تحقیق درباره رسانه‌ها، بين‌المللي، سياست، ارتباطات، افكار، رسانه‌هاي

مذهبي شد و نيروي مهمي براي وحدت ملي و تفاهم بين‌المللي به حساب آمد.
رشد پخش بين‌المللي در سال 1930 براي ايده‌آليست‌ها پتانسيل مناسبي ايجاد كرد تا بخش‌هاي مسكوني زمين را با اخبار و اطلاعات ساده و ارزان قيمت فراوان به هم مرتبط كنند. در مراسم افتتاحية امپراتوري بي.بي.سي، “سرجان” گفت كه اين عزم و تصميم ماست كه امكانات و آثار عمومي كه رسانه‌ها دارند را با بيشترين مزيت بهره‌برداري كنيم و اين خدمات را به منافع بشري تقديم كنيم…،
“جان ریت” بنيانگذار بي.بي.سي نگران بود كه راديوي بي سيم يك موهبت بزرگ الهي است كه در دستان كوچك ما قرار گرفته است و مي‌گفت “خواست و انتظار ما اين است كه بي‌سيم ارزش هيچ چيز را كاهش ندهد و شادماني را براي آنهايي كه به آن گوش مي‌دهند به ارمغان بياورد. ” اين خواسته‌ها و دعاها به گوش‌هاي “ژرف پل گوبلز” نمي‌رفت (او كر بود) زيرا او فكر مي‌كرد پخش راديويي واقعي تبليغي است (و رسانه‌ها فقط در خدمت تبليغ هستند). تاريخ فن‌آوري‌هاي ارتباطي داستان خوش بيني نسبت به امكانات ارتباطي رسانه‌ها و بدبيني نسبت به سوء‌استفاده افراد، دولت‌ها و سازمان‌هاي شرور از رسانه‌ها در جهت اهداف و منافع خود است… در واقع ما حق داريم نسبت به رسانه‌ها بدبين باشيم: در زمان كشت و كشتار “استالين”، نسل‌كشي “هرزگوين” و “رواندا”، رسانه‌ها با سكوت خود در خدمت قاتلان بودند.(Taylor, Ibed, pp. 8-10). تحولات فن‌آورانة نيمه دوم قرن بيستم و ورود رايانه به عنوان جزء جدايي‌ناپذير سيستم‌هاي ارتباطي، به “انقلاب اطلاعات و ارتباطات” منتهي گرديد. تركيب تلفن و تلويزيون با رايانه‌، توانايي‌هاي جديد و دوچنداني را پيش روي بازيگران صحنة روابط بين‌الملل قرار داده است.
امروزه با انفجار اطلاعات و گردش سريع آن در جزئي‌ترين ابعاد روابط فراملّي، ديگر “مولتي مديا” و “بزرگراه‌هاي اطلاعاتي” به مثابه اجزاي جدايي‌ناپذير روابط بين‌الملل محسوب مي‌شوند. افزايش حجم اطلاعات در دسترس، تنزل زمان ارتباط تا حد زمان واقعيReal Time، دوسويه شدن ارتباط و سهيم شدن مخاطبان در توليد، ارسال و حتي درخواست پيام وضعيتي تو را در برابر كساني قرار داده است كه نهايت استفاده از ابزارهاي ارتباطي در ديپلماسي عمومي مي‌بردند. زيرا به طور بالقوه شرايطي بوجود آمده است كه هر كس، در هر محلي قادر است با هر كس در محلي ديگر هر نوع ارتباطي را برقرار كند.
همه‌گير شدن و استفادة عمومي از وسايل ارتباطي جديد، در صورتي كه تحت تأثير نابرابري شديد اقتصادي و فاصلة زياد بين كشورهاي ثروتمند و فقير نداشته باشد، چشم‌اندازهاي جديدي از ارتباط بين‌الملل را نمايش خواهد بداد كه در آن بهره‌‌برداري ملت‌ها از ارتباطات، به موازات استفاده دولت‌ها امكان‌پذير مي‌باشد. هرچند نمي‌توان از اين واقعيت مسلم و دردناك به راحتي گذشت كه اكثريت عظيمي از ساكنين كره زمين، امكان بهره‌مندي از اين فن‌آوري‌ها را ندارند. از سوي ديگر به دليل عقب ماندگي مفرط بسياري از كشورهاي جهان، محتواي اطلاعاتي كه در نظام ارتباطات جهاني مبادله مي‌شود، شرايطي نامتوازن دارد و بيشترين حجم اطلاعات موجود و در حال تبادل به كشورهاي پيشرفته خاصي از جهان است.
البته استفاده از ارتباطات جمعي در خدمت ارتباطات بين‌الملل منحصر به دولت‌هاي استعماري نبوده است و در فرازهايي از تاريخ معاصر از اين ابزارها توسط دولت‌هاي نورسته در راستاي مبارزات استقلال طلبي، نهضت‌هاي ناسيوناليستي، ضد استعماري و مذهبي رهايي بخش استفاده شده است تا بدين وسيله بر روابط بي‌الملل تأثير بگذارند. به عنوان نمونه مي‌توان به انتشار نشريه توسط شخصيت‌هايي مانند سيدجمال‌الدين اسدآبادي و مهاتما گاندي اشاره كرد كه به منظور خنثي كردن مطالب منتشر شده در تايمز لندن و امثالهم و تأثيرگذاري بر افكار عمومي صورت مي‌گرفت.
نمونه ديگر استفاده از رسانه‌هاي كوچك (مانند نسخه‌هاي زيراكس با كپي اعلاميه‌هاي انقلابي، مبادله عكس و نوارهاي صوتي بين ايران و فرانسه، مصاحبه‌هاي مطبوعاتي و راديو تلويزيوني رهبر انقلاب و …) است كه در زمان خود حائز اهميت بود. در جريان گروگانگيري اعضاي سفارت آمريكا در ايران نيز شبكه‌هاي تلويزيوني با انعكاس خواسته‌هاي دانشجويان انقلابي، شكل جديدي از كاربرد رسانه‌ها در امور بين‌المللي را به نمايش گذارند.
در واقع تجربيات دوران پس از پيروزي انقلاب در ايران نشان دهندة وجه مقابله به مثل با جنبة استعماري كاربرد ارتباطات درامور بين‌المللي بود.
دردهة اخير جهان شاهد شكل سومي از كاربرد ارتباطات در روابط بين‌المللي بوده است و آن افشاگري سوء استفاده‌ها و افراط‌گريهاي غيرانساني بعضي از كشورهاي جهان توسط رسانه‌هاي كوچك و مستقلي است كه برد جهاني يافته‌اند. مثلاً به كرات گزارش‌هايي افشاگرانه دربارة اشاعة خشونت يا فروش آزادانة اسلحه، فقر و اختلاف طبقاتي در جامعة آمريكا انتشار يافته است.
بدين ترتيب واحدهاي كوچك مدني، فراغ‌ از ملاحظات دولتي به عنوان مكمل شكل دوم استفاده از ارتباطات در امور بين‌المللي، در حال گسترش و ايفاي نقش هستند. اين شيوة سوم، از يك سو نظام جهاني سرمايه‌داري را مورد نقد و افشا قرار مي‌دهد و از سوي ديگر به انتقاد و افشاگري دربارة سوء استفاده‌هاي مالي، باندهاي مافيايي و حيف و ميل‌ها در كشورهاي وابستة جهان سوم مي‌پردازد و در عين حال از پرداختن به امور جهاني همچون محيط زيست، حقوق بشر، پيگيري محاكمه و مجازات جنايتكاران جنگي و …، غافل نيست. مسير سوم اگر مورد سوء استفادة دولت‌هاي بزرگ واقع نشود، مي‌تواند جنبه‌اي سودمند از خدمت ارتباطات در روابط‌بين‌المللي تلقي گردد.( اميرور،1388)
2-14- نقش رسانه‌هاي جهاني در نظام بين‌المللي
اخيراً در پاسخ به كاستي‌هاي مفهوم “روابط بين‌المللي”، مفهوم “ارتباطات بين‌المللي” مطرح گرديده است. توسعة سريع فن‌آوري‌هاي ارتباطي و اطلاعاتي منجربه دگرگوني‌هاي بنيادي در حوزه‌هاي مختلف زندگي و دانش بشر گرديد، به طوري كه انديشمندان مفاهيم ” عصر اطلاعات” و جامعة اطلاعاتي” را براي تعيين اين تغييرات در حوزه معنايي رشته‌هاي مختلف علمي رواج دادند. از نگاه دكتر “مولانا” طي نيم قرن گذشته چهارنگرش در حوزه ارتباطات بين‌المللي مطرح شده است : نگرش ايده‌آليستي و نوآئيني سياسي و نگرش به اطلاعات به مثابة قدرت اقتصادي در عرصة روابط بين المللي و نگرش به اطلاعات به مثابة قدرت سياسي در عرصة روابط بين‌الملل”.
نگرش ايده‌آليستي، ارتباطات بين‌المللي را ابزار نزديك ساختن مردم به ملت‌ها و ياري‌گر سازمان‌هاي بين‌المللي در راستاي خدمات‌دهي به جامعة جهاني مي‌داند. لذا با برداشتي ايده‌آليستي از روابط‌بين‌المللي، آن را عامل ارتقاي تفاهم بين ملت‌ها و دستيابي به صلح جهاني تلقي مي‌كند.
ديدگاه نوآئيني سياسي كه ظرف چند دهه گذشته بر روابط بين دولت‌ها حاكم بوده است، به ارتباطات بين‌الملل از زاويه پروپاگاندا، تقابل ايدئولوژيك، تبليغات و خلق اسطوره و قالب‌واره مي‌نگرد. اين نگرش از كاراكتري اقتدارگر و توتاليتر برخوردار است و از ارتباطات درك يك سويه‌اي دارد، لذا بر حاكميت‌هاي متمركز و سازمان دهنده تأكيد مي‌كند و به دخل و تصرف در انگاره‌هاي ذهني مي‌پردازد.
نگرش نوع سوم، ترغيب كننده اتكا به توسعه بين‌المللي، معاملات بازرگاني، بازاريابي، تجارت و انتقال فن‌آوري (نوسازي) است و غالباً ملل فقير و پيراموني را دچار غرب‌زدگي كرده است. اما ديدگاهي كه به اطلاعات به مثابه قدرت سياسي در عرصه روابط بين‌الملل مي‌نگرد، اطلاعات را عاري از بار ارزشي و بي‌طرف قلمداد مي‌كند. اين در حالي است كه مطالعة رسانه‌هاي جمعي بين‌المللي، خبرگزاري‌ها، ادبيات توليدي در اين زمينه‌ها و همچنين سينما و تلويزيون نشان مي‌دهد كه ابزارها در چند كشور انگشت شمار متمركز شده‌اند و وقتي اطلاعات از كشوري به كشور ديگر انتقال مي‌يابد، مضامين فرهنگي كشور انتقال دهنده نيز منتقل مي‌شود.
در دو نگرش آخر، با اطلاعات همانند كالايي استراتژيك (نفت، اورانيوم و …) برخورد مي‌شود، چيزي شبيه به يك منبع بين‌المللي كه مي‌تواند مورد مطالعه با تحريم قرار گيرد.
پس اطلاعات قدرت است و دست‌كاري در آن، تأثيرات عميقي بر توسعه اجتماعي، سياسي و اقتصادي بر جاي مي‌گذارد. در “عصر اطلاعات” گر چه توليدكنندگان جهاني اطلاعات به سرعت رشد كرده‌اند، فرصت‌هاي ارتباط افراد با يكديگر صدها برابر شده‌اند و توانايي تأثيرگذاري نخبگان بر جهان نيز افزايش يافته است، اما در عين حال افراد بايد ثروتمند هم باشند تا از مزاياي ارتباطات برخوردار شوند. بنابراين جهاني بودن ”
همگاني بودن” نيست و “ارتباطات جهاني” هم به معني ” ارتباطات همگاني” نيست. گرايش به سوي اليگارشي ارتباطي نيز پديده‌اي رو به گسترش است و جهاني‌سازي در حال تغيير زيرساخت‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي در جهان مي‌باشد. (mowlana,ibed,pp.6-8)
وسايل ارتباط جمعي، پديده دوران معاصر هستند، زيرا به طور كامل و اساسي دوراني متفاوت از گذشته را به وجود آورده‌اند. امروزه تمامي امور سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و امور خارجي بر اساس اطلاعات و مبادله آن در سطوح بين‌‌المللي عمل مي‌كنند.
بررسي رابطه بين رسانه‌ها و فرايند سياست خارجي به سال 1992 بر مي‌گردد. در اين سال “والتر ليپمن” در مقاله “افكار عمومي” درباره نفوذ رسانه‌ها بر افكار عمومي مطالبي را نوشت. محققان اوليه عقيده داشتند كه رسانه‌ها ماهرانه از نفوذ بزرگ خود در فرايند تصميم‌گيري سياست خارجي استفاده مي‌كنند. “داگلاس” و “بومر” (1932)، رسانه‌ها را به عنوان كليدي در روابط بين‌المل مورد ملاحظه قرار دادند.
“استو” (1936) اشاره كرد كه رسانه‌ها نفوذ سياسي نيرومندي دارند. مطالعه مي‌كنند و “كوگ گشال” (1934) نشان داد كه رسانه‌ها نفوذ سياسي نيرومندي دارند. مطالعه “كوهن” با عنوان “مطبوعات و سياست خارجي” (1936)، به دو نقش همزمان رسانه‌ها در سياست خارجي اشاره دارد: نقش اطلاع‌رساني عمومي و تشريح سياست خارجي؛ و نقش مشاركت كننده در فرايند سياست خارجي از راه سوال و انتقاد كردن از تصميم‌گيران حكومتي.
Malek, ibed, pp.4-5)) رسانه‌هاي جهان، در يك نظام گسترده جهاني جمع مي‌آيند.
“انزنزبرگر” عناصر تشكيل دهنده رسانه‌ها را در نظام جهاني چنين بيان مي‌كند: “ماهواره‌هاي خبري، تلويزيون، كاست‌ها، نوارهاي ويديويي، دستگاه‌هاي ضبط ويديويي، تلفن‌هاي تصويري، پخش صوت استريوفونيك، تكنيك‌هاي ليزري، فرايندهاي تكثيرالكترواستاتيك، چاپ الكترونيك با سرعت بالا، ماشين‌هاي حروفچين و فراگير ، ميكروفيش‌ها با دستيبابي الكترونيك، چاپ راديويي، كامپيوترهاي اشتراك زماني، بانك‌هاي داده‌ها.
همه اين اشكال جديد رسانه به طور مداوم پيوندهاي جديدي را چه با يكديگر و چه با ساير رسانه‌ها مثل چاپ، راديو، فيلم، تلويزيون، تلفن، تله‌تايپ، رادار و غيره شكل مي‌دهند. (اينگليس فرد، پيشين، ص گسترده‌اي براي جمع‌آوري اخبار و اطلاعات فعاليت‌ داشته باشند و با توجه به در دسترس داشتن تحليل‌گران و متخصصين مجرب در تمامي رشته‌ها در بيشتر مناطق دنيا، تاثير زيادي بر جهت‌دهي افكار عمومي بگذارند. تاثير رسانه‌هاي بين‌المللي روي افكار عمومي را مي‌توان به دو دسته تقسيم كرد:
1- تاثيري كه روي افكار رهبران سياسي دارند و در واقع افكار تصميم‌گيرنده را در عرصه‌هاي مختلف سياسي و اقتصادي هدايت مي‌كنند. نخبگان، بخش اعظم شناخت و تحليل خود را نسبت به اوضاع سياسي، اقتصادي و فرهنگي مناطق مختلف، نه به صورت مستقل بلكه از طريق رسانه‌هاي بين‌المللي كسب مي‌كنند.
بنابراين رسانه‌ها از طريق تاثيري كه روي افكار رهبران، نخبگان، سرمايه‌گذران، تصميم‌گيران و حتي شخصيت‌هاي فرهنگي و ادبي مناطق مختلف دارند مي‌توانند تصور رهبران را تا حد زيادي هدايت كنند.
2- تاثيري كه رسانه‌هاي بين‌المللي بر روي افكار عمومي توده‌هاي مردم داشته و آن را كنترل مي‌كنند. (امیري، 1379، ص 15).
رسانه‌هاي بين‌المللي مهم‌ترين ابزار ديپلماسي خارجي هر كشور هستند. بدون ابزار رسانه‌اي و ارتباطي موثر براي اقناع افكار عمومي و توجيه سياست‌هاي خارجي در سطح جهان، هيچ كشوري نمي‌‌تواند در صحنه بين‌المللي، منافع و اهداف ملي خود را تعقيب كرده، سياست‌ خارجي خود با اهداف ملي‌اش را در خارج از مرزها به شكل منطقي پيگيري كند، لاجرم بايد زمينه‌هاي مقدماتي، رواني و فكري اين سياست ‌ها را قبلاً فراهم كند. در زمان صلح، رسانه‌ها وسيله‌اي براي تعقيب منافع ملي در سطح كلان هستند و در هنگام جنگ به تحقق اهداف نظامي ياري مي‌رسانند (اميري، پيشين).
كشورهاي قدرتمند نفوذ خود را مديون رسانه‌هاي بين‌المللي هستند كه در پوشش اطلاع‌رساني و تنوير افكار عمومي، حول تامين منافع كشور و پيشبرد سياست‌خارجي به تبليغات سياسي مي‌پردازند. اين رسانه در شناخت فرصت‌ها و زمينه‌هاي تحقق سياست خارجي نيز به كارگزاران سياست خارجي كشورها كمك مي‌كنند. از آن جا كه سياست خارجي در واقع امتداد سياست داخل هر كشوري است، در عمل نياز به وفاق، همبستگي ملي، انسجام و اشتراك در تئوري و عمل در مفهوم و مصاديق منافع ملي دارد.
رسانه‌ها مي‌توانند با شناسايي و تعريف منافع ملي و توجيه مستمر آن در اذهان عمومي، اين وفاق و اشتراك را ايجاد نمايند. جهت‌گيري رسانه‌هاي بين‌الملل وابسته به خط مشي داده شده به آن ها و متاثر از ارگان‌هاي رسمي حكومتي است. ميزان تاثيرگذاري رسانه‌ها بر سياست كشورها، به ميزان وسعت رسانه‌اي آنها بستگي دراد. هر چه گستره رسانه‌ها وسيعتر و فراگيرتر باشد و نقاط بيشتري را تحت پوشش قرار دهد، ميزان اثربخشي آن بر سياست كشورهاي بيشتر است. “اميري، پيشين).
شكل سنتي ارتباطات بين‌الملل، بر ارتباطات ميان فردي گروه كوچكي از نخبگان ملي استوار بود. فناوري‌هاي نوين ارتباطي، و ورود بازيگران غيردولتي به عرصه ديپلماسي باعث شده است تا شيوه تازه‌اي از ديپلماسي نمايان شود كه به افكار عمومي توجه بيشتري نشان مي‌دهد. اين جريان نوين اطلاعاتي، تحت عنوان ديپلماسي عمومي، با كمك فناوري‌هاي نوين ارتباطي رشد يافته است.
مرزهاي ملي ديگر مانعي براي ارسال پيام‌هاي بين‌المللي به حساب نمي‌آيند و لذا بازار آژانس‌ تبليغاتي و اطلاعاتي رونق يافته و علم ارتباطات و كارشناسان ارتباطي مورد توجه جدي دولتمردان و كارگزاران سياست خارجي كشورها قرار گرفته‌اند. انقلاب اطلاعات و جهاني شدن عرصه ارتباطات، ديپلماسي رسانه‌اي را اصلي‌ترين جزء مكمل سياست خارجي نموده است.
برخلاف گذشته كه برتري نظامي قدرت جهاني يك كشور را تعيين مي‌نمود، امروزه توانايي يك كشور در استفاده از رسانه‌ها است كه تصوير برتر بين‌المللي را شكل مي‌دهد. اگر يك كشور در پي ايجاد و حفظ يك تصوير مطلوب بين‌المللي در جامع جهاني است، بايد بتواند هويت برتر ملي خود را در عرصه جهاني نمايش دهد. در روابط بين‌المللي معاصر لازم است اين توانايي وجود داشته باشد كه هويت واحد و برتر ملي در يك تصوير جهاني طرح شود.
كشورهاي داراي فناوري ارتباطي برتر، بر جريان جهاني اطلاعات و نيز بنيان تصوير بين‌المللي‌شان نفوذ بيشتري دارند. گرچه تقويت هويت ملي هر كشور، از درون و با كنترل رسانه‌هاي داخلي امكان‌پذير است، اما در مورد شكل‌دهي تصوير بين‌المللي، تنها كشورهايي موفق‌اند كه رسانه‌هاي جهان‌گستر نيرومندي دارند. بنابراين “قدرت جهاني” يك كشور، به توانايي ديپلماسي رسانه‌اي‌اش ارتباط مي‌يابد و به همين دليل سياست خارجي بايد همراه با نقش ديپلماسي رسانه‌اي كه هويت برتر ملي را در سطح بين‌المللي بنا مي‌نهد- بررسي شود.
در مورد نقش رسانه‌هاي جهان‌گستر در روابط بين‌الملل، دكتر مولانا مي‌نويسد: “رسانه‌ها مي‌توانند چندين عملكرد عمده را در فرايند سياست خارجي انجام دهند. رسانه‌ها قادرند كه شرايط را تعريف كنند و به يك رويداد و شخصيت مشروعيت اعطا كنند (كاركرد برجسته ‌سازي)، به عنوان سازمان دهنده عمل كنند، موضوعات را شفاف يا بد شكل نمايش دهند و سياست‌هاي حكومتي در موضوع سياست خارجي را شتاب دهند يا كند سازند. رسانه‌ها همچنين ميظتوانند خواسته‌ و ناخواسته ابزار تبليغات سياسي در شكل‌دهي و پياده‌سازي سياست خارجي باشند، رسانه‌ها مجراهايي براي مبادلات رسمي، بنگاه‌هاي تبليغاتي براي بازيگران و منابع ارزشمند اطلاعات براي حكومت‌ها هستند… شايد بزرگترين سهم بالقوه رسانه‌ها‌ي جهاني در فرايند تصميم‌گيري سياست خارجي، توانايي آنها براي نفوذ در خلق و خوي حكومت، نخبگان و مردم باشد. (Mowlana. ibed. p 39)
تلويزيون جهاني در نظام بين‌الملل شبكه‌هاي تلويزيوني جهاني نقش‌هايي متنوع (مانند نقش‌هاي نظارتي، تفسيرگري، بازيگر ديپلماتيك و سازمان‌دهنده)، در پيشبرد سياست خارجي كشورهاي متبوع خود ايفا مي‌كنند. اين نقش‌ها هم به افكار عمومي و هم به سياست‌گذاري در امور بين‌المللي پيوند خورده‌اند.
در واقع شبكه‌هاي تلويزيوني، تصويري رسانه‌اي از امور بين‌الملل نشان مي‌دهند كه بيشتر به خواسته‌هاي سياستگذاران نزديك است تا به واقعيت‌هاي سياسي در حال رخداد. با توجه به اهميت يافتن تاثير افكار عمومي بر روند مبادلات جهاني، مطالعه رفتارهاي جمعي به عنوان يكي از بخش‌هاي اصلي متون ارتباطات بين‌الملل درآمده است، به ويژه از زماني كه در تحقيقات متعدد روشن گرديد كه فرايندهاي معرفتي خاصي بر الگوهاي غالب اخبار بين‌المللي حاكم هستند و نيز آنچه توسط رسانه‌ها ارائه مي‌شود در شكل‌دهي و تثبيت ادراكات كشورهاي ديگر موثر است.
رويه‌هاي ارتباطي شبكه‌هاي تلويزيون جهاني از افكار عمومي

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...