امنیت، تلگراف، اخبار، جنگ، بين‌الملل، دردریان

تاکید بر محال بودن وجود تک علیتی (Unicausality) جهان واقعى واحد و بالقوه‌ای هستند که ما با نگاه به آن، به دنبال شواهدی برای آزمون فرضیه‌های خود به نحو عینى هستیم. این مفاهیم در ادامه توضیح و بسط داده می‌شوند، ولی نکته‌ای که ارزش تذکر دارد آن است که با تاکید بر تنوع به جای یکپارچگى و با پرهیز از کلى گویی‌های قانون‌گونه (Law-Like) مى‌توان مشاهده کرد چگونه چنین دیدگاهى، اولا جهان سوم را وارد بحث مى‌کند و ثانیا آن را نه به عنوان یک مقوله بلکه به عنوان پدیده‌ای متغیر با معانی متعدد مى‌شناساند.
فرانوگرایى به یکباره در علوم اجتماعى و خصوصا روابط بین‌الملل رایج شد و مورد سوتعبیر و تمسخر قرار گرفت. این امر در مواجه با ادبیات بیگانه‌ای که در پاراگراف ابتدایى این بخش به آن اشاره شد، کمترین اقدام انجام شده است. برای کسانى که حداقل در مورد شایستگی فرانوگرایى شکاک و مرددند عدم ناراحتی از آنچه ممکن است در واقع گزافه‌گویى و ساخته دست دانشگاهیان برای توجیه و حفظ موقعیت‌شان باشد، مشکل است. در بدترین حالت ممکن است گفته شود فرانوگرایى تبدیل به مهملاتى غیرقابل فهم و هیچ انگار شده است. این امر بدون تردید از حالت بی‌معنایی که مرتبط با زندگی مدرن است نشات مى‌گیرد. در دفاع از فرانوگرایى در سطح نخبگان باید به این نکته اشاره کرد که فرانوگرایى به طور موثری برای طرح سوالات درباره، کسانی که توسط گفتمان غالب در حاشیه قرار گرفته و ساکت شده اند به کار گرفته شده و قصد برجسته نمودن عدم صلاحیت علمى علوم اجتماعى را دارد.( 10 Postmoderinsm, p.) فراروایت ضد فراروایت نوگرایى که تا حدودی به کنایه به این نام خوانده مى‌شود، نقد شدیدی بر تئوری کلان واقعگرایی وارد آورده و در مورد امنیت و متون وابسته به آن ما را در مورد آنچه مطرح نشده و نیز قرائت بسیار انتخابی از متون اصلى این رشته، آگاه مى‌کند. برای مثال در واقعگرایی می‌توان چنین گفت که ماکیاولی توسط کسانی که به دنبال قطعیت فلسفى برای تصورشان از جهان معاصر دولت‌ها هستند، به چهره‌ای طنزآمیز و تمسخرآمیز تقلیل یافته است و چیزی بسیار شبیه به این را درباره آثار توسیدید نیز می‌توان بیان داشت.( 197 Discourse op.cit, p.) فرانوگرایی، نظریه‌ منسجمی در همه حوزه‌های خود ارایه نمی‌دهد؛ ولی به ما درباره خطر پذیرش ادعاهای کسانی که چنین کاری می‌کنند هشدار مى‌دهد. فرانوگرایى در حساس کردن ما به تفاوت و خطر جهانی‌سازی، بنیادگرایى و تئوری سازی کلان، نقش فراوانى ایفا کرده است. این امر نه تنها برای جهان سوم به عنوان مفهوم محدود جغرافیایی گذشته، بلکه برای امنیت مردم سراسر جهان که در برخى حوزه‌ها از جهان اول (که جهان برتر و قدرتمند شناخته مى‌شود)، به حاشیه رانده شده‌اند، حائز اهمیت است.
فرانوگرایی روش‌های تحلیل و تحقیق را برای ترسیم روابط قدرت که در گذشته حاشیه‌ای و مسکوت مانده بود، بیان مى‌کند. این مهم از طریق استفاده از تحلیل گفتمان و سایر روش‌های فوکو صورت می‌گیرد. مثلا اسکوبار سعى مى‌کند چگونگى پیدایش جهان سوم را به عنوان یک مقوله از درون گفتمان توسعه پس از جنگ که به ایجاد سازوکارهای قدرتمند کنترل و مداخله در کشورهای جهان سوم منجر شد، نشان دهد.( 1995 Escobar, Press, )
قبل از پرداختن به فمینیسم، جا دارد مباحث فوق را از دیدگاه تبارشناسى امنیتى «جیمز دردریان»(James Derderian) نیز به اختصار بررسى کنیم. دیدگاه‌های دردریان در کتابى که در سال 1993 توسط کمبل و دیلیون با عنوان «امر سیاسى در معرض خشونت» (The Political Subject to Violance) منتشر شد، بیان شده است. همانند همه تبارشناسى‌ها، تبارشناسى دردریان به منظور تحریک درک ما از قدرت استدلالى مفهوم و یادآوری معانى فراموش شده آن و همچنین ارزیابى صرفه‌جویی استعمال آن در حال حاضر طراحى شده است(29Political, op.cit, p.)
دردریان کار خود را با این سوال آغاز مى‌کند که مفهوم غالب روابط ک تا چه اندازه مورد اطمینان است؟ تاکنون این امر باید آشکار شده باشد، اما با وجود این، مسئله آن است که هیچ مفهوم دیگری در روابط بین‌الملل نه توانایی ورود به وادی متافیزیک را دارد و نه بر قدرت رشته‌ای «امنیت» محاط است. دردریان با بررسی مقاله والت با عنوان «رنسانس در مطالعات امنیتی» می‌گوید:
«انسان در این گمان فرو می‌رود که تغییرات سریع در جهان سیاست موجب آغاز بحران امنیت در مطالعات امنیتی شده که این امر مستلزم کنترل صدمات گسترده تئوریک است».(94-6 Der Derian, J, op.cit, pp.)
در این مورد برخی از آثار بعد از بوزان را بیشتر مى‌توان به عنوان مهار صدمات در برابر حملات معرفت شناسانه به روابط بین‌المللی سنتى به شمار آورد تا یک مناظره آزاد واقعی.
دردریان معتقد است که سوالات بسیار مهم معرفت شناختى، هستى شناختى و سپاسى با طرح سوال متعصبانه و تنگ‌ نظرانه در مورد هزینه رسیدن به امنیت، اغلب مورد بى توجهی، غفلت و انحراف قرار گرفته است. این مسئله، انتقادی را که پیش از این در مورد مطالعات راهبردی بیان کردیم تقویت مى‌کند. با اتخاذ چنین رهیافتى، سلاح‌های کشتار جمعى توسعه یافتند و در نهایت منافع ملى را به سوی معمای امنیت بر پایه معاهده‌ای انتحاری (Suicide Pact) تغییر شکل دادند. دردریان در ادامه بیان می‌کند:
«امید آن است که در تفسیر خطرات اساسی اواخر مدرنیته بتوانیم شکلی از امنیت را بر پایه درک و بیان صریح مشکلات به وجود آوریم تا عادی‌سازی یا ریشه‌کنی آنها، و اگر قرار است امنیت در آینده نیز اهمیتی داشته باشد، باید فضایی در بی‌نظمی جدید، از طریق ایجاد نظریه‌ای متناسب که محدوده خاصی نداشته باشد، بیابیم».
در اینجا مى‌وان از طریق درک غیرجزمى جغرافیایی از جهان سوم، تناسبى ایجاد نمود. آنچه در بالا آمد تنها بیان یک ویژگی از مباحثات مطروحه بود. دردریان در ادامه به بررسی کاربردهای تاریخی مختلف کلمه امنیت (حداقل 3 معنا) و نیز آثار مارکس، نیچه و بودریارد (Baudrillard) مى‌پردازد. با این وجود، نکته این تحلیل، حمایت از این تفکر است که ماهیت مشخصى که اغلب امروزه به این واژه مرتبط مى‌شود، حتی در یک تحقیق اجمالی نیز قابلیت استناد ندارد (Ibid, pp. 97-109)
2-13- رابطه ارتباطات بین المللی و روابط بین المللی
ارتباطات بین المللی و روابط بین المللی لازم و ملزوم یکدیگر و محصول شرایط تاریخی بعداز قرون وسطی وشرایط تغییر یافته بعداز آن دوران هستند.از مهمترین تحولات عصر بعد از رنسانس،می توان به آغاز اکتشافات جغرافیایی،وقوع نهضتهای مذهبی علیه استبداد پادشاهان،حرکت به سوی روشنگری وتجدّد گرایی،وقوع انقلابهای دموکراتیک(در انگلستان ، فرانسه و آمریکا)،انقلاب صنعتی و ظهور مظاهر تجدد غربی اشاره کرد.
توسعه استعمار تا اواخر قرن نوزدهم به جایی می رسد که تقریباً تمامی جهان بین کشورهای غربی تقسیم می شود.به قول “ادگار مورن”،به جز ایران،ترکیه وسیام،جایی در روی زمین از استعمار بی بهره نمی ماند.دیدگاه غربی که روند تاریخی بعد از رنسانس را مثبت ارزیابی می کند،این دگرگونی ها را نتیجه بازگشت به “خردگرایی”یونان باستان وتوجه به علم می داند.در واقع اینگونه وانمود می شود که غرب بر قلّه تکامل تمدّنهای گذشته بشری قرارگرفته و رسالت تحوّل جهان را برعهده دارد و راه واحد جهانی برای رهایی از تاریکی جهل وعقب ماندگی، پیروی ازتجربه غرب واصول مفروضه آن است.امّا دیدگاههای منفی نیز با رویکردهایی متفاوت به موضوع نگریسته اند.
تفکّرات “کارل مارکس”و”انگلس”در نیمه دوم قرن نوزدهم،بعدها توسط کسانی مثل فوریه “،”اوون”ومارکسیست های اروپایی علیه سرمایه داری وامپریالیسم جهانی به خصوص در سالهای بعداز جنگ جهانی دوم دنبال گردید.علاوه بر اینها،انتقادگرایان ملّی گرای اصلاح طلب در دفاع از هویت تاریخی کشورهای خود به انتقاد از استعمار و آثار آن پرداختند.در دهه های اخیر انتقادهای طرفداران پست مدرنیسم نسبت به تحولات ودستاوردهای غرب،فزونی یافته است.امّا کسانی مانند “فوکو یاما”روایتی تمجیدگونه از دموکراسی غربی به عنوان نظام ارمانی جهان دارند و آن را پایان تاریخ میدانند.
انتشار اخبار خارجي در مطبوعات، آغاز ايفاي نقش ارتباطات جمعي در روابط بين‌الملل است. دولت‌هاي اروپايي از راه انتشار و نظارت بر اين اخبار و مقالات، سياست‌هاي مورد نظر خود را تشويق و ترغيب مي‌كردند (حتي “ناپلئون بناپارت” سر مقالاتي در اين نشريات مي‌نوشت). در دوران استبداد، از اخبار و گزارش‌‌هاي (بعضاً نادرست) مطبوعات در جهت منافع دربار و حتي كشورهاي خارجي استفاده مي‌شد (مثلاً در دورة “بيسمارك”، روزنامه‌نگاران را مي‌خريدند تا به نفع آنان و آلمان اخبار معيني را منتشر كنند).
بدين ترتيب، بهره‌برداري دولت‌ها از مطبوعات، اولين استفاده از ارتباط جمعي در روابط بين‌الملل بوده است. ابداع تلگراف بصري در دورة انقلاب كبير فرانسه1 و سپس تلگراف مورس2، تأسيس راه‌آهن و استفاده از ماشين چاپ بخار4 و بهره‌برداري‌هاي وسيع سياسي و تجاري از اين نوع ارتباطات، تأثيري عميق بر روابط بين‌الملل بر جاي گذاشت. از مهمترين نقش‌هاي تحول‌انگيز تلگراف و تلفن (1876)، غلبة بر زمان و مكان در برقراري ارتباطات مكتوب و صوتي است. پيش از اين خبرگزاري‌هاي “هاواس” (1832)، “ولف” (1841) و “رويتر” (1857) كه به عنوان سرويس‌هاي خبري اروپايي راه‌اندازي شده بودند- با كمك تلگراف بي‌سيم، اخبار موردنياز و نظر امپراطوري‌هاي اروپايي را انتقال مي‌دادند.
اين سه خبرگزاري، جهان را از نظر منطقة نفوذ بين خود تقسيم كرده بودند. رفته رفته مؤسسات انحصاري خبري كه به طور همزمان چند روزنامه و مطبوعه را منتشر مي‌كردند در انگليس و سپس سياست‌هاي استعماري بريتانيا را دنبال مي‌كردند و از ابزار ديپلماسي در قالب مطبوعات براي پيشبرد اهداف سياسي استفاده مي‌گرديد.
در سال 1854 كابل زيردريايي بين فرانسه و انگلستان (و در سال 1866 كابل زير دريايي اقيانوس اطلس بين اروپا و امريكا) كشيده شد. بدين ترتيب براي اولين بار در جنگ “كريمه” (1854) خبرگزاري توانست با استفاده از تلگراف، اخبار جنگي را به روزنامة تايمز منتقل كند.
اختراع دستگاه ارتباط بي‌سيم و راديويي در سال 1895 ميلادي و استفاده از امواج براي انتقال پيام‌هاي گوناگون انساني، انقلابي جديد در زمينه ارتباطات به وجود آورد و وضع انحصاري وسايل ارتباطي چاپي را از بين برد. در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، با تكميل فنّ عكاسي و فيلمبرداري، ساختن صفحات ضبط صوت و دستگاه گرامافون و تهيه وسايل نمايش و انتقال عكس‌ها و تصويرهاي متحرك از راه‌هاي دور، وسايل نويني مانند سينما، راديو و تلويزيون در جهت روابط بين‌الملل به كار گرفته شدند.
از آنجا كه استعمار در اين زمان از نظر جغرافيايي اشباع شده بود و نيز خود را مقاومت‌هاي جديد مستعمره‌نشينان و مردم ساير كشورها، در راستاي استعمار فكري و فرهنگي دنبال مي‌شد. بعداز اين ديپلماسي سنتي با ديپلماسي عمومي (مبتني بر فرهنگ، امكانات ارتباطي و آموزش و …) تكميل ‌شد.
امكانات تازه‌تر ارتباطي به ويژه تلويزيون، حتي بيشتر از سينما، امكان نفوذ تازه‌اي را در جوامع ديگر فراهم كردند و ماهواره‌هاي ارتباطي بهره‌برداري جهاني از توليدات تلويزيوني و سينمايي را سرعت بخشيدند. پس از جنگ جهاني اول، فن‌آوري‌هاي ارتباطي به نحوي فعالانه توسعه يافته بودند. از يك سو اين فن‌آوري‌ها، نيروي دروني سرمايه داري را براي جاري كردن سرمايه به درون خود تحريك مي‌كردند و از طرف ديگر دولت‌ها براي حل گسيختگي‌هاي اجتماعي بعد از جنگ، كه در حدّ تبديل به بحران بود، مترصّد استفاده از اين فن‌آوري‌ها بودند.
در اين مقطع تاريخي، تلگراف بي‌سيم و راديو به صورت كاملش به نقطة ورود به مرحلة توليد انبوه رسيده بودند. دولت بريتانيا، اقتصاد و سياست را برا برپايي “بي.بي.سي” با هم جمع كرد. “ريموند ويليامز” اشاره مي‌كند كه وجود راديو در خانه‌ها باعث شد كه بخشي از نيروي محركة آن در خدمت توسعة كالاهاي مصرفي خانگي قرار گيرد و ورود آن همراه با ورود اتومبيل، موتورسيكلت، دوربين، اتوي برقي و تلفن خانگي، براي كساني كه درآمدشان كفاف تأمين آنها را مي‌كرد (اينگليس فرد، 1377، ص 203). اين شيوه زندگي از دهة 1920 آغاز مي‌شود و راديو اولين نشانة آن است. ‌‍‌‍[بي بي سي اين فرايند را شكل داد و به آن استحكام بخشيد و با انجام اين كار در زمينة آشتي ملي و اعادة هويت ملي به عنوان يك نهاد نمونه ايفاي نقش نمود.
بي بي سي براي بنگاه‌هاي بخش دولتي كشورهاي ديگر به عنوان يك الگو عمل كرده است و در تاريخ آن مي‌توان بازي خودگرداني و اطلاعات، طغيان و سازشكاري، نقدگرايي و ملّي‌گرايي را در صنايع خدمات فرهنگي مشاهده كرد. تاريخ بي.بي.سي نظريه‌هاي فشار و تثبيت ايدئولوژي را مورد تأئيد قرار مي‌دهد. “بي.بي.سي نشانه‌شناسي خاص خود را به وجود آورد و يك الگوي عملي توليد فرهنگي در يك عصر خاص است كه به كمك آن نظريه‌پرداز رسانه‌اي مي‌تواند نظرات خود را مورد آزمون قرار دهد….، بخش دولتي چيزي بود كه “جان ريث” (اولين مديركل بي بي سي) خود را وقف آن نمود…، بي بي سي داراي فرمان سلطنتي بود كه هم جايگاه منحصر به فردي به آن اعطا مي‌كرد و هم به معني مستقل بودن از گروه‌هاي دولتي و داشتن وظايف و شرايط كاري مشخص است، مانند: حفظ توازن و بيطرفي و همچنين مسئوليت‌هاي بزرگي مثل آموزش و فراهم كردن امكان تفريح جامعه…، بي بي سي از ابتدا، آميزه‌اي قابل توجه از فرهنگ متعالي و فرهنگ مورد پسند عامه را ارائه كرد …، تفاوت در سليقه‌ها به وضوح در برنامه‌ها منعكس بود.
” بي بي سي، بينش خودآموزي مردم را دنبال مي‌كرد و براي خود رسالت الگوي فرهنگي بودن را قائل بود و درهمين راستا “واحد بخش مدرسه‌اي و آموزشي” تأسيس كرد. در جنگ جهاني دوم، بي بي سي با لحن رسمي، حقيقت گويانه و موقّر خود به معياري براي گزارش رويدادهاي جنگي تبديل شد و توانست هاله‌اي از اقتدار براي خود ايجاد كند. از 1945 موقعيت بي بي سي به عنوان يك نهاد اجتماعي در زندگي مردم بريتانيا به اندازة كليساي رسمي و دانشگاه‌هاي آكسفورد و كمبريج بزرگ و پابرجا مي‌نمود.”] (اينگليس فرد، پيشين، صص 207-204). نمونه‌هايي مانند بي بي سي، و شبكه‌هاي پخش راديو- تلويزيوني ايالات متحده، چگونگي استفاده از رسانه‌ها را در راستاي ديپلماسي عمومي، در يك بستر تاريخي تبيين مي‌كنند.
“فرد انگليس” در كتاب “نظرية رسانه‌ها” تصريح دارد (ص 297) كه درك وضعيت پيچيدة بي بي سي يا هاليوود در وهلة اول در گرو دانستن اين است كه آنها چگونه به اين شكل درآمده‌اند، و چه كساني در مورد آن تصميم گرفته‌اند. او در جايي از اين كتاب (ص 303) مي‌نويسد: الگويي كه ديگران به ديدن آن دعوت مي‌شوند، الگويي ارزشي است، و فراگيري تماشاي الگوها، بخشي است از آموزش يك شهروند.
بي بي سي با حضور هميشگي و اطمينان بخش خود درهمه جا، در زندگي مردم عادي ريشه‌هاي عميقي دواند …، حضور دوستانه و دائمي آن در منزل، آن را به صورت آهنگ متن هميشه شنيدني براي فرهنگ ملي درآورد…، مطالعة صنايع ارتباطي ايالات متحده به عنوان الگوي صنايع پخش در جهان و نقش آن در روابط بين‌الملل حائز اهميت است. سنضة صنايع پخش آمريكا، از طريق پيوند نزديك صنايع ارتباطي آن كشور با يك “مجتمع نظامي- صنعتي” عملي گرديد.
پس از جنگ جهاني دوم، فركانس‌هاي ارسال امواج به نحو قابل توجهي در اختيار نيروهاي مسلّح قرار گرفت. “‌آر.سي.ا” R.C.A، شركت بزرگ توليد كنندة راديو در آمريكا مورد حمايت مالي براي تحقيقات نظامي قرار داشت. وزارت دفاع به تنهايي داراي شبكة جاني متشكل از 40 ايستگاه تلويزيوني و بيش از 200 ايستگاه راديويي بود وراي اين نظام گستردة نظامي، شركت‌هاي پخش آمريكا، داراي ايستگاه‌ها و شركت‌هاي وابستة خاص خود در سراسر شرق دور و آمريكاي لاتين نيز بودند. اين شركت‌ها فيلم‌هاي كهنه و نمايش‌هاي احساسي خانوادگي را به قيمت‌هاي نازل به جهان فرو مي‌ريزند.
در طول سه دهة گذشته، مجموعه‌اي گسترده از فيلم‌ها و برنامه‌هاي قديمي بين كشورهاي تازه استقلال يافته يا فقيري توزيع گرديد كه مشغول برپايي اولين نظام‌هاي پخش دولتي خود بودند. تحليل محتواي اين فيلم‌ها و برنامه‌ها و نيز مطالعة آثار فرهنگي آنها بر اين كشورها، آشكار مي‌سازد كه تلاش برنامه‌ريزي شده‌اي براي انطباق مجموعه‌اي از مواد تبليغي با زبان‌ها و شرايط محلي اين كشورها صورت گرفته است.
در بررسي تاريخي تأثير تحولات ارتباطي بر روابط بين‌الملل، “فيليپ تيلور” تعابير زيبايي دارد. او مي‌نويسد: وقتي كه “پرزيدنت بوكاتن” و “ملكه ويكتوريا” نصب كابل تلگراف را در اقيانوس اطلس مابين اروپا و امريكا جشن گرفتند (1866) و با هم پيام‌هايي را رد و بدل كردند، يك روزنامه‌نگار احساس كرد كه قلب‌هاي جهان متمدن در يك سيم و نبض واحد مي‌زند و از آن زمان تا به امروز تقسيم قاره‌اي كره زمين با يك مقياس عوض شد (از اين زمان انسان بر زمان و مكان غلبه نمود).
“گراهام بل” در مورد اختراع تلفن در سال 1876 نوشت كه من معتقدم در آينده ادارات اصلي شركت‌هاي تلفن در شهرها به هم متصل مي‌شوند و يك نفر در يك بخش از كشور امكان ارتباط واژگاني و كلامي را با فرد مقيم در محل‌هاي دور خواهد داشت. “ماركني” جلوتر رفت و گفت ارتباط، افرادي را كه مكان و تفكر آنها را از هم جدا كرده و به هم نزديك مي‌كند و بزرگترين سلاح عليه اختلافات و سوء تعابير است و تفاهم را بيشتر مي‌نمايد. توسعه اختراع ماركني در پخش راديويي سبب گسترش سواد، فرهنگ و بهبود روابط نژادي و

تکه های دیگری از این پایان نامه را می توانید

در شماره بندی فوق بخوانید

متن کامل پایان نامه ها در سایت homatez.com موجود است

You may also like...