تحقیق درباره ، سوژه، -، بودریار، بازنمایی، هویت، رسانه‌های، تلویزیون

یا واقعیت آن. از دیدگاه وی شبیهسازی، یک وضعیت فرهنگی فراگیر است نه یک «رویداد» محدود به یک فناوری خاص. او می‌گوید که ما وارد مرحله‌ای شده‌ایم که در آن اصل شبیهسازی است که کل زندگی اجتماعی را کنترل و اداره می‌کند نه اصل واقعیت (بودریار، 1988: 120 به نقل از وارد، 1389: 95). بودریار در مقاله «در سایه اکثریت‌های خاموش» توده را نشانه سلطه شبیه سازی بر زندگی روزمره می‌داند. توده، تحقق بخش ناسازهی هم ابژهی وانمایی بودن (توده تنها در تلاقی همه امواج رسانهیی ترسیم گر وانمایی وجود دارد) و هم سوژه وانمایی بودن، برخوردار بودن از قابلیت منکسر ساختن همه الگوها و تقلید کردن از آن‌ها در حادوانمایی (حاد تبعیت، شکل ذاتی شوخ طبعی) می‌باشد(بودریار، 1381: 63). وی در همین راستا، و در مورد رسانه‌ها، توده‌ها را پذیرندگان بی چون و چرای پیام‌های رسانه‌ای در راستای امور نمایشی و تماشایی بدون نیاز به هیچ رمزگان دیگری، بدون نیاز به هیچ معنایی و در نهایت بدون مقاومت اما با سرازیر کردن همه چیز به سپهر غیر محتومی که حتی نه سپهر بی معنایی‌ها، بلکه سپهر مداخله / جذبه سرتاسری است، می‌داند (همان: 73). در واقع، بودریار توده را به گونه‌ای خاص در تقابل با سوژه کلاسیک (بیشتر سوژه‌ای دکارتی) قرار می‌دهد، سوژه‌ای که دارای نوعی مقاومت سنتی به منزله بازتاویل پیام رسانه‌ها بر حسب رمزگان خاص یک گروه و در راستای اهداف آن می‌باشد. وانموده (محصول شبیه سازی بودریاری) هر آن چیزی است که حقیقت را پنهان می‌کند، وانموده حقیقتی است که عدم وجود حقیقت را پنهان می‌دارد. پنهان کاری یعنی تظاهر به داشتن آنچه نداریم. یکی کنایه به یک حضور دارد و دیگری به یک غیاب(بودریار، 1389: 87). البته پنهان کاری چیزی متفاوت از وانموده است. پنهان کاری اصل واقعیت را دست نخورده باقی می‌گذارد: تفاوت همیشه وجود دارد و فقط پنهان شده است، در حالی که وانمودن، تفاوت میان «درست» و «نادرست»، «واقعی» و «تخیلی» را تهدید می‌کند. وانموده را تا حد زیادی باید در تضاد با شیء ارائه نشدنی لیوتاری به حساب آورد. شیء ارائه نشدنی لیوتاری بیشتر با مفهوم پنهان کاری و یا تظاهر بودریاری از واقعیت هم‌خوانی دارد. بودریار در ارتباط رسانه تصویری با وانموده، به مسئله بازنمایی اشاره می‌کند. بازنمایی از این اصل آغاز می‌شود که نشانه و امر واقعی با یکدیگر برابرند. از سوی دیگر، وانمودن از آرمانی بودن اصل برابری، از نفی ریشه‌ای نشانه به مثابه ارزش، از نشانه به منزله سرنگونی و حکم مرگ همه نشانه‌ها آغاز می‌شود. زنجیره مراحل پی در پی بازنمایی تصویر این‌گونه خواهد بود:
تصویر بازتابی از واقعیتی ابتدایی است.
تصویر واقعیتی ابتدایی را می‌پوشاند.
تصویر غیاب واقعیتی ابتدایی را می‌پوشاند
تصویر هیچ‌گونه مناسبتی با هیچ واقعیتی ندارد: تصویر وانموده ای ناب از خودش است(بودریار، 1389: 91).
در واقع، این مراحل، حرکت تفکر تفسیری تصویر (اعم از نقاشی و رسانه‌های تصویری مانند تلویزیون، سینما و…) از بازنمایی به وانمودن را نشان می‌دهد. مسئله دیگر در نظریات بودریار در مورد رسانه، مسئله معنا است که بودریار در مقاله «فروپاشی معنا در رسانه‌ها» به تفصیل در این مورد بحث کرده است. بودریار معتقد به فروپاشی معنا در عصر رسانه‌های جمعی می‌باشد. وی در آغاز این مقاله تاکید می‌کند که ما در دنیایی به سر می‌بریم که در آن اطلاعاتی هرچه بیشتر و معنایی هر چه کم‌تر وجود دارد(بودریار، 1381: 117). اطلاعات محتویات خویش را در کام خود فرو می‌بلعد؛ به 2 دلیل:
1 – اطلاعات، به جای ایجاد ارتباطات، خود در عمل به نمایش گذاری ارتباطات می‌فرساید. اطلاعات، به جای تولید معنا، خود را به نمایش گذاری معنا می‌فرساید.
2 – در پس به صحنه آوری وخیم ارتباطات، رسانه‌های همگانی، با فشار اطلاعاتی که اعمال می‌کنند، ساختار زدایی مقاومت ناپذیری از امر اجتماعی را در پی می‌آورند (همان: 121). در این معنا، اطلاعات، معنا و امر اجتماعی را نوعی وضعیت سحابگون مضمحل می‌کند که نه به افزایش تازه‌ها، که برعکس، به آنتروپی تام منجر می‌شود (همان). به عبارتی ساده‌تر، رسانه‌ها پدیدآورنده اجتماعی سازی نبوده، بلکه برعکس این عمل می‌کنند: کار آن‌ها فروپاشی امر اجتماعی در رسانه‌هاست. اطلاعات تنها در مقام ثبت اجتماعی ارتباطات در رسانه عمل می‌کنند و نه چیزی فراتر از آن. بودریار بعدها در مقاله «توده‌ها: فروپاشی امر اجتماعی در رسانه‌ها» که در سال 1985 منتشر ساخت تا حدودی از دیدگاه خود در مقاله «رکوئیم برای رسانه‌ها» که بدبینانه‌ترین نظریات بودریار در مورد رسانه است، فاصله می‌گیرد. وی در این مقاله یادآور می‌شود که هرگز موافق براندازی و نابودی رسانه نبوده، بلکه امیدوار به براندازی احتمالی رمزگان رسانه‌ها و امکان یک سخن تبادلی و به معامله به مثل اساسی مطرح در یک مبادله نمادین می‌باشد. امروزه اوضاع به کلی تغییر کرده است. سکوت اجباری توده‌ها را نمی‌توان به همان شیوه قبلی تاویل نمود. دیگر در این سکوت نشانی از انفعال و بیگانگی وجود ندارد، بلکه برعکس، یک راهبرد اصیل به شکل یک چالش در این سکوت وجود دارد(بودریار، 1381: 133). در یک نگاه کلی، از دید بودریار واقعیت رابطه‌ای سست با تصاویر و دیگر شکل‌های بازنمایی دارد. واقعیت است که نسبت به بازنمایی اهمیت کمتری دارد. اولویت با بازنمایی است و بازنمایی زمام امور را در دست دارد، شبیه سازی است که واقعیت را تولید و تعیین می‌کند.

استوارت هال: رمزگذاری و رمزگشایی از گفتمان تلویزیون
مهمترین نوشته هال، رمزگردانی و رمزگشایی از تلویزیون (1981) می‌باشد که در آن به بررسی فرآیند رمزگذاری تلویزیون به مثابه نوعی مفصلبندی از برهه‌های متصل اما متمایز در چرخه معنا می‌پردازد. هر یک از این برهه‌ها در این چرخه، اعمال خاص خود را دارد که برای چرخه ضروری است، ولی ضامن برهه بعدی نیست. از آن جا که در هر سطحی معنایی جایی گرفته است، لزومی ندارد که برهه بعدی در چرخه به وقوع بپیوندد. به ویژه تولید معنا، مصرف آن را به همان شکلی ضمانت نمی‌کند که تولیدکنندگان نیت آن را داشته‌اند، زیرا پیام‌های تلویزیونی که به مثابه نظامی نشانه‌ای با مؤلفههای دارای تاکیدهای متکثر برساخته شده‌اند، چند صدایی هستند. به طور خلاصه، پیام‌های تلویزیون حاصل معانی متکثری هستند و می‌توانند به شیوه‌های متفاوتی تفسیر شوند. این نکته بدین معنا نیست که تمام معانی در میان خود برابرند، بلکه متن تحت سلطه ساختار می‌یابد و معانی مرجعی را اخذ می‌کند؛ یعنی ما را به سمت یکی از معانی هدایت می‌کند (بارکر، 1387: 589). دیدگاه هال تا حدود زیادی وارد حوزه زبان شناسی و نشانه شناسی می‌شود. رمزگذاری متن (در این جا تلویزیون) بر اساس رمزگان صورت می‌گیرد؛ رمزگانی که در بافت تاریخی – فرهنگی رمزگذار ریشه دارد و بر اساس واژگان هال بر اساس معناهای متکثر صورت می‌گیرد. در طرف مقابل، فرآیند رمزگشایی نیز در قالب معناهای متکثر سوژه‌های سیال صورت می‌گیرد، این فرآیند در گفتمان تلویزیون توسط مخاطبان صورت می‌گیرد. مخاطبان به منزله افرادی فرض می‌شوند که به لحاظ اجتماعی دارای موقعیت هستند و قرائت آن‌ها با معانی و اعمال فرهنگی مشترک، چارچوب پیدا می‌کند. این مخاطبان تا آن جایی که در رمزگان فرهنگی با تولید کنندگان – رمزگذاران مشترک هستند، با چارچوبی مشابه آن‌ها پیام‌ها را رمزگشایی می‌کنند، اما هنگامی که مخاطبان در موقعیت اجتماعی متفاوتی جای داشته باشند و منابع فرهنگی متمایزی داشته باشند، برنامه‌ها را به شیوه‌های جایگزین رمزگشایی می‌کنند(استوری، 1386: 67).

مارشال مک لوهان: به سوی دهکده جهانی
«رسانه همان پیام است11». این جمله شالوده نظریه رسانه‌ای مک لوهان را نشان می‌دهد. از دیدگاه مک لوهان، در طول قرن‌های متمادی، توسعه ابزارهای ارتباطی، عامل تعیین کننده نحوه عمل و اندیشه انسان بوده است. آن چه مهم است ماهیت فناوری رسانه‌ای است نه محتوای آن. انقلاب رسانه‌ای عصر الکترونیک، تغییرات ظریف و نامحسوس و سرنوشتسازی در عادت‌های ادراکی ایجاد کرده و اجتماع مجازی نامتمرکزی را که او «دهکده جهانی» می‌نامد به وجود آورده است. در عصر اطلاعات و ارتباطات، رسانه‌های الکترونیکی و جهانی توانستهاند به صورت آنی و مداوم، زمینه‌ای جهانی پدید ‌آورند که تمامی انسان‌ها از طریق عملکردهای تقابلی در آن شرکت دارند (مک لوهان، 1377: 117). از نظر مک لوهان، دهکده جهانی، نوع جدیدی از پیوند اجتماعی و میزان بالایی از مشارکت مخاطبان را دارد. او با اشاره به مراسم تدفین «جان. اف. کندی» که از تلویزیون پخش شد قدرت تلویزیون را در متحد نمودن توده بی شماری از مردم در این مراسم نشان می‌دهد. عصر رسانه، تصاویر زیادی را از دنیا در اختیار ما قرار داده است که در غیر این صورت هرگز نمی‌توانستیم به آن‌ها دسترسی پیدا کنیم. این وضعیت افراد را با نوعی آگاهی تکنولوژیک نسبتاً فرا طبیعی در کنار هم جمع می‌کند(وارد، 1389: 118). دیدگاه بسیار خوش‌بینانه لوهان در تضاد کامل با افکار بودریار می‌باشد که نیروی رسانه را پلید می‌داند.

جیانی واتیمو: از تک خطی مرکز – بنیاد به سوی رهایی بخشی خردمندانهگی محلی
واتیمو پست مدرنیسم را محصول این واقعیت می‌داند که جامعه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، جامعه ارتباطات همگانی است. جامعه ما جامعه رسانه‌های گروهی است (واتیمو، 1389: 52). وی پایان سنت نوآوری مدرنیته را به پایان نگرش ما از تاریخ به عنوان پویشی تک خطی پیوند می‌زند. تاریخ متنی است ایدئولوژیک، نگاشته شده در شرایط فرهنگی و اقتصادی خاص. تاریخ تک خطی بازنمودی از گذشته است که توسط طبقات و گروه‌های اجتماعی فرادست ساخته شده است (همان: 54). در واقع تاریخ تک خطی، تاریخی مرکز – بنیاد است. واتیمو بر این باور است که هم‌زمان با پایان دوران کولونیالیستی و امپریالیستی، پیدایش جامعه ارتباطی عامل تعیین کننده در فروپاشی اندیشه تاریخ و پایان مدرنیته بوده است. سه مسئله را در این رابطه باید در نظر گرفت: اول اینکه رسانه‌های گروهی نقشی تعیین کننده در پیدایش جامعه پسامدرن بازی می‌کنند. دوم، رسانه‌های گروهی جامعه پسامدرن را شفاف‌تر نکرده اند، بلکه آن را پیچیده‌تر و حتی آشفته‌تر کرده‌اند و نهایتاً اینکه درست همین آشوب نسبی نقطه امید ما برای رهایی است (همان: 55). بر این اساس می‌توان دو عامل را در پایان اندیشه تک خطی مدرنیته تأثیرگذار دانست: بحران امپریالیسم اروپایی و پیدایش وسایل ارتباط جمعی. واتیمو نقش مهم‌تر را به رسانه می‌دهد و معتقد است که «تلهماتیک» (روزنامه، رادیو، تلویزیون و…) در فروریزی دیدگاه مرکز – بنیاد اندیشه تک خطی جهان مدرنیته نقشی اساسی داشته است. واتیمو بر خلاف آدورنو که رسانه را عامل مرگ فردیت می‌دانست، معتقد است که رسانه‌های گروهی می‌توانند عاملی برای بازنمایی خرده فرهنگ‌ها و اقلیت‌ها باشند، فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌ها را به کانون توجه افکار عمومی بدل سازد(همان: 56). فزونی اطلاعات ممکن درباره صورت‌های بی شمار واقعیت، تصور واقعیتی یگانه را به شدت دشوار می‌سازد. این مسئله می‌تواند در راستای پیشگویی نیچه باشد که می‌گفت در انتها جهان، حقیقی بدل به افسانه می‌شود. واقعیت نتیجه برخورد و ادغام تصاویر چندگانه، تعابیر و بازسازی‌هایی است که توسط رسانه‌ها در رقابت با یکدیگر و بی هیچ هماهنگی محوری منتشر می‌شوند. به عبارتی دیگر، به نوعی شاهد زوال راستین اصل واقعیت هستیم. به گفته واتیمو ارتباط این مسئله با مفهوم آزادی و رهایی در این است که رهایی، مبتنی بر سوگمکردگی و در عین حال آزادی تفاوت‌ها و عناصر محلی است که اضمحلال اندیشه خردمندانهگی مرکز – بنیاد تاریخ را در پی دارد و به تبع آن جهان ارتباطات همگانی به سان مجموعه‌ای چندگانه از خردمندانهگیهای محلی (اقلیت‌های اخلاقی، جنسی، دینی، قومی، فرهنگی و…) که هر کدام صدای خود را دارند، فوران می‌کند(واتیمو، 1389: 59). اهمیت رهایی بخش آزاد شدن تفاوت‌ها و گویش‌ها در سوگمکردگی همگانیای است که بازشناسی اولیه آن‌ها را همراهی می‌کند. من، در جهانی از گویش‌ها به گویش خودم صحبت می‌کنم، باید آگاه باشم که گویش من «زبان» یکه نیست، بلکه زبانی است در میان زبان‌های بسیار دیگر. اگر من در این جهان چند فرهنگی، ارزش‌های مذهبی، زیباشناختی، سیاسی و قومی خود را ارائه می‌دهم باید به دقت از تاریخمندی، ناپایداری، بستهگی و محدودیت این نظام‌ها و در درجه اول نظامی که به من مربوط می‌شود، آگاه باشم(همان: 60). دیدگاه واتیمو را می‌توان فرصتی دوباره برای سوژهبودگیهای محلی در تجربه نوسان جهان پسامدرن دانست.

3 – 1 – 2 – هویت: از جستجوی امر گم‌شده به سیالیت سوژه چندتکه ریزومی
مفاهیم سوژه بودگی و هویت ارتباط نزدیکی با هم دارند و تقریباً در زبان روزمره جدایی ناپذیرند. سوژه بودگی شرط هستی فرد و فرآیندهایی (زیست شناختی، فرهنگی و اجتماعی) است که ما از طریق آن‌ها به انسان بدل می‌شویم. سوژهبودگی و هویت محصولات فرهنگی خاص مشروطی هستند، برساختههایی اجتماعی هستند و نمی‌توانند خارج از بازنمایی‌های فرهنگی وجود داشته باشند (بارکر، 1387: 393). تعریف ویکز (1990به نقل از بارکر، 1387: 394) درباره هویت می‌تواند مدخلی خوب برای ورود به رویکردهای نظری باشد. وی معتقد است که هویت درباره همانندی و تفاوت است، درباره امر فردی و امر اجتماعی است؛ درباره آنچه شما در آن با سایر مردم مشترک هستید و آنچه شما را از آن‌ها متفاوت می‌کند. رویکردهای نظری هویت در قالب‌های بسیار زیادی گنجانده شده‌اند (عینی و ذهنی؛ فردی و اجتماعی؛ ذات گرا، ساخت‌گرا و گفتمانی؛ پیشامدرن، مدرن و پسامدرن؛ روشنگری، جامعه شناختی و پسامدرن؛ و …). در پژوهش حاضر از تقسیم بندی استوارت هال (1996) استفاده خواهد شد. هال در یکی از مقاله‌های مهم خود به نام «پرسش از هویت فرهنگی» سه شیوه مختلف مفهوم سازی هویت را به شرح زیر برمی شمارد: سوژه روشنگری، سوژه جامعه شناختی و سوژه پسامدرن.

3 – 1 – 2 – 1 – سوژه روشنگری: شبح کوگیتوی دکارتی
سوژه روشنگری مبتنی بر درکی از انسان است که وی را موجودی متمرکز و فردی یکپارچه می‌داند که قابلیت‌های خردورزی، آگاهی و کنش به وی اعطا شده و مرکز وی از هسته‌ای ذاتی تشکیل شده است. این مرکز ذاتی خویشتن، همان هویت فرد است (هال، 1992: 275 به نقل از بارکر، 1387: 398). این دیدگاه، با عنوان سوژه دکارتی شناخته می‌شود و با این جمله دکارت یعنی «من می‌اندیشم، پس هستم» (کوگیتوی دکارتی) ارتباط دارد. این جمله، سوژه عقلانی آگاه و منفرد را در قلب فلسفه غربی قرار داد. همان‌گونه که ذکر گردید، رنه دکارت مهمترین متفکر این حوزه هویت می‌باشد.

رنه دکارت: من می‌اندیشم، پس هستم
اسلاوی ژیژک، مدافع سرسخت کوگیتوی دکارتی (البته با نگاهی متفاوت از دکارت) در مقدمه کتاب «سوژه حساس» جمله‌ای پر معنا را آورده است: شبحی بر سراسر آکادمیای غرب می‌گذرد… شبح سوژه دکارتی (مایرس، 1385: 47). این عبارت ژیژک را می‌توان پاسخی

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...