تحقیق درباره به‌، سیاسی، مدرن‌، انحطاط‌، است‌.، سیاست

دسترس آنها هستند و این به معنی عدم آگاهی مردم از کارکرد این نهادها و عدم مشارکت کامل فردی و اجتماعی مردم در آنها است.
این امر به خودی خود موجبات سوء استفاده نهادها و دولت ها را از نادانی و نا آگاهی مردم فراهم ساخته و باعث باقی نگه داشتن آنها در عقب ماندگی می شود.در شرایطی که امروزه رسانه ها می توانند این نیاز ها را بر طرف کنند با مسائلی روبرو هستند این مسائل از دو دیدگاه مورد بررسی قرار گرفته اند.
1.نخستین دیدگاه که موانع دسترسی آزادانه رسانه ها و مردم را به اطلاعات و حق برقراری آزادانه ارتباطات را مورد بررسی قرار می دهد نیازهای ارتباطی را از دو جنبه مورد ملاحظه قرار داده است.
الف – آزادی رسانه ها به عنوان معیاری برای اندازه گیری میزان دموکراسی در یک جامعه.
در جوامع دموکراتیک با تضمین قانونی مسائل حرفه ای ، حقوقی و امنیت شغلی روزنامه نگاران و سایر دست اندرکاران رسانه ها شرایط فعالیت آزادانه آنها فراهم شده است . در دهه 70 میلادی طی کنفرانس های متعددی سرنوشت رسانه ها و نقش آنها در جامعه و در آینده اقتصادی آنها مورد توجه قرار گرفت و البته رسانه ها نیز میزانی از محدودیت و کنترل دولت ها را بر تبادل آزادانه اطلاعات پذیرفتند.
در واقع می توان گفت تنها در صورت آزادی رسانه ها است که می توان انتظار داشت حقایق و واقعیات سیاسی , اجتماعی , اقتصادی و غیره … منعکس گردد و در نتیجه مردم با آگاهی از آنها در تصمیمات حکومتی مشارکت کرده وبدین وسیله بر سرنوشت خویش حاکم گردند.
ب – حقوق اساسی شهروندان در دریافت اطلاعات و برقراری ارتباط
در سالهای 1973 و 1974 معلوم شد که عامل دریافت اطلاعات و برقراری ارتباط باید به عنوان یک حق طبیعی برای انسان ها شناخته شوند البته این امر امکان پذیر نیست مگر از طریق تثبیت و تضمین این حق به صورت قانونی.
تنها در این صورت است که می توان تک تک افراد جامعه را یک شهروند تلقی کرد و نه یک تبعه که کلیه ارتباطات و اطلاعات باید از بالا به آنها تحمیل شود و این امر خود مستلزم برقراری جریان آزاد اطلاعات در سطح جامعه است.
2. دومین دیدگاه به مسائل ارتباطی و اطلاعاتی در رابطه با توسعه توجه دارد و رسانه ها و اساساً فعالیت های ارتباطی را پشتیبانی برای طرح ها و برنامه های توسعه در تمام زمینه ها مثل کشاورزی , بهداشت , حمل و نقل , آموزش , فرهنگ و صنعت و غیره … می داند در واقع این دیدگاه کارآیی نظام ارتباطی را بر حسب انطباق کارکرد رسانه ها با نیازهای افراد جامعه به موازات برنامه های توسعه مورد ارزیابی قرار می دهد. از این روست که تشخیص نیازها در سیاست گذاری های ارتباطی و تخصیص منابع پولی مالی به آنها بسیار اهمیت دارد. (جان.ای.آر.لی ، 2536 ، صفحات 31 تا 45)
سیر سیاست جهانی و مرزهای نو درروابط بین الملل
باپیچیده ترشدن جهان نوکاربردانواع اصطلاحهادرباب مراتب جهانی،چون”جامعه بین المللی”و”نظام بین المللی”،درمتون باب شد.درغرب،به ویژه درسنت آزادیخواهی انگلو ساکسون ، مرحله “آرمانگرا”ی مطالعات روابط بین الملل،بلافاصله پس ازجنگ جهانی دوم آغازشد،و تقریبا یک دهه سلطه داشت.
نظریه مردمسالارانه غربی علت صلح،وصورتهای استبدادی علت جنگ شمرده میشد. چنین اندیشه هایی درتفکرروشنفکرانه وودروویلسون،درپیدایش جامعه ملل ودیوان بین المللی دادگستری،تجسم یافت. مرحله”آرمانگرا”نسبت به مطالعه پدیده روابط بین الملل رهیافتی تاریخی وقانونی داشت.
رهیافت عمده دیگربه مطالعه ونظریه روابط بین الملل،ازآثارکارل مارکس ونظریه شاهنشاهی (امپریالیسم)لنین ریشه گرفت.این رهیافت به تبیین قدرت سیاسی،علل جنگ ومناقشه،وکل پدیده روابط بین الملل برحسب نیروهای اقتصادی زیربنایی پرداخت.سومین رهیافت عمده به روابط بین الملل،مشهوربه سنت”واقعگرا”،تاحدزیادیحاصل مستقیم جنگ جهانی دوم بود.این رهیافت بانقدآرمانگرایی وآرمانشهرگرایی دهه های پیشین،کوشید تا میان “آرزو” و “واقعیت” مرز روشنی بکشد.
پیشنهادبنیانی ارائه کنندگان این رهیافت،لحاظ قدرت درروابط بین الملل بود.ایشان با تمایز قائل شدن میان سیاست داخلی و بین المللی، دولتهای ملی و تصمیم گیرندگان آنها را مهمترین بازیگران روابط بین المللی می انگاشتند.به هرحال، تحلیل اخیرپژوهش بین المللی ازاین ادعای سنتی که”سرمشق واقع گرایانه ازاوایل دهه۱۹۵۰بررشته ارتباطات بین الملل سلطه وسایه افکنده ودرتبیین رفتارچندان موفق نبوده است”پشتیبانی میکند. بازهم در این تحلیل میاید که “بیشتر دانشمندان این رشته درنظریه بنیادی جهان که به یاری علمای واقع گرارواج یافت، سهیم هستند”.درعین حال،روشن است که مکتب فکری جبرگرایانۀ اقتصادی،سنت قدرت سیاسی مدارمرحلۀ واقعگرایی و رهیافت فرا واقعگرایانه و رفتارگرایانه،همگی، وجوه مشترک معینی دارند:
۱) آنهادرمفهوم مشتق ازروابط بین الملل که یاسیاسی است یااقتصادی یاهردوی آنهاسهیم هستند.
۲) آنهابه مفهوم حکومت ملی به منزلۀ حکومتی”سیاسی”اعتقاددارند.
۳) آنهاعوامل ارتباطی وفرهنگی راتابع وفرمانبردارابرساختارهای سیاسی،اقتصادی وفن آورانه میسازند.
۴) آنهابه رده بندی روابط بین الملل باعلوم طبیعی وزیست شناختی گرایش دارند.
۵) آنها مایلند هرچه راکه سنجش پذیر،مشاهده پذیروعینی است اندازه بگیرند.روابط بین المللی به منزلۀ رشته ای مطالعاتی،ازبطن سنتهای مربوط به نظریه هاوسیاستهای روابط بین الملل که پیشترآمد،زاییده وبالیده شد.
رهیافتهای ارتباط بین المللی:
۱) رهیافت آرمانی- انسانی صنعت ویژه ارتباط بین المللی به عنوان وسیلۀگردهم آوری ملتها و مردم ونیروی یاری رسان سازمانهای بین المللی درانجام خدماتشان به جامعه جهانی است.
۲) این رهیافت که گاهی نوآیینی سیاسی خوانده میشود،به ارتباط بین المللی به چشم آوازه گری(پروپاگاندا)،رویارویی ایدئولوژیک،تبلیغ تجاری وآفرینش اسطوره هاوتکرارمکررات مینگرد، اینهامعمولاارتباط یک سویه است وبه گونه ای همه به مقامات سازمانده مرکزی نیازدارند.
۳) این رهیافت که بفزونی پیداست،براطلاعات موجوددربافت بین المللی بعنوان قدرت اقتصادی مینگرد.
۴) پنداشتن اطلاعات بعنوان نیروی سیاسی است.دراینجابه اطلاعات به شکل اخباروداده ها،بعنوان کالایی خنثی وخالی ازارزش پرداخته میشود.جریان سیاسی اطلاعات،یکی ازسنتی ترین شکلهای ارتباط بین المللی بوده است.ازدیدتاریخی میتوان ردپای آنراتاپیدایش حکومتهای ملی نوینونظام سیاسی بین المللی دنبال کرد.
با ابداع فن آوری ارتباطی نوین و پیدایش بازیگران غیردولتی؛روش سیاستمداری نوینی سربرآورد،روشی که بیشتربه توده ها وعامه مردم گرایش داشت.پزوهشگران؛این جریان نوین اطلاعات رابمنزلۀ”ارتباط مجاب کنندۀ سیاسی،آوازه گری(پروپاگاندا)”وبتازگی بعنوان “سیاستمداری عمومی بازشناسی کرده اند.یکی ازویژگیهای مهم این شکل تازۀ ارتباط،اهمیت دادن به آراءعمومی بود.تقریباتمام حکومتهای سراسرجهان بنگاههای “اطلاع رسانی”و”آوازه گری (پروپاگاندا)”برپاکردند.تأثیرآوازه گری درخلال جنگ جهانی اول وتوسعۀ فنون تازه در ارتباط قانع کننده برمطالعات نخستین ارتباط سیاسی بین المللی چیره گشت.
راهبرد عمدۀ ارتباط سیاسی بین المللی در دهه های نخستین این سده،بهره جویی بی شرمانه ازآوازه گری بود.درسالهای بعدازجنگ جهانی اول،تاپایان جنگ جهانی دوم،راهبردارتباطی نوینی بوجودآمدورشدیافت.ویژگیهای درونی آوازه گری عبارت است ازدانش روانشناختی سرزمینی فرد،وهدفش نه تنهاجستجوی تعالی فرد؛بلکه حاضربه خدمت ساختن اوست.دسته های متعددآوازه گری عبارتنداز:
سیاسی واجتماعی،برانگیزاننده ویکپارچه،عمودی وافقی،بخردانه ونابخردانه.درمتون روابط بین الملل،زمینه ایکه کمترموردکاوش قرارگرفته،بعدراهبردی جریان اطلاعات است.فن آوری عصر فضا،تاحدی چشمگیر،راهبردسنتی ومفهوم میدانهای نبردزمینی،دریایی وهوایی را دگرگون ساخته است.
ازسوی دیگرفن آوری اطلاعات وفرآورده هاوخدمات مبتنی براطلاعات بعنوان محوری برای اقتصاددرآمده است.درواقع فن آوری اطلاعات وارتباطات بخش مهمی ازتجارت فرامرزی را تدارک میبیند.اقتصادجهانی اینک براستی در راستای اقتصادمبتنی براطلاعات درحال گسترش است.چنین گسترش و آثارآن عبارتست از:جریان روزافزون اطلاعات وفرآورده ها و خدمات مبتنی براطلاعات درمیان ملتها،اهمیت اقتصادی روزافزون اطلاعات وفرآورده ها و خدمات مربوط میان ملتها،برجستگی فرهنگی وسیاسی روزافزون اطلاعات وفرآورده ها و خدمات مربوط،پیدایش فرآورده هاوخدمات مبتنی براطلاعات نوین که به مقوله های سنتی ربطی ندارد،مشکل روزافزون تقویت حقوق مالکیت معنوی بین المللی بادیگرمسائل بین المللی.
دربحث ارتباط وتضادمیان فرهنگی معمولاجریان اطلاعات وارتباطات به طورافقی میان ساختارنخبگانی درسه سطح متمایزوتاحدودی بین المللی رخ میدهد:
۱) ارتباط نخبگانی داخلی،اجتماعی شدن ومجادله سیاست.
۲) سیاستمداری نخبگانی قدرتهای بزرگ و”همکاری”،”تنش زدایی”یاتن دردادن به اکراه.
۳) نخبگان بین المللی وفرامرزی،اجتماعی شدن وفعالیتها.این جریان ارتباطات واطلاعات درون نخبگانی تاحدودی جهانی،به حرکت عمودی،وفرودین به سمت همگان گرایش دارد.
این سخن به هیچ روی بدان معنانیست که میان نخبگان هیچ رقابتی وجودندارد،بلکه صرفابدان معناست که اگرنظام بین المللی فعلی رایک کل فرض کنیم،گرایش حفظ نظام محافظه کارانه روبه رشداین سه سطح ازفعالیتهای نخبگان درارتباط وروابط بین الملل،بسوی ایجادخط عمودی پیامهای بسیارمشابهی گرایش داردکه به ظاهربیشتردرراستای خط عمودی جهانی رشدمیکند
نظریه سازی در روابط بین المللی
سازه گرایی یکی از چهارچوب تحلیلی است که در سال های اخیر مورد توجه بسیاری از صاحب نظران علوم ارتباطات و روابط بین الملل قرار گرفته است زیرا از نظر مباحث نظری در میانه طیف طبیعت گرایان، اثبات گرایان و ساختارگرایان و از طرفی در مباحث محتوایی، روابط بین الملل در میانه دو بخش جریان واقع گرایی ولیبرالیسم قرار دارد. سازه گرایی به ابعاد مادی و غیر مادی حیات اجتماعی می پردازد و سعی می کند عناصر غیرمادی و هنجاری که در نظرات ریالیست ها مورد غفلت واقع شده اند را مجددا مورد بحث قرار دهد. سازه گرایان معتقدند گفتمان های فکری غالب بر جامعه و نقش ارزش ها و هنجارها در شکل گیری هویت و به تبع آن منافع و رفتارهای دولت موثرند. براین اساس، بروز رفتارهای متفاوت از دولت ها در عرصه بین المللی ناشی از تفاوت هویتی آنها در داخل است و تشابه رفتارها و منافع نیز ناشی از تشابه هویت داخلی خواهد بود.
به طور کلی می توان گفت : « سیاست خارجی عبارت است از مجموع اصول و اهدافی که هر دولت در رابطه با دولت های دیگر در نظر می گیرد. در خصوص رابطه دیپلماسی با سیاست خارجی می توان گفت دیپلماسی خارجی در برگیرنده اهداف و دیپلماسی ، ابزار و مکانیسمی برای دستیابی به آن اهداف بود.
دیپلماسی از جمله کم هزینه ترین ابزارهای سیاست خارجی است .در عین حال که می تواند موثرترین آنها نیز باشد. سیاست خارجی هر واحد سیاسی دارای ابزارهای متعددی است که به این ترتیب تقسیم بندی می شود:
1. دیپلماسی
2. اقتصاد
3. تبلیفات
4. نیروی انتظامی
5. فرهنگ و ایدیولوژی(اسماعیلی، ۸۹)
همانطور که مشاهده می کنید تبلیغات دیپلماسی دو رکن اساسی سیاست خارجی محسوب می شوند که هر دو بشدت در تعامل با رسانه قرار دارند.در واقع یک اصل پذیرفته شده است که قدرت نیروی های سیاسی حاکم تا حد زیادی به تبلیغات سیاسی و توان اقناع مردم از طریق وسایل ارتباط جمعی بستگی دارد. در دنیای امروز نیز تبلیغات سیاسی به گونه ای ظریف و پیچیده با مسایل اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی گره خورده است
پسامدرنيزم‌، بحرانِ تمدنِ مدرن‌
با ظهور فلسفه‌ «نيچه‌»،كه‌ چونان‌ آيينه‌اي‌ بازتاباننده‌ روحِ خود ويرانگر نهيليسمِ اومانيستي‌ و حكايتگر انحطاط‌ آن‌ (گاه‌ همراه‌ با روايتي‌ انتقادي‌) است‌، عصر بحرانِ آشكار و انحطاط‌ فراگير و عيان‌ در تفكر و اركان‌ تمدن‌ غربي‌ ظهور مي‌كند؛ دوراني‌ كه‌ به«پُست‌مدرنيزم‌»يا پسامدرنيته‌ معروف‌ گرديده‌ است‌. «ديو رابينسون‌»، «فردريش‌ نيچه‌» را «اولين‌ پُست‌مدرن‌ بزرگ‌» مي‌نامد،(ديو؛ ص‌ 2) و برخي‌ مورخان‌ تاريخ‌ فلسفه‌، كتاب‌ «فراسوي‌ نيك‌ و بد»(1885) او را اولين‌ اثر فلسفي‌ مهم‌ پسامدرن‌ مي‌دانند.
پسامدرنيسم‌ (پست‌مدرنيزم‌) مرحله‌ بسط‌ نهايي‌، و واپسين‌ دوران‌ حيات‌ مدرنيته‌ و روزگار انحطاط‌ فراگير و خودآگاهي‌ نسبت‌ به‌ بحران‌ انحطاط‌ است‌. درواقع‌ در پسامدرنيزم‌، بحرانِ تمدنِ مدرن‌، به‌گونه‌اي‌ خودآگاهانه‌ و نيز در قالب‌ هنر و ادبيات‌ و معماري‌ و فلسفه‌ ظاهر گرديده‌ است‌. هرچه‌ پسامدرنيزم‌ بسط‌ مي‌يابد، آثار و شئون‌ بحرانِ انحطاطي‌، در همة‌ ساختارهاي‌ تمدني‌ غرب‌ مدرن‌ وسعت‌ مي‌گيرد و تعميق‌ مي‌يابد و شدّت‌ مي‌گيرد.
دهه‌هاي‌ پاياني‌ قرن‌ نوزدهم‌ و يا با دقت‌ بيشتر، سال‌ 1900 (سال‌مرگ‌ نيچه‌ و آغاز قرن‌ بيستم‌)را مي‌توان‌ دوره‌ آغاز پسامدرنيسم‌ و غلبه‌ تام‌ و تمام‌ آن‌ دانست‌. بنابراين‌، پسا مدرنيسم‌، مرحله‌اي‌ از تاريخ‌ بسط‌ مدرنيته‌ است‌. منتها مرحله‌اي‌ كه‌ به‌ جاي‌ خوش‌بيني‌ و اميدواري‌ عصر روشنگري‌ و يقين‌ اومانيستي‌ دكارتي‌ ـ كانتي‌، ترديد در اصول‌ و مبادي‌ تمدن‌ غربي‌ و نيز مباني‌ نظري‌ مدرنيته‌، و گونه‌اي‌ يأس‌ و شك‌انديشي‌ اضطراب‌آلود و پرترديد و حس‌ نااميدي‌ و يأس‌ و بي‌اعتقادي‌ نسبت‌ به‌ سوبژكتيويسم‌ و راسيوناليزم‌، حاكم‌ گرديده‌ است‌. به‌ زبان‌ ساده‌، پسامدرنيزم‌ مرحله‌ انحطاط‌ فراگير غرب‌ مدرن‌ و خودآگاهي‌ نسبت‌ به‌ اين‌ بحران‌ انحطاطي‌ است‌.
پسامدرنيزم‌، تداوم‌ همان‌ روح‌ نيست‌انگاري‌ اومانيستي‌ است‌،كه‌ به‌ انكار خويش‌ برخاسته‌ است‌.انديشه‌ پسامدرن‌، آيينه‌ تمام‌نماي‌ بحران‌ و انحطاط‌ ساختاري‌ و فراگير تمدن‌ غرب‌ مدرن‌ است‌.«كريگ‌ اوئنر»، در توصيف‌ پسامدرنيسم‌، چنين‌ مي‌نويسد: «پسامدرنيسم‌ اتفاقي‌ است‌ كه‌ دقيقاً در دوران‌ سقوط‌ ] و انحطاط‌ [ سيطره‌ مدرنيته‌ رخ‌ داده‌ است‌.»( Postmodern Culture ed:1998; p.8)
اگر بخواهيم‌ دقيق‌ سخن‌ بگوييم‌، پسامدرنيته‌ اساساً همان‌ دورانِ انحطاط‌ و ويراني‌ و احتضار غرب‌ مدرن‌ است‌. «ژان‌ بودريار»، يكي‌ از تئوريسينهاي‌ اصلي‌ پست‌مدرنيسم‌، مي‌گويد: «بشر، امروز قطعاً در وضعيت‌ پسامدرن‌ به‌ سر مي‌برد.» «فرانسوا ليوتار»، بي‌اعتقادي‌ و فقدان‌ ايمان‌ به‌ هر نوع‌ حقيقت‌ يا ـ به‌ تعبير او ـ هرگونه‌ «روايت‌ كلان‌» و «فرا روايت‌» و شكاكيت‌ ملازم‌ آن‌ را، از ويژگيهاي‌ پسامدرنيسم‌ مي‌داند. «فردريك‌ جيمسون‌»، در بياني‌ متأثر از نگرشِ ماركسيستي‌، پسامدرنيته‌ را محصول‌ وضعيت‌ اجتناب‌ناپذير واپسين‌ دوره‌ سرمايه‌سالاري‌ مي‌داند.
بودريار مشخصه‌ دوران‌ پسامدرنيته‌ را گسستگي‌ ميان‌ تصويري‌ كه‌ رسانه‌ها و علوم‌ از جهان‌ ارائه‌ مي‌دهند با واقعيت‌ عيني‌، و سلطه‌ «وانموده‌هاي‌ وهم‌آلود بي‌ارتباط‌ با واقعيت‌» مي‌داند. «ديويد هاروي‌» در كتاب‌ «وضعيت‌ پسامدرنيته‌» (سال‌ 1989) معتقد است‌: پُست‌مدرنيزم‌ محصول‌ تشديد نيروهاي‌ ويرانگري‌ است‌ كه‌ خود ملازم‌ نظام‌ سرمايه‌سالاري‌ مدرن‌ مي‌باشند و اينك‌ به‌گونه‌اي‌ ساختارشكنانه‌ عليه‌ آن‌ عمل‌ مي‌نمايند.
ويژگيهاي‌ عمومي«انديشه‌ و دوران‌ پسامدرن‌»
ويژگيهاي‌ عمومي‌ «انديشه‌ و دوران‌ پسامدرن‌» به‌ عنوان‌ واپسين‌ مرحله‌ بسط‌ تمدن‌ غربي‌ و آيينه‌ انحطاط‌ و زوال‌ آن‌ را مي‌توان‌ اين‌گونه‌ فهرست‌ كرد:
1.انديشه‌ پُست‌مدرن‌ نسبت‌ به‌ مفروضات‌ و اصول‌ و مباني‌ تفكر مدرن‌، رويكرد انتقادي‌ و ترديدآميز و انكارآلود دارد. به‌ عنوان‌ مثال‌، مفروضاتِ مدرنيستي‌اي‌ چون‌ اعتقاد به‌ «ترقي‌ و پيشرفت‌ تاريخي‌»، اعتقاد جزم‌انديشانه‌ به‌ علوم‌ مدرن‌ و واقع‌نمايي‌ آن‌ و نيز اعتقاد به‌ اصالت‌ عقلِ اومانيستي‌ مدرن‌ (راسيوناليسم‌ سوبژكتيويستي‌اي‌ كه‌ با دكارت‌ در فلسفه‌ ظهور مي‌كند و در كانت‌ به‌ اوج‌، و در هگل‌ به‌ تماميت‌ خود مي‌رسد) به‌طور جدّي‌ و به‌ صور مختلف‌ مورد نفي‌ و انكار قرار مي‌گيرد. در انديشه‌هاي‌ «مارتين‌ هيدگر»، «ميشل‌ فوكو»، «ژاك‌ دريدا» و تا حدودي‌ نويسندگان‌ كتاب‌ «ديالكتيك‌ روشنگري‌» («ماكس‌ هوركهايمر» و «تئودور آدورنو») صور و مراتب‌ مختلف‌ اين‌ نفي‌ و انكارها را شاهديم‌.
2.انديشه‌ پُست‌مدرن‌ اساساً سلبي‌ و انتقادي‌ است‌. روحِ اين‌ رويكرد، نقد مفروضات‌ و يقينيات‌ مدرن‌ است‌. درواقع‌ رويكرد پسامدرن‌، گويي‌ طوفاني‌ از ترديد و شك‌ و انكار به‌ جانِ ميراثِ عقل‌ مدرن‌ افكنده‌ است‌، و به‌ تعبير نيچه‌، دارد با پتكِ نفي‌ و انكار، تاريخ‌ انديشه‌ غربي‌ را مورد هجوم‌ قرار مي‌دهد.
3. انديشه‌ پسامدرن‌ صرفاً داراي‌ وجه‌ سلبي‌ و انتقادي‌ نسبت‌ به‌ مدرنيته‌ است‌؛ و وجه‌ ايجابي‌ و جانشين‌ و سازنده‌اي‌ را ارائه‌ نمي‌دهد. از اين‌ روست‌ كه‌ پسامدرنيسم‌ آدمي‌ را در جهاني‌ پر از شك‌ و ترديد و در حالتي‌ تماماً معلق‌ و اسير بي‌معنايي‌ و بي‌سرانجامي‌ رها مي‌كند. جوهر انديشه‌ پسامدرن‌، نسبي‌گرايي‌ سوفسطايي‌مآبانه‌ است‌.
4. متفكران‌ پُست‌مدرن‌ غالباً توجه‌ خاصي‌ به‌ مقوله‌ «زبان‌» دارند. آنان‌ حقيقت‌ و باطني‌ معنوي‌ و يا شأن‌ واقع‌نمايي‌ براي‌ زبان‌ قائل‌ نيستند، و بر اساس‌ يك‌ نظريه‌ مبتني‌ بر قراردادي‌ بودن‌ زبان‌ و رويكردي‌ تماماً نسبي‌انگارانه‌، و به‌ سبب‌ بي‌اعتقادي‌ به‌ وجود ماهيت‌ و حقيقت‌ ثابتي‌ براي‌ امور و اشيا، «زبان‌» را عبارت‌ از يك‌ نظام‌ بازيِ تابع‌ اهواي‌ نفساني‌ مي‌دانند.
ريشه‌هاي‌ اين‌ نگرش‌ به‌ زبان‌، در تفسير اومانيستي‌

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...