تحقیق با موضوع ، علومانساني، توجّه، کشورهاي، بينالمللي، سياسي، مجلات، نشر

که نشان دهنده حجم فعّاليتهاي تحقيقاتي و علمي است رفته رفته از کانون توجّه سياستگذاران و دانشمندان خارج شده لذا تأکيد بيشتر بر سنجش آن دست از تحقيقاتي است که موفّق شدند به عرصه تجاري و منفعت اجتماعي برسند. بحث سنجش نوآوري الان چند دهه است که در کانون توجّه است و سنجش وروديهاي تحقيقات يک اولويّت درجه دو در جامعه علمي دنيا است. از همين روست که که علاوه بر مقالات معيارهاي ديگري نيز مورد توجّه قرار ميگيرد. به منظور مشخص ساختن و وضعيت هر يک از کشورهاي جهان در زمينه توسعه علم و فناوري، روشها و «معيارهاي بينالمللي19» مختلفي از نظر محاسبه ميزان توليدات علم و فناوري کشورها به وجود آمده است. اين روشها عمدتاً عبارتند از:
– تعداد حقّ امتياز اختراعات به ازاي هر يک ميليون نفر جمعيت.
– سهم صادرات تکنولوژي پيشرفته از GDP.
– تعداد مقالات چاپ شده در ISI ( فهرست مؤسسه بينالمللي ثبت مقالات علمي )
– «ضريب اثرگذاري» يعني ميزان ارجاعات به مقاله چاپ شده.
– ميزان کسب جوايز بينالمللي مثل جايزه نوبل
دو شاخص اوّل نشان دهندهي ميزان « توسعه فناوري » و شاخصهاي ديگر نشان دهندهي ميزان « توسعه علمي » است. (فاضلي، 1386: 75) امّا در کشور ما هنوز ارائه مقالات علمي اهميّت دارد. «در سالهاي اخير که به منظور حمايت از برنامههاي تحقيقاتي مشترک با کشورهاي جهان، طرح تشويق اعضاي هيئت علمي دانشگاهها مبني بر ارائه و چاپ مقاله در مجلات نمايه شده در پايگاه ISI در دستور کار مسئولان قرار گرفته است. » (ابراهيمي و حياتي، 1387: 118) متأسفانه در اين زمينه هيچ تفاوتي بين علمانساني و ساير علوم قائل نشدهاند.

2-2-2- ادلهي موافقان معيار بودن ISI
استدلال کساني که نشر مقاله در مجلات خارجي را مبناي سنجش توليدات علمي قرار دادهاند « عرف بينالملل » است. با اين پيش فرض که ايدهها، نوآوريها و اختراعاتي به مثابه « محصول علمي » شناخته ميشوند که مطابق معيارهاي بينالمللي سنجيده و پذيرفته شوند. (فاضلي، 1386 : 75) انتشار يافتههاي علمي در نشريات بينالمللي، خود ميتواند به نوعي بيانگر قابل قبول بودن سطح علمي دستاوردهاي محققّان به شمار آيد. به همين دليل، افزايش مقدار اين توليدات علمي نمايه سازي شده در پايگاههاي بينالمللي، يکي از شاخصهايي است که در کنار ساير شاخصهاي علم و فناوري، در سطح وسيع مورد توجّه کشورها قرار ميگيرد. به همينترتيب تعداد نشريات کشورها که در پايگاه استنادي مؤسسه اطّلاعات علمي تحت پوشش قرار گرفته است، به اين علّت که به منزلهي نشانهاي از قابل قبول بودن سطح کيفي آن نشريات در سطح بينالمللي به شمار ميآيد، از اهميّت خاصّي برخوردار است. علاوه بر اين، حضور اين نشريات در پايگاههاي استنادي آن مؤسسه، به اين علّت که ميتواند بسترهاي لازم را براي انتشار و دسترسپذير نمودن تعداد بيشتري از توليدات علمي کشور در سطح بينالمللي ايجاد نموده و همچنين به اين دليل که ميتواند زمينههاي حضور مؤثرتر جامعه پژوهشي کشور را در فرايند ارزيابي و انتشار توليدات علمي جهاني فراهم سازد، حائز اهميّت وافي است. (نوروزي چالکي و همکاران، 1388: 176-177)
قديمي بودن مؤسسه اطّلاعات علمي، و تنوع کيفيت بالاي محصولات، استانداردهاي بالا در گزينش مجلات، محاسبات بسيار دقيق و روشن، جامعيت در موضوع و پراکندگي جغرافيايي مجلات گزينش شده، طبقه بندي منحصر به فرد، دسترسي و جستجوي آسان بويژه در علوم بين رشتهاي، تداوم ارزيابي مجلات نمايه شده و رتبهبندي آنها در موضوعات مختلف، شمارش ارجاعات به مقالات مختلف و نشان دادن مقالات، مجلات، دانشمندان و مؤسسات پرارجاع در سطح جهان، باعث شده است که نمايههاي استنادي مؤسسه اطّلاعات علمي مبناي سنجش فرايند توليد و استفاده از علم در بسياري از کشورها و مؤسسات علمي قرار بگيرد.(صبوري، 1385: 35)

3-2-2- ادلهي مخالفان معيار بودن ISI
در ايران صرفاً کميت توليدات علمي مورد توجّه قرار ميگيرد.به عنوان مثال در سياستگذاريهاي علمي صرفاً به تعداد چاپ مقالهها در ISI توجّه ميشود. اين امر ملاک و معيار توليد علم و رتبه بندي اساتيد قرار ميگيرد امّا به کيفيت توجّه نميشود. به شدّت در کشور تلاش ميشود که آمار مقالات ISI بالا برود. «سياستهاي حمايتي و تشويقي در جهت ارتقا مجلات علمي – پژوهشي بايد شکل بگيرد. اين يکي از ارکان بسيار مهم جنبش نرم افزاري ميتواند باشد» (صبوري، 1383: 66). ما صرفاً به دنبال اين امر هستيم که خود را با معيارهاي ISI تطبيق دهيم و اين را جنبش نرمافزاري ميدانيم. اين امر ممکن است به روند توسعه علمي کشور صدمات جدّي و جبران ناپذيري واردکند. به عنوان نمونه کشور انگلستان در سال 1996 متوجّه اين نوع نگاه غلط و کمّي به توليد علم شده و معيار ارزياب خود را از کميت به کيفيت مبتني بر استناد تغيير داد.( Moed, 2007) البتّه در اين نوع نگاه کيفي نيز ميزان استناد به يک مقاله مورد توجّه قرار ميگيرد که به يک معنا اين نيز خود يک معيار کمّي است.
براي ما در توليد علم در علومانساني، وقتي ميگوييم توليد کيفي علم، به هيچوجه نگاه به اين کيفيت به معناي ميزان استنادات به يک مقاله نيست. چون ممکن است اصولاً يک مقاله در حوزهي علومانساني اسلامي را در هيچ مجله ISI اي چاپ نکنند. لذا بايد يک معيار کيفي واقعي براي توليد علم در علومانساني اسلامي و من الجمله علوم سياسي بيابيم. نشر مقالات بينالمللي در رشتههاي علومانساني و اجتماعي ميتواند از راه کمک به بينالمللي شدن اين علوم، به رشد اين رشتهها کمککند امّا پايين بودن ميزان نشر مقاله لزوماً به معناي عقبماندگي اين علوم در يک کشور نيست. اگر آموزش عالي، سياست نشر مقاله خارجي را ادامه دهد و فرضاً ايران موفق شود در 10 سال ده هزاران مقاله در رشتههاي علومانساني در مجلات خارجي منتشرکند، همچنان اين پرسش وجود دارد که ايران از نظر کيفي نيز در زمينه علومانساني پيشرفت کرده است يا خير؟ شاخص مقالات خارجي نميتواند به تنهايي بيانگر وضعيت توليد انديشه و فکر علمي در زمينه علومانساني و اجتماعيباشد. يکي از اين دلايل « فرهنگ رشتهاي20» است. فرهنگ رشتهاي در رشتههاي علوم طبيعي و علومانساني متفاوت است. در حالي که مقاله واحد اصلي نشر ايدهها در علوم طبيعي است، در علومانساني مونوگراف و کتاب و رساله اين وظيفه را به عهده دارند نه مقاله. اين امر ناشي از اين واقعيت است که زبان علومانساني و اجتماعي هنوز به اندازه علوم ديگر استاندارد و فرموله نشده است در حالي که در رشتههاي ديگر ميتوان با استفاده از «معادلات » و «فرمولها» ي نمادين زبان رياضي و نمودارها و تصاوير هندسي رفتارهاي طبيعي را در يک يا چند عبارت و متن کوتاه بيان کرد. در نتيجه مقاله به رغم اهميّت انکارناپذير آن در اشاعه و انتقال ايدههاي علمي، در علومانساني نشر علم در علومانساني نيست و نميتوان تنها به ميزان مقالات منتشر شده اکتفا کرد بلکه بايد تمام اشکال ارائه دانش مرسوم در اين رشتهها شامل کتاب، رساله، مونوگراف را در کنار مقاله در نظر گرفت.
از طرف ديگر گفتمانها و شرايط اجتماعي در کشورهاي مختلف بخصوص کشورهاي غيرغربي و غربي متفاوت است و اين تفاوت مانع مشارکت گسترده و واقعي کشورهاي غير غربي در ارائهي توليدات علمي خود در مجلات غربي ميشود. «جايي که نويسندگان غير غربي بتوانند خود را با گفتمانهاي غربي همسو و هماهنگ کنند، مقالات آنها امکان نشر پيدا ميکند.» حتّي شده است که گاهي اغراض سياسي وارد مسأله نشر مقالات علمي ميشود. مانند ممنوعيتي که دولت امريکا در سال 2003 براي نشر مقالات محققّان ايراني وضع کرده بود.(فاضلي، 1386: 77 ) نکته مهم ديگر بحث ارائه مقالات در مجلات بينالمللي، ارائه آنها به زبان خارجي بهويژه انگليسي است. اين امر به معناي آن است که همه ناگزيرند براي ارائه توليدات علمي خود مطابق اصول، ارزشها و معيارهاي اين مجلات دانش خود را توليد کرده و ساماندهند. با توجّه به اينکه خواستگاه علومانساني و اجتماعي مدرن کشورهاي اروپايي است و اين علوم طي دو سدهي اخير در بستر اجتماعي و فرهنگي اين کشورها تکوين و تحوّل و تکامل يافته است، لاجرم گفتمانهاي غالب اين علوم و هنجارها و آداب و رسوم مربوط به توزيع و نشر آنها نيز جنبه اروپايي و غربي دارد. اين علوم در کشورهاي غير غربي چندان راه بومي شدن و استقلال را طي نکرده است که پايين بودن مشارکت بينالمللي انتشارات آنها را صرفاً به پاي تفاوتهاي علمي آنها بگذاريم. در حقيقت اين علوم در کشورهاي غيرغربي به نوعي کپيبرداري ناقص از غرب بودهاند و تقليدي يا اصيل نبودن مانع از آفرينشگري، ابداع و نوآوري درآانهاست. اين امر يکي از موانع اصلي در راه مشارکت محققّان غيرغربي در توليد علم جهاني دارد.
اگر معيار موفقيت را صرفاً تعداد کمّي مقالات منتشر شده در نظر بگيريم در اين صورت البتّه ترکيه و برخي کشورهاي ديگر مانند هندوستان و آفريقاي جنوبي جايگاه بهتري نسبت به ايران دارند. در عين حال اين موفقيت نيز بيش از آنکه به پيشرفت دانش در اين کشورها مربوط باشد به دو دليل غير مرتبط با نهاد علم و آموزش عالي در اين کشورها مربوط است. دليل نخست رواج و گسترش زبان انگليس و زبانهاي اروپايي در اين کشورهاست و دليل دوّم تعامل اجتماعي گستردهتر اين کشورها با جوامع غربي در طول دو سدهي اخير است. در نتيجه اين کشورها درک و همزباني بيشتري با غرب دارند. ترکيه کشوري نيمه اروپايي و خط آن لاتين است. هند، آفريقاي جنوبي و بسياري از کشورهاي ديگر براي سالهاي طولاني مستقيماً مستعمره بريتانيا و کشورهاي اروپايي بودهاند. در نتيجه همزيستي و همنشيني بلند مدّت ناشي از حضور نيروهاي استعمارگر اروپايي، اين کشورها از نظر زبان و آشنايي با نظامهاي آموزشي، مسائل اجتماعي و فکري اروپا و غرب تجارب بيشتر و بسيار مهمّي دارند. در واقع اين امر يکي از ميراث دوران استعمار است. بنابراين مشکل عدم توسعه و رواج زبان انگليسي و آشنايي دانشگاهيان ايراني با ذهن و زبان انگليسي نقش مهمّي در کاهش حضور کمّي ايران در نشريات بينالمللي دارد. امّا اين سخن به معناي آن نيست که در صورت گسترش زبان انگليسي دانشگاهيان ايراني لزوماً موفّق به کسب جايگاه واقعي بهتري در اجتماع علمي دانشهاي انساني و اجتماعي ميشوند.
در نهايت با توجّه به موارد فوقالذّکر ما بايد به عملکرد علومانساني و اجتماعي و کنشگران آنها از نظر کارکرد، ميزان تأثيرگذاري و همچنين خلاقيّت و نوآوري در بستر اجتماعي و گفتمانهاي فرهنگي ايران توجّه کنيم و ميزانتوانمندي اين دانشها در ارائه پاسخهاي اساسي به پرسشها و مسئلههاي اجتماعي و انساني ايران را بسنجيم. کارکرد علومانساني و اجتماعي در عرصههاي کاربردي، انتقادي، گفتمانسازي و معنادار کردن جهان زيست مهم است. در اين زمينه اگر متن يا ايدهاي به زبان فارسي بتواند چنين نقشي را ايفا کند همان ارزشي را دارد که متني به زبان انگليسي دارد؛ که صرفاً در قالب مقاله هم نميتواند باشد. در اينجا نشريات داخلي نيز ميتواند معيار برايمان باشد. « سال 2004، حدود 7000 هزار مقاله (بطور کلّي در تمام شاخهها) در مجلات علمي پژوهشي داخلي به چاپ رسيده است که چون اين مجلات مستندسازي علمي نميشوند نقشي در ميزان مشارکت کشور در توليد علم جهاني ندارند. » (صبوري، 1383: 63) حتّي بايد از معيار مقاله فراتر رفت. کتاب، رساله و مخصوصاً سخنرانيها را ميتوان به عنوان توليد علم حساب کرد. در علومانساني گاهي فيلم و مستند نيز ميتوانند چنين کارکردي داشته باشند.(فاضلي، 1386)
در عرصه بينالمللي نيز ما بايد به توليد نظريه يا خلق پاردايم نظري و روش شناختي اصيل يا ارائهي يک رويکرد انتقادي روشنگر دربارهي وضعيت اجتماعي معاصر در سطح بينالمللي توجّه کنيم.

3-2-بررسي دلايل لزوم جنبش نرمافزاري و توليد علم در علوم سياسي (و علومانساني بطور عام)
علوم سياسي از همان آغاز شكل گيري‏21 و تأسيس در ايران با مشكلات اساسي مواجه بوده است و ريشه آن به ماهيّت و كاركرد اين علوم در شناخت قدرت سياسي و روابط آن در جامعه باز مي‏گردد. بحران علوم سياسي، بخشي از بحران فراگير دانش در ايران است که ماهيّتي تاريخي دارد. منظور از «بحران» اين است كه علوم سياسي در ايران هم عقيم و هم ناكارآمد مي‏باشد و از انجام دادن كاركردهاي خود ناتوان است. عقيم بودن آن مربوط به غيرمولّد بودن آن است؛ علوم سياسي در ايران دانشي توليد كننده نبوده و نيست و اين محور اصلي انتقاداتي بوده كه بر آن وارد شده است. در حالي كه عقيم بودن بيشتر به بعد نظري علم سياست توجّه دارد، ناكارآمدي به بعد عملي آن و بيفايدگي آن در عرصه عمل سياسي مربوط ميشود. علم در جامعه ايران از رشد و کارايي مطلوبي برخوردار نيست و اين يک واقعيت است. در اين زمينه رشتههاي مختلف علوم کم و بيش از قافلهي علوم جهاني عقب هستند ( رنجبر، 1382: 95 ) از همين رو در اين قسمت ابتدا با نگاهي اجمالي به لزوم جنبش نرمافزاري و توليد علم در علومانساني، که شامل دامنهي گستردهاي از علوم مختلف من جمله علوم سياسي ميشود به بحث در باره لزوم جنبش نرمافزاري در علوم سياسي ميپردازيم.
امروزه واژهي توليد علم در ادبيّات کشور ما جايگاه ويژهاي پيدا کرده است. بطوري که توليد علم و جنبش نرمافزاري، اذهان تمام سياستگذاران و برنامهريزان امور علمي و پژوهشي کشور را به خود مشغول کرده است و در جايجاي مستندات علمي و برنامههاي توسعه و سندچشمانداز و افقهاي آرماني کشور، ارتقاي توليد علم و احراز جايگاه نخست علمي هدفگذاري شده است. بايد پرسيد چرا اين موضوع آنقدر اهميّت دارد؟
مهمترين عرصه تمدّنسازي، نظام حاکم بر توليد علم است.( نادري فارساني، 1387: 86 ) امروز بسياري از انديشمندان، استمرار حيات تمدّن اسلامي را منوط به تحقّق جنبش نرمافزاري و بهرهگيري از روشهاي علمي جهت تبيين مفهومشناسي، روششناسي و فراگيرسازي آن ميدانند. مجموعه مفاهيمي که براي تمدّنسازي ديني احتياج داريم بايد توليد شده و به عنوان موتور محرّک تمدّن اسلامي فعالگردد. مادامي که توان دستيابي به نرمافزارها و مفاهيم متناسب با تمدّن اسلامي را نداشته باشيم نميتوانيم از استحکام انديشه و نظام سياسي اسلامي صحبتکنيم. نهضت نرمافزاري را بايد شاهراه رسيدن به دولت کريمه اسلامي و در نهايت ساخت و ايجاد تمدّن اسلامي دانست. زماني شعار و انديشه شکل تمدّن به خود ميگيرد که تمام لوازم تمدّني اعم از علوم، ساختارها و محصولات را همراه داشته باشد. طرح مسأله نهضت نرمافزاري و توليد علم از سوي مقام معظّم رهبري را ميتوان در همين راستا و در جهت توليد بهينهي ساختارهاي مورد نياز دولت اسلامي عنوان کرد. بيشک فرهنگ توليد علم يک فرهنگ ريشهدار اسلامي است که به جامعه ديني بالندهتر و حکومت ديني پيشروتر خواهد انجاميد و بدون اين نرمافزار، تداوم حکومت ديني، بسيار مشکل و احياناً صوري خواهد بود. بايد توليد نظريه و فکر به يک ارزش عمومي در دانشگاه تبديل شود. (فيروزآبادي، 1386)
توليد علم و نظريهپردازي، يکي از مهمترين گزينهها براي خروج کشور از انفعال و به دست گرفتن ابتکار عمل ميباشد.(غلامي، 1389: 11 ) توليد

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...