اوليه با طلا ميآراستند و هنر تذهيب نيز نام خود را از آن وديعه گرفته است. طلايي، مبين نور و نور جلوه بصري غالب مفاهيم مثبت معنوي ميباشد. افشار مهاجر، : .
به گفته لينگز: “طلايي نماد اشراق آگاهيبخش الهي است و در ميان رنگهاي تذهيب نخستين منزلت را دارد و آبي در مرتبه دوم است. اهميت اين دو رنگ را مي‌توان از اين واقعيت دريافت كه مي‌بينيم هر رنگ ديگري كه به ‌اين رنگ‌ها افزوده شده، همواره نسبت به طلا و آبي مقامي فرعي داشته است. بهعلاوه تقريبا در همه سبك‌ها و دوره‌ها مي‌توان مصحفي پيدا كرد كه تذهيب‌هاي آن منحصرا از رنگ‌هاي آبي و طلا تشكيل گرديده است” لينگز، : .
آبي
پس از طلايي، آبي مهمترين رنگ در تذهيب است که با تداعي مفهوم لايتناهي بودن، نماد مناسبي براي رحمت بيانتهاي حق تعالي ميباشد و تضاد مطبوع و چشمنوازي با طلايي دارد. طلا رنگ گرمي نيست ولي عمق و ژرفاي آبي را تعديل ميکند و با هم مجموعه سردي را به وجود ميآورند که در ايجاد حالت قداست به خوبي مؤثر واقع ميشود.
رنگ آبي مورد استفاده در تذهيب، بيشتر آبي لاجوردي و گاهي آبي فيروزهاي يا آبي زنگاري و مايل به سبز است و در ايجاد آرامش، متانت و سادگي در فضاي شکلي که آرمان هنر ايراني ميباشد، نقش بسيار مؤثري دارد افشارمهاجر،: .
رنگ آبي نيز بعد از نيمه سده چهارم، بهتدريج در سرزمينهاي شرقي جهان اسلام بر رنگهاي سبز و سرخ برتري يافت و همتراز طلايي شد و در سرزمينهاي غرب قلمرو اسلامي نيز در مرتبه دوم، پس از طلايي ماند. آبي رنگ آسمان است که بسان رحمت لايتناهي الهي همه چيز را فرا گرفته و نيز رنگ درياست که تالي آسمان است؛ پس با اسم «رحمان» و «محيط» تناسب دارد.
آبي ماوراي و القاءکننده ابديتي آرام و فوق انساني است. اگر آبي نماد بي‌كرانگي است؛ طلا نيز، همچون خورشيد نماد روح است و لذا بذاته در وراي همه عالم صور قرار مي‌گيرد. طلا ماهيتاً از صورت مي‌گريزد تا حدي كه خطاطي كه با طلا مي‌نويسد، ناچار دور حروف را مشكي مي‌كند تا به شكل ‌آنها جلوه دهد، پس آبي در كنار طلا به معناي رحمتي است كه ميل به ظاهر كردن خود دارد. آبي و طلا آن قدر تضاد دارند كه يكديگر را به شدت تقويت مي‌كنند و از آنجا که سبب تعادل ترکيببندي ميگردند، در قرآنها کاربرد بيشتري داشته است لينگز، : و . سردي رنگ آبي و طلايي همانگونه که در محرابها حضور قلب مؤمن را برهم نميزند، در تذهيبهاي قرآني نيز او را به تلاوت آيهها و تأمل در آرايهها دعوت ميکند اتينگهاوزن، : .
سبز
در فرهنگ اسلامي سمبوليسم سبز متضمن عالي‌ترين معاني عرفاني است. رنگ سبز سمبل جاودانگي و نيكويي است كه صورتش از عالم طبيعت و محسوس اخذ شده، اما معنايش از عالم معاني و نامحسوس است مددپور، : .
سبز رنگ رحمت ظاهره است و از اختلاط رنگ رحمت خفيه «آبي» با رنگ نور «زرد، رنگ ظهور» به دست مي‌آيد و متن قرآن خود در مقام سبز «رحمت ظاهره» است لينگز، : .
قرمز
رنگ سرخ؛ رنگ خون، شهادت و خود را از دنيا كندن است. از گذشته چونان سمبلي براي تجديد حيات در كار آمده و در عين حال خشم، غضب، جنگ و جهاد نيز با زبان خون ظاهر شده است. شياطين و ديوسيرتان در لباسي قرمز رنگ در نظر آمده‌اند. عليرغم اين تلقي ثانوي رنگ سرخ از حيث زيبايي گاه سرآمد رنگ‌ها محسوب ميگردد، چنان‌كه در زبان روسي مفاهيم سرخ و زيبا بسيار به هم نزديكند. بدينسان نوعي سمبوليسم دوگانه از رنگ سرخ القاء شده است مددپور، : .
سفيد
رنگ سفيد، رنگي که در قلمرو رنگها، نماد بيرنگي است. همواره در هر رنگي وجود دارد و بالاتر از هر رنگ خاص و متمايزي قرار ميگيرد نصر، : . اين رنگ در ميان ديگر رنگ‌ها برتر مي‌نمايد و نشان از پاكي دل انسان دارد عطروش، : .
سياه
نور سياه به گفته عين‌القضات در تمهيدات نور ابليس است و نسبت با نور الهي ظلمت خوانند و در مقايسه چون مهتاب است در برابر آفتاب. نجم‌الدين كبري نيز «نور سياه ظلمت را از عالم قهر خداوندي و مظهر صفات جلال حق» مي‌داند. نور سياه از نهايت قرب به حق براي آدمي ظاهر مي‌شود مددپور، : .
رنگ سياه در عرف عام با تيرگي و پريشاني روزگار و فلاكت و بدبختي قرين است. اما حضور آن در آداب و رسوم مختلف حكايت از معني دوگانه آن مي‌كند. لباس برخي روحانيان مسلمان و مسيحي و لباس تيره كاهنان بابلي كه قبايي به شكل ماهي سياه بود از معناي مثبت آن حكايت مي‌كند. در محافل اشرافي قديم رنگ سياه رنگ رسمي لباس‌ها بوده است. پوشش سياه در عروسي، عزا و عَلم‌ها صرفاً به معني مرگ نيست، بلكه معني تجديد حيات دنيوي و اخروي و مظهر انقلاب روحي انسان‌هاست كه در حال محو حاصل مي‌شود. روي سياه حاجي فيروز نيز نشانه و نمودار تجديد حيات طبيعت بوده است عطروش، : .
در ادبيات و عرفان اسلامي رنگ سياه نشانه تعالي است. چنانكه آب حيات در ظلمات به دست مي‌آيد و مقام شب قدر نشانه تعالي شب از روز است. رنگ سياه بيشتر براي استتار و يا نحوي رجوع به جلال الهي در رمـزهاي صوفيانه مطرح بود. پس رنگ و نور سياه مظهر حالي از احوالات است كه در مرتبه مواجهه با جلال الهي دست مي‌دهد عطروش، : .
اصطلاحات و آرايههاي به کار رفته در تذهيب
در هنر تذهيب اصطلاحات فني خاصي به کار ميرود که از مهمترين اين اصطلاحات ميتوان به مواردي نظير اسليمي، ختايي، چندپر، غنچه، انواع برگها، گره، تحرير، سرلوح، حاشيه، ترنج، سرترنج، جدول، کمند، لچکي، نشان، دندانموشي، شرفه، شمسه، کتيبه، افشان، تشعير، ترصيع و . اشاره کرد. توضيح کامل آنها در پژوهش حاضر لازم نميباشد و در اينجا فقط به ذکر برخي اکتفا ميشود.
ترصيع: به معناي گوهر نشاندن است و در تذهيب، با نشاندن جواهر طلا، شنگرف، لاجورد و زنگار. در جاي گل و بوته، صفحههاي تذهيب را به زيباترين شکل آذين ميکنند. به صفحهاي که به صورت ترصيع تذهيب شده است مرصع گويند. پرکار بودن اين طرحها چنين مينماياند که صفحه جواهرنشان شده است و اين امر بر زيبايي طرحها ميافزايد مجرد تاکستاني، : .
قوس حلزوني: حرکتي دوراني از درون به برون است که از آن بهعنوان نشانه و نماد استفاده ميشود. گردش ستارگان و حرکت کهکشانها در يک خط دوراني، به حرکت حلزوني شباهت دارد. در واقع حرکت حلزوني، پيشرفت انسان را براي رسيدن به يک هدف پايدار تعالي نشان ميدهد. تاو تچينگ ميگويد: «دسترسي به دوردستها پيشرفت است و پيشرفت زياد، بازگشت به خود است» و قوس حلزوني بيانگر ابديت است؛ زيرا تا بينهايت ادامه دارد. اما از آنجا که انسان توان دسترسي به بينهايت را ندارد، بينهايت را نهايت ميبخشد، تا به نظر خود به آن دست يابد.
در واقع اين قوس در فرهنگها و عصرهاي مختلف نماد پيشرفت روح و از درون به برون رفتن انسان براي آگاهي يافتن بيشتر و به لايتناهي رسيدن است. در دورههاي ماقبل تاريخ اقوام مختلف قوس حلزوني را بهعنوان نمادهاي مذهبي به کار ميبردند و از آن براي آذين کردن ظرفها استفاده ميکردند. در دورههاي بعد از تاريخ، اين قوس شکل کاملتري يافت و در شيوههاي تزيني مردم وارد شد.
در ايران دوران اشـکاني و ساساني، اين قوسها کاملتر شده و به شکل شاخه درختي مانند مو، در کناره ظرفها به کار برده ميشدند. پس از نفوذ اسلام در ايران، اين هنر تزيني که در کتابآرايي دوره ساساني نيز به کار ميرفت، در آذين مکانهاي مقدس، گچبريها، کندهکاريها و کتابهاي مذهبي به کار گرفته شد که امروزه نيز رايج است تاکستاني، : .
گل هشتپر: همان شمسه يا نيلوفر است که به طور سمبليک حقيقتي را به همراه قدرت در چهار جهت که اشاره به کل عالـم است بيان ميکند و به صورت خورشـيد درخشان اين برکت و فضايل الهي را در عالـم نمايان ميسازد رحماني، : .
کتيبه: شکلي مستطيلگونه است که مذهبان آن را در بالاي صفحات آغازين، سرسورهها و سرفصلهاي کتب به کار ميبرند. کتيبه گاه مستطيل ساده مذهب و مرصع است و گاه دو عرض آن به شکل نيمدايره يا ربعدايرههاي کوچک است که اصطلاحا به آن کتيبه قلمداني ميگويند زارعيمهرورز، : .
کادربندي: نظامي از خطوط عمودي و افقي مايل و يا مدور که قبل از نگارش براي مشخص ساختن محدوده کار خوشنويس يا مذهّب بر روي صفحه کشيده ميشود. از قرن سوم هجري به بعد در تنظيم کادر متنها و ترسيم تذهيبات از قوانين هندسي مشخصتري پيروي شده است قندهاريون، : .
شجيره، درختك ترنج: اين نماد دو قسم اصلي دارد؛ يک نوع درشت‌تر و پيچيده‌تر با گلبرگ‌ها يا سرترنج‌هاي مفصل و بيرون زده‌اش و نوعي ديگر ترنج ساده‌تر و مجردتر که جاي قسم اول را گرفت لينگز، : .
در خصوص اين نشان‌، لينگز معتقد است از آيه قرآني: «کلمه طيبه کشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها في السماء» برگرفته شده است و تجسمي از کلمه طيبه قرآن است. اما احتمالات ديگري نيز در خصوص اين طرح وجود دارد: آنچنان که پيش از اين نيز اشاره کرديم در قرآن و کلام معصومين از درختان خاصي نظير طوبي، سدرهالمنتهي و درختان بهشتي نام برده شده است. نام طوبي از ريشه تهنيت و خوشحالي طوبي طاب است، تهنيت و تبريک به افراد مؤمن و متقي؛ يعني درخت طوبي وعده برکت و رحمت الهي است که انسانها اميدوارند در بهشت به آن نايل شوند. از اين رو، تمايل هنرمندان مسلمان در ترسيم نقشمايه اين درخت در نسخههاي قرآن که عمل به دستورات آن رحمت الهي، تهنيت و خوشحالي طوبي را به دنبال دارد دور از ذهن نيست.
از منظري ديگر مي‌توان اين نشان را نماد سدرهالمنتهي دانست. بر طبق سنت اسلام سدرهالمنتهي نماد حدود و اندازه در زمان و مکان است. برخي آن را انتهاي حد عالم آخرت دانستهاند که حتي نزديکترين مخلوقها به خداوند نيز، از آن جلوتر نميتوانند بروند. بنا بر سنت، جبريل در آن نقطه از حضرت رسول رخصت گرفت

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...